گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
بنا به سفارش آدمی محترم و فوقالعاده كاربَلد، دوباره دارم ناتور دشت رو میخونم. اتفاقاً میخواستم همين روزها بيام و برای چندمين بار اَزش بنويسم. هی دست دست كردم و همينجوری موند تا دو سه شب پيش كه صاحب تموم اون دشتِ بیسروتَه از بين ما رفت. از بين ما؟!
ميگن خاك خبر میبره و نبايد پشت سر مُرده حرف زد! ولی خب بعيد بدونم اون خدا بيامرز با اون اخلاق گـُهی كه داشت اصلاً بدونه اين سر دنيا كشوری به اسم ايران هست كه آدمهاش سالهاست با هولدنِ ناتورش رفيقاند و تموم كوچه پسكوچههای نيويورك رو يكبار با اين پسر جسور كه هيچوقت نخواست همرنگ بقيهی آدمها بشه، طیطريق كردند.
سلينجر عزيز اگه فقط همين ناتور دشت رو هم نوشته بود، قطعاً اسمش با همين شكوه و جار و جبروت موندگار شده بود. ادبيات دنيا بدون ناتور دشت، كم داشت. نه يه چيزی، كه خيلی چيزها كم داشت. همونجوری كه خود سلينجر هم كم داشت! حالا چون هولدن كالفيلد رو خلق كرد كه نبايد همهی محاسن خوب دنيا رو بچسبونيم به تن و بدنش. آخه پيرمرد اين چه كاری بود كه تو كردی؟! مگه دنيا چند تا سلينجر داشت كه گوشهی عُزلت گزيدی؟ و حالا هم که توی این عکس انگار میخواهی با مشت بزنی توی دهن همه مون. اونهايی كه فقط يه سری دستنوشتهی تيكه پاره دارند، با همون چار تا ورق پاره، باسن ادبيات نوين و كلاسيك رو از چندجهت، پاره كردن و از اين منبر به اون منبر، سخنرانی میكنند و اونوقت تويی كه بايد هر روز حرف بزنی و خطابه سر بدی و نوشتن يادمون میدادی، سالها ساكت نشستی گوشهی اون خونه همشاير كه چی بشه؟!
كتاب يكی از چيزهايی كه من بیبهونه دوست دارم بخرم و به آدمهايی كه دوستشون دارم هديه بدم. نشمردم ولی تا حالا تعداد زيادی ناتور دشتِ ترجمهی نجفی انتشارات نيلا رو خريدم. برام جالب بود وقتی برای اولين بار از ناتور دشت نوشتم يه سری از خوانندهها برام كامنت گذاشتند كه با خوندن اين كتاب و شخصيت هولدن ناخودآگاه ياد من يعنی شخصيت كيوان از پشت يك سوم افتادند! نمیدونم اگه سلينجر زنده بود و توی سفر بعدیم به آمريكا من رو به خونهش راه ميداد، آيا خوشحال ميشد كه میفهميد يه سری معتقد هستند من، مثل هولدن هستم يا از همون بالای تپه با اُردنگی مینداختم توی رودخونه!
شايد اگه سلينجر میدونست كه اين همه مشتاق و علاقمند توی ايران داره، ول میكرد اون جامعهی شاد و رنگی جينگول مَستان و شال و كلاه میكرد و ميومد ميون همين جمعيت سياه و در خوشبينانهترين حالت، خاكستری، چون اينجا بهترين جای دنياست برای همهی منزویان و گوشهگيران دنيا! الهی نور به قبرت بباره ای پيرمرد خُلد آشيان ولی كار خوبی نكردی. کار خوبی نکردی كه اينقدر كمرنگ زندگی كردی دنيا رو. سهم ادبيات دنيا از تو خيلی بيشتر از اينها بود. خيلی.
صادقانه بگم ، اگه سلینجر و هولدن کالفیلد نبود دنیای من چیزی کم داشت
اول از همه اینکه بعد از سال ها خوندن وبلاگت، ببین این پست چی بود که یهو دست به کامنت شدم. نمی دونم چرا پست های دیگه این تمایل عظیم کامنت گذاری رو که الان دارم، به وجود نمی آورد. از زمانی که خبر درگذشت سلینجر منتشر شده توی خیلی از وبلاگ ها عکس العمل ها نسبت به این خبر را دنبال کردم. این اولین پستی بود که انگار صادقانه نوشته شده بود. به این معنا که دیگران خیلی خودشان را در قالب کلمات ادیبانه محدود کرده بودند. انگار که همه دلشان می خواست اینی را که تو گفتی بگن اما روشون نمی شده. راستی یک منتقد ناز ادبی در ایران فرمودن که "سلينجر بعد از «ناتور دشت»، چيزي براي گفتن نداشت و شايد دليل به انزوا رفتنش هم همين مسأله بود. بيستودو داستان كوتاه و بلند نوشت كه آنها چندان هم جدي نبودند." وبلاگ "تا دانه" نظرات این عزیز دل برادر را به تشریح نوشته.
اوه، چه تفاهمی! من هم دوباره دارم به "ناتوردشت" ناخنک میزنم و با "هولدن" لاس میزنم :دی
معمولا همین طوریه.
معمولا اونهائی که دوست داری حرف بزنند سکوت می کنن. اونهائی که دوست داری باشند نیستند. معمولا
همین طوریه...
آقا این “Catcher in the Rye” چطوری شد ناتور دشت ؟
************************************************
k1: والله نمیدونم.
خاکستری؟
تا چند وقت پیش اسمشو هم نشنیده بودم اما یه عزیزی کتابو پیشنهاد داد ، خوندمش و خیلی لذت بردم . به نظر من آدم اگه یه کار رو خوب انجام بده بهتر از اینه که چند تا کار ناقص داشته باشه .سلینجر هم از همون آدما بوده که کم نوشته اما ماندگار و تاثیر گذار . مثل بعضی آدما که خیلی زود تو زندگی ما تاثیر میزارن و موندگار میشن .
ناتور دشت از اون کتابایی بود که بسیار بسی باهاش حال کردم و بدون توقف خوندمش. الانم دوباره با خوندن اینجا وسوسه شدم باز هم بخونمش.
آخ دس رو دلم گذاشتي كيوان كه دقيقا همينو ميخواستم بگم.. آخه مرد حسابي كنج عزلت مگه ريدن كه هي رفتي برگزيديش واسه خودت؟ حيف شد!
يه چيز يه جا خوندم گفتم بگم اينجام.. كه ناتور يه جور كلاغه!
بعد كتاب كافكا در ساحل هم يه جورايي از نظر لفظي و محتوايي شبيه همين ناتور دشت خودمونه.. البته اين كجا و آن كجا!
كيوان پيشنهاد مي كنم يه دور ديگه هم روياي بابل رو بخوني.. هم پس باد همه چيز را...! به ما كه چسبيد فيض دوباره!
************************************************************************
k1: تو مطمئنی ناتور يه جور كلاغه؟!
ای بابا اگه جروم دیوید سلینجر ایران بود الان بین اوی...ن و داد..گ..اه ا...نقلاب سرگردون بود که ببینه میتونه نشونهای از این هولدن کلهشق که از ظه..ر ...عاشورا غیبش زده پیدا کنه و لااقل خبر زنده بودنش رو به خانوادهش بده یا نه...
ناتور تا اونجا كه يادم مي اد خود مترجم تو مقدمه كتاب گفته به معني يك جور نگهبان و يا محافظ هستش و مثله اينكه يك كلمه فارسي هستش.
*******************************************************************
k1: توی كتاب نجفی مترجم چيزی توی مقدمه ننوشته. من كتابی رو كه آقای كريمی ترجمه كرده نخوندم ولی تا جايكه منهم ميدونم "ناتور = نگهبان" اين كلاغ از كجا اومده الله و اعلم!
سلام كيوان جان خوبي؟ "ناتور "همانطوريكه خودت گفتي بمعني نگهبانه و اتفاقا فكر مي كنم اسم" هولدن " هم به همين مفهوم اشاره داره.ضمنا كاشكي اون عكس جووني سلينجر رو كه من خيلي دوستش دارم هم اينجا ميذاشتي(هماني كه آقاي پدرام گذاشته) با اين عكس آدم ميترسه كه مانيتور همين الان خرد شه !
پ.ن1:من هميشه وقتي نوشته هاتو مي خوندم ياد سيمور گلس مي افتادم نه هولدن(اميدوارم تو عاقبت بخيرشي)
پ.ن2)اين عكسه آدمو ياد ماكس فون سيدو ميندازه!
***********************************************************************
k1: يه عكس دونفره توی ساحل فلوريدا با سلينجر دارم كه هردومون شورت پامونه ميخواهی اون رو بذارم؟!
نخوندم ناتور دشت نمي دونم كجاش شبيه تو اِ
ولي تو همون كيواني هستي كه نبايد باشي....
هولدن جان گفتم جواب ندم ديدم نميشه .بازم ازين جوابهايي ميدي كه آدم هنگ ميكنه .مث اينكه وضعيت داره عادي ميشه!
سلام
ناتور
نگهبان - محافظت کننده - در کتابی به همین نام اثر سالینجر در جایی گفته می شود من می خواهم ناتور دشت باشم . یعنی در انتهای دشت در جایی که کودکان به دره می رسند من آنها را از افتادن در دره نجات دهم .
دهخدا
سلام. یادبودنوشت؟ خوبی بود. مخصوصا با اون عکس کذایی. اما خب همین عزلت و گوشه گیری سلینجر بوده که یه مشخصه بارز بهش داده. به نظرم اینجوری بیشتر از اینا شبیه هولدن بوده و بیشتر از اینا تو ادبیات موندگار می شه.
فكر نميكردم لازم باشه راجع به معني ناطور نظري بدم. اما تو كامنت نيما ديدم كه معني ناتور رو از منبع دهخدا ذكر كرده. خواستم بگم كه اين لغت با اين ديكته (ناتور) اصلا در لغتنامه دهخدا وجود نداره و همينطور كه از كامنت نيما هم معلومه اين توضيحيست كه براي يك مدخل جديد پيشنهاد شده.
اصل لغت با ديكتهي ناطور به معني "باغبان انگور و خرما" و "رَزبان" در دهخدا اومده. و منبعي كه دهخدا براي معني "دشتبان" (كه اتفاقا خيلي هم مورد نظره) ذكر كرده كتاب "دستوراالغه - زمخشتري" است. پس معني "نگهبان" به صورت عام يعني نگهبان هر چيزي هم به نظر منتفيه.
اينهم دو بيت شعر مجزا از سعدي:
چون نكند رخنه به ديوار باغ دزد كه ناطور همان ميكند
جهان ديده پيري براو برگذشت چنين گفت خندان به ناطوردشت
---------------------------------------------
بحث اينكه با وجود استفاده اين جور لغتها در شعرهاي قديمي فارسي ميشه يا لازمه ط رو به ت تبديل كرد؟ اين كار درسه يا نه؟ اينكه چه طور بنويسيم فرقي ميكنه يا نه؟ و اين حرفها هم به سواد من قد نميده :)
علیکم سلام واتس د مینینگ آف سلينجر ؟؟؟؟؟؟
خوردنیست آیا؟؟؟
*********************************************************************
k1: با اين سن و سال بعيد بدونم حتی ديگه چيزی از اون "چيزش" هم برات مونده باش. شايد فقط بشه ليس زد.
در مورد این عکس خواستم بگم:
برخلاف روزنامههای روز جمعه آمريكا، كه تعدادیشان خبر درگذشت آقای سلينجر را همراه با يك عكس كوچك ِ بارهاديدهشده در صفحه اول خود منتشر كردند، دو روزنامه انگليسی تايمز و گاردين، دو برش متفاوت از يك عكس كمترديدهشده را برای صفحه اول خود انتخاب كردند و فضای بزرگی هم به آن اختصاص دادند. شرح روزنامه تايمز میگويد كه عكس در سال هزارونهصدوهشتادوهشت، هنگام پيادهروی آقای سلينجر و همسرش توسط يك عكاس سمج كه در اتومبيلی پنهان شده بود گرفته شده و همانطور كه در عكس ديده میشود اين كار، آتشفشان خشم آقای سلينجر را هم برافروخته است (در عكس روزنامه تايمز، يك عكاس سمج ديگر هم در گوشه كادر ديده میشود).
...
...
منبع از آقای اولدفشن
اینم عکسش
http://s3.amazonaws.com/data.tumblr.com/tumblr_kx1si1Bjke1qafj8lo1_1280.jpg?AWSAccessKeyId=0RYTHV9YYQ4W5Q3HQMG2&Expires=1265104929&Signature=F%2B%2BXjsWkmyCr2or1GpwMcOedwwE%3D
خانم سلین سانگ وبلاگی دارد با نام "نامه یی برای مردگان" که در اون جملاتی و برای مردگان و زندگان مینویسه...اتفاقا برای سلینجر هم چیزی نوشته.بد نیست سری به این وبلاگ بزنی و نوشته هاش و بخونی...بسیار جالب و قشنگ در یکی دو جمله چیزی و که باید، میگه
http://letterstodeadpeople.tumblr.com/
با تشکر از آقای اولدفشن
براي شادي روح سلينجر هم كه شده اين ساندويچ مايونز ندارد را بخريد هر چند كه هيچ حرف تازه اي براي گفتن ندارد ولي در اين كتاب اتود زدن هاي نويسنده را ميبينيم كه چند سال بعد با همين شخصيتها ناتوردشت را مينويسد.........
آره.. اون كسي كه نوشته بود ناتور يه جور كلاغ و اينهاس، از همين قضيه استفاده كرده بود تو تحليل اسم كتاب كافكا در ساحل. كه كافكا تو زبان چكي يعني كلاغ... يعني سلينجر يه ناتور توي دشت گذاشته و موراكامي يه كلاغ توي ساحل.. يه سري استدلال ديگه هم كرده بود كه نثر و تم داستان و اينهاشون خيلي شبيه هستش و يه جور اداي دينه و اينها.
البته خودم ناتور رو به عنوان نگهبان و "بپا" و اينها مي شناختم كه خب معني نزديكتري هم هستش تا كلاغ D:
there is no one thorgh the web like Dear Dear Mr Old fashion
به همون اندازه که نویسنده و مشتش برام قابل فهمه، شدت ابراز علاقه آدمها به ناتور دشت برام نامفهومه.
خیلی وقت نیست کتابش رو خریدم. اما به هوای درس خوندن گذاشتمش برای بعد از کنکور.
ناتور دشت اولین کتابی بود که به پیشنهاد اینجا و تو خریدم و بعد از اون فهمیدم میتونم رو پیشنهاد کتابهات حساب کنم. دوست پسری داشتم سالها پیش به اسم مجتبی یه پا هولدن تمام عیار بود یعنی واقعن خود خودش بود.
مرده شور تونو ببرن. اگه قرار بود بیام اینجا که خودکشی می کردم. واقعا به چه امیدی دارین زندگی می کنین؟ بدبختا، حتا انزوا هم به دادتون نمی رسه.
یه حسی تو وجودم این کتابو دفع میکنه هر بار که میخوام بخرمش با اینکه تعریفشو خیلی شنیدم و خوندم،البته دلیلش اینه که از کتاب نقاش خیابان چهل و ؟چندمش خیلی خوشم نیومد...حالا با این تعریف رسمن وسوسه شدم.از وقتی کتاب "مرد داستان فروش"یوستین گاردرو خوندم یه جورائی به این نویسنده ها شک دارم که کدومشون واسه پول و شهرت تصمیم گرفتن بنویسن که البته قابل تشخیص هست.سلینجر هم از این جنس نبوده،از کتابش خوشم نیومد ولی همیشه گوشه گیری و انزوا طلبیش برام قابل تحسین بوده،اینکه شاید این عقیده رو داشته که بعضیا لیاقت خوندن نوشته هاشو ندارن،و همیشه متاسف بودم از اینکه مردم گاهی به حقوقش احترام نمیذارن و باعث ناراحتیش میشن و خلوتشو بهم میریزن...
بعقیده من ارزش حیات یک هنرمند در خلق اثر هنری است، بر این اساس آقای سالینجرنه در چند روز قبل بلکه در همان سال 1965 که آخرین نوشته خود را در نشریه New Yorker به چاپ رساند، مرد. آنچه در هفته گذشته اتفاق افتاد تنها درگذشت پیرمردی 91 ساله در شهر کوچکی در آمریکا بود. واقعه ای که در روز هزاران مورد مشابه اش در سراسر جهان اتفاق می افتد. از طرفی این اتفاق می توانند برای دوستداران سالینجر خبر بالقوه خوشی به همراه داشته باشد زیرا در خبرها بود که ایشان سه صندوق از نوشته های چاپ نشده از خود باقی گذاشته که ظاهرا در تمامی سالهای سکوت و انزوا به نگارش در آورده و وراثش هر قدر هم برای نظر آن مرحوم ارزش قائل باشند باز گمان نکنم بتوانند در برابر میلیونها دلاری که از چاپ این نوشته ها عایدشان میشود مقاومت کنند. بی شک هیچ چیز به اندازه نوشته جدیدی از سالینجر نمی تواند اشتیاق و شور در جماعت کتاب خوان بوجود بیاورد.
inke "derakhte abadi" neveshte yani chi????!!! ajibe
تو، هولدن؟!! خدا نیاره اون روزو!! جالبه که من دو هفته قبل کتاب رو به انگلیسی خریدم و در روز مرگ سلینجر تمومش کردم. البته من خیلی بیشتر از هولدن به سیور گلس ارادت دارم.
از نظرمن عکس اصلا هم کذایی و زشت نیست.همه ما دیدیم آدمایی رو که این شکلی بودن اما دلشون مثل اب زلال و مهربون بوده خیلی بیشتر از اونایی که همیشه لبخند میزنن.مثل زلال بودن هولدن و خواهرش.اگه کسی بداخلاقه اگه کسی کنج عزلت میشینه واسه اینه که هنوز اونقدر سیاه و دورو نشده که بتونه این دنیایه ÷ر از دو رنگی رو تحمل کنه.دوست داره با خودش و کتاباش حال کنه.از نوشته هاش هم معلومه مریض روانی نبوده فقط زیادی همه چی رو می فهمیده.
يه چيزي بگم منو دعوا نميكني؟ من تا حالا ناتور دشت رو نخوندم :(
خب يه دونه هم واسه من بخر حالا كه تو اين همه كتاب خريدي. چي ميشه خب؟ :(
هااااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
ناتور دشت دوباره من و كتاب خون كرد
من عاشق ناتور دشت و هولدن كالفيلدم
ببخشید، قصدم اصلا اسائه ی ادب نبود. این مثلا جوابیه ی سلینجره برای زندگی تو میهن عزیز اسلامی. بازم ببخشید.
همه با هولدن احساس همذات پنداری می کنند ولی اولین بار بود که می شندیم بقیه به یکی بگن تو شبیه هولدن بودی
اوه از خود راضی حالا شدی "هولدن" ؟!!!
خوبه نگفتی " من کیوان سلینجر " هستم ، خالق ناتور دشت !
نوبرونه ی ادبیات نوین ایران سیاه خاکستری ، شاد زی ، هر چی خاک اونه عمر تو باشه !!!