دوشنبه، ۲۷ مهر ۱۳۸۸

امروز توی یه هوای فوق‌العاده خوشگل و قشنگ پاییزی که قطعاً مختص هر جای دنیا میتونه باشه غیر از اون تهرانِ لعنتی که لامصب همش باید دود و سرب و رسوب و پرمنگنات پتاسیم! تنفس کنیم، سوار قطار شدیم و به مرکز شهر رفتیم. ساختمون‌های قدیمی که قدمت و تاریخ از تموم در و پنجره و آجرهاش چیلیک چیلیک می‌چیکه. قدمتی که هر لحظه آدم فکر می‌کنه الانه که هیتلر و افسران نازی از یکی از خونه‌های بیان بیرون و خِفت آدم رو بگیرن و بگن: آی یارو تو اینجا چیکار میکنی، نکنه پارتیزان هستی؟! و اونوقت تو هم می‌تونی با افتخار سینه‌ت رو بدی جلو و بگی: های هیتلر من ایرانی و از نژاد آریایی هستم و اونوقت همه چیز ختم بخیر میشه! البته ساختمون‌های زیبای قدیمی که در کنار معماری جدید بخوبی تناقض و دو گانگی رو نشون میدن.

به نظرم یکی از مشخصه‌های بارز اروپا، سنگفرش‌ خیابون‌ها و رستوران و کافه‌هایی هستند که میز و صندلی‌هاشون توی پیاده‌روهاست که بد جوری آدم رو وسوسه می‌کنند توی همین قلب اروپا، یقه‌ی یکی از همین خانم‌ها سرد و یخی‌شون رو بگیری و به زور عاشق‌شون بشی تا توی همین چند روز مسافرت بتونی سفارش یه قهوه بدی و بشینی روی یکی از همین صندلی‌های کنار پیاده‌رو و توی ذهن‌ت با اون خانوم مو بور چشم آبی تموم خیابون رو تا ته‌ش بری و برگردی!

k1-st peti.jpg امروز رفتم کنار دریاچه آلستر Alster. توی یه هوای خنک پاییزی و هوای نیمه‌ابری، دیدن کشتی‌های تفریحی سفید و قرمز که روی رودخونه اینور و اونور میرفتن و همچنین مرغ‌های دریایی که اگه توی تهران اینجوری بیخیال روی زمین ولو بودند محال بود از دست خلق‌الله جون سالم بدر ببرند و قطعاً اگه کباب و برشته نمی‌شدند، بهشون تجاوز میشد، بسیار لذتبخش بود. بعد از دریاچه‌ی آلستر قدم زنون تا Euroupa Passage که یکی از خواننده‌های عزیز توی پست قبلی در رابطه‌ش نوشته بود، رفتیم و اونجا هم قدمی زدیم. بعدش رفتیم و کلیسای زیبای St Peti رو دیدیم. دقایقی هم توی کلیسا نشستم و توی اون سکوت، حالی کردم وصف ناشدنی که البته باید بگم من کماکان مسلمون و شیعه دوازده امامی هستم که غلط بکنم غیر از این دینی اختیار بکنم!

هامبورگ یه پارک داره که البته به توجه به معیار و تعریفی که ماها از پارک داریم باید بگم شهری داری! به اسم باغ گل و گیاه که خیلی از گیاهان مناطق مختلف رو اونجا کاشتند و خب گلخونه‌ی بزرگ و بسیار پیشرفته‌ای هم داره که گیاهان چندین منطقه‌ی مختلف آب و هوایی رو توی اون گلخونه می‌تونید ببینید. هم کاکتوس‌های بیابون‌های آمریکا توش هست و هم گیاهان مناطق استوایی و خب میتونه مکان بسیار مناسبی باشه برای دانشجویان و کارشناسان موسسه کشاورزی و جهاد سازندگی!

برای اولین بار توی عمرم معنی و مفهوم سوسیس آلمانی رو به عینه درک کردم که باید بگم واقعاً ظلمه که سوسیس آلمانی در این ابعاد و به این هیبت باشه و اونوقت ما توی تهران به اون سوسیس کوچیک‌ها که اندازه‌ی دودول بچه‌ی 6 ساله هستش بگیم سوسیس آلمانی! سوسیس آلمانی همراه با سس کاری قطعاً میتونه یکی از اون چیزهایی باشه که براتون انگیزه ایجاد کنه تا دوباره به آلمان برگردید. سوسیس فوق‌العاده خوشمزه و خب سایزی Out of Standard که قلم از نوشتن و زبون از بیانش قاصره!

به لطف دوست بسیار عزیزم که تا همینجا هم کلی برام زحمت کشیده اگه خدا بخواد فردا عازم شهری هستم که خب یکی از اون جاهایی بود که همیشه آرزو دیدن‌ش رو داشتم. حدس زدنش کار سختی نیست. برای کسی که کتاب رو بیش از خیلی چیزهای زندگی دوست داره و عاشق نشستن توی کافه و خوردن قهوه‌ است چه جایی بهتر از دیدن ..... !!!

۲۵ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
مهرداد

پاریس..

سلام. خوبي ؟ الان دايم حاضر مي شيم واسه صبحونه . جات خاليه . بهت خوش بگذره
راستي زياد خوش بگذرون . يه نيم نگاه و تفكري هم تصفيه خونه و اون پايين مايينا بنداز .
باي باي

برلین

صبا

ممنون از توصیفات دقیق
پاریس تشریف می برید به سلامتی؟
خوش بگذره مهندس

مريم

كيوان خان ممنون كه به ياد كارشناسان جهاد كشاورزي ( نه جهاد سازندگي) بودي ! پاريس خوش بگذره

.راستي يک پيشنهاد در بلاگم گذاشتم به عنوان معرفي بهترين فيلمها يا کتابهايي که خوانده ايد.بيا و نظرت را بگو....

لیلا

سلام
خوش بگذره بهتون انقدر قشنگ توضیح دادین که من حس کردم
واقعا اونجا رو دیدم.

دنیا

ای بی ظرفیت! :-)))))

درنا هستم

یه هالو واسه آقای کیوان.
نگی دیر اومدم. به جون خودم این جا باز نمی شد. فکر کنم دیگه ابن وبه هم برا ما کلاس می ذاره. الهی شکر که خودش نرقته هامبورگ و صفا سیتی!! والا!

خب ..... خوش بگذره ایشالا! حالا مجبوری تا ته رگ برگای هامبورگو توصیف کنی که تا ته سلولای ما بسوزه؟؟؟؟؟

این پلیس آلمانی ها هم که گفتی .... عجب راست گفتی! سگن لامسبا! همون اول ماست آدمو کیسه می کنن می دن دستش!

نیما

مونیخ

توصیف ملموسی از سوسیس آلمانی ارائه کردی!! ;

آقا حالا که شما در ولایت ما هستی پاشو دو روز هم بیا دهات ما. تعارف نمی کنم. یه ایمیل و یه بلیط قطار خرجشه.

شیرین

سلام. از پارازیت ها تو تهران یادت رفت؟
آقا خوش باشی. جای ما رو هم خالی کن.

مازيار

كيوان جون من ترجيح ميدم دودول بچه 6 ساله رو بخورم تا چيز نره خر 100 ساله...داري ميري كلن يا فرانكفورت...بعدشم من تو آلمان فاميل دارم قيافه نگير

کیقباد

درسته که خیلی از همین آلمانی ها دل خوشی از هیتلر ندارن ولی شما بهشون بگو ایرانی جماعت رو جون بجونش کنی آلمانو فیله و آلمان و آلمانی رو دوس داره حتی اگه هیتلر باشه !
حالا اگه این عموزاده ها وقتی قرار شد از یخبندون فرار کنن راه غربو در پیش گرفتن و ما راه جنوب و در نتیجه اونا بخاطر سردی و کم آفتابی سفید و بور شدند و ماها بخاطر گرما و آفتاب و نیز محبت اعراب و اتراک و مغول ! اندکی قاطی پاتی شدیم و رنگ و رومون تغییر کرده ؛ ولی در عمو زاده گیمون که شکی نیس . هس؟
پس همه با هم و به افتخار حضور یک ایرانی آریایی در میان هم نژادان آلمانی و البته با اندکی تسامح و تساهل و گذشت و پایین آوردن دوز هولوکاست و ... :
هایل هیتلررررررررر!!!

شادی

سلام
خوش بگذره جای ما رو هم خالی کن . داری میری فرانکفورت نمایشگاه کتاب ؟

ناهيد

دهنمون آب افتاد :)

خودم

مطمئنم تاحالا کلی نظر فرستاده شده اما شما هیچکدومش و پابلیش نکردی...
چه جایی بهتر از پاریس؟!؟
من نظرم اینه که امروز رفتی پاریـــــــــــــــس
...
آره؟!
نگو من که آلمانم !!!
با یه قطار صبح رفتی تا شب
آره؟!
بگو آره

بهزاد

چه جایی بهتر از دیدن ..... درسدن؟!

امممممم. اسمش نوک زبونم بودا.خوش به حالت.جای ما رو هم خالی کن.
ولی خدا وکیلی از وقتی فهمیدم رفتی ولایت غربت نگرون زبون نافهمیت بودم.سختت نسیت که خیلی؟

kiana

پاریس ؟!!!!

Babak

سلام . من از خوانندگان ثابت وبلاگت هستم و از بعضی نوشته هات خوشم می یاد. بنابراین فکر کنم تا حدودی با شما و خصوصیات شما آشنا هستم. با لحن خودمونی برات دارم مینویسم چون دوست دارم به استکهلم دعوتت بکنم. اگر تا آخر اکتبر تونستی بیای خوشحال میشم. تعارفی نیستم و اهل خالی بندی هم نیستم! از نزدیک هامبورگ از فرودگاه لوبک با Ryanair پرواز ارزون میتونی به اینجا پیدا کنی اگر هزینه مالی برات مهمه. من معمولا صبح تا عصر درگیرم اما میتونیم شب ها گپی و دوری بزنیم. به هر حال بهتون خوش بگذره هر جا كه هستید.

من یکی که فکر می کردم، به علت مسافرت یک مدت مدیدی اینجا به روز نمی شی ، درنتیجه سر نمی زدم، حالا همینطوری اومدم دیدم دوتا پست گذوشتی، کلا شگفت زده شدم، چون لبتاپ هم نداری که بگیم حداقل با لبتاپ وصل می شی!
هامبورگ هم جای خوبیه ها! حالا اون پلیس ها به چیه شما شک کرده بودن؟ چون ایرانی بودی یا اینکه کار شک برانگیزی کرده بودی یهو!
می دونم بی ربطه ها اما من یاد پاریس می یوفتم با این توصیفی که کردی

cheerful

فقط میتونم بگم خوش بگذره
که قطعا همینوره

ارسال نظر