پنجشنبه، ۳ دي ۱۳۸۸

سی‌و‌پنج سال است كه در كار كاغذ باطله هستم و اين فصه‌ی عاشقانه من است. سی‌و‌پنج سال است كه دارم كتاب و كاغذ باطله خمير می‌كنم و ...

قطعاً جملات بالا كه عين ترجيح‌بند توی تموم فصل‌های كتاب تكرار ميشه، برای كتاب‌خون‌ها كاملاً آشناست. بله، تنهايی پر هياهو. كتابی كه شايد اگه از خيلی از همين كتاب‌خون‌های حرفه‌ای، اسم نويسنده‌اش رو بپرسی، يه كمی‌فكر كنه، با انگشت سرش رو بخارونه، لب و لوچه‌اش رو كَج و كول كنه و خيره بشه به يه نقطه‌ای و بعد از چند دقيقه بگه، راستش اسم‌ش رو فراموش كردم!

حداقل برای ما ايرانی‌های فارسی‌زبانی كه قراره تموم كتاب‌های خوب دنيا رو بصورت ترجمه‌شده بخونيم! تنهايی پر هياهو بسيار معروف‌ و مشهورتر از بهو ميل هرابال، نويسنده و خالق اين كتابه. هرابال نويسنده‌ی چـك (هموطن نويسندگان بزرگی چون كافكا و ميلان كوندرا) به گفته‌ی بسياری از كارشناسان و منتقدان ادبی، با تنهايی پر هياهو، شاهكاری بياد موندنی در ادبيات خلق كرد. كار فوق‌العاده سختی‌يه توی دوره زمونه‌ايی كه حجم آدم‌ها و اطلاعات، گيگا بايت گيگا بايت زياد ميشه، تو بتونی با داستان‌ت، توی ذهن خواننده، شخصيت موندگاری خلق كنی و حالا هانتا هم مثل هولدن كالفيلد ناتور دشت زنده و موندگاره.

k1-tanhayei.jpg هانتا كارگر روشن‌فكریه كه توی كارگاهی، كتاب‌ها رو پرس می‌كنه. در زمينه ادبيات، الهيات، فلسفه و نقاشی، سواد و اطلاعات فوق‌العاده‌ای داره و تموم دنيا رو به يه ورش حساب و برای دل خودش زندگی می‌كنه. تنهايی‌ش رو با موش‌ها سپری می‌كنه و موزيك متن زندگی‌ش، شده صدای سيفون و فاضلاب شهر پراگ. عرق‌خوری قهار كه خودش معتقده توی اين 35 سال اونقدر آبجو خورده كه با اون ميشد استخری به طول پنجاه متر يا يه بركه‌ی پرورش ماهی را پُر كرد!

اگه از اون دسته آدم‌هايی هستيد كه وقتی كتابی می‌خونيد، يه ماركر دست‌تونه و اونجاهايی رو كه دوست داريد علامت می‌زنيد، احتمالاً با خوندن تنهايی پر هياهو تموم صفحات كتاب‌تون به رنگ نارنجی يا زرد فسفری درمياد!

كتاب توسط پرويز دوائی ترجمه شده و وقتی بدونيد كه پرويز خان بيش از سی ساله كه در شهر پراگ زندگی‌ می‌كنه قطعاً منتظر يه ترجمه‌ی خيلی خوب از كتاب هستيد. خواسته‌ی كه بخوبی محقّق شده و بعد از اينكه خيلی زود كتاب رو تموم كردين، مطمئناً افسوس می‌خوريد كه چرا از هرابال كتاب ديگه‌ای به فارسی ترجمه نشده و شايد همون موقع است كه ياد مقدمه‌ی كه پرويز دوائی بر اين كتاب نوشته می‌افتيد كه:

[ پاسخی هم به دوستان و خوانندگان دور و نزديك مديونم كه از اين بنده خواسته بودند كه به سراغ آثار ديگر اين نويسنده بروم. متاسفم! بجز اين كتاب هرابال كه عرض شد، كه به نظر ناقدان و خبرگان چك بهترين اثر اوست، و نيز "بی‌ضررترين"‌شان برای عرضه در بازار نشر امروز سرزمين ما، ترجمه ساير آثار او (كه برای‌فرهنگ ديگری نوشته شده است) در شرايط حاضر لزوم دخالت و دستكاری را اقتضا می‌كند كه اين بنده در مورد خويش _ بخصوص در حق چنين نويسنده‌ای _ آن را مطلقاً روا نمی‌دارد.]

تنهايی پر هياهو / بهو ميل هرابال / پرويز دوائی / انتشارات كتاب روشن / 1900 تومان

۲۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
درنا هستم

می خونیمش....
یه چیزی. قیمت این کتابه به نسبت بقیه کتابا خیلی ارزونه! جالب بود برام. و خوب دروغ چرا ، خوشحالم شدم کمی! :))

بهار

میدونستی هرابال خودکشی کرده،موقع غذادادن به پرنده ها از پنجره بیمارستانی که توش بستری بوده پریده پایین!
" داستانی با موضوعی بسیار غریب: کارگری که شغلش خمیر کردن و بسته بندی ی کاغذ است علاقه عجیبی به کتاب و مطالعه دارد. بین انواع کاغذ های باطله برای خمیر کردن آنها به محل کارش می آورند گاهی کتابی می بیند وآن را با آیینی خاص قدر می نهد. تضاد بین شغل و علاقه هانتا (شخصیت و راوی ی داستان ) را به جنون رسانده. صحنه های تکان دهنده و تصویرهای واضحی که هرابال در داستان می آفریند اجازه کنار گذاشتن کتاب را به خواننده نمی دهد. کاغذ های به خون آغشته ای که گویا از قصابی آمده اند و سر تا پای شخصیت داستان به آن آغشته می شود، موشهایی که از لباس او در میخانه بیرون می آیند، دختری که به خانه او می آید و در تابستان و زمستان آتش روشن می کند، دختران کولی ای که برای دیدارش به محل کارش می آیند، کتابخانه های چیده شده بالای تختش که به کابوسش تبدیل شده و ...
مرز بین خیال و واقع آن قدر در این رمان باریک است که نه تنها خواننده، شخصیت داستان نیز راه تمایز آن ها را نمی داند. شخصیتهای غریب و تازه، و در عین حال ملموس و باور پذیر، لحظه ای خواننده را از همذات پنداری با آنان رها نمی کند."
من عاشق شخصیت مزخرف "هانتا" هستم....

بهار

بقیه کتاب هاش این هاست
من پیشخدمت شاه انگلیس بودم، کوتاه کردن مو، وحشی نجیب، شهرکی که زمان در آن متوقف شد
همه رو توی شرایط خاصی نوشته از لحاظ سیاسی و به صورت زیراکس در اختیار خواننده هاش گذاشته - ارشاد چک گیر میداده!!-
مرسی از پیشنهاد کتاب ت واسه این چند روز تعطیلی

خواننده قدیمی هر روزه !

حتمن می خونم. راستی دیشب کتاب خاله بازی بلقیس سلیمانی رو تموم کردم. اگه خوندی خوشحال می شم نظرتو بدونم .
********************************************************************
k1: خوندم كتاب بدی نيست.

خودم

هی گفتم اسمش آشناست....یادم افتاد که یکی دوسال پیش خوندمش اما دروغ چرا؟!داستانش اصلا یادم نبود که با اولین جمله ت :"سی‌و‌پنج سال است كه در كار كاغذ باطله هستم و اين فصه‌ی عاشقانه من است. سی‌و‌پنج سال است كه دارم كتاب و كاغذ باطله خمير می‌كنم و ..." فهمیدم کدوم کتابه و اسمش چرا اینهمه آشناست...به هر حال مرسی.....

یعنی اگه کتاب رو بخونیم، مارکرای زرد فسفریمون تموم میشه؟! حیف می شه که!!!

این کتاب برام نوستالژیکه، نوستالژی باتوم و گاز اشک آور، چون توی تیر امسال خوندمش. هر کی نخونه از کیسه ش رفته.

لی لی

مرسی .میخونیم و به کتابخونم اضافش می کنیم.حتمن

بیش تر از همه شیفته این شدم که مرگ هانتا بدست خودش بود،زمان و مکانش با خودش بود.....این خیلی خوبه.

نفیسه

با اجازه بزرگترای عالم کتاب و کتاب‌خونی، جسارتاً واسه این پست فرهنگی کامنت میذارم، ولی یکم نامرتبطه!
خب احتمالاً به دلم می‌مونه کتابی رو معرفی کنی که من قبلاً خونده باشم! و بتونم دربارش نظری بدم. این رو هم نخوندم ولی اسم کتاب رو بهونه کردم واسه اینکه بگم اگه اختراع انزوا (پل استر) رو نخوندی! فرصت کردی بخون. چون تا اونجایی که حافظه‌م یاری میکنه از بین کتابایی که خوندم اسم این یکی از تو سایت تو در نیومده!

دروغ چرا..کتاب را تا نصفه خوانده ام ..مربوط مي شود به 1-2 سال قبل انقدر شخصيت داستان افسرده است که تو را هم افسرده مي کند.

سمیرامیس

سلام.خوبید؟داستان من رو خوندید؟خیلی کوتاه بود ها.البته قبول دارم که به قول شما نمی شه با هم داستان نوشت.فقط فرستادم که بخونید.اگر حال ندارید نظر بدیدnp!شاد باشید
***********************************************
k1: سمیرا جان داستانی از تو به دست من نرسیده. مطمئنی به همین آدرس ایمیل کردی؟!

et

جسارته فضولی نباشه، چرا کامنتها رو ایتالیک کردی ؟ چشم و چالمون در میاد می خواهیم دو خط بخونیم. نمیشه برش گردونی به حالت قبل یا اینکه فونتشو عوض کنی؟ البته ما متوجه هستیم که شما صاحب خونه هستید و صاحب اختیار!
************************************************
k1: این کامنتدونی خیلی مشکلاتش کم بود حالا فونتش ایتالیک هم شد .... به والله اگه من به این فونتها دست زده باشم!

نظری در مورد کتاب ندارم چون نخوندمش فقط اومدم بگم چرا از نصفه‌ی پست به پایین همه‌چی حتی کامنت‌هاایتالیک و یه‌وریه؟ گردن من کج شده یا ایراد از فونت اینجاست؟
***********************************************
k1: برای اولین بار تونستم یه مشکلات این چنینی رو حل کنم ... هورااااااااا. فکر کنم مشکل فونتها به دست مهندس کیوان ایرانی حل شد ..... همه با هم هیبیب هورااااا

تکبیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر...

pejdad

salam, shadidan bebakhshid ke commentam marboot be in postetoon nist. porsidin koja hastam: japan. hala doost darin ya na:)
***********************************************
k1: والله چرا که نه؟! ژاپن رو هم دوست دارم ببینم.

واقعن کتاب قشنگیه. عاشق اونجام که میره تو اون کارخونه و برنامه شیر کارکنان اونجا رو میبینه. حیف که کیفیت چاپش پائینه. صفحه بندی خوبی نداره.

Az

خیلی بی ربط:http://www.maazaan.blogfa.com/

نسرین

چه جالب! دیشب رفتم به کتابخونه ام سر زدم دیدم این کتابو که یه دوست بسیار عزیز بهم هدیه داده بود رو هنوز نخوندم. از دیشب شروع کردم به خوندنش. به قول تو تقریباٌ تموم پاراگرافاشو های لایت کردم واسه خودم. فعلاٌ اولشم . خیلی جالب بود برام که تو هم راجع به این کتاب نوشتی.

لیلی

من 1 سال پیش خوندم و دوبار هم خوندم البته بعضی از قسمتاشو خیلی عالی بود به نظر من همه ما تنهایی پر هیاهویی داریم که نمیخوایم کسی ازش با خبر بشه

هادی

دارم با يه خط بچه گونه مي نويسم ايلونكا...
آره اسمش ايلونكا بود

سينا مسيح

تنهايي پرهياهو رو خيلي دوست دارم.
منو مي كشه
بي اغراق 1000 نفر رو مجبور كردم بخوننش
روزي نيست كه ماجراها و و جملات داستان رو با خودم تكرار نكنم.
ولع من براي ياداوري فضاي اين كتاب سيري ناپذيره.
لطفا اگه مشابه اين كتاب چيز ديگه اي مي شناسي معرفي من.

ارسال نظر