گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
صبح دوشنبهی آخرين روز پاييزه. به لطف زندگیهای صنعتی و داشتن غم نونی كه شكرخدا اين روزها يقهی همهمون رو گرفته و سَنگكش شده هزار و بَربری ناقابلِ يه رو خشخاشش، چهارصد پونصد تومن، هر روز شيش و نيم صبح، توی بيابونهای حومهی تهران، پشت ميز كارم نشستم. سحرخيز باش تا كامروا باشی رو كه يادتون هست؟! سالهاست سحرخيزم ولی كامروا ...! خب اون موقعها اگه بابا بزرگ خدابيامرزمون ساعت 4 صبح بيدار ميشد و گوسفندها رو میبرد چـرا، قطعاً ساعت شيش عصر، خفت بیبی رو زير كرسی گرفته و دو راه هم رفته بود! و ساعت هشت هم خوابيده بود، نه اينكه پنج صبح بيدار بشی و هشتونيم شب هنوز توی ترافيك همت، فحش بدی به خودت و تموم باعث و بانیش.
از صبح تا الان كه ساعت يازدهی دَمدمای ظهره، اونقدر زدم تو سر اين كليد F5 تا شايد فرجی بشه و نمايی از رُخ ياهو رو ببينيم كه هر چی میبينيم دوروبر خودمون يابو بوده و بس! ولی دريغ از اپسيلون كيلو بايتی سِند و ريسيو. اينترنت قطع و همه چيز مردابوار ساكت و ساكنه. هيچ خبری نيست. صفحهای سفيد و پيغام دِ پيچ كـَن نات، بروبرو من رو نگاه میكنه. تو باور كن كه همه جا اَمن و امانه. پس حالا كه اينجور شد، كوروش آسوده بخواب. داريوش آسوده بخواب. اِبی آسوده بخواب. سياوش قميشی آسوده بخواب. گوگوش اينها چيه كه جديداً میخونی؟! حبيب اصلاً معلوم هست كجايی؟ شهيار قنبری تو نمیخوای كار جديدی رو كنی؟ ديگه كیها بيدارند؟! آهـان، آتيلا آسوده بخواب. چنگيز آسوده بخواب.
دويست كيلومتر اونورتر از جايی كه من نشستم قيامتی برپا شده و ما سالهاست، از همون روزی كه خرمون رو فروختيم و پشت پيكان تهران _ ب، نشستيم و عكسهای هنرپيشههای هاليوود و باليود رو چسبونديم روی رودربی ماشين، يادمون رفت كه اون بالا خدايی هست كه خودش اَرج و قرب ميده و بزرگ و باعزّت میكنه بندگانش رو. و ما چه تلاش بيهودهای میكنيم برای ثبت و حك شدن در تاريخ. راستی خدا سلام، چطوری؟! اصلاً معلوم هست كجايی؟ قديمترها سری بهمون میزدی، تو هم بیمعرفت شدی؟! دروغ چرا، منهم يادت نبودم. خيلی وقته كه ديگه نه تو هستی و نه ما. رفتی نشستی اون بالا، حالش رو میبری. اين پايين خرتوخری شده كه بايد بيايی و ببينی. سگ صاحبش رو نمیشناسه.
بعضی وقتها خيلی يادت میكنم. نمیدونم چی شد كه نيستی. چرا رفتی؟ ما بد بوديم يا خودت حال نكردی با معرام و معرفتمون. هر چند، هر چقدر هم كه ما بد باشيم ولی تو نبايد میرفتی. تـُف سربالا و اين حرفهاست ديگه ... ولی خب يادت باشه، همونجوری كه دَستك و دنبك دادی دست يه سریها تا اسممون رو بنويسن روی تخته و با هر دستی كه تو دماغمون كرديم يه ضربدر جلوی اسممون زدن به اين گـُندگی، ما هم يادمون نميره كه اين روزها اصلاً نيستی ما رو. ولمون كردی به اَمون خودمون تا بچريم توی اين دنيايی كه بقول سياه، بعضی وقتها از قفس هم كوچيكتره. خطونشون نمیكشم كه منُ چه به اين گـُه خوردنها فقط خواستم بگم اگه تو حواست به كار و كردار ما هست، خب ما هم حواسمون به تو هست. بندهی مخلصت نبوديم ولی خب، بندهات كه بوديم. ما به عهد و پيمونمون وفا نكرديم و اون دو ركعت نماز رو خونديم و نخونديم، تو ديگه چرا ولمون كردی فی اَمانِ غيرالله؟!
خدا رو چيكار داريم توی اين صلاة ظهر روز آخر پاييز؟!
راستی پاييز هم تموم شد. سیام آذره و من سبد حصيری رو گذاشتم لای لِنگم تا جوجههام رو بشمارم ... كه يادم باشه اين يه دونه جوجه بزرگه! كه هی سَرك میكشه، رو توی آمار نيارم كه مال امسال و پارسال نيست. قـِدمت و كِسوتی داره به اندازهی سن و سال خودم! و چه تخمهايی كه هيچوقت جوجه نشد. هيچوقت. هر سالمون همين بوده اينجا كه میرسيم كم مياريم توی حساب و كتاب. انگاری دخل و خرجمون با هم نمیخونه و هر سال بدهكارتر ميشيم به پارسال و حالا امشب، دوباره شب يلداست. بلندترين شب سال. خدايا چقدر يلدا؟! چقدر شب؟! يعنی از فردا، روزهامون بلند ميشه آخداااا؟!
سلام كيوان جون خوبي ؟ چقدر اين نوشتت جالب بود هي هر سال ميگيم دريغ از پارسال ؟؟؟؟ يلدات مبارك
اي كيوان بگم خدا چيكارت كنه... جوجه شمردن آخر پاييز... نمي دوني چه خاطره هايي رو برام زنده كردي. پسر خدا خيرت بده
سلام صبح حضرتعالي بخير وقتي من ميگم از همين جريانات روزانه و وقايع عادي روزمره بنويسيسد خودش دنياييه راست ميگم شاهدش هم امروز صبح نوشته شد كسي مي تونست به اين راحتي و ملاحت و فطانت و...اين همه حرف رو يكجا بزنه من كه حسوديم شد.استاد شاد و سلامت باشي شديدا.
خدا مثل نفسه اینقدر به آدم نزدیکه که به سادگی فراموش میشه. شاید اگه یک چیزی بپره تو گلومون یادمون بیفته قبلش نفسی هم بوده.
نوشته هاي خواب و عالي از تو كم نخونديم. زياد بودند. خيلي وقته كه دنياي وبلاگها رو دنبال ميكنم. معتادي به تمام معنام ولي اين نوشته ات. سابجكت و عنوانش. طنزي تلخش زيركي هاي خاصش فوق العاده است. يكي از بهترين نوشته هايي كه توي اين چند سال توي وبلاگستان خوندم همين نوشته است. كيوان ميدوني اگه بخواهي بنويسي فوق العاده مينويسي؟
اگر ميدونستم تا ظهر كارت ميشه F5 زدن پيشنهاد ميدادم بياي با ما بريم عتبات عاليات هم فال و هم تماشا. راهي هم نبود بقول خودت 200 كيلومتر اونورتر!
من هميشه اين رو گفتم كه روز قيامت فقط ما نيستيم كه بايد جواب پس بديم. آقاي خدا هم بايد پاسخگوي چرايي بعضي كارها و حكمتهاشون باشن. اگر ميگن لابد يك حكمتي توش بوده كه شما نميفهمين، خوب پس يك روزي هم بايد بگن چي به چي بود. خدا جون ! به قول كيوان غلط ميكنم كفر بگم ولي انصاف داشته باش :)
يلدا اسم دختر همسايه بود ...شايد دانشجوي همكلاسي ياخواهر رفيق...نميدانم...بهرحال...اونروزي كه يلدا رفت...همه چيز رفت...مردك خودش را زده بود به اون راه كه خب زندگي ادامه دارد و از اين حرفها...اما نشد هروقت پاييز كه مي رسيد يادش مي افتاد كه: آخر اين فصل يلدا مي آيد...(راستي چرا يلدا نبايد اسم پسر باشد؟؟)پسر دار كه شدم اسمش را مي گذارم يلدا تا اين خاطره لعنتي كه جان خودم نميگم ثانيه يا دقيقه حتي ساعت ولي مرگ خودم روز نبوده كه به يادش نباشم از يادم بره..بگم يلدا پسر شاخ شمشاده و ديگه يه اسم يه دختر نيست ...حتي بلندترين شب سال هم نيست ....اما يه خاطره است...خاطره...خاطره
الآن که ديگه خيلي اوقات روز و شبمون فرقي با هم نداره!
همه اش کارمون شده امیدواری به اینکه همه چیز درست میشه، درست میشه، درست میشه.
خوب پس کی چه جوری. یک عمره از صبح تا شب سگ دو می زنیم بهتر که نشده هیچ دنیامونم شده عاقبت یزید.
این جمله آخرت فوق العاده بود. خدايا چقدر يلدا؟! چقدر شب؟! يعنی از فردا، روزهامون بلند ميشه آخداااا؟!
اين كه ورداري و توو يه حال و هوايي مث ديروز و ديشب ، هي به اين و اون اس ام اس بزني كه يلدات مبارك ، يلدات مبارك ، يلدا يعني زندگي اينقدر خوب و ناز نازيه كه دلت ميخواد همون يه دقيقه بيشتره رو جشن بگيري ، يلداي خوبي داشته باشي ، يلدات فيلان و بيسار ! دقيقا مث اين ميمونه كه ور داري به يه كسي كه دلش ميخواد سرشو بذاره و بميره بگي : تا شقايق هست زندگي بايد كرد !
با احترام بسيار زياد به روح سهراب سپهري ي عزيز و بدون هيچ منظوري و قصد اهانت و اسايه ي ادبي به ايشان ، يلدامون يه همچي حس و حالي داشت . همه چي توش موج ميزد به جز زندگي ! اين روزا بيشتر از اون حال هاي به آدم دست ميده كه دلش ميخواد سرشو بذاره و بميره . چه شقايق باشه و چه نباشه !
البته جا داره همين جا از اونايي كه حال خوبي دارن و يلداي خوبي هم داشتن و خيلي هم پر هستند از زندگي و سرشارند از انرژي ي مثبت و زندگي داره شر و شر ! از سر و روشون مي باره و اصلا هم نق نميزنن و چس ناله نميكنن و دو هزار تا كتاب راز موفقيت و چگونه لبخند بزنيم و چگونه خوب و ناز ناز نازي و گوگوري مگوري باشيم و از حال بد به حال خوب برسيم و چگونه ... . رو خوندن و اونايي كه حتما اصرار دارن تا شقايق هست زندگي بايد كرد و اصلا گور پدر شقايق ، شقايق هم كه نباشه زندگي بايد كرد و صد البته كه دارن زندگي ميكنن و خوب هم ميكنن اين زندگي رو ! ، و ديروز و ديشب هم كلي اس ام اس هاي شب يلدايي و سرشار از زندگي براي هم فرستادن ، كمال معذرت خواهي رو داشته باشم .
اگه باز هم و با وجود عذرخواهي ي بنده ، احساس كرديد كه نميتونين از سر تقصيرات يه آدم منفي ي انرژي ي منفي پخش كن بگذرين ، بدونين و آگاه باشين كه مقصر اصلي همين آقاي از پشت يك سوم و همين جمله ي آخر پست ايشون ميباشد و بنده كاملا بي تقصيرم .
اميدوارم يلداي ديشب و يلداي ساليان گذشته و يلداي سالهاي آينده و اعياد غديريه و مبعث و نوروز و تولد امام سجاد و عروسي ... و افتتاح تونل توحيد و قبولي پسر همسايه توو كنكور و تولد شوهر عمه و خريدن خانه ي نو و پسر دار شدن خاله ملوك و صيغه محرميت دختر دايي و سانتافه خريدن عمو و بازگشت پيروزمندانه حاج غلوم و ... به همه مبارك باشه و روزي صد هزار تا اس ام اس هاي اينجوري زده بشه و ملت كلي حالشو ببرن و...
و تا كور شود هر آنكه نتواند ديد !
سلام
راستی واقعن چرا کسی تو تاکسی جواب سلام نمیده ؟
این ازون نوشته هاست که آدم سِیو می کنه و هراز گاهی یه نگاهی بهشون می ندازه و دوباره همون حسی رو تو وجود آدم بیدار می کنه که بار اول...
دَمِ بابایی - بابا بزرگ مرحومت - و بی بی گرم !!!
تنها به تماشای چه ای؟
بالا ، گَل یک روزنه ی نور
پایین ، تاریکی باد
بیهوده مپای !
شب از شاخه نخواهد ریخت ،
و دریچه ی خدا روشن نیست ......
دیگه داشت اشکم در میومد که متن تموم شد
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ٬خاک پذیرنده
اشارتی است به آرامش.........
بعله! اون که عزت میده و اون که ذلت نصیب بعضی ابنای بشر میکنه، خداونده اما این خود آدما هستن که با شیوه و منشی که در پیش میگیرن به حضرت خداوند یاریرسانی میکنند. وقتی هم خدا بخواد بزرگمنشی را عزت ببخشه اگه بعضیها (!) خودشون را جر هم بدن جز خفت چیزی نصیبشون نمیشه. بعد هم یادته قدیمیترها بهترین دعاشون "عاقبت به خیری" بود؟ الان مفهومش را بهتر درک میکنم. در مورد "شبیلدا" هم هر چقدر خودش دلچسبه، برعکس وقتی از این اساماس های جوجه و آخر پاییز و امثالهم برام میاد کهیر میزنم!
خیلی قشنگ بود.یه جورایی چسبید حسابی.
"..... آيا من باشم، پيادهرو اين خيابون وليعصر همينجوری باقی بمونه، اون درختهای چنارش تا سال ديگه بواسطه دود و دَم و انواع و اقسام آلودگیها دوباره غيرت كنه و برگهاش رو تا پاييز نگهداره، كلاغی مونده باشه كه دم غروب قاقاری كنه كه صداش همه جا بپيچه و تموم موهای آدم رو سيخ كنه و ... هر چند حالا كو تا پاييز سال ديگه؟! ولی جداً، كلاغ هم كلاغهای قديم. "
نوشته هات، نوشته هاي بدرقه ي پاييزت خيلي پاييزيه. راستش هيچ وقت اين قدر به پاييز توجه نكرده بودم نمي دونم شايد به خاطر اين كه زاده ي فروردينم ... شايد به خاطر اين كه تا به حال شانس و فرصت عاشق شدن رو (عميقا) نداشتم ....
اما امسال متفاوت بود... همه چي ....امسال، پاييزم واقعا پاييز بود و تو اينو يادم دادي.
Happy new winter...:D
اگه یلدامون سحر نشه ولی دستکم یه روزی مجبوره تموم شه.میشه به این دل خوش کرد
پستتو اول صبح خوندم (مثل هر روز ) از دیروز داشتم با خودم فکر می کردم که چی می نویسی روز آخر پاییز ! اما اصلن از این همه نالش و کفر و بد و بیراه و هجوم انرژی منفی خوشم نیومد ! ما تو خودمون غرق شدیم. فکر نمی کنیم که واقعن این همه حساب و کتاب و قانون کشف شده و نشده تو این خلقت و این هه دم و دستگاه رو زمین و زیر آب و پشت ابرا و تو فضا (که زمین با زمینی های مدعیش فقط یه نقطه محوه ) و ..... همه همش به خاطر این بوده که ماها به دنیا بیایم، بزرگ شیم، از صبح تا شب دنبال یه لقمه نون (که حلالش خیلی سخت و کم شده) سگ دو بزنیم و آخر هفته رو بشینیم دور چند نفر مثل خودمون خوشی بگذرونیم و باز همه چی از سر نو ! دلمون خوشه که از کلاس زیان و استخر و مسافرت و .... نمی زنیم و واقعن داریم زندگی می کنیم ! یعنی واقعن به دنیا اومدیم برای همین چیزای سطحی و پیش پا افتاده یا خدا انقدر برامون مایه گذاشته تا به کجا برسیم ؟ باید خیلی بهش فکر کنیم اگر نه ......
یه کم زیاد کن شکرش را جوون .چقدر تلخ.
صبح اول زمستونه.یه روز نو شروع شده .یه فصل نو و این یعنی اینکه هنوز امید هست و زندگی هست...
شمااحتمالا نزدیک پریودت نیس؟؟
از همون تیتر "روز یلدا " بجای "شب یلدا" معلومه توی متن یه اعتراضی هست . شب یلدا اون قدیما معنی داشت که مردم با غروب آفتاب می خوابیدن و با طلوعشم بیدار میشدن و طبیعت مادرشون بود. واسه من یکی ، دیگه اون جذابیت چند سال پیشو نداره.چه فایده وقتی که تمام آیینهای ملی مون باید توی خونه وپشت درای بسته انجام بشه در حالیکه سطح شهرسوت وکور وراکده و فقط ترافیک شبو بیشتر کرده .
خوش بحالتون چه بنده بی شیله پیله ای هستین . ولی بخدا این خدا ، همون خدای مردم کشورای دیگست که بعضیاشونم حتی بهش اعتقاد ندارن .مردم وکشورداریمون با کشورای دیگه فرق داره .
مثل همون جوجه های توی سبد ، قشنگو شیرین نوشتین و البته مثل همیشه .
فرذا رو میبخشیم به اونهایی که به هر ترفندی که هست، خودشونو صاحباختیار روزای ما میدونن. اما پسونفردا و فرداهای دیگه یا حتی تا قیام قیامت، بالاخره یهروزی فردا و فرداهای ما هم میرسه. اونوقت شاید خود خدا هم تحویلمون گرفت و جواب سوالامونو داد...
سلام کیوان.بین امیال و هوس های انسانی اون کدومه که ارضا کردنش قاعده و قانون داره؟همون که گاهی فریاد می زنه "منو برآورده کن" اما مجبوریم پشتمونو بهش کنیم؟بنویس لطفاً.مهم نیست که تکراریه.مهم اینه که شما چه طوری فکر می کنی.
سلام
مدتی هست نوشته های وبلاگتون رو دنبال می کنم .
واقعا روان و زیبا می نویسید.
موفق باشید
مه و خورشید و فلک و اسمشو نبرها به اضافه کامنت دونی تو، هر کدوم اندازه زورشون... بله دیگه. کامنت من کو؟! آخداااا!
به قول یه بنده خدایی......... من اگه خدا بودم هر کسی که من رو صدا میزد و میگفت اِی خدا...زود بهش میگفتم جانم قربونت برم …عزیز دلم … فدات بشم نه اینکه محل سگ هم نذارم ! بنده افریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون
asheghesham(yalda ro migam) vali kheili ba in post ertebat bargharar nakardam rastesh!
راستش برای این پست نمیخواستم کامنت بزارم فقط اومدم بگم الان یه ساعتی میشه که با اینجا آشنا شدم نمیدونم چقدر میگذره بتونم پست های سابق رو بخونم اما متاسفم که دیر با این نوشته ها آشنا شدم بسیار زیباست فعلا که دارم میخونم شاد باشی
خوب منم از امروز با این وبلاگ آشنا شدم.از طریق یه دوست.برا اولیش میتونم بگم خیلی جالبه......مرسی K1 و مرسی az jooonaaaaam
ای بابا
اول صبحی اومدم دلت نخواد اعصابم از همون هایی که برای تو هیچ وقت جوجه نشده بود!!!!!! بود....
اومدم اینجا و منو یاد خودم انداختی
یه چند وقتی بود که از خودمو خودش غافل بودم....
تقریبا حست رو درک میکنم راجع به کل پست....
---***---
ضمنا یلدا برای منم امسال جالب نبود
اصن یلدا نبود امسال. نبود- واقعنی هااااا.
حالا همه اين ها يه طرف اين sms هاي بيمزه كه مد شده برام مي فرستن يه طرف!!!
آخر پاييزه جوجه هات رو بشمر و از اين پروين اعتصامي ها!!!
به هر حال شب يلداي من كه مزخرف بود مثل شب هاي يلداي ديگه.....
آقا شمال تشريف برديد ؟نيستيد؟
*****************************************************************
k1: هستيم ... كجا بايد بياييم؟!
فردا به هر حال روز دیگری است...
یه روز میاد که دیگه کاری به این نداشته باشیم که روزش بلندتره یا شبش. اما واقعا میاد؟
خيلييي قشنگ
چه عجب مدتها بود از كيوان متن به اين قشنگي نخونده بودم
ایول ایول داش کیوونو ایول
salaam
man az khanandehaye paropaghOrse bloge sharagiimam
torokhoda begooshesh beresoonid ke inblogesho az fiilter dar biaareeee:(((
man be sakhti mitoonam az gogel raeder bekhoonamesh :(((((
فقط می تونم بگم عالی بود به خصوص بخش راز و نیاز با خدا که بدجوری شرمنده اش کردی ! راستی چرا ولمون کرده ؟ یعنی ننشسته اونهم مثل ما 7میلیارد جوجه اش رو بذاره لای لنگش ببینه چه خبره ؟ فکر کنم حداقل 2 میلیارد از حوجه هاش رو ول کرده به امان یکی دیگه چون سرش شلوغ شده احتمالا سپرده پیمانکار دست دوم ! مثل مخابرات اونهم داره گه میزنه ما هم دستمون به جائی بند نیست ! ولش کن بابا زیادی کفر گفتم ولی خسته شدیم دیگه بابا !