گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
خيلی وقتها ناليديم از نبودن يه ترجمهی خوب و هی بخودمون فحش داديم كه آخه چرا نبايد زبانمون اونقدر خوب و جيبمون، پُر پول باشه تا حداقل چند تا كتابی رو كه دوست داريم و ارزش داره، بصورت اُورجينال بخونيم. اگه دوست داريد يه كتاب خوب بخونيد كه البته باید گفت با كمال تاسف مترجمين بصورت كلونی و همزمان، بهش گند زدن و ظاهراً هيچ كسی هم اون دور و بَر نبوده تا دستی به سر و گوش لغات اَبتر و عقبافتادهی كتاب مادر مُرده بكشه تا حداقل ويرايشی بشه تا خوندنش آسونتر بشه، توصيه میكنم آبیترين چشم رو كه احتمالاً يه كمی هم پيدا كردنش براتون سخت باشه رو دنبال كنيد.
تونی موریسون نویسنده سیاهپوست آمریکایی و برنده نوبل ادبی در سال 1993، هم اکنون با داشتن سنی حدود 80 سال، استاد گروه علوم انسانی دانشگاه پرینستون آمریکاست (يعنی هنوز بازنشسته نشده؟!) و معمولاً بخشی از سال را در نیویورک و بخش دیگرش رو هم در نیوجرسی میگذرونه كه بايد گفت خوشا به سعادتش! تونی خانوم در آبیترین چشم مثل همهی داستانهاش به روایت زندگی سیاهان در آمریکا پرداخته كه در آن پكولا بريدلاو، بار اصلی داستان رو بدوش میكشه.
آبیترين چشم با ترجمهی مشترك (البته اگه بشه به اين تراژدی گفت ترجمه) نیلوفر شیدفر و علی آذرنگ (جباری) از سوی نشر دریچه، چند سال پيش منتشر و راهی بازار شد.
ترلکوفسکی کارمند سادهايه كه به آپارتمان جدیدی نقلمکان میکنه. خونهای که مستاجر قبلیاش، خانم سیمون شول چند روز قبل خودش رو از پنجرهاش به پایین پرت کرده. ترلکوفسکی خانم شول رو قبل از مرگش توی بیمارستان ملاقات میكنه و همون جا هم با استلا که ادعا میكنه یکی از دوستان خانم شول هست، آشنا میشه. بعد از مرگ خانوم شول توی آپارتمان، اتفاقات عجیب و غریبی رخ میده که ترلکوفسکی را به سمت جنون و مسخ شدن به شخصیت یک زن و سرانجام ...
اينهايی كه براتون تعريف كردم داستان كتاب مستاجر با نام اصلی The Tenant رولان توپور فرانسوی است. نويسندهايی كه ماشالله هزار ماشالله، فقط يه نويسنده نبود و تونست با يه دستش چند تا هندوونه رو همزمان برداره. آقای توپور، گرافيست، بازيگر، كاريكاتوريست، شاعر، نمايشنامهنويس و فيلمساز هم بود. شايد اگه بررسی دقيقتری انجام بشه مشخص شه كه اين بشر فوتباليست و يا يكی از موسسين شركتهای هرمی و گلدكوئيس هم بوده كه حالا ديگه بخاطر تواضع، روش نشده توی رزومهی كاریش اينها رو بنويسه. دنياست ديگه، يكی ميشه رولان توپور كه هنر از كَت و كولش سرريز ميشه و يكی هم ميشه كيوان از پشت يك سوم كه هر 6 ماه يكبار يه داستان كوتاه صد كلمهای ميخواد بنويسه درد زايمان میگيره.
هر چند من اصولاً با داستانها و آدمهای غير رئال، مشكلات جدی دارم و دوست دارم هر چيزی ملموس و قابل لمس باشه! ولی مستاجر بقدری خوب و جذاب بود كه جمعهی گذشته، به تموم پيشنهادات فرهنگی و بعضاً ضد اخلاقی دوستان، پشت پا زدم و كنار بخاری يه وری لَم دادم تا ساعت يازده شب كه كتاب رو به آخر رسوندم و از اينكه تموم روز خونه بودم و بيرون نرفتم هم اصلاً خودم رو سرزنش نكردم كه البته ناگفته نماند كه من هنوز هم منتظر هستم تا يه بنده خدايی پيدا بشه و من رو ببره تا محاكمه در خيابان رو ببينم.
بنظر من مستاجر داستان جذابيه كه هر چی جلوتر ميره حال و هوای شبه كافكايی پيدا ميكنه. داستانی كه بدبختی و تنهايی انسان امروز رو بخوبی نشون ميده. كنترلهای سفت و سختی كه از طرف در و همسايه و محيط و جامعه بر روی هر كدوم از ماهاست. حسهای ناخوشايندی كه شب و نصفه شب، روح و روانمون رو درگير میكنه و گاه حتی به مرز جنون ميرسونه. مستاجر رولان توپر، منبع و الهام رومن پولانسکی بزرگ برای ساختن فیلمی به همين نام بود و پولانسكی يازده دوازده سال بعد از انتشار کتاب، فيلم مستاجر رو در ژانر وحشت و روانشناسانه و حادثهای و با هنرپيشگی خودش در نقش اول فيلم ساخت.
مستاجر/ رولان توپور/ ترجمهی کوروش سلیمزاده/ نشر چشمه/ 202 صفحه/ 3200 تومان
از ژانر وحشت گفتی توصیه میکنم فیلم پارانرمال اکتیویتی رو ببینی. محاکمه در خیابان رو هم نمیخواد بری ببینی. من مستاجر رو ندیدم هنوز. میترسم ببینم.
بازم این آقا کیوان یه پست فرهنگی ،هنری ،اعصاب خورد کنی گذاشته! تا یادمون بندازه که دیگه انگار اون میل و عطش به نظر سیری ناپذیر واسه خوندن کتاب و دیدن فیلم با درگیریهای این روزها یا علت ناشناخته دیگه به حسرت داشتن آرامشی واسه وقت گذاشتن برای این لذتهای ناب زندگی تبدیل شده!مدتهاست طبل حلبی گونتر گراس دستمه و کلی کتاب خریده ونخونده ولی کو گوشه دنجی که بشینی و مثل کیوان یه روزت رو با خوندن کتاب به شب برسونی،به هر حال ممنون از بابت معرفی کتاب و شریک کردن ما تو این لذت...
نظري ندارم داشتم از اينجاردمي شدم گفتم سلامي عرض كرده باشم .خوبي مهندس!!!راستي مياي بريم يه محاكمه درخياباني ببينيم ،يه حال وهوايي عوض كنيم؟؟؟؟؟
***********************************************
k1: بریم
salam
man chand sal ast ke hameye neveshtehaye shoma ra mekhonam va dost daram,,,ama shoma az har mozoi tabehal nevehstid be joz hese heyvan dosty va komak be heyvanat,,,,fekr konam jaleb mishod agar yek matlab ham dar morede komak be gorbehaye gorosneye koche minevehstid ke aslan shahrdary khosho molzam be komak be onha nemidone,,,ya komak be saghai ke rahat tavasote shardary koshte mishavand....bad nist mardome ma ham komak be mojodate digar ra ham yad begirand
*********************************************************
k1: پارا جان راستش من خودم اصلاً نميتونم با حيوون ارتباط برقرار كنم ولی چشم اگه حسش اومد سصراغم در رابطه با سگ و گربهها هم مینويسم.
سلام کيوان جان
کتاب رو نخوندم ولي فيلم رو ديدم که محشره ...
مستاجر اعصاب خرد كن بود. دلم ميخواست بگيرم كتكش بزنم !
من توی تمام عمرم از رمان فقط شازده کوچولو و کیمیاگرو خوندم واین فیلد اصلن هیچ جذابیتی برام نداشت . ولی نوشته هاتون منو داره جذب رمان میکنه البته اوناییکه خودتون خوندید و خوشتون اومده . در ضمن هنوزم در حال خوندن آرشیو هستم و یدونشم نمیذارم نخونده رد شه . ممنون
*******************************************************************
k1: زيتون جان بنظرم اگر اهل خوندن كتاب نبودی و تصميم داری كتابخون بشی اين دو تا كتاب اصلاً نميتونه گزينههای خوبی برات باشه. بنظرم بهتره از سبكهای ديگهای شروع كنی.
سهم ما هم از خواندن کتاب های اوریجینال فقط شد کتب مزخرف فنی که نه بدرد دنیا می خورند و نه آخرت.
سوال: ایما فیلم مستاجر پولانسکی را دیده ایم شما که هم فیلم را دیده و هم کتاب را خوانده اید توصیه می کنید مبلغی هم جهت خرید کتاب مزبور کنیم یا مزه خواندن اش پس از تماشای فیلم دیگر پریده است؟!
(با عرض پوزش به علت زیق(؟) وقت پستتان را کامل نخوانیم.)
**************************************************************
k1: هر موقع فرصت داشتی پست رو كامل بخونی منهم وقت ميذارم و به سوالت جواب ميدم.
به زیتون:
(با اجازه آقا کیوان)
با کتاب دایی جان ناپلئون شروع کن
چشم، میره تو لیست.
ممنون از راهنماییتون کیوان و شهرزاد عزیز .منظورم این بود که کلن از فیلد رمان خوشم نمیومد اتفاقا این دو کتابو دوسداشتم. همیشه میگفتم که چی یکی یه داستان مینویسه که بقیه بخوننش؟؟؟کاش میشد شما با قلم وسبک خودتون بعضی داستانرو باز نویسی میکردین(فرض محال که دیگه محال نیست)
******************************************************************
k1: چرا بازنويسی؟ يعنی به ما نمياد كه الان مشغول نوشتن يه رمان باشيم؟!
اون که دیگه شاهکاره . منظورم جسارتا دستکم گرفتن شما نبود . بلکه این نوشته های شمان که از هر جنسو موضوعی باشن حتا یه داستان معمولی به روح آدم میشینه .تخیلتون شبیه علی شریعتیه توی بعضی کتاباش(و نه سخنرانیاش) مخصوصا کویر
************************************************************
k1: جون من راست ميگی؟ نمرديم و دانشمند و انديشمند و متفكر و فيلسوف هم شديم.
!!! آدم بعضي وقت ها از توالي اتفاقات واقعا شگفت زده مي شه! دقيقا صبح يه talk show بود كه توش از اين خانومه توني موريسون داشتن حرف مي زدن و يكي از كتاباشو نقد مي كردن. وسطاش رسيدم اسمشو نفهميدم اما در مورد بردگي و انقلابشون و حالا يه سري اتفاقات ديگه بود. تو همين حال و هوا تصميم گرفتم حتما يك كتاب ازش بخونم و بعد اين جا.........!
ممنون كيوان جان از پست غيرمنتظرت! همين كتابشو مي خونم!
*****************************************************************
k1: خب زياد هم حق انتخاب نداری چون فقط دو سه تا كتاب تونی موريسن توی ايران چاپ شده. عشق رو هم كه كاروان چاپ كرد ديگه بهش مجوز ندادند.
مهندس جان ، من كتاب خاله بازي رو بهتون پيشنهاد ميكنم ، اگه دوست داشتيد بخونيد .
************************************************
k1: خیلی وقت پیش خوندم.
ما که وقتمان نه زیق بود و نه ضیق . فلذا پست شما را کامل خواندیم و بخاطر کار فرهنگی ی شما در باب معرفی ی کتاب و ایضا" فیلم ، کمال تشکر و قدردانی را مینماییم .
البته بر ارباب فن پوشیده نیست که شما سابقا" نیز به کرات مرتکب ! این عمل فر هنگی شده اید .
***********************************************
k1: قربون آدم چیز فهم.
با سلام وبلاگ خوبي داريد . هر چند تازگيها اينجارو پيدا کردم اما ديگه هر روز بهش سر مي زنم . هفته پيش خيلي اتفاقي مجبور شدم فيلم محاکمه در خيابان رو ببينم . اصلا خوشم نيومد و دوست داشتم ببينم شما چرا علاقه داريد اين فيلم رو ببينيد ؟ راستش يه چند دقيقه اي چرت هم زدم
************************************************
k1: برای شخص من اسم مسعود کیمیایی اونقدر پرکشش هست که چشم بسته برم و فیلمش رو ببینم!
من که دستم از دنیا کوتاه ست!!!
کتاب "تونی موریسون" را به زبان اصلی خوندم و بسیار لذت بردم. از کم و کیف ترجمهش هم تا الان خبر نداشتم. "مستاجر" را هم چون فیلم را دیده بودم تنبلی کردم و نرفتم سراغ کتاب. در مورد فیلم "محاکمه در خیابان" هم بهت توصیه میکنم اگه تا الان نخوندیش، این پست آخر "رادیوسیتی" را بخون تا ببینی که چیز زیادی از دست ندادی. البته این نام "مسعود کیمیایی" چه برای طرفداران و چه برای مخالفانش یه کرمی داره که آدم تحریک میشه بره فیلم را ببینه:
http://radiocity.blogfa.com/post-505.aspx
مسلما هرکی دانشمند و انديشمند و متفكر و فيلسوفه قدرت تصویر سازیش بالاست ولی بر عکس این مطلب لزوما صادق نیست.(-:
(کاملن کلی گفتما اصلن منظورم به استثنا ها نبود)
سلام
راستش من خیلی وقته که میام اینجا و یه جورایی حس امنیت!!!میده به من اینجا حالا چه ربطی داره حتما داره یه ربطی دیگه ولی خداییش راس گفتم امنیت.
ول با وجود این همه امنیت!وپستای با حالی که می خوندم هیچوقت هیچ نظری نذاشتم .حالا منی که رو حساب وجدانو این برنامه ها حتی شده با پسره که دل خوشی هم نداستم ازش رابطمو شروع کردم که بعدا وجدان درد نگیرم حالا نباید یه 4 کلمه اینجا میذاشتم ؟خلاصه عذاب وجدان گرفتم.مستاجرم کتاب خوبی بود که من پسندیدم .همش سردم بود تو کل کتاب .
اون پیشنهاد اولتون رو هم حتما میخونو که دیگه اصلا هیچی عذاب وجدان نداشته باشم و بیام تو وبلاگت احساس امنیت کنم.
فن تو.رها
اگرچه هیچ گاه فیلم ها در زیبایی ودرک ادبیات به پای کتاب های اقتباس شده از انها نمی رسه اما درباره فیلم مستاجر فرق می کنه معرکه ومحشر به هرحال پولانسکی است البته این فیلم وکتاب قدیمی هستند........تقریبا فیلمی است که همه دیده اند
کاملا منطقي بود . پس اگه امکانش هست وقتي فيلم و ديديد در موردش اينجا بنويسيد شايد مواردي هست که من بيننده عام نتونستم درکش کنم . با تشکر
یک سوم با این پست یادم انداختی که نامردی کتاب آبی ترین چشم را از من امانت گرفت و هرگز به من بر نگرداند. اما "محبوب " را مثل انگشتر زمردی توی گاو صندوق قایم کرده ام. به خدا هم قرض نمی دهم. آبی ترین چشمی که من خواندم حوالی سالهای 76 بود و عالی بود. درباره اش در این پست نوشته ام. طاقت بیار و تا آخر پست را بخوان
http://discourse.persianblog.ir/post/105/
بعد از خواندن رمان های این زن سلیقه آدم آنچنان دستخوش تغییر می شود که دیگر به نقطه قبل بر نمی گردد.
امروز شاید برای اولین بار بود که صمیم قلب خواستم دوباره این کتاب به دستم برسد ، بخوانمش و رو در رو با جمعی از علاقه مندان به این رمان بشینیم و درباره ی خط به خط معجزه ی اتفاق افتاده در آن حرف بزنیم. راز زیبایی این کتاب ، مثل مضمونش در پشت نقابی از سیاهی و خشونت پنهان است. باید هسته اش را شکست تا به مغز نرم و شیرین مضمون رسید. تو هم به مزه مزه کردن این شیرینی اش رسیدی؟
**************************************************************
k1: والله چه عرض كنم خانم ثابتی؟!
age hanooz film ro nadidi hafte dige mehmoon man bash vase didanesh
***********************************************
k1: والله هنوز ندیدم.
عجب اسم نابی دادی به این پست با ترکیب عنوان این دو کتاب.