گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
هر چند دوستداشتن، زوری نیست ولی خب خیلی سعی کردم توی تاریکی سینما و بدون اینکه کسی متوجه بشه، محاکمه در خیابان رو دوست داشته باشم ولی لامصب نشد که نشد.
من مثل خیلیها معتقد نیستم کیمیایی تموم شده که قطعاً هیچ زمینهای از هنر، شروع و پایان مشخصی نداره. قیصر و گوزنها توی تاریخ سینمای این مرز و بوم اونقدر جاودانه است که برای همیشه از کیمیایی بخوبی و نیکی یاد بشه و قطعاً امضاءی مسعود خان کیمیایی اونقدر پُر اعتبار هست که پای هر فیلمی بیوفته خیل دوستدارنش رو به سینما بکشونه ولی خب ما هم این حق رو داریم که یواشکی و با حجب و حیاء بگیم، استاد متاسفانه فیلمهاتون دیگه به دل نمیشینه.
مراقب باشید چون خوندن ادامهی این نوشته، شاید داستان رو لو بده!
وقتی میدونی محاکمه در خیابون، فیلمنامهی مشترکی است از کیمیایی و اصغر فرهادی، ناخواسته سقف خواستههات به بالاترین حد ممکن توی سینمای ایران میرسه و منتظر دیالوگهای قوی و زیرپوستی هستی که سالها توی ذهنت تقش ببنده و وقتی وسط فیلم میبینی که فروتن از پلهها میاد پایین و رو میکنه به دزدی که گاوصندوق خونهش رو باز کرده و نصفی از داستان و ارتباط شخصیتها رو با یه جمله خیلی ساده رو میکنه، خب میخوره توی ذوقت.
بهرحال ما هم که الاغ نیستیم! حالا درسته کیمیایی نیستیم ولی چهار تا کتاب خوندیم و با یه سری از ریزکاریهای دیالوگ و فیلم و کتاب آشنایی داریم. دوست نداریم که فروتن بگه: بَه آقای دزد، شریک عزیز خودم. حال خانومتون چطوره و ... و با توجه به صحنهی قبلی، تو خیلی زود بفهمی که دزد، شریک و دوست قدیم و شوهر فعلی همسر قبلی فروتن هست و خیانت و ... هر چند توی این مملکت دیگه عادت کردیم به اونهایی که توی هر زمینهای یه کمی بالاتر نشستند، فکر کنند زیر دستیها گاو و سیاهی لشگرند ولی دیگه دوست داریم حداقل توی زمینهی هنر، یه جورایی احترام بذارند به این شعور بدون استفاده ما مخاطبین!
برای آدم یا آدمهای مثل من که تهران رو مثل کف دستشون بلدند یه توهین کاملاً آشکار و اعصاب خردکنه که وقتی دوربین، دماغ پولاد کیمیایی رو از سمت راست و پشت فرمون نشون میده ایشون توی اتوبان ارتش باشه و وقتی دوربین میره سمت چپ دماغ بیریختش، پولاد و ماشین و دماغ و اون سیبیلش توی اتوبان بابایی و توی صحنهی بعد وسط اتوبان تهران قم باشه. ماشین توی اتوبان حرکت میکنه و نیکی کریمی از راننده آژانس درخواست میکنه بایسته اونوقت ماشین توی یکی از خیابونهای فرعی و خلوت تهران میایسته! این اشتباهات و بد سلیقهگیها رو به پای منشی صحنه بنویسیم یا مسعود خان کیمیایی؟! پولاد در حالیکه بنا به گفتهی خودش آخرین بستهی سیگارش رو میده به کارگری که کنار باجهی نلفن دیده و اونوقت وسط جاده قم و بعد از درگیری با عَید یه نخ سیگار درمیاره و میچاقه!
بازی چند دقیقهای حامد بهداد مثل همهی بازیهای این چند سال اخیرش خیلی خوب و البته باز هم بشدت تکراری و کلیشهای بود. هر چند حامد مثل همیشه خودِ خودش بود ولی همین موضوع داره برای بهداد خطرناک میشه. شقایق فراهانی نقش یه زن سلیطهی عصبی رو خوب بازی کرد و نمیدونم چرا کیمیایی فکر میکنه مخاطب میتونه توی این زمونه، توی تهران آخرهای دههی 80 با کلاه شاپو و کت و شلوار مشکی و اون دعوای بشدت بد و گل درشت محمد رضا فروتن با شریکش ارتباط برقرار کنه.
فروتن شخصیت بدون شناسنامهای بود که بواسطهی خیانت همسرش، خودخواسته و خیلی شیک به آغوش مرگ، اونهم از نوع کشته شدن با چاقو میره! کسیکه ماشین چیرمن سوار میشه و با کلاه شاپو توی تهران امروز قدم میزنه. حمیدرضا افشار (عَبد) یکی از نقشها و بازیهای خوب و قایل قبول فیلم بود هر چند رابطهاش با مرجان معلوم و مشخص نشد. چاقو مثل همهی فیلمهای استاد رکن لاینفک فیلم هست و بنا به گفتهی کیمیایی نمیشه توی جهان سوم از غیرت حرف زد و از چاقو چیزی نگفت!
هر چند در این فیلم حضور زن پُررنگتر از کارهای قبلی استاده ولی نمیدونم چرا توی فیلمهای کیمیایی زن همیشه جنس دوم بوده. نقشهای حاشیهای داشته که اجازه نفس کشیدن هم نداشته و وجود و حضورش همیشه در کنار یه مرد معنا پیدا کرده؟! بازی نیکی کریمی هم در کنار شقایق فراهانی خوب و بجا بود.
فیلمهای کیمیایی رو اونقدر دوست دارم که با توجه به دونستن همهی ضعفها و کاستیهای فیلم ولی رفتم و محاکمه در خیابان رو دیدم و حالا باید بگم که گل سرسبد این فیلم، نه بازی هنرپیشهها بود و نه سناریو و فیلمنامه استاد و اصغر فرهادی که ترانهی فوقالعاده زیبای رضا یزدان بود که متاسفانه فقط توی تیتراژ پایانی فیلم، یعنی جایی که کمتر بینندهی ایرانی روی صندلی میشنیه و با احترام و دقت بهش گوش میکنه، پخش میشه. توی این چند سال اخیر اگه ترانههای رضا یزدان رو از فیلمهای استاد بگیریم باید بگیم که متاسفانه هیچ نقطه برجستهای نداره فیلمهای مسعود خان کیمیایی که با ساختن این همه فیلم بد! ولی هنوز هم دوستش داریم.
چقدر خوب حرق دل هایی رو زدی که به واسطۀ کمبود کلمه، برای همیشه ته همون دلِ بی صاحب ما موتدی شده بودن-سپاس قربان
با طنزهاتون قهقه میخندم با "اگه یادت باشه" "چسب زخمهای فراموش شده" "شهر خاکستری" ... یه حسی از عمق روح آدم بیدار میشه که یه اشک ساکتو بیصدارو بچشمم میاره. امیدوارم همیشه سلامت باشین و دلتون آرومو مطمئن
من هم فقط ترانهاش را دوس داشتم!
اما محاکمه در خیابان حالا به واسطه ی همکاری اصغر فرهادی در فیلمنامه یا هر چیز دیگری بهترین فیلم بد چند سال اخیر کیمیایی بود.
آقا کیوان اگه بی زحمت به سوالم جواب بدین خوشحال میشم. دوسدارم بدونم بنظر شما تو ادبیات داستانی بهتره اول از کدوم کتاب شروع کرد ممنون
***********************************************
k1: بخاطر اینکه کامنتها متناسب با موضوع باشه جواب رو برات ایمیل زدم.
کیوان جان چه اصراری هست که حتماً کل یک اثر سینما دلنشین از کار در بیاید؟سینما از یک پلان تا یک سکانس میتونه به دل بشینه!,بازی کوتاه فراهانی و بهداد رو خوشت نیامد؟تلفیق دیالوگ نویسی فرهادی و کیمیایی چطور؟
************************************************
k1: پیمان جان برآیند نیروها در این فیلم بنظر من منفی هستش. تک سکانس و دیالوگهای خوب هم داشت ولی از کیمیایی توقع بیش از این میره.
خوب ما هم وقتی فیلم تمام شد نشستیم تا لااقل با گوش کردن به صدای رضا یزدانی دلمون خنک شه!ولی صداها رو ببین ارزش وقت گذاشتن رو داره،حرفاتو راجع به مسعود خان کیمیایی دربست قبول دارم.
از کی تا حالا دیالوگ هم زیر پوستی شده؟!! قدیمها فقط بازی ها زیر پوستی بود
به سلامتی تشریف بردین ؟!
من از طرف کیمیایی و سایر عوامل فیلم ازتون عذرخواهی میکنم که "محاکمه در اتوبان قم" با استانداردهای هنری شما جور در نیومد!
عذر تقصیر استاد ، ببخشید خاطر شریف آزرده شد!
یزدانی رو هم میاریم کت بسته خدمتتون تا از دل نازکتون درآد!
***********************************************
k1: نمکدون ... با مره ... خوشمزه
ندیدم پس نظری نمی تونم بدم!
اما نظرتو در مورد کیمیایی و ... قبول دارم.
ميدونستم بالاخره از اين فيلم مينويسي! هرچي خواستم زودتر برم فيلم رو ببينم نشد كه نشد ! از يادآوري "مراقب باشید چون خوندن ادامهی این نوشته، شاید داستان رو لو بده" ممنون ولي به هر حال ميخوندم تا نظرت رو بدونم مهندس :)
من کاملا" با نظر شما موافقم ،یه مدتی بود که احساس می کردم سینمای ایران قوی تر شده که مثل اینکه اشتباه می کردم ،من معنی چاقو کشی توی عصر تکنولوژی رو نمیفهمم ...راستش معنیه خیلی اتفاقات دیگه رو هم نفهمیدم....
دفعات قبل هم هی تو گفتی نه این دفعه رو میرم فیلم مسعود کیمیایی شاید خوب بود بعد میری میگی خوشت نیومد بعد ما میگفتیم دیدی ما بهت گفتیم، آخه یه سری فیلمها رو دیگه معلومه که نیاید رفت و فیلمهای مسعود کیمیایی هم متاسفانه از همونا شده. بنابراین این دفعه دیگه نمیگیم که دیدی ما گفتیم!
قصه تموم شدن كيميايي نيست قصه اينه كه كيميايي تو همون قيصر گير كرده و ول نمي كنه/چقدر حرص خوردم از سربازهاي جمعه و اعتراض كه تازه اين دومي يه نمه بهتر بود/كيميايي كه عادت داره تو فيلمهاش قشون مشي كنه از هنرپيشه/راستش اصلا حوصله نكرئم كه اينو امتحان كنم.محاكمه رو ميگم./
شخصيت فروتن از اون نقشاست كه در واقع قرار داد بين كيميايي با تما شاگرشه، از اونا كه فقط تو دنياي كيميايي هستن، مثل قريبيان كه با اسب ميرفت وسط ميدون فردوسي. واسه همين هم هست كه كلاه تو خونه هنوزم سرش ميمونه و شايد خنده دار بنظر بياد. گرچه تو اين فيلم ميدون فروسي هم وقتي دارن دورش مي چرخن گاهي ميشه ولي عصر! اما به نظر من يه تفاوت عمده با تمام فيلماي ديگه فيلمساز در پايان بنديش داره كه شايد متاثر از اصغر فرهادي باشه،چون معمولا تو فيلماي كيميايي قهرمان از تماشاچي جلوتره اما اين بار تماشاگر فيلم چيزهاييو ميدونست كه قهرمان فيلم اونا رو نفهميد.
هنوز بعد از چند سال كه از ساخت فيلم شهر زيبا توسط اصغر فرهادي ميگذره ، اون سكانس پاياني ي فيلم و سيگاري كه ترانه ي عليدوستي آتيش كرد ( گيراند ! ) و نگاهي كه ...
گر چه فيلمهاي بعدي ي فرهادي در عين خوب بودن ، هنوز حس و حال شهر زيبا رو نداشته ولي آدم فكر ميكنه بهر حال وقتي او با استادي چون كيميايي همكاري ميكنه ، ديگه چه شود ...
ولي ظاهرا" از اين خبرا توو محاكمه در خيابان نيست .
والله اساتيدي چون كيميايي و مهرجويي و بيضايي و ... كه مسلما استادند و رو سر ما جا دارند ولي توو اين چند سال گذشته ، حالي كه با بعضي فيلمهاي كارگردانهاي جوان و تازه كار كه از قضا فيلمهاي اول يا دومشان هم بود ، كرده ايم ، با فيلمهاي اين اساتيد نكرده ايم .
همين شهر زيبا مثلا ، يا بوتيك اثر كارگرداني گمنام به اسم نعمت الله . هنوز كه هنوزه معتقدم بهترين بازي ي گلزار و حتي گلشيفته توو همين فيلم بوتيك صورت گرفته .
حرمت جناب كيميايي و ساير اساتيد بجاي خود محفوظ ، ولي همين جوونا هم كم ارج و قرب ندارن ، بس كه گاهي توو بعضي كاراشون واقعا استادي بخرج ميدن
خوب آدما اگه کارهای بد نکنن چه جوری کارهای خوبشون بنظر بیاد/نمیشه همیشه خوب بود میشه؟!
من فکر میکردم بهتر از فیلم بوتیک میتونه باشه متاسفانه نه اصلا خوشم نیومد و قابل قیاس با بوتیک هم نبود..
نیش زنبور هم دیدم اونم فیلمی که سرو ته نداره ولی خوب میخندونه
نقد خوبی بود ولی فکر میکنم باید کم کم فکر کنیم کیمیایی تموم شده و به قول خود کیمیای تو فیلم سلطان باید بگی کوتاه بود اما خیلی خوب بود
كيوان آدرسه رسيد؟؟برات كامنت گذاشتما؟؟
********************************************************
k1: آره رسيد ممنون
موافقم
با احترام به نظر تمام سینما دوستان و طرفداران سینمای کیمیائی. فکر کنم که کارگردانان محترم چیزی فراتر از بینندهاشون فکر نمی کنند یعنی گاهی اوقات خود مخاطب که شماها هستید خیلی بیشتر از کارگردان محترم مفهمید یا حداقل آنها توان بتصویر کشیدن آنچه می اندیشند را ندارند و بهمین دلیل ساده اغلب فیلمها ارزش دیدن هم ندارند چه برسه به نقد شدن و بحث کردن.
سلام كيوان جان..وقت نكردم نظرات رو بخوانم وشايد نكته اي كه مي گم تكراري باشه ...رضا يزداني كسي است كه ترانه هار و مي خونه (يزدان نه ) و اينكه ترانه هاي زيباي او كار يغما گلرويي ترانه سراي بزرگ اين روزهاي داخل كشور است كه چند ماهي است ممنوع الكار شده ...
دوست داشتم اين رو بگم تا از حق يغما دفاع بشه...:))
اینکه از کارهای مسعود کیمیایی ایراد گرفتی و همچنان با اصرار اعلام میکنی که دوسش داریم دوسش داریم منو یاد خودم میندازه وقتایی که حوصله ی مادرجون فوضولم رو ندارم و جرات ندارم به همین شدت به بابام بگم نرو بیارش خونمون!
هی میگم بابا من مادرجونو خیلی دوست دارما. اصلاَ ماهه جیگره. اما به من هی گیر میده و سوال بیجا میپرسه و اینا.
من این فیلمو ندیدم اما از بیشتر فیلمای شبیه به هم مسعود کیمیایی بدم میاد. شاید البته این یکی به لطف اصغر فرهادی متفاوت باشه.
shayad bekhatere hamin zafashe ke doost darid!! zan az jense dovom o kolan sonatitar o be yade roozegare gozashte!,
من چرا نمی تونم تو اون پستی که واسه خورشيد خانوم نوشتی کامنت بذارم؟؟؟
ببين سال 78-79 من هر روز وبلاگ خورشيد خانومو می خوندم ، عاشق نوشته هاش بودم ، اما الان چند سال فيلتر و من هيج ديگه نتونستم بخونمش ، دلم براش تنگ شده، می تونی راهنماييم کنی که چه کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من هنوز ندیدم فیلمو
و با این همه مخالف، علاقمند شدم ببینم
کیمیایی تو دهه 40 گیر کرده
اگه کلاه شاپو و کت و شلوار و تریپهای دهه 40-50 نبود باید تعجب کرد
از سوتی های منشی صحنه بگذریم، این دیالوگه که سوتیشو گرفتی خداست! یعنی یه چیزی در حد دیالوگ طلایی این داستانای خاله زنکی مجلات زرد
حامد بهداد رو دیگه دوس ندارم
وقتی تو همه ی فیلماش یکیه
یه آدم روانی عصبی وحشی مغرور کله شق که اعصاب مصاب درست حسابی نداره. تو بوتیک دوسش داشتم چون واسم جدید بود. اما دیگه شورشو درآورده. خیلی "بازی" میکنه. بدون ادا اصول هم میشه بازیگر خوبی بود.
از فضای فیلمهایی کیمیایی خیلی خوشم نمیاد همچنان توی روزگار قیصر مونده اصلا با دنیا به روز نمیشه هنوزم همون دیالوگها و صحبتهای کلیشه ای ... تدوین فیلم رو بدم نیومد و سبک فیلم برداری هم به نظرم بد نبود
اما از فضای بیروح فیلم و تفکرات قیصر گونه ادمهاش خوشم نیومد انگار نمیشه فیلمهای این آدم رو دوست داشت یا کلا نمیخواد از فضای دهه 50 بیاد بیرون یجور دیگه دنیا رو نگاه کنه...
من عاشق پولادم همین .
آره فیلم سطحی بود.یه چیزی (یا شاید خیلی چیزا) -که نمیدونم چیه!-کم بود تا بشه فیلم کیمیایی.دیالوگ ها هم که نقطه برجسته فیلماشه یه جوری بود.
در مورد آهنگ و ترانه تیتراژ پایانی و صدای رضا یزدانی هم به شدت موافقم!
(اسمش رضا یزدانی یه)