جمعه، ۴ دي ۱۳۸۸

k1-moharam.jpg از اون بیرون داره صدا میاد. هوا سرد و در و پنجره، کیپِ کیپه تا یه وقت سوزی نیاد تو ولی صدای گنگ یا حسین بگوش میرسه. بوی خاص این روزها دیگه به مشام نمیرسه، حرف تازه‌ای نیست.

تلویزیون دسته‌های عزاداری رو نشون میده و اون بیرون صدای یا حسین، یا ابوالفضل میاد و حالا من اینجا بدون هیچگونه تضاد و ترس و نگرانی از اینکه سنگ و الاغ و چهار پایی بشم! شب تاسوعایی نشستم و دارم صدای فوق‌العاده‌ زیبای ابی رو گوش میدم و اونجایی که داد میزنه مثل پروانه‌ایی در مشت به ا/رگا/سم روحی میرسم که حالا دیگه شاید تو خوب بدونی من چی میگم. عجیب این آهنگ بولد شده برام این روزها، عجیب.

هوا سرد و در و پنجره‌ها بسته است. صدا نزدیکتر شده. یا حسین و ما چقدر تموم لحظه‌های زندگی امسال‌مون، وصله پینه شده به این یا حسین‌های آشنا. چقدر مدد جستیم از حسین. صدا میاد و نزدیک میشه و میره و دور میشه. نه خیلی دور، که هنوز هم بخوبی شنیده میشه.

به قوهای دریاچه آلستر فکر می‌کنم که حتماً اونا هم دل‌شون برای آلستر تنگ شده و منتظرن تا هوا گرم‌تر بشه و دوباره اونها رو به دریاچه برگردونند. خوش بحال قوهای آلستر. به کاج‌هایی فکر می‌کنم که الان پشت پنجره‌های شیشه‌ای، تزیین شدند. به تموم اون جوراب‌هایی که فردا پُر میشه از کادوهایی که امشب بابا نوئل میاره. به تموم اون Merry Christmasها و همه‌ی اون آدم‌هایی که دوست‌شون داری و دوست‌‌ دارند و تو همراه با فریاد ابی، لعن و نفرین می‌کنی تموم این فاصله‌ها رو. تموم این مرزهای جغرافیایی رو. تموم این خطوط هوایی رنگاوارنگی که آدم‌هایی رو که دوست‌شون داری رو با خودشون می‌برن اون دور دورها و ول‌شون می‌کنند توی هیچستان غربت.

اینجا یه کلید هست که وقتی اون رو بزنی دیگه نه ابی و نه اون پروانه‌‌ی در مشت، می‌تونند از اینجا برن و دور بشن و حالا من اون کلید رو فشار دادم و ابی برای بار چندم از غم و غضه‌ی آشنای پروانه می‌خونه. با دقت مشخصات شناسنامه‌ای و آدرس خونه و شماره تلفن رو چک و فُرم اهدای عضو رو تائید می‌کنم. یعنی این کار میتونه کمکی باشه برای اون هموطنی که امشب کُتل سبز رنگ حسین دست‌شه و یا اون مریضی که به امید شفاء، اومده تا ظرف یکبار مصرف قیمه‌ی نذری محرم رو با خودش ببره و توی تنهایی‌ش بخوره؟!

k1-christmas.jpg هوا سرد شده. در و پنجره بسته است. چراغی که سر تیر جلوی خونه است، کوچه رو روشن - تاریک کرده. سایه‌ها هی بلند و کوتاه میشن. دو سه خانوم چادری دست بچه‌هاشون رو گرفتن و تا ته کوچه میرن و سایه‌هاشون همینجوری دراز تا وسط کوچه میاد. فقط چند تا برگ به درخت چنار باقی مونده. درخت کاج، وسط برف‌های حیاط ساکت و آروم نشسته و تو رو نگاه می‌کنه. مثل عروس بزک شده‌ای، تموم سر و صورت‌ش تزئین شده. برف رو زمین نشسته و رد پای کلاغ‌ها بخوبی معلومه. ‌دلم می‌گیره. از خودم بدم میاد. از خودخواهی خودم ناراحت میشم. دکمه رو که میزنم، پروانه آزاد میشه. حس‌ش می‌کنم. توی خونه پرواز می‌کنه. بال بالی میزنه و میره می‌شینه کنار قاب سرد فلزی پنجره. پنجره رو که باز می‌کنم، بالی میزنه و میره. حالا یکی از اون آهنگ‌های ناب و لایت علیزاده رو گوش می‌کنم.

هوا سرد شده. از دور صدای قطار میاد. صدای سنج. صدای طبل. ملبورن هوا گرمه. گرم گرم. به سیدنی فکر می‌کنم که زودتر از همه جا سال‌ش نو و زندگی توش جریان پیدا می‌کنه. امشب میدون تجریش و امامزاده صالح چه خبره؟! محشر کبری است. آدم‌ها تا خود صبح می‌شینن کنار خیابون و چایی داغ سر میکشن و به مداحی حاج نمی‌دونم چی‌چی گوش می‌کنند. سن‌پائولی امشب غوغاست. همه تو بار و کلاب و دیسکو، به سلامتی همدیگه شیشه‌های آبجوشون رو سر میکشن. برج ایفل چقدر خوشگل شده.

از دور صدا میاد. صدای زنگوله‌‌ی اون گوزن‌هایی که بابا نوئل رو با خودشون می‌کشونند. به آدم‌هایی فکر می‌کنم که الان توی بهشت کالیفرنیا پای درخت کاج نشستند و آروم اشک می‌ریزن و میزنن به سینه‌هاشون. به تویی که توی برف و بوران کانادا و اروپا، چشم به برف سفید پشت پنجره دوختی و دسته‌ى عزاداری محل‌‌تون رو می‌بینی. جلوی دسته‌ی عزاداری، مش یدالله داره نوحه می‌خونه. صدای دُهل میاد. بوی قیمه‌ی نذری امام حسین میاد و ... Merry Christmas.

۲۶ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

آدم غصه هاش میاد جلو چشمش با این نوشته ات

فاطمه

ممنون از پیشنهاد خوبتون

میگم دیدی اصن محرم بو نداره دیگه ؟؟؟؟ یه بویی داشت قبلانا اصن نیست یعنی به دماغ من نخورده ... بعدشم از اون قیمه واقعنی ها نیست که نیست نمیگن آدم شاید حامله باشه قیمه واقعنی که قیمه نذری باشه بخواد دلش ... بعد این کارته که بیاد دم خونت اولش بر و برررر نگاش میکنی بعد دلت میلرزه یه خورده بعد یه جای خوب تو کیف- پولت واسش پیدا میکنی و با افتخار چسبشو میبندی. بعد هر چند وقت یه بار که میبینیش یا چکش میکنی یه قرص بودن دلی بهت میده که نگو ... چه قدر دلم میدون تجریش و امام زاده صالح خواست کلی.... کلن واسه شما هم merry christmas.

shiva

این پستت رو منی میفهمم که خارج از ایران زندگی میکنم .... تا الان ده دفعه خوندم. فوق العاده خیلی کمه برای این پستت. یعنی نمیدونم با چه وازه ایی بگم که تو با این پستت من رو بردی وسط شمرون. تهرون. جدا که فوق العاده نوشتی کیوان.

بهار

کیوان حالت خوبه ؟؟!!

مرداب اتاقم کدر شده بود
و من زمزمه ی خون را در رگهایم میشنیدم
رویای بی شکل زندگی م بود
عطری در چشمم زمزمه کرد
رگهایم از تپش افتاد
زمان در من نمیگذشت
او دیگر نبود
گم شده بود

niloufar

modatist jaabeye medad rangieman ra gom kardeim va in behtarin bahane ast baraye roozhaye birango maati ke darim......

الهه

فضا و رنگ نوشته ات فوق العاده بود،فوق العاده...
این جریان سیال ذهنت هم که مهربانانه ما رو با خودش برد به هر کجا که سرک کشید.
یه جایی خونده بودم بعضی از آدما چند روز قبل از هر سالگرد تولدشون انگار پوسته شون شکافته میشه و به یه بلوغ تازه ای میرسند.اینجور که پیداست فکر میکنم پروانه شدن تو هم در راه است.
عجیبه که امشب منم داشتم همین آهنگ ابی رو گوش میدادم، منتهی توی ماشین و با شیشه های کیپ شده و...

lili

ممنون واسه لینک.

ستاره نقره ای

هر چقدر هم باور کنم که عادت کردم و خیلی چیزها برام کم‌رنگ شده اما این نوشته‌هات مثل چَکی بی‌هوا نه تنها مستی رو از سرم می‌پرونه بلکه دلتنگی رو با همه وجود حس می‌کنم.

دیشب کلی بد و بیراه بارسلینجر کردم که اون طور اشک منو در آورد، حالا کاری نکن که مجبور شم کلی بد و بیراه هم بار تو کنم...

بهار

من به سیبی خوشنودم
من به بوییدن یک بوته ی بابونه
من به یک آیینه ، یک بستگی پاک قناعت دارم
روح من کم سال است
روح من گاه از شوق سرفه اش میگیرد
روح من بیکار است :
قطره های باران را ، درز آجرها ، میشمارد
مثل یک گلدان ، میدهم گوش به موسیقی روییدن
زندگی رسم خوش آیندی است

زیتون

دیشب خیابون دولت بودیم ، آقاهه داشت کنار خیابون بصورت زنده نوحه اجرا میکرد توی منقل فکرکنم اندازه یه قابلمه اسفند دود کرده بودن انگار آتیشسوزی شده بود .رفتیم رسیدیم جردن دیدیم اونجا کنار تکیه LCD بزرگ گذاشتن نوحه پخش میکنن.شبم ساعت 11/30 شب یه طبلایی میزدن که والله اگه مریض تو خونه باشه سرسام میگیره . کاش جای اینهمه عزاداری، موقع تولد امام حسین تو خیابونا جشن راه مینداختن. اون تضادها واسه منم وجود نداره .من وقتی شیعه حسینم که بتونم شبیه اون باشم یا حداقل بشناسمش نه اینکه گریه زاری کنم.
یسری مغازه ها هم زودتر از خود مسیحیا، همچین از یهفته پیش به پیشواز کریسمس رفته بودن که واسه نوروز اینجوری ویترینشونو تزیین نمیکنن .
از لینک اهدای عضو ممنون . اینجور کارا بیشتر از عزاداری ارزش داره .ایشالا که خدا تمام مریضارو شفا بده

لیلا

خوش به حال اون ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز و خواننده و گیتاریست‌ی که بعد از گذشت بیش از 3سال که برای اولین بار 50بار به اثرش گوش دادی باز هم این توان را داشته باشه که مخاطب با شنیدن مجدد اون آهنگ دوباره به ارگاسم به قول تو روحی برسه:
http://www.k1-online.com/archives/001471.php
من هم اون آلبوم "ابی" و همچنین این ترانه را خیلی دوس دارم. دوم این که بهترین کار را تو کردی با گذاشتن لینک مربوط به اهدای عضو مخصوصا که با توجه به تعداد زیاد خواننده‌ای که وبلاگت داره حتی اگه درصد کمی از مخاطبین هم با دیدن این لینک در وبلاگت به پر کردن فرم تشویق بشن، خیلی اهمیت داره. در ضمن دوستان عضویت خیلی ساده هستش و کافیه فقط آدرس دقیق را ارسال کنید و در عرض مدت نه چندان طولانی پست کارت اهدا را میاره دم محل مورد نظر. مطمئن باشید وقتی کارت به دستتون رسید و اون عبارت زیبا با رنگ سبز را بر روی کارت مشاهده کردید از اقدامی که در جهت پر کردن فرم انجام دادین احساس رضایت می‌کنید:
"مایلم اعضا و بافت‌های زیر را در زمان مرگم اهداء کنم. باشد که ادامه زندگی اجزای وجودم، نجات‌بخش زندگی دیگری باشد."
پ.ن : برای پست قبلی شما یک کامنت مفصل نوشته بودم که ظاهرا توسط کامنتدونی قورت داده شده :دی
************************************************
k1: لیلا جان ببخشید باز این کامنتدونی من رو شرمنده شما کرد.

Az

نه .نمیتونم .تموم بدنم میلرزه از فکر مرگ.یاد تیریپای روشنفکری ای میفتم که اومدم.که مرگ هم یه مرحله اس.که مرگ هم یه جاده ی عبوره.که من میمیرم واسه کشف ناشناخته ها...نه
یاد لذتهایی میفتم که هنوز نبردم.یاد لذتهایی که نباید میبردم.یاد چیزایی که چشیدمو نچشیدم.یاد لحظه هایی که از دست دادم.یاد جسارتایی که نکردم.دو راهیهایی که توش موندم.مدام چرخ میزنه تو ذهنم اینکه اگه اون یه راه رو انتخاب کرده بودم چه سرنوشتی در انتطارم بود الان.
صبح خبر مرگ عزیزی را شنیدم.بعد از ظهرپست تو رو خوندم .و الان دارم دستو پا میزنم بین فکر مرگ...و زندگی
نه من از مرگ میترسم.از فکر مرگ هم حتی.
وه چه طولانی شد.معذرت
نظر شما ها راجع به مرگ چیه؟؟؟

PINK

"ابی رو گوش میدم و اونجایی که داد میزنه مثل پروانه‌ایی در مشت به ا/رگا/سم روحی میرسم"
کیوان چه قدر درست حس من رو در مورد این آهنگ معرکه و بی نظیر ابی گفتی ...
عجیب این مطلبت چسبید بهم ... اینجا من اولین بار تو عمرمه که کریسمس رو به طور کامل تو یه کشور دیگه هستم و برعکس همه جای دنیا که کریسمس برف داره ,این شهر گرم گرمه و آدمها تو بیچ هستن و کریسمس و بار و آبجو که به راهه ...

من ایران بودم برعکس خونوادم اهل عاشورا تاسوعا و حسین پارتی نبودم ولی امسال بدجور دلم هوای این روزها رو کرده و تو چه عالی همه رو برای من کنار هم گذاشتی ...

الان کل خونوادم که به زور تو کادر وب کم جا می شدن دیدم تنشون مشکی بود و با من بای بای می کردن و فیف بغض کرده بود و اشکهاش و پاک می کرد و منی که دیگه حرفه ای دارم می شم و می تونم بغضم رو قورت داده که هیچ حتا لبخندی بزنم که کل دندونهامم معلوم بشه ... دلم امسال محرم می خواست برعکس همیشه ... این مطلبت تا ته دلم نفوذ کرد برم یه بار دیگه بخونمش ...

من تو ایران اهدا سال 84 کل اعضای بدنم رو بخشیدم ... کار بسیار خوبیه ...

کیوان جان ما ... مرسی که می نویسی برامون خدا تو رو از ما نگیره ... دلم برات تنگ شده بود ...

et

تلفیق خیلی زیبایی بود از محرم و کریسمس.ولی غم عجیبی بود در این نوشته. بهرحال این ایام بر شما تبریک و تعزیت باد!

نفیسه

فعلاً که ظهر عاشورا هم سر جاش نیست، مثه خیلی چیزهای دیگه این روزها.
موندم با این همه پارادوکس عقلم هنوز سرجاش هست یا نه؟

amin

منم بجای نوحه و مداحی استاد همای گذاشته بودم که فکر کنم ملت اگه بجای این اشعار تکراری رو با تحریفاهای مداحان عزیز بشنون استاد همای گوش بدن
خدا اینجاست
خدا در قلب انشانهاست
خدا در خویشتن پیداست...
اخه هیچ چیزه این مراسم عزاداری ما مال خودمون نیست
امامون که اهله ایران نیست که عزاداری می کینم شده سنت اخه باز عزاداری کنیم ادم دلش نمیسوزه واسه این و اون تو این مراسمها ارزوی مرگ میکنیم و واسه جیب های خودمون به اسم این معصومین (ع) کمک مالی میخوایم تا اون معصوم و امام ما ذخیره مالی داشته باشه!!!!!!!
طبلهای 2متری چینی که لازم نیست بیمار باشه تو خونه، ادم معمولی و سالم هم تو خونه اش میشاشه بجای خودش،
اسفندم که هیچی 10 تا بوته اش و برمیداریم و خشکش میکنیم و میریزیم تو منقل و اتیش میزنیم
دودی هم که از اون بلند میشه میشه گفت مثلا از کنسرت های زنده ای که از این دود سفید تولید می کنن برداشتن،
علم بر میداریم یا مثلا نخلی رو بر میداریم که کاره بابای حسین رضازاده هم نیست حتی با دوپینگ هم نمیشه!!!!
میتونم بگم به جرات که مراسم عزاداریم مراسم و محافل ترکها فقط
که نه علم ندارن نه چیزی
بهترین مداحها رم دارن
نه افراط دارن نه چیزی.
بجای این همه هزینه هایی که میره تو جیبه این و اون خیلی کارها میشه کرد که تو راه و خط امامان عزیز باشیم.
به زیتون که گفته بود واسه جشن تولدش بریزیم بیرون و خوشحالی کینم ، خوب این جور چیزا واسه ما نیومده
جشن تولد هم با ملودی و سینه میشه رد کرد،
جشن چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا عوضت بده که اعضای بدن تو اهدا کردی که خیلی کاره خوب و با ارزشیه، فکر نکرده بودم تا حالا به اهدای عضو
حتما این کارو میکنم، لااقل یه کاره خوب کرده باشیم تو این دنیا تا ازونوره جهنم نزنیم بیرون؟!؟!؟!؟!
راجه به شب کریسمس فقط میتونم بگم ارزو داشتم تا یه درخت کریسمس داشتم و اونو تزیین میکردم
خیلی مراسم خوبیه، حیف که یه همچین کارهایی نداریم
محرم امسال یه جوریه
شب یادا و شب کریسمس و مسائل دیگه که شما بدت نمیگم
خدا اخر و عاقبتمون .....

کارتت که رسید دستت باید همیشه همراهت باشه اگه یه وقت خدای نکرده طوری شد بدونن داوطلب اهدا بودی.
دیشب جماعتی رو دیدم که انقدر بزک دوزک کرده بودن که مسلمونی و عزادار بودنشون شک کردم نکنه مسیحی باشن دارن می رن شب نشینی کریمس .
دلم از این می سوزه که اما م حسین(ع) برای ما فقط همین ده شب و ده روزه از فردا دوباره شروع میشه دزدی و هیزی و ..... کی سهم واقعیش رو از این عزاداری ها می بره؟
متنت محشر بود.

azarfakhr

mi dear k1
merry cheristmas and happy new year with best wishes for you and all jonbesh e sabz luv you
***********************************************
k1: سرکار خانوم فخر عزیز، ممنون از لطفت.

خداجان خوشگلم یک قصه ی جدید برای نسل من بگویید. لطفا...

تولدت مبارک آقاکیوان .شاد و سلامت باشی
*************************************************************
k1: سحر جان ممنون از لطفت

لیلی

سلام اولا جالب بود ضمنا با چند روز تاخیر تولد حضرت مسیح بر همه انسانها مبارک و......... تولد شما هم مبارک شاد باشی

ما رو با قطرۀ اشکی
میشه
لرزوند و ویرون کرد....ما را با بوسۀ شعری
میشه ترانه بارون کرد...

ساناز

پیشنهاد لینکی تون برام جالب بود و توضیحاتی که راجع به احساساتتون داده بودین چون من رو به حال و هوای 2یا 3سال پیش برد که من هم تازه با این موضوع آشنا شده بودم و همون موقع هم اقدام به پر کردن فرم کردم ... جالب تر از اون مشابهت نوع احساسات مون که فکر می کنم هرکی اقدام به این کار می کنه درست در لحظه ی پر کردن فرم و پس از پایان یافتن و ارسال پیام موفقیت از سوی سایت این حس قشنگ رو تجربه می کنه و فکر می کنه آدم دیگه ای شده ... راجع به یک تجربه ی دیگه هم می خوام براتون صحبت کنم : این مجموعه هر سال جشنی رو تحت عنوان " جشن نفس " برگزار می کنن که من تا به حال افتخار حضور در 2-3 تای این جشن رو داشتم جشن پر بار و پر از احساساتیه ... حضور در اون قلب آدم رو مملو از احساسای خوب و حس پرواز و رها شدن می کنه ... با دیدن لحظه ی برخورد خانواده هایی که اعضای عزیزانشون رو هدیه کردن و کسانی که اون اعضا رو دریافت کردن و حالا هم دارن خیلی خوب و سالم به زندگی شون ادامه می دن ... گریه هایی از سر شوق برای خانواده هایی که اعضای عزیز از دست رفته شون رو در بدن یه فرد دیگه میبینن ... جالبه
بهتون پیشنهاد می کنم شرکت در اون رو از دست ندین اگه عضو شده باشین تاریخ و ساعت برگزاری جشن رو با ایمیل بهتون اطلاع می دن
راجع به کارت عضویتش هم دلتونو صابون نزنین چون من که حدود 2 سال پیش عضو شدم بهم گفتن تا 3 یا 4 ماه بعدش می رسه ولی هنوز بعد از گذشت 2 سال این کارت برام ارسال نشده ... فکر کنم خیلی باید پیگیرش بشین تا براتون بفرستن...
خوب اینم گوشه ای از تجربیات من بود ممنون ازتون که اون احساسات خوب رو دوباره در من زنده کردین ...
موفق باشین - خدانگهدار

این جریان سیال ذهن خیلی عالی بود. راستی، افراد خیر چرا به ngoها اعتماد ندارن؟

ارسال نظر