چهارشنبه، ۲۷ آبان ۱۳۸۸

برخلاف همیشه‌ی این موقع‌ها، اونجا توی اروپا آفتاب بود و مامان می‌گفت، تهران یه ریز داره بارون میاد. اون موقع هیچ دلم نمی‌خواست تهران باشم که اون آفتاب کم‌رنگِ وسط اروپا، کم از بارون نداشت که بوی نم داشت، بوی نا، بوی شُرشُر بارون. بوی تن و بدن و موهای خیس یه آشنا. حالا 7-8 روزه که تهران هستم و حتماً اونجا داره بارون میاد و اینجا آفتابِ خیره‌سر یه هفته است که زُل زده توی چشم‌م و اصلأ به روی خودش نمیاره که دیگه آبان هم داره تموم میشه و ما موندیم و یه شهر گل و گشادى که رنگ و روش عینهو حاجی‌فیروز، سیاه شده از دود و دوده و دوازده سیزده میلیون جمعیت سرگردونی که همه‌شون یا آنفلونزا گرفتند و یا در هُول و هراس تموم ورژن‌های آپدیت شده‌ی آنفلونزایی، شب رو روز می‌کنند و روز رو شب و در کنارش، شاید هم بدون هیچ ترحم و خط قرمزی، هر کسی رو که دَم دست‌شون رسید!

بعد از چند ماه دوباره آزمایش دادم. آنزیم‌های کبدی پایین که نیومده هیچ، بی‌معرفت عینهو برج میلاد رفته بالا، بالا و بالاتر. حیف اون کَره‌های حیوانی پاستوریزه و هموژنیزه‌ خوشمزه‌ای که نخوردم. حیف اون آجیل‌هایی که کارد تیز زدم به این دل‌م تا نخورم شاید چربی کبد کمتر بشه که نشد که نشد. مطمئن‌م که اینبار هم دکتر برای بار دهم ازم می‌پرسه: مشروب می‌خوری دیگه، درسته؟! و من میگم: نخیر آقای دکتر نمی‌خورم و باز دکتر یه نگاه عاقل اندر سفیه به من میندازه و توی دل‌ش میگه: آخه کُره‌خر دراز چرا دروغ میگی؟! و من توی دل‌م خواهم گفت که کُره خر خودتی مرتیکه‌ی پفیوز دیوث. خب وقتی مشروب نمی‌خورم بگم می‌خورم؟! حالا چون پیر و جوون و زن و مرد می‌خوره منهم باید بخورم؟ الاغ، کبد چرب که فقط سراغ مشروب‌خور‌ها نمیره آخه من ریدم توی اون مدرک دکترای قاب گرفته‌ی بیخ دیوار، بگرد ببین علت‌ این چربی کبد چیه دیگه.

k1-hasanbook.jpg

همیچین تِرک‌مونی زدن به خیابون ولیعصر، دیدنی. دل‌مون به همین یه گله جا خوش بود تا بارونی بیاد و برگی بریزه و خزونی بشه تا ما هم اَدای آدم حسابی‌های فرهنگی رو دربیاریم و یه شال گردن دراز بندازیم دور گردن‌مون و سرمون رو بکنیم لای یقه‌ی کاپشن و عینهو این آدم حسابی‌ها، بدون چتر و کلاه از ونک پیاده بیاییم تا خود تجریش. حالا دیگه خیابون ولیعصر هم عینهو بقیه‌ی چیزهای جدیدِ این روزها، بی‌‌طعم و مزه شده. اول چاتوناگا رو بستن. چند سال بعد سورنتو بسته شد و حالا هم که دیگه ولیعصر عینهو افلیج‌ها، لَب و لوچه‌اش کج و یه وَری شده. یه تهران بود و یه خیابون ولیعصر که همین بهونه‌های کوچیک زندگی‌مون رو هم دارن به فاکِ فنا میدند. از موقعی که خط ویژه اتوبوس، یه طرف این خیابون رو اشغال کرد انگاری همه‌ی کلاغ‌ها و خاطرات ریز و درشتی که از پیاده‌روهاش داشتیم هم رفت و گم و گور شد.

یه وقت‌هایی شاید به اندازه‌ی نوشتن خود مطلب، برای پیدا کردن یه عکس مناسب، وقت میذارم و اینترنت رو زیر و رو می‌کنم. حالا دیگه امشب، ذوقی بخرج دادم تا عکسی رو که خودم انداختم برای این پست بذارم. هامبورگ. یه روز نیمه آفتابی. تک و تنها. توی ایستگاهی که من هیچ وقت اسم‌ش رو یاد نگرفتم یا شاید هم نخواستم یاد بگیرم. هر چند چه فرقی داره مگه همه‌ی این اسم‌ها یه قرارداد نیست؟ یه بهونه نیست؟! از همون روز اول به اون ایستگاه گفتم "حسن بوک" حالا هم با همین اسم صداش می‌کنم. پس شد هامبورگ. یه روز نیمه آفتابی. تک و تنها. ایستگاه حسن بوک.

۴۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

چه خوشگله این حسن بوک.حالا هر اسمی یه وجه تسمیه ای داره.چرا حسن بوک مهندس؟

خیابان ولی عصر یعنی رسما برای مغازه دارهای اونجا اعلام عزای عمومی کردند !‌فقط پرچم سیاه نزدند ! یک طرف خط ویژه یک طرف هم پارک ممنوع . اون پمپ بنزین پارک ساعی هم میناله ! حالا تغییر شکل و به مرور عوض شدن قیافه خیابان به کنار ساکنان این خیابان هم بیچاره شدن . ولش کن بابا از این مدیریت غیر از این انتظار داشتن خطاست . ایستگاه حسن کتاب رو عشق است .

زیتون

عکساتونم مثل نوشته ها عالی و بی ریان . همیشه سلامت باشین و دست به قلم

دوباره مثل اينكه داره نوشته هات رو مياد ها..... سفر فرنگ همچين ذهنت رو كوك كرده..... در مورد دكتر ها هم در ريدن به مدرك قاب گرفته شون ما هم كمكنون مي كنيم!!!!
تازه گي ها انقدر بد برام مياد كه هرچي مي خورم به ان تبديل ميشه....!

Afshar-N

سلام!
واقعا بي مزه است كه من بخوام تو اين هواي به اين قشنگي در مورد كبد چرب بپرسم اما خب سوال دارم ديگه، شما وقتي زياد راه بري سمت راست بالاي شكم درد داريد؟
بعد هم تعجب نكن پزشك ها چون تجربي هستند حق دارند كه بخوان به زور گير بدند كه مشكلت از الكل باشه، اما خب شما هم ظاهرن كبد چرب غير الكلي داري كه با توجه به عكستون كه چاق نيستيد حتما هيچ كار ويژه اي هم نمي تونند بهتون پيشنهاد كنند مثل كاهش وزن.

كيميا

ندا

سلام k1 خان
خوش بحالت خدا چقدر زود به خواسته دلت جواب داد ، بیا اینم بارون که دلت می خواست .....
پس اروپا یه خبرایی بوده ؟!!!!!!!!
***********************************************
k1: نوشتم که هوا خوب و آفتابی بود.

اما من هنوز هم همون حس رو تو ولیعصر داشتم از پارک وی تا دم پارک ملت، بعدشم رفتم نشستم توی ایستگاه اتوبوس های اون وسط خیابون و خوش و خرم سوار یه دونه از این اتوبوس شیک های خلوت شدم و برگشتم پارک وی!
امیدوارم که کبدت بی خیال چربی بشه و زودتر اون آنزیم ها بیاد پایین.
حالا چرا حسن بوک؟ ایستگاه به این خوشگلی

دنیا

من تهران می خوام!!!

فتانه

تو اين پست رو امروز صبح آپ كردي ؟! توي اون شرشر بارون كجا بودي؟ O:
***********************************************
k1: مطلب رو دیشب ساعت 1 گذاشتم. اون موقع شب بارون نمیومد.

عاطفه

اما خب هنوزم ميشه از پارك وي شروع كرد و با دستهاي در جيب فرو رفته و هدفون در گوش بدون چتر و كلاه وليعصر رو گز كرد از جلوي باغ فردوس گذشت، شايد يك سري هم به موزه فيلم زد،‌ يك سري به نشر باغ، بعد هي رفت تا تجريش! بخصوص امروز كه بارون هم ياري مي‌كنه!
ضمنا" به قول خودت اسمها قراردادن، بهونه‌اي واسه جا خوش كردن خاطره‌ها يك جايي كنج ذهن!

امین

عجب چیزی هستید و بودید شما دوتا !!!!
تو و دکتر و میگم
این همه صحبت کردید با هم خیالی بود با ذهن و افکارتون با هم صحبت می کردید؟
ببین احتمال میدم دکتره تورو هیپنوتیزمی چیزی کرده بعدشم اره......
یا میشه گفت ازونجایی کلا فشار توی مثانه هات خیلی زیاده یا کبد یا کلیه هات هرچی
چون فشار زیاد بوده نمیدونم اخه چجور میشه تو با عکس و قالب و بیخ دیوار هم صحبت بشی با یه نفر؟؟؟؟
بعد یه بندم صحبت از کر خر و دیوز و ....
خدا حفظت کنه از جمیع بلایای عرضی(نمیدونم درست نوشتم یا نه) و سمائی......
عکستم قشنگه
ولیعصر و فقط به فاک و ..... نمیدن
خودمونم داریم میریم....
بگا
به کجا چنین شتابان
چقدر زر زدم
***********************************************
k1: دقیقاً

هادی

ولی زنجان بارانی است و زیبا

بابا هنوز که دکتره اینا رو نگفته انقدر به بدبخت فحش می‌دی!! بعدم واقعاً خلاقی‌ها! این اسم آخه چطوری به ذهنت رسید؟ اصلاً به کجای قیافه‌ی این ایستگاه بدبخت می‌آد؟

هووووووووووم چه عکس خوبی انداختی...دلم از این ایستگاه ها خواست، حسن بوک یا هر چی ، به قول خودت چه فرقی می کنه.
از اون یه گله جا ( ولیعصر ) هم نگو که دیگه این شهر خاکستری نه پاییزش پاییزه و نه ولیعصرش ولیعصر و ...

كاني

سلام من از طريق وبلاگ مرجان(از قلب كوير) با وبلاگ شما آشنا شدم .خيلي مطالب عالي هستن فقط كاش يه بيوگرافي از خودتون ميذاشتيد.
پايدار و شاد و سلامت باشيد
************************************************
k1: طرف 5 ساله اینجا رو میخونه هنوز نمیدونه من زن هستم یا مرد! اونوقت تو نیومده میخواهی همه جای ما رو ببینی؟!

سلام..
ببین همه مغازه های انقلابو دونه دونه گشتم
نه تجربه استار باکسو پیدا کردم (حتی اسمشم نشنیده بودن)
نه کتابی که دنبالش بودم (گیلاس آبی از میلاد تهرانی) بود که اینو اصلا حرفشم نزن.. میگفتن فیلم نامست؟؟؟!!!!!
هیچی دیگه لنگ شب داشتم دست از پا دراز تر بر میگشتم...
که کمی اندام مبارک را تکانیده و رفتیم 18 تا کتاب زبان و سی دی زیان و دیکشنری خریداری کردیم....
----****-------
حسن بوک!!!!
جالبه منم همینطوریم
هر چیزیو که تلفظش سخت باشه یا نخوام یاد بگیرم یه اسم از خودم روش میذارم

ولی الان داره بارون میاد،از صبح ساعت هفت اینجا که داره نم نم بارون میاد.
من م در حسرت پروازم !!!!!

درنا هستم

وايييييييييييييييي! اين جا چه قدر خوشكله! مامااااااااااااااااااااان!

اي راست ميگي با اين بي ار تي هاشون همه خيابونا رو خراب كردن واقعن حيف وليعصر

لیلا

دقیقا من هم امروز داشتم با خودم فکر می‌کردم آبان تمام شد و هنوز یک بارندگی‌یه درس‌درمون نشده! پاییز هم پاییزای قدیم. بعد هم آخه مجبوری مشروب الکلی بخوری که کبدت به این روز بیفته :دی نام "سورنتو" را آوردی و نوستالژی من دوباره عود کرد، نه واسه این که از "سورنتو" خاطره دارم، نه! برای این که در آرشیو نوشته‌های قدیمی‌ت یه پست دوس‌داشتنی در مورد بسته شدن‌ش داشتی. حالا دیگه آرشیو اینجا هم شده بخشی از خاطرات :) عنوان پست امروزت هم منو به یاد "حسن‌کیف" کلاردشت انداخت، راهی از کلاردشت تا هامبورگ! در ضمن خودکفایی در تصویر هم مبارکه.
************************************************
k1: بعضی وقتها آدم حض میکنه از کامنتهای لیلا.

یاسمن

گندی زدن جبران نشدنی!
تازه با این حماقتی که کردن راست راست راه می رن و می گن می خوایم ولیعصر رو کریدور فرهنگی گردشگری کنیم!!!
اصلا می خوام بدونم اینا می دونن کریدور بعنی چی ؟؟؟ اگه این کریدور رو نخوایم کی رو باید ببینیم؟؟!!

زیتون

داشتم پست (حال من خوب است ) رو میخوندم . ممنون که دارین دونسته هاتونو منتقل میکنین. کاش ما هم چیزی در چنته داشته باشیم که برای شما قابل استفاده باشه

Az

سلام.
یکی از دوستای من که کبد چرب داشت در عرض 8 ماه با یه دکترگیاهی مرض رابه کلی غیب کرد.درست خوندی:غیب کرد.لطف کن برات مهم باشه سلامتیت.این داروهای شیمیایی بدترت میکنه.خواستی بگو تا ادرس بدم.فقط امیدوارم وقت داشته باشی یه خورده به دستوراش عمل کنی.مخلصتونم هستیم با این عکساتون!!!!
***********************************************
k1: خیر ببینی جوون حالاآدرس این عطاری رو بده ببینم چی میشه.

خپونی

نمیدونم دکترت کیه اما دکتر محسن نصیری طوسی دکتر خوبیه. فوق تخصص بیماریهای گوارش و کبد و صفرا. آدرسشم خیابون شریعتی بالاتر از یخچال روبروی پارک کودک قلهک ساختمان ا اس پ طبقه دوم واحد 24. شماره تلفنشم 22602523
بارونم اونقدی بارید که دلت وا شه دیگه.

کیقباد

شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
مث اینکه دیواری کوتاه تر از مشروب پیدا نکردن که همه ی تقصیرا رو بندازن گردنش .
با این حساب و اگه مقصر اصلی شراب باشه که باید از کبد ملت بلاد کفر ، همینطور شر و شر ! چربی بریزه .
بیچاره دختر رز ...
از ما گفتن . یه روز ور نداری بنویسی حیف اون شراب ارغوانی و لعل فام ، که کارد تیز زدم بشکمم و نخوردم .
خود دانی .

نسرین

سلام اگه روزی سه تا استکان عرق کاسنی و شاهتره بخوری بعد از هر وعده غذایی کبدت خوب خوب می شه البته باید عرق گیاهی اصل گیر بیاری ولی این درمان امتحانش رو پس داده پس با خیال راحت انجام بده

نفیسه

ببین کیوان جون ما که با هم تاروف! نداریم حالا شاید من داشته باشم ولی تو که با کسی تاروف نداری! پس بیا صاف و پوست کنده بگو با کامنت‌های مردم چیکار می‌کنی؟! یا نه،‌من که وکیل وصی مردم نیستم، بگو با کامنت من چی‌کار کردی؟! اون نیم‌خط مگه چی‌داشت که زیر تیغ موند؟! یه "عکاس باشی" بهت گفته بودم با "ای آش نخورده دهن سوخته جان!"
نگو مشکل کامنت‌دونیه که باور نمی‌کنم، من و این کامنت‌دونی همیشه روابط حسنه‌ای داشتیم حتی تو روزای اوج بحران! حالا مگه میشه با ورود این حسن بوک –که اصلاً معلوم نیست چیه؟ کیه؟- همه چی یهو عوض شه؟! نه امکان نداره. :)
**********************************************************
k1: والله به پير به پيغمبر اون نيم خطی كه مدعی هستی اينجا گذاشتی دست من نرسيده.

دنیا

می بینم که خدا خیلی زود خواستت رو بر اورده کرده چون دیشب که با تهران صحبت میکردم بارونی بود ...!

سلام.
اگه با دکترت ارتباط برقرار نمی کنی، دکتر سیاوش ناصری مقدم یا دکتر ناصر ابراهیمی دریانی رو بهت پیشنهاد می کنم؛ خصوصا اگه برخورد پزشک این قد برات مهمه، برو پیش دکتر ناصری مقدم. آدرسشون رو تو نت می تونی پیدا کنی... بالاخره کبد آدم شوخی بردار نیست که... بعدم اون مدرک که به اون شکل وزین فاتحه اش رو خوندی، خون دل ها براش خورده شده ها...
در ضمن، اون ورا خبرایی بوده... غصه نخور؛ زیاد...
***********************************************
k1: خانوم دکتر سحر ضمن تشکر از زحمات تمام پزشکان این مرز و بوم باید خدمتت عرض کنم که من عادت دارم هر چند وقت یکبار با جامعه پزشکی دست و پنجه ایی نرم کنم ولی مخلص تموم خانوم دکترهای خوش اخلاقی چون شما هستم! ممنون بابت معرفی دکترها. فعلاً با دکتر خودم درمان رو دنبال میکنم چون دور از شوخی پزشک بسیار خوبیه.

ماجولیکا

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

ق.امین پور

این عکس زیبا منو یاد این شعر زیبا میندازه.

من می دانم که تو چرا گریستی و چرا غمگین به من خیره شدی. من می توانستم تو را در آغوش بگیرم و چشمان سرخت را ببوسم. اما چنین اجازه ای نداشتم. من می دانم که چرا ترکم کردی. تو نمی توانی به من دروغ بگویی. من می توانستم تو را در آغوش بگیرم و از این زندگی برهانم. اما چنین اجازه ای نداشتم. احساس می کنم که تمام قلبم در میان عشق و دوستی ای که نمی توانم تصمیم بگیرم پاره پاره شده است. من می دانم که تو چرا ترکم کردی. او که نمی دانست چگونه تو را دوست بدارد و منی که رهایت کردم تا به جستجوی زندگی بروی. من از تو فقط یک خاطره دارم. من می دانم که چرا می خواهی آواز بخوانی و می دانم که چرا به من نگریستی. من می توانم تو را در آغوش بگیرم. مثل امروز که چنین اجازه ای را داشتم. تو تا همیشه برای من خواهی ماند. و این حقیقت عشق است. ما هرگز در قلب یک آواز و در قلب یک خانه با هم نخواهیم زیست. ای کاش این را می فهمیدی که حتی اگر دوستت داشتم تو هنوز ...
************************************************
k1: دبیـــااااا

الهام

خوب كره خردراز چرادروغ ميگي ؟حالاواقعامشروب مي خوري؟؟
عكس فوق العاده بود.
***********************************************
k1: من مشروب نمیخورم. اگه میخواهی دعوتم کنی باید بفکر چیزهای خوردنی دیگه باشی.

آرزو

یه سوال:
دقیقا به کجای کامنت امین گفتی "دقیقا"؟
=))
***********************************************
k1: دقیقاً به همون خط آخر کامنتش.

Az

والله بااینهمه دکتر که ملت معرفی کردن من نمیدونم تو تصمیم داری چیکار کنی اما من اصفهانم و این دکی هم اصفهان هستش و باید ماهی یه بار یه تک پا بیای اینجا!!!که خیلیا از اون ولایت شما میان و نتیجه هم میگیرن
***********************************************
k1: اصفهان هم میاییم. ماهی دو سه بار هم میاییم ما بچه تهرون رو از چی میترسونی؟!

احیانا اطراف این ایستگاهی که عکسشو گذاشتی بساط کتابفروشی و ادوات فرهنگی به‌راه بود که اسمش شد حسن‌بوک یا همینجوری محض الکی یه بوک چسبوندی تنگ حسن؟
***********************************************
k1: متن رو دوباره و با دقت بخون. احتمالاً خواهی فهمید.

Az

در ضمن عطاریم نیست دکتره اما نه از اون مدل که بهش بد و بیراه میگی. بر اساس طب سنتی عمل میکنه.

منظورم از نظر حسی بود وگرنه خودم میدونم که همه‌ی اسمها یه قراردادن اما گاهی اوقات یکسری المانها ناخودآگاه روی این انتخابها و این قراردادها تاثیر میذارن.
************************************************
k1: اسم ایستگاه خیلی نزدیک به این اسم بود ... اصلاً یه کاری میکنیم!!!حالا که علاقمندی میتونی ایستگاه های هامبورگ رو سرچ کنی اگه پیداش کردی یه جایزه پیش من داری ... خوبه؟

به به هم فال بوده هم تماشا

باورت میشه هر وقت ولیعصر و پیاده‌روهای عریضش رو می‌بینم یادت می‌افتم . چون هیچ‌کس مثل خودت قشنگ توصیفش نمی‌کنه .

هرچند تجربه‌ی مدتها خوندن اینجا بهم ثابت کرده که تو عمرا به کسی جایزه بدی اما این بار هم سنگ مفت گنجشک مفت! پیداش میکنم!

درنا هستم

hessen
فک نمی کنم خیلی سخت باشه اسمش اما خداییش آدم یاد حسن خودمون میفته!
البته اگه این همون باشه.

آقا پیداش کردم!
فکر کنم این باشه: Hoheluftbrucke
عکسشم شبیه همونیه که این بالا گذاشتی:
http://www.panoramio.com/photo/7019577
حالا همینه؟؟؟
******************************************************
k1: ساسا داری نزدیک میشی ولی این ایستگاه نیست. قول میدم که اگه پیدا کردی بهت جایزه بدم.

والا توی گوگل که سرچ کردم تنها ایستگاهی که اسمش شبیه اونی که تو گفتی بود، همین بود. منم که آلمانی بلد نیستم پس رسما بیخیال میشم و حالا که نتونستم پیداش کنم خودم بهت جایزه میدم! جایزه چی دوست داری؟
*************************************************************
k1: به نظرم روش درستی برای پیدا کردن ایستگاه انتخاب نکردی. سرچ کردن امروز توی اینترنت خیلی مهمه که باید همه مون یاد بگیریم. ولی خب من خوشحالم که نیاز نیست بهت جایزه بدم ولی با کمال میل حاضرم جایزه ای رو که تو برام میگیری بپذیرم.

خب پس بیزحمت یه آدرس بده تا جایزتو واست بفرستم ؛)
****************************************************
k1: ای بابا چه زود نااميد شدی. ولی خب عيبی نداره. شما بگو من كجا بيام كه جايزه‌ام رو بگيرم.

شین استوک

hassenbrook ظاهرا اسم جاده و دادسرا به این اسم تو هامبورگ هست اما ایستگاه قطار نه!

سورنتو ،سالها خاطره که بی توضیحی بسته شد-استیک شاتو بریان....و چاتا نوگا.....
بیل زدی همه خاطرات ما اومدن رو!

البته برج میلاد کج هست در ضمن 11 سال برای یه برج اونم میلاد علافی است مالزیایی هاا اون رومیخواستند در 6 ماه بسازند اون هم صا ف نه کج خوب دیگه نشد

ارسال نظر