گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
توی پوستر فيلم هر شب تنهايی، رديف شده جوايز بیشماری از جشنوارههای واشنگتن، دهلینو، زئير، ساحل بيسائو، بنگلادش و هيفده هيجده تا هم جايزه برای فيلم منتخب مردم و داوران و آپارتچی و تخمه فروشهای لالهزار بهش دادند كه به نظر من احتمالاً اونهايی كه رفتن فيلم رو ديدن و اين فيلم منتخب اون جشنواره شده قطعاً جزوه گروه روشندلان و عصای سفيد بودند و بايد به سر در اون جشنوارهی كه چنين فيلم مسخرهايی برنده جايزهاش ميشه، يه كارهايی كرد! الحق كه زرشك و تمشك و آب آلبالوی طلايی رو بايد به اين فيلم داد.
عصر جمعهی پيش و بنا به اصرار داش علی كه اصولاً با مقولهی فرهنگ بشدت بيگانه است و آخرين فيلمی كه ديده حماسه دره شيلر و سنگام بوده! و همچنين گروهی از نسوان كه جزوه نواميس دوستان بودند به يكی از سينماهای درپيت رفتيم. حركتی كردم بقول روزبه پوپوليستی كه چند روزه هر وقت ياد اون يتا پرندهايی كه بسان بروسلی وسط سينما زدم ميوفتم، عرق شرم و خجالت بر پيشونیم ميشينه و توی خلوت خودم بارها ندا سر دادم كه: آخه كيوان، اون آدم واقعاً تو بودی؟!
اگه عصر جمعه توی سينمايی بوديد كه توی همون پنج دقيقه اول فيلم فوقمزخرف هر شب تنهايی، شاهد جانگولر بازی و هنرنمايی چند نفر از تماشاچيان سينما بوديد، بدونيد و مطمئن باشيد كه يه سر بزرگ و گندهی اون ماجرا من بودم!
دو روزی بود كه حال و حوصلهی درست و حسابی نداشتم و بقول آقايونِ لاتها اَن مرغی بودم. وقتی برای بار دوم از پسری كه همراه دوست دختر و خيل عظيمی از دوستان ديگهاش به سينما اومده و دقيقاً پشت سر ما نشسته بودند، خواهش كردم كه ساكت باشه تا ببينيم چی توی فيلم ردوبدل ميشه و شازده سربالا جواب داد و در پاسخ به سوال من كه شما اومدی فيلم ببينی يا حرف بزنی؟ با پُررويی تموم گفت: اومدم هم فيلم ببينم و هم حرف بزنم و به كسی هم مربوط نيست، در كسری از ثانيه تموم اون شعارهای گشاد گشاد فرهنگی، كتابهای چند جلدی تاريخ ويلدورانت، ما چگونه ما شديم، درآمدی بر مكاتب علمشناسی فلسفی، فيلمهای تارانتينو، كافهنشينیهای پاريس، موسيقیهای حسين عليزاده رو فراموش كردم و از پايينِ خشتك شازده، چنان پنچهی مرگباری بهش زدم، غاقل از اينكه يه ايل آدم از دوستانش هم اونور نشسته بودند و بالاخواش دراومدند و خب ديگه خيلی ناجور و كسر لاتی ميشد كه بخوام جلوشون كم بيارم.
خلاصه كيوان نگو، بگو بُروسلی و سينما نگو، بگو طويله! ليلا حاتمی و حامد بهداد روی پردهی سينما حرفهای عاشقونه میزدند و من عينهو فيلمهای آرتيستی، آدم بود كه با مشتولگد ميزدم! جان وين، مارلون براندو، آل پاچينو، هريستون فورد ... ملت هم كه آدمهای خوشحال، با سوت و دست ما رو همراهی میكردند. حالا من زور بازويی دارم میتونم ده بيست نفر رو همزمان بزنم ولی يه بنده خدای ديگهای باشه خب خسته ميشه و كم مياره ديگه، نامردا همه نشسته بودند و بجای فيلم اصلی، صحنههای تركتازی ما رو نگاه میكردند. دو فيلم با يك بليط!
خلاصه بعد از ده دقيقهای حركات جانگولر بازی و اكشن و مهيج، رو صندلیهامون نشستيم و وسط سينما صلوات بلندی به معنای پايان غائله فرستاده شد. اون بچه پُررو ادب شد و ديگه تا آخر فيلم زر نزد ولی من ماتم گرفته بودم، وقتی فيلم تموم بشه و چراغها روشن، چه جوری از زير نگاه سنگين آدمهايی كه قطعاً به هوای اينكه قُولنج كمرشون رو بشكونند همهشون روی صندلیهاشون برمیگردن و ما رو نگاه میكنند، فرار كنم؟!
خلاصه كه نمیدونم يهويی چی شد كه آدم به اين جنتلمنی و فرهيختگی كه دست توی هر جيبش كنی يه كتاب 300 صفحهای درمياد يهويی خلقوخوی دروازه غاری ميگيره و سينما رو به جولانگاهی تبديل ميكنه كه خب بعضی وقتها ديگه نميشه با اصول دموكراسی و جامعه مدنی و اصل گفتمان با آدمها برخورد كنی. اونجا بجای گفتمان، بايد تركمان بزنی! بايد ادب و هنر و فرهنگ و كلاس و شخصيت رو برای لحظاتی چند، تا كنی و بزاری توی بقچه، آستينها رو بالا بزنی، صدات رو صاف كنی و توی تاريكی سينما با صدایی در فركانس بسيار بالا، عربدهايی بزنی آنچنانی تا اون مادر فلانی كه مياد هم فيلم ببينه و هم حرف بزنه، ديگه تخم نكنه از اين گهها بخوره!
بازم خیلی خوبه که اول صبح نوشتی تا با یه روحیه خوب بریم دنبال کار و زندگی. احتمالا اون کودک درونت اون لحظه خیلی خوشحال شده که بهش اجازه دادی هر کاری میخواد بکنه و نخواستی بری تو جلد آدم بزرگا. فقط حیف که این فیلمو ندیدم .منظورم فیلم دومه که تو نقش اولش بودی............راستی چرا نوشتی دو روز ی بود که حال و حوصله درست و حسابی نداشتم؟ نکنه کسی اذیتت کرده....؟کافیه فقط اسمشو اینجا بگی که انجمن حمایت از کیوان که ماشالله اینجا تعدادشونم زیاده بریزن سرش و دونه دونه دندوناشو بدون بی حسی بکشن......آخه آدمی که اینقدر الاغه که کیوانو اذیت کنه مجازاتش واجبه ....
**********************************************************************
k1: بعضی وقتها آدمها از خوبی زيادشونه كه باعث رنجش ديگران ميشن
گاهي لازم ميشه كيوان آدم با مشت و لگد هم حرف بزنه. خودتو ناراحت نكن و اصلاً هم عذاب وجدان نداشته باش. خب وقتي آدمي نميفهمه اومده سينما فيلم ببينه يا حرف بزنه بايد با زبون خودش باهاش حرف زد
.در ضمن من فكر كردم يه عمليات جانگولربازي ديگه بوده. نه كه اين روزا اتاق خواب آدما هم با سالن سينما اشتباه ميشه من فكر كردم خداي نكرده اين خيل كثير روشنفكر رو ادب كردي :))
*************************************************************************
k1: اگه اينجوری بود كه با كمال ميل شريك ميشدم حداقل در لذت بصری ماجرا
كتك كاري كردي؟!! وســـط سـينما؟ :))))))))))) اي جــــــــــان. كاش منم برده بودي :)))))) ببين، كامنتم خيلي بيكلاس ميشه وگرنه اين پرانتز بازها ")" رو تا اون پايين ادامه ميدادم !
براي بررسي فرهنگي اگر عمري باقي بود برميگردم :)
بسيار بسيار بسيار موافقم با اين حرفت و با اين كارهايي كه كردي...جاي من هم دوتا ميزدي...بقول بابام كسي كه جلوت ميگوزه تو هم بايد جلوش بريني وگرنه ميگن سولاخ ك..ون نداره...ادب و فرهنگ و تربيت و مدارا و جامعه مدني براي كسي خوبه كه شعورشو داشته باشه براي عوضي جماعت جامعه زدني بهتره....ولي خوش به حالت يه نزديك به دومتري قد داري حالا نزني حداقل نميخوري منو بگو 170 قدمه 65 وزن...مچ دستم هم ضعيفه...از اينجورچيزا ببينم فقط مجبورم به توصيه صادق هدايت عمل كنم فحش خواهر مادر بدم...ولي حالا خودمونيم ما كه گفتيم زده...حالا واقعا زدي؟
*********************************************************************
k1: از قول من دهن اون بابات رو ببوس!
سلام لااقل خوبه آنقدر جرات و شهامت داري كه اعتراف كني .ولي راستي مطمئني كه منتظرفرصتي نبودي كه ناراحتيهاي اين چند روزو سر يكي خالي كني ؟
*************************************************************************
k1: دقيقاً به نكته خوبی اشاره كردی. اين كوه انرژی بايد يه جوری پاشيده ميشد توی سر و صورت يه بنده خدايی! از بخت بد شامل اون پسره شد.
یعنی برای همیشه پسره رو جلوی دوست دخترش له کردی؟!!!
فک کن
یک آقا با 188 قد و نود وخورده ای وزن وسط سینما فریاد بکشه
چه شود؟؟؟!!!
ولی خوب حین دیدن چنین فیلمی باید هم اینجوری برخورد کنی. اصلا می طلبه:))))
فقط امیدوارم امروز فردا تو یوتویوب فیلمش پخش نشه:)))))
البته بدم نیست دامنه دوستانت زیادتر میشه
باالاخره بدم نیست چهار تا صدا کلفت سیبیل از بنا گوش دررفته یا بانوانی که عاشق مردای خشن هستند هم اینجا بیان
ايول!!!
دمت گرم.... عاشق روشنفكر هاي بزن بهادرم.....
مثل جك لندن و اين حرف ها...
روم ون رو سفيد كردي....
ای بی تربیت!!! آدم در اماکن عمومی کتک کاری میکنه؟!!
خب در عرض 2 دقيقه خوندمت ولي دمت گرم كلي خنديدم با اين طرز نوشتن و بيان مطلب. عالي بوووووووود. دوباره بر ميگردم.
اين پست ، خود خود جنس بود .اصل جنس بود .
حرفي از جنس زمان !
اینقدر بدم می یاد از اینایی که می یان سینما می شینن به حرف زدن .خوب کردین تذکر لازم بود ولی دو تا نکته :
1_ لطفن تو سینما دعوا راه نندازین
2_ یه سری کلماتی رو هم به زبون نیارین و اینجا ننویسین برای شما زشته .حسن.نگو. زشته !
چند سال پیش سر یک مسئله ساده با شوهرم دعوام شد. شیرین نگو بگو کوه آتشفشان! یعنی باور نمی کنی که از 9 شب که دعوامون شد تا فردا صبح من می جوشیدم! تازه کتکش هم زدم! باور کن که اگر چاقو داشتم می کشتمش! بعد از اون خیلی فکر کردم علت این عصبانیت وحشتناک من چی بود؟ منی که در هر شرایط خودم رو کنترل می کردم و نمی گم تمام اون کتابهایی که لیست کردی خوندم ولی خوب نصفش رو خودنده بودم برای چی باید مثل یک زنجیری زنجیر پاره می کردم؟!! خودم به این نتیجه رسیدم که این نتیجه چندسال سکوت و توهین شنیدن و خلاصه به زور هرچیزی رو قورت دادن و تحمل کردنه که اون شب از دیگ سر رفت!
خیلی ناراحت نباش چون اگر اون ناراحتی رو تخلیه نمی کردی مطمئن باش اوضاع خیلی بدتر می شد.
************************************************************************
k1: فكر كنم مشكل عمده شما همونی بود كه خودت نوشتی! يعنی حتماً يه چيزی رو "به زور قورت داده بودی" من تجربهر زوری قورت دادن رو ندارم ولی احتمالاً كار سختی بايد باشه .... اونوقت شيرين جان شوهرت الان زنده است يا مرحوم شده؟!
دعوت می کردی ما هم دو تا فیلم رو با یه بلیط می دیدیم! یه وقتایی دلم میخواد مثل کیوان تو این فیلم حال این آدمای زبون نفهم رو بگیرم ولی حیف ...، واسه همین من که دلم خنک شد.
اي بابا کاش زودتر ميومدم بهت ميگفتم يه وقت پانشي بري هر شب تنهايي رو ببينيها!!! منم وقتي ديدمش تا دفعهي بعد که تبليغش از تلويزيون پخش بشه داشتم فکر ميکردم واقعاً اين همه جايزه رو به چي چي اين فيلم مزخرف بيمزه داده بودن که وقتي دوباره ليست جايزههاش رو ديدم فهميدم! همهي جايزههاش خارجي بوده خوب! اونام ديگه اين مساله که فيلم نشون داد، امام رضا و يه پناهگاه معنوي و ... خيلي براشون عجيب و خاص و خارقالعادهست لابد!!!!!!!!!!! واقعاً مخصوصا انگيزهي حامد بهداد از بازي کردن اون نقش چي بود من نميدونم!!!!!!! فکر کنم منم ترجيح ميدادم بيام تو همون سينما که تو بودي لااقل فيلم کتککاري شما رو ميديدم که فکر کنم خيلي ديدنيتر بود!!!!!
نه! يعني تو بودي؟ همش فكر ميكردم يه جاي ماجرا يه جوري ميگي خواب بودي يا هر چي!
اوووف ... ترسناک
ajab ker ker khande ee boode(baraye binandegan albate)! mikhastin joorabetoono bokonid too halghesh dige harf nazane :D bichare gonah dasht vali.
همینه، متاسفانه عده کثیری توی این مملکت گفتمان مفتمان!! حالیشون نمیشه و با همون یه تا پرنده باید باهاشون کنار اومد!!!
آخ آخ کااااااااااااااااااااااااش من بودم .... حیف شد خیلی حیف .... هاهاهاها خیلی باحال بود جان پینک .... کاش بودم می دیدمت
کیوان شما هارمونیکا می زدی؟ یا اون بالا رو فقط یه پُزِ خاکستریِ کمرنگِ الکی، محسوب کنیم؟
**************************************************************************
k1:شما فكر كن يه پز روشنفكری بود!
خب خوبه آدم چند بعد داشته باشه! یه بعد روشنفکری و یه وقتایی هم بزن بهادری! ولی بهت نمیادااااا!
خيلي تلخه كه آدم اون روي خودش رو اينطوري بشناسه
حالا اگه جاي ديگه بود و ميشد بهونه تراشيد و جمع و جورش كرد يه چيزي اما سالن سينما بد جاييه واسه شناختن اون آتشفشان و تخمين قدرتش
ميفهمم اون لحظه اونقدر خشم تو وجودت بوده كه حتي اصلا به فكرت خطور نكرده كه دستت آسيب ببينه و عمل و بخيه با فاك بره
حالا كتك هم خوردي يا فقط زدي؟
*************************************************************************
k1: اتفاتقاً چون يادم بود هر دو تا دستم رو عمل كردم مشتم رو فقط با فشار 100 نيوتن پرت كردم .... شانس آورد چون اگه خورده بود بهش مادرش ... بله!
اونوقت این وسط دختره چیکار میکرد؟ میخورد یا میزد؟
*************************************************************
k1: مال من رو كه نخورد، ديگه بقيهاش رو نميدونم.
خوبه دیگه تاریخ ساختی واسه خودت کلی ... فکرش همیشه خنده میاره واست . ولی خب اینکه دلت پر بوده و کشش نداشتی و منتظر بهونه بودی که معلومه اینم که هنوز یه کم عصبانی هستی و هنوز دلت خالی نشده هم معلومه .
میگم چیزه خوب شد منو نبردی;) وگرنه من اون لحظه هیچ کاری نمیکردم و به فیلم توجه میکردم و بعد از اینکه کارت تموم شد یه دونه میزدم پشتت و میگفتم ایول خسته نباشی ;)
**********************************************************************
k1: همين كارها رو ميكنی كه آرزو به دل ميمونی كه با من تئاتر يا سينما بيايی ديگه. حالا كه وبلاگ رو خوندی پاشو برو سر درس و مشقت. پاشو بابا. پاشو برو بذار باد بياد
خوب کردی زدی؛ دلت خنک شد...
اِاِاِاِ... چرا ول کردی؟!! هارمونیکا رو می گم...
*******************************************************************
k1: حس كردم چون بزرگ شدم بايد برم چيزهای ديگه رو بگيرم ... منهم هارمونيكا رو ميگم!
سلام بر کیوان عزیز
ببین واقعاٌ لذت بردم ، من وقتی میام بهت می گم وقتی بعضی نوشته هاتو می خونم می میرم از خنده نگو چرا، یا می گم جوابایی که به کامنتات می دی خداست بازم نگو نه، دارم تصورت می کنم تو سینما :)
***********************************************************************
k1: كاشكی منهم يه سری ديتا از تو داشتم تا میتونستم تصورت كنم يه جاهای بهتر از سينما!
پيش مياد ديگه. خيلي سال پيش(اسم فيلمش يادم نيست. فقط يادمه بهرام رادان و مهناز افشار با هم فرار كرده بودن توش) تو سينم اآدمهاي رديف جلوييم با هم دعوا كردن. ظاهرن يكيشون رشتي بود و دختر و پسري كه نشسته بودن يه فحشي چيزي به رشتي ها گفته بودن آقاهه هم خواست بگه كه رشتي ها خيلي غيورن و خلاصه دعوا شد. واقعن يك فيلم و دو بليط بود. اونوقتهانوجوون بوديم و سرخوش هي سوت ميزديم و ايول ميگفتيم . فيلمم كه تموم شد برو بر اونهايي كه دعوا كرده بودن رو نگاه ميكرديم و ميخنديديم.
الان دیگه مطمئن شدم که حالت خوب نبوده!
ولی معلومه هنوزم خالی نشدی.
آخه چطور دلت اومد دو كبوتر عاشقو ناراحت كني؟
تو اي مملكت جا زياد داريم تنها جايي هم كه هست بزاريد راحت باشند
میگم کیوان تو که مشت صد نیوتونی داری و هنوز خالی خالی نشدی، قربون دست و پنجت، میشه یه سر هم تا خیابون پاستور بری اونجا حسابی خودتو خالی کنی و برگردی؟ جون خودت ثواب داره اساسی تازه دعای خیر N میلیون آدمم پشت سرته! :دی
دادا پوپولی چکارت کنیم؟ ولی خوش به حالت من اگه دعوا نمی کنم بیشتر اوقات دلیلش ترسه نه روشنفکری فکر کنم باقی روشن فکرام دلیلش همین باشه .
من هم تماشای فیلم تا آخرش را فقط محض خاطر گل روی دو بازیگر محبوبم یعنی "لیلا حاتمی" و "حامد بهداد" تحمل کردم وگرنه اصولا از فیلمهایی با این حال و هوا و سبک و سیاق خوشم نمیاد. در مورد شل و پل کردن بچهپرروها هم دمت گرم و دستت درست! آی بدم میاد، آی بدم میاد از اینایی که میان سینما و ببخشید با ور زدن نمیذارن آدم بفهمه چی به چیه که نگو و نپرس.
بابا هیکل ، بابا خفن ، بابا کلفت ، بابا قلدر! ;)
هیچی فقط اومدم بگم پست قبلیتون عالی بود انگار حرف دل من بود
1- وقتی داشتم نوشته رو میخودنم، با خودم گفتم یا این یک خواب هست یا یک داستان... اما ظاهراً واقعی بودة، پس برای نوشته صادقانهات تحسینت میکنم.
2- برعکس خیلی از دوستانی که داشتم کامنتهاشون رو میخوندم، اصلاً دوست نداشتم توی اون لحظه اونجا بودم و شاهد دعوا کردنت باشم. بنظرم این جور موقعها آدم حتی وسط اون دعوا هر چقدر هم حق به جانبش باشه، دوست داره زودتر تموم بشه چون از خودش هم خجالت میکشه!
2- اما در مورد اتفاقی که نوشتی، برای هر کدوم از ما همچین موقعیتهایی پیش اومده که با آدمهایی برخورد کنیم که به معنای واقعی کلمه زبون نفهم هستند اما بنظرم مهم این هست که آدمهایی که برای خودشون و طرز فکرشون حرمت قائل هستند توی اون لحظه سعی کنند حرمت خودشون رو نگه دارند چون عذاب وجدان بعدش خیلی بیشتر آدم رو اذیت میکنه... مثل این میمونه که پلههای زیادی رو طی کنی و بعد ببینی که پرت شدی و دوباره باید از نو شروع کنی... هر چند از نوع نوشتار و پاسخت به کامنتها میشه حدس زد ناراحتیت هنوز تموم نشده یا کمتر نشده اما بنظرم باید دنبال یک راهحل باشی برای این جور موقعها (من شخصاً وقتی خیلی عصبانی میشم سعی میکنم از محل منازعه و درگیری دور بشم و چند ساعت پیادهروی میکنم توی خیابونها، واقعاً تأثیرگذار بوده برای من و بعد از خستگی ناشی از پیادهروی طولانی مدت و گذشت زمان میتونم یکم بهتر فکر کنم... و در بیشتر مواقع هم میبینم که واقعاً ارزشش رو نداشته!!!).
این ناراحتیها تو زندگی همه ما خیلی طبیعی هست، ولی مهم بنظرم این هست که توی اون لحظه بتونی تصمیم بگیری و کار درست رو انجام بدیم. اگه معتقد به این جمله باشیم که " آموختن برای انسان بودن است" درک می کنیم همین ظرافتهای کوچک در زندگی هست که مرز بین آدمهای معمولی رو با آدمهای بزرگ تعیین میکنه.
امیدوارم دیگه تو زندگی توی این شرایط قرار نگیری ولی اگرم قرار گرفتی رفتاری رو داشته باشی که بعد پیش وجدان خودت شرمنده نباشی!
پینوشت: میبخشید که شبیه پندنامه یک آقا بزرگ نوشتم،اما تکراری هم بود برای خود من تا خیلی چیزیهایی رو که فراموش کردم، دوباره به یاد بیارم.
اینارو جدی گفتی یعنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا اين دفه جواب همه ي كامنتا رو زدي به جاده خاكي؟؟!
الان که نترسیدم، ولی بعضی وقتها، جوابت به بعضی کامنتها خیلی ترسناکه! کاری با محرک و دلیل ترسناک شدن ندارم فقط مات و مبهوت میمونم که یعنی کیوان واقعاً میتونه اینقدر ترسناک بشه؟! ...
نخیر، یه چیزی این وسط جور در نمیاد
حالا که بدون تلفات تموم شد، دستتون درد نکنه ، اونیم که کتک خورد نوش جونش . یعده هیچجوره روشون کم نمیشه. عوض عذرخواهی طلبکارم میشن . البته شانس آوردی چون این روزا دعوای تن به تن خرج داره .یا باید حداقل هزینه بیمارستانشو بدی یا اینکه خودت راهی بیمارستان بشی . الان هیچکسو نمیشه از روی ظاهرش شناخت . ممکن بود همون یارو یه کارد تو جیبش بود وهمونجا یه جنون آنی هم بهش دست میداد و یه دفاع شخصی میکرد .
با شوهرم یبار توصف بنزین بودیم. جوریکه بعد از ماشین جلویی نوبت ما بود که بنزین بزنیم .آقای راننده جلوییم با قرو ناز داشت پولشو حساب میکرد ودرباکو میبستو...ما فقط یه بوق کوچولو زدیم ، ایشون همچین پرخاشو دادوبیداد راه انداخت که من فقط بشوهرم گفتم توروخدا هیچی نگو یدفه از توماشینش زنجیری ، قمه ای ، ساطوری چیزی درمیاره میفته بجونمون . چون کسیرو میشناسم که پشت مگان میشینه وتو صندوق عقبش پنجه بوکس نگه میداره . شوهرم بشوخی میگه اگه یروزیم دعواییم بشه ،تو بجای اینکه طرفو بزنی دستای منو میگیری که کاری نکنم ،اونم منو میکنه گلابی. دور از حضور شماو خواننده هاتون ، ولی خیلی از مردم تهران الان از نظر روحی روانی زیاد نرمال نیستن . بی گدار آدم نباید به آب بزنه .
ولی واقعا حلالش باشه اون کتکی که خورده. من که دلم خنک شد و البته کلیم خندیدم مخصوصا از سه تا پاراگراف آخر .
هوس دعوا كردم.
خيلي وقت زور تو بازوم گنديده.
چقدر دوست داشتم تو اون سينما بودم، صحنه دعواي يك آدم قد بلند فرهنگي با يك كوتوله(حدس زدم) بي فرهنگ را مي ديدم.
ولي كاش جلو دوست دخترش نمي زديش، چون ديگر احتمالا اون سينما تبديل به آخرين ديدارشون شد.
آبرومون رو بردی که فرهیخته !
بی شخصیت ، بی فرهنگ ، بی شعور ، لات ، بدترکیب !!!!
کیوان الان که بهش دوباره فکر کنی بازم معتقدی کارت درست بوده و ممکنه توی یک موقعیت مشابه تکرارش کنی؟
راستی اگه قدت 165بود و 65کیلو مثلن وزن داشتی بازم این کارو میکردی؟منظورم رو میگیری/اون موقع از فیزیکت حرف شنوی داشتی یا منطق و شخصیت خودت؟
کیوان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بابا بیست نفر آدم منتظر جوابن ! دوست دختره چی شد ؟!!
آقای کیوان
لطف میکنی این rss وبلاگت را فعال کنی؟
*************************************************
k1: http://www.k1-online.com/atom.xml
من بار اول بود که وبلاگتو می دیدم، دوست داشتم! :) تصور اون صحنه ام خیلی جذاب بود!!
خدا قوت کیوان جــون !
شانس هم نداريم! من جاي جمعه شنبه رفتم اين فيلم مزخرف را ديدم.... بازم خوش به حال اونا كه سانس شما بودند! فيلم كه مفت نمي ارزيده حداقل خنديدند ....
* به نظرم كارت با روشنفكريت تضادي نداره! خيلي هم خوب كردي زديش!
وووووووووو
خواستم بنویسم ببین چه همه آدم حال کردن با دعوا کردنت!!!!! اگه یه کار دیگه می کردی چه حالی می کردن، روم نشد بنویسم! بس که یه جوابی می دی به آدم که آدم خفه بشه!
:دی
فرهيخته، روشنفكر و فهميده بودن يك آدم به تعداد كتابهايي كه ميخونه و تئاترهايي كه در طول يك هفته ميره هيچ ارتباطي نداره. خيلي از اين آدمها مثل تو اين كارها رو فقط از روي ظاهر و بخاطر قيافه گرفتن انجام ميدن. واسه همين تو اصلاً يك آدم فرهيخته محسوب نميشي كيوان! اخلاق بسيار بدي كه داري، غرور و تكبر حال بهم زني كه داري، اينكه فكر ميكني كون آسمون پاره شده و تو از اون بالا افتادي پايين رو براحتي ميشه در عمق حركات تو، نحوه نوشتار و افكارت و بوضوح در جوابهاي چندش آوري كه به كامنتهاي خواننده هاي محترم وبلاگت ميدي ديد. اينها شخصيت اصلي تو هستن رفيق كه در زمانهايي هم كه عنان كنترل خودت رو از دست ميدي مثل همين اتفاق سينما بهش رجوع ميكني! خودتو اينقدر اذيت نكن كيوان! با خودت راحت باش و همونجوري كه هستي خودتو به بقيه هم نشون بده. نه اينكه از ترس اينكه خواننده هاي اين وبلاگ رو از دست بدي مجبور باشي خودتو پشت يك چهره كتابخون و اهل تئاتر و فرهنگ قائم كني. با بهترين آرزوها
**********************************************************************
k1: خب بهرحال اينهم نظر شمايی هست كه حداقل اين شهامت رو نداری اسم و آدرس ايميلی از خودت بجا بذاری.
اسم: يك آشنای دور
ايميل: ashena@k1.com
رو حرفهايی كه زدی فكر ميكنم ولی والله بخدا ديوونه نيستم كه با اين همه بدبختی برم سينما و تئاتر كه بيام و فقط ژست روشنفكری بگيرم.كتاب بخونم كه به كی چی رو ثابت كنم؟! اخلاق بد؟ غررور و تكبر؟ و ... براحتي ميشه به هر آدمی انگ و برچسب زد. منهم بدور از صفات بد نيستم ولی قطعاً اون صفات بدی رو كه دارم اينهايی كه نوشتی نبود يك آشنای دوری كه هيچ چيزی از من نميدونی.
سلام
به به ایولا داره خوب ادبش کردی!
هفته پیش همین بلا سر من اومد! فقط طرف دختر بود متاسفانه نشد یک کمی نوازشش کنم چون هرچی باشه نامحرم بود! با حرف یک کمی ....... سر و ته قضیه حل شد!
حال كه خندم بند اومده بذار بهت گم كه من هميشه به اين فكر ميكنم كه "هر(!) آدمي هر(!) كاري ازش برمياد." ربطي به روشنفكري و تحصيل و مقام و... هم نداره. همهي اينها و بيشتر از همه ذات خودش ميتونن موانع بازدارندهاي باشن ولي تا يك حدي. و همين حدِ كه تو آدمهاي مختلف فرق ميكنه. يكي با يك بوق قفل فرمون در مياره، يكي بعد از چند سال تحمل انواع اذيتها شريك زندگيش رو ميكشه. به درست يا غلطش، عذاب وجدان بعدش، راه حلهاي بهتر و ..... كاري ندارم. موضوع اون لحظهاست و رسيدن به نقطه جوش كه مثل آب مقطر نيست كه حكما 100 درجه باشه ! گاهي ديدم بعضيها ميگن "من نميتونم يك گنجشك هم بكشم" اما من مطمئنم پاش كه بيوفته آدم هم ميشه كشت (هرچند اسمش رو بذارن جنون آني). درست مثل اينكه ميگن "هركسي يك قيمتي داره" به نظرم هركسي در واكنش به فشاري كه روشه يك حد آستانه و يك مجموعه از واكنشهاي غيرقابل پيش بيني (حتي براي خودش) داره.
حالا كي ميري سينما؟ ;)
*******************************************************************************
k1: اگه قراره آدم سينما بره بهتر اينه كه همون چند سينمای خوب و فرهنگی رو بره. اعصابش كمتر خرد ميشه.
ببخشيد يك سوال غير مرتبط : اين :دي اونوقت يعني چي؟تو مايه هاي قربونت برم اينا كه همه مثل نقل و نبات پخش مي كنند؟!
************************************************************************************
k1: از قرار معلوم اين "دو نقطه دی" اشاره به :D هستش كه يكی از آيكونهای ياهو مسنجره
کیوان ،خدا بگم که چیکارت نکنه، برای دومین با ر اومدی به خوابم! چه خواب خوبی بود........
*************************************************************************
k1: يا حضرت عباس! خب تعريف كن ببينم چی كرديم توی خواب؟!
البته با اجازهي بزرگترا
...
فكر نميكنم آدماي روشنفكر (اونايي كه چند تا دونه كتاب خونده باشن حالا تعداد دونههاش زياد تو بحث روشنفكري توفير نميكنه. (ميكنه آيا؟) و يا يه چند تا سالن سينما و تئاتر رفته باشن) از ردهي آدميزاد خداي نكرده خارج شده باشن. همهي ماها بالاخره دامنهي تحملي مشخص داريم و البته محدود. حالا ممكنه هيكل و وزن آدما يه خرده دامنهي تحمليش رو ببره بالا، (ميبره آيا؟) البته فكر كنم پشتبندش بايد همون چند تا دونه كتاب و همون چند تا تئاتر رو هم حتماً رفته باشه و صد تا دونه البتهي ديگه، بايد مرد سفر هم باشه. اونم نه تا همين پيچ شمرون و دربند و دركه، نه، يه چند وجب رو نقشه اين ور اون ور زياد توفير داره خب، وگرنه خود قد و وزن همچين تنهايي توفيري نداره
...
گرفتين چي دارم ميگم؟ اونايي كه خرده گرفته بودن كه چرا بعد از شونصد سال و اندي كيوان از اون دست دالبر دالبر شدهاش واسه گفتمان نيمه فرهنگي استفاده كرده ايشالا جواب رو گرفته باشن
...
در ضمن پريود و قاطي كردن اونلي مختص خانوما نيست. نديدين اين چند روزه هي بچه خواست خودشو بزنه به كوچهي علي چپ و خيال كنه كه "حال ما خوب است، اما تو باور نكن". البته و صد البته آبجي خانوم، نِور (never) اين گفتمان رو تأييد نميكنه. اما اتفاقي كه افتاده رو نميشه عين دم خروس زير يه مَن روشنفكري و اون قد و بالا قايم كرد. (ميشه آيا؟) خوب بود يكي از اون سوتزن و كفزنهاي فيلم دوم مياومدن و دست به افشاگري ميزدن؟ خب وقتي خود بازيگر فيلم دوم اومده و در مورد فيلمش نوشته چرا بعضيا با اين خشونت دارن با بچه برخورد ميكنن آخه؟
...
و البتهي حُسن ختام اينكه، واضح و مبرهن است كه بعضيا!! وري (very) مغرور و از خود مچكرن. اينم از اون لحاظ كه اونلي دوست دارن كامنت براشون بزارن و خودشون اييش، اين كارا بيكلاسيه خب :)))))
...
تموم شد ديگه. حالا ميخواين بريزين سر بچه شما هم گفتمان تماماً فرهنگي داشته باشين مختارين :))
دست دست..کیوان دوست داریم.کیوان دوست داریم
منم یه بار تو ایستگاهه اتوبوس زاستش از این حرکتا کردم.انقدر خجالت کشیدم انقدر خجالت کشیدم که دلم می خواس مامانم بود تو بغلش گریه می کردم
به نظر من خیلی هم خوب کاری کردی زدیش حقش بود ....
نمي خوام ناراحتت كنما
ولي اون جوابي كه از طرف شنيدي ( اومديم هم حرف بزنيم هم فيلم ببينيم ) باعث ميشد اون طرف رو غالب به تو نشون بده تو جمع
حركت بعدي تو كه فيزيكي بود تو رو از حالت مغلوب كلامي به يك احمق كامل تبديل ميكنه كه شخصيتش توانايي برتري رو نداره و از زورش استفاده ميكنه واسه برتري
بهتر تو اين مواقع با كلامت طرف مقابل رو طوري تحقير كني كه فرد جزء درگيري كار ديگه اي نتونه بكنه يعني اون شروع كنه
مثلا بگي: اينجا هم شده طويله هر يابويي سرشو ميندازه مياد تو يا اينكه خفه شو بابا يه دختر ديدي فكر كردي بزني اگه صدات در بياد مي..نمت.
اين طوري هم از لحاظ رواني هم از لحاظ فيزيكي غالب هستي
ايشالا تجربه بعدي پسر فقط دوتا خواهش ازت دارم
1-اهنگ ELABORATE LIVES - HEATHER HEADLEY التول جان رو گوش بده.
2- يه عكس واسه منو ديگر طرفدارات بزار از خودت ببينيم اينقدر دم از هيكلت ميزي مالي هستي يا نه
کیوان اگه با نام دخترونه سوال پرسسیده بودم جواب میدادی؟؟!سوالم جدی بود،انتظار جواب داشتم.
اینجا یک صفحه ی شخصی هست و بایدی وجود نداره و مالک اینجا منم و ...اینا رو میدونم.
*********************************************************************************
k1: خب ببخشيد من نمیدونستم سوالت جدی بود و انتظار جواب داشتی. بعدش مگه ادوارد اسم پسرونه است؟!
برای من هم بارها این اتفاق سینما افتاده و آخرین بار هم سر فیلم"درباره الی"بود طرف با دوست دخترش بود وجوابش هم همونی بود که اون بجه پررو به تو داد اما من هیج کاری از دستم بر نیومد انجام بدو فقط حرص خوردم اما این دفعه میدونم چیکار کنمD:
این کامنت رو من ترجیح میدم تایید نکنی هر چند صاحب اختیار اصولا شمایین.
یه تحلیل محتوای ساده و غیر کمی نشون میده که تو کامنتهای خانوما رو بیشتر جواب میدی.و درسته که این عیب بزرگی نیست و بازم حق تو در چگونگی اداره ی این صفحه غیر قابل اعتراضه ولی من فکر کنم حیفه یک کم شایدم بیشتر از بار مطالب کم میکنه و این واسه مطالب تو که خیلیهاشون یک نوع آسیب شناسی سطحی ولی مفید زندگی هر روزه ی ماهاست یک آفت محسوب میشه.
من طنز کلام تو و فاصلهی شخصیت واقعی تو رو از نوشته هات چه در مطالب و چه کامنتها درک میکنم و اتفاقا دوست دارم.ولی میشه یک جاهایی روی یک سخنی مکث کرد و جدی بود و به یک نتایج مفید هرچند غیر علمی رسید.
بازم من تمام خواستنها و نخواستنهای تو در ارتباط با تمام زوایای این ویلاگ رو به رسمیت میشناسم هرچند برام خوشایند نباشه.
***********************************************************************
k1: حالا كه قراره بحثِ منطقی انجام بديم پس منهم ميگم:
ادوارد جان لطفاً دوباره كامنت و سوالی رو كه از من پرسيده بودی بخون. بنظرت آيا من بايد فكر میكردم اين سوال تو كه " راستی اگه قدت 165بود و 65کیلو مثلن وزن داشتی بازم این کارو میکردی؟منظورم رو میگیری/اون موقع از فیزیکت حرف شنوی داشتی یا منطق و شخصیت خودت؟ " يه سوال خيلی مهم و جدیه و حتماً بايد بهش جواب بدم؟!
توی تمام پستهايی كه خودخواسته به هيچ كامنتی هم جواب ندادم اگه كسی مطلبی رو پرسيده و حس كردم كه براش مهمه اون سوال رو هر چقدر هم كه بیربط بوده جواب دادم.
تعداد كسانيكه اينجا كامنت ميذارند خوشبختانه يا متاسفانه اكثراً خانم هستند ولی فكر نمیكنم كه من فقط جواب اون خانمها رو داده باشم. شكر خدا از اون همه تعداد زياد خانم و اين تعداد كم و قليل آقا، هيچ چيزی عايد من نميشه بنابراين حداقل توی اين دنيای مجازی، جنسيت آدمها برام مهم نيست.
و اما:
قاعدتاً اگه حس میكنيد دونستن سوالی براتون مهمه، بايد ايميل بزنيد تا منهم راحتتر بتونم جواب بدم. اينجوری شايد بهتر باشه .... حالا كی بيام دو تا استكان عرق با هم بخوريم؟!
:)))))))))) vaaay keivan mordam az khandeh :))))))))
والا من خاك آشنا رو تو سينما پرديس ديدم. يك اكيپ پسر اومده بودن بگــو و بخــنــد. اگر تو يك كافي شاپ ميديمشون كلي هم از نشاطشون لذت ميبرديم ولي تو سالن تقريبا خالي سينما كه صدا هم اكو ميشد، نه! شرط رفتن به سينماي فرهنگي لازمه اما كافي نيست.
منم خانومم پس چرا جواب من و يکي در ميون مي دي ؟؟؟ شوخي . اين روزها يا حالت خيلي خوبه يا خيلي بده ! کلا مواظب خودت باش . خوبه که خودتو تخليه مي کني
سلام در سرچ كريستين بوبن با وبلاگتون اشنا شدم .چند تا از نوشته هاتون رو خوندم و گفتم يادداشتي بذارم ازتون تشكر كنم . به من هم سر بزنيد .
ایمیل زدن قضیه رو میان فردی میکنه و با روح وبلاگ فاصله داره و فقط وقتی مسائل وارد حوزه ی شخصی میشن مورد تایید میتونه باشه.وقتی توی جمع بحث بشه میتونه واکنشها و پاسخهای جمعی و در نتیجه برایند پربارتر و جالب تری داشته باشه.
قبول دارم اکثر خواننده های اینجا خانومن و این هم باز حاشیه امنیت جنسیتی(اصطلاح زیاد جالبی نیست ولی بد نیست)این فضایی که تو مدیریت میکنی رو میرسونه ولی بعضی واکنشها و کششها از ناخودآگاه ما میاد کاریشم نمیشه کرد.البته الان با گاردی که ما 2تا گرفتیم واسه ی دفاع از دیدگاه های خودمون همین جوابت رو کافی میدونم و ممنونم.
یک لیتر شراب 2ساله خلدار شیراز هم مونده هنوز از دست ساعتهای خراباتی،فرجام در خدمتیم.اما سینما رو نیستم.
سر ادوارد عزيز توروخدا همه چيزو ديگه زنونه مردونه اش نكنيد.تو دنياي واقعي به اندازه كافي مستفيض مي شويم اينجارو ديگه خرابش نكنيد.والله اين كيوانم خيلي صبوره!
فكر نميكنم اين بحث گرايش جنسيتي فقط مختص اين وبلاگ باشه. اين مقوله يه بحث كاملاً روانشناسيه. آدما هميشه تمايل دارن سر از رمز و راز جنس مخالف در بيارن. اين موضوع براشون خوشايند تر از سپري كردن وقتشون با هم جنساي خودشونه. وبلاگ اكثر خانوما هم مخاطب آقا بيشتر داره. اين طور نيست به نظرتون؟
آره هممون باید صبورتر باشیم!قضاوتهایمان را هم هرگز پیشاپیش اظهار نکنیم!من 5 ساله اینجا رو میخونم،از این فرایند ارتباطی متناوب و تحلیل پیام و این چیزا شناخت اندکی از نویسنده ی این صفحه دارم ولی باز قضاوت نکردم.فقط یک نکته رو مطرح کردم و(جواب دادن به کامنتها رو میگم)و پاسخشم رو گرفتم.هر چند وقتی چیزی از ذهن به نوشته میاد یا کم گفته میشه یا اغراق میشه توش و من فکر کنم یک کم بزرگتر از چیزی که تو ذهن من بود نوشته شد.ولی شما با یک کامنت من فکر کنم حداقل از من تندتر رفته اید.شایدم مال شما هم بزرگتر از اون چیزی شده که تو ذهن بوده.
از اونجا که طبق قوانین اینجا پاسکاری کامنت بین 2 نفر حد و مرز داره،از طرف من تمام نقطه
فکر کنم حالا دیگه حالت سرجاش اومده باشه.
اوه اوه ! این "یک آشنای دور" فکرکنم یک زندگی دو نفره از راه دور باشما داشته ولی خودتم خبر نداشتی . والله منی که در عرض چندماه بیشتر از نصف آرشیوو خوندم به این غرور و بداخلاقی نرسیدم . پس کسیکه دعوا نکنه یعنی آدم شکسته نفس و پر ظرفیتیه...من اگه ترسم از جونو آبروم نباشه با خیلیا تو خیابون و اماکن عمومی دعوام میشه. قرار نیست کسی هم بدلیل کتاب خوندن و فیلم دیدن ،بتونه بی ادبی یه مشت بی فرهنگو تحمل کنه .منظورم این نیست که راه حلش دعواکردنه ولی بهش حقم میدم .
اون جوابا بنظرمن که توهین نیست. چون همسر من هم یه همچین تیپ آدمیه .یدفه وسط بحث و صحبت جدی ، یه جواب دو پهلو میده طوریکه واسه چند لحظه آدم قفل میکنه و خندش میگیره .اتفاقا اوناییکه سروصدا زیاد دارند وخیلی حرف میزنن ، هیچی تو دلشون نیست .
واسم جالبه که شخصیتها وبتبع اون ،برداشتها باهم خیلی فرق میکنه .شایدم اون "یک آشنای دور "،خودش هم با همین کارای فرهنگی ، به صورتش نقاب میزنه که اینطور بی دغدغه تعمیمش میده به بقیه و دیگران رو، هم کیش خودش میدونه .
بهرحال امیدوارم بهش و بکس دیگه ای برنخوره .چون من نه وکیل کسی هستم و نه مشوق و منذر کسی .ولی خب از قدیم گفتن "حرف ، حرف میاره " .
قبلنا که اینجا رو می خوندم بیشتر اعصاب داشتی آقا کیوان... هر چند حق داری نداشته باشی کلا.
کلا اما نظری راجع به شیوه برخوردت ندارم چون جای شما نبودم نی شه قضاوت کرد اما خوشحالم یکی به خودش جرات داده جواب بیفرهنگی ای یه عده رو بده. اینج.ری ممکنه 4 نفر یادگرفته باشن حریم دیگران رو لااقل توی سینما رعایت کنن.
شاد باشی
کیوان چرا خواننده های ثابت اینجا اینقدر بهت تعصب دارن ؟ چه به موضوعی علاقه نشون بدی یا تنفر، 99.99% خواننده هات هم عینا همون نظر تو رو دارند.یه جای کار ایراد داره! نمیشه که همه مثل هم فکر کنند یا هم سلیقه باشند.مثلا شاید تو ته دلت از این کاری که کردی کمی شرمنده و ناراحت باشی ولی همه میان واست سوت و کف میزنن که ایول خیلی کار خوبی کردی،....
من فکر میکنم چون خیلی دوست دارن هرچی میگی تایید میکنن.
*****************************************************************************
k1: با نظرت موافقم. منهم دوست ندارم اينجوری باشه.
بچه جون چهارشنبه شد ! نمی خوای یه چی بگی ؟!
حالا کبودی زیر چشت(ش) خوب شده؟ اماده ای برای سینمای این هفته؟
همینطوری قوقولی قو قو.
خدایی دارام چلیک چلیک عرق می ریزم یک سوم. چون یادم افتاد اون روزا در عنفوان جوانی یکبار بلیط مفت کنسرت موسیقی سنتی و اونهم سنتور نوازی برامون از غیب رسید. با دسته ای از دوستان تهاجم فرهنگی و به همراه یک جعبه یک کیلو و نیم شیرینی خامه ای در دست رفتیم در جایگاه ویژه ی تالار وحدت برای تماشا. دور و برمان همه حرفه ای و غرق در نوا. ما هم که چیزی نمی فهمیدیم شروع کردیم خاطره گفتن پچ پچ و شیرینی خوردن. هنوز قیافه ی اون آقاهه که شبیه خواهر زاده ی بتهون بود یادم نمی ره که برگشت و به جماعت ما گفت :
" شما احیانا برای سانس بعد ، کنسرت آغاسی زود تر تشریف نیاوردید". خلاصه تا آخر مجلس ما مثل بچه ننه ها سر در گریبان و سرخ نشستیم سر جایمان تا سنتور تمام شد.
. بند یک این اعتراف من را بخوانی می بینی من چه خدمات ارزنده ای برای اعتلای فرهنگ این مرز و بوم کرده ام. به قول آقایون چاکریم به مولا.
http://discourse.persianblog.ir/post/21/
خوب يك خبر خوب! درراستاي لينك نوستالژي كه به تابناك داده بودي، اگر ميخواي اعصابت خرد و له بشه اين وبلاگ رو ببين. البته تقصير نويسنده نيست مقصر جاي ديگه .... شده. اسمش هست "خاطرات دهه شصت" كه سهيل معرفيش كرده. البته قبلش هشدار بدم كه: من كه يك نگاه سرسري كردم احساس ميكنم يكي چنگ انداخته معدهام رو با ناخنهاش چسبيده.
http://dahe60.blogfa.com
این رو یکی از دوستانم که خیلی هم دختر با شخصیتیه تو فیس بوکش گذاشته بود!احتمالا مربوط به خودته :))
"بارها شده که تو خیابان شاهد دعوای مردم بهم باشم اما تو سینما و در حین تماشای فیلم!!!!! تا به حال ندیده بودم ....وای واقعا جای خجالت داره ....من که نمیتونم علت این همه خشم و عصبانیت رو درک کنم،افسوس چه به روز فرهنگ این مردم آمده؟؟؟"
با سلام ؛
بابا خدا شانس بده ! طرف همه كاراي جذاب انجام ميده يه ذره تو دل طرف نفوذ كنه راه نميده اونوقت آقا كيوان ما دست تو دماغش ميكنه همه تعريف و تمجيد از فضيلت دست نمودن در بيني مبارك – ضرب و شتم ميكنه همه ميگن كتك و خشونت لازمه . لابد بعدا اگه سيگارم بكشه هم ميگن سيگار برا سلامتي لازمه و اصلا دكترا غلط كردن ميگن مضره !!!! . مفتي و شيخ ما فقط مولانا كيوان و بس
اصلا آقا كيوان ؛ مگسي كه تو پرواز دهي شاهين است .
بگذريم دلم نمياد اين متنو تموم كنم و در جذب اينهمه آدم ( خصوصا و عمدتا نسوان ) تحسينتون نكنم .
بابا يه كتاب رمز موفقيتي ؛ يه سمينار بسوي كاميابيي چيزي برا ما هم بذار .
ای وَل بابا، کارت دُرُسته :)
لحظه هایی زیادی در زندگیم پیش اومده که از خودم پرسیدم: این من بودم که فلان حرف رو زدم؟ فلان کار رو انجام دادم؟ از حقی که باید می گرفتم گذشتم؟ اونی و که نباید بخششیدم؟ و... و اینکه بگم از من بعید بود و گیج و هاج و واج نگاه کنم به کارها و حرفا و اتفاق ها... و آخرسر نتیجه اینکه، یا خودم و درست نشناختم یا باورهام متزلزلنند و در مرحله عمل دچار تغییر میشن. در حوزه رفتارهای انسانی هیچ چیز قابل پیش بینی نیست، هیچ معیار مطلقی وجود نداره و اونقدر متغیر تو این بازی دخالت دارند که خواه ناخواه در جایی که باید، خودشون و بی سیستم دیکته می کنن و اثرشون و نشون می دن، مثل چند روز پیش....
اومدم برای انجام کاهای تز، به کندی پیش میره، استاد راهنماهام عملاً کمکی از دستشون ساخته نیست اما ایراد و خورده فرمایشی که افاضه می کنن تا دلت بخواد، فرصت دوباره ای برای تمدید نیست، خسته هستم، معده ام اذیت می کنه، تنهایی و اضطراب و افسوس روزهای رفته و یاد آدم های دیروز و جای خالی امروزشون، همراه دایم این لحظه های من... می رسم خوابگاه، بی اونکه دیده باشمش قبلا یا حرفی بینمون رد و بدل شده باشه حتی یه سلام ساده، باهاش بحثم میشه... و آخر شب، وقتی رو تخت دراز کشیدم و دارم با گوشه تا شده پتو بازی می کنم و فیلم کارای اون روز و هی بازبینی، می رسم به سرخط نوشته های اینجا....
خودم و راضی می کنم که لازم بود!
راستی، مدت زیادی نیست که به اینجا سر می زنم، فرصتی باشه می خونم. دایمی نیست، اما گاه نسیم خنکی از این پنجره باز می وزه که هوای ذهن و تازه می کنه، گاهی...
یه چیزی و یادم رفت بگم، بد نیست زمان ثبت نظرات نمایش داده بشه. نمیگم خیلی مهمه، اما من دوست دارم این و بدونم. به هرحال، اینم یه نظر بود.
همچین حرکتی در شآن شما نبود .
سلام کیوان گاهی نوشته هاتو می خونم.یک مدتی از طریق وبلاگ یکی از بچه ها گمت کردم،حالا دوباره پیدات کردم.از این پست خیلی خوشم اومد.فکر کنم یک بار اومد وبلاگم نظر هم گذاشتی.خیلی وقت پیش.
مثل دیگران نمی گم به من هم سر بزن.چون خیلی وقته کامنت دونی را مسدود کردم و اگر هم بیای متوجه نمی شوم.شاد باشی
na, to? bavaram nemishe,shookhi mikoni,