شنبه، ۱۱ مهر ۱۳۸۸

k1-pesteh.jpg اگه یادتون باشه یه شاعر معروف یه جاهایی گفته بود: به بهشت نمیرم اگر مادرم آنجا نباشد و خب من باید بگم برای من پاییز با تموم زیبایی و بارون و خش‌خش برگ‌ها و رُمنس‌های عاشقونه‌‌ش معنا پیدا نمی‌کنه، اگه همراه با خوردن پسته‌ی خام نباشه.

لامصب شکم که شکم نیست و سیرمونی نداره. شک ندارم که اگه به همین منوال پیش برم به زودی دکتر ف.یر.وزآبادی ثانی البته بدون پست و سِمت و درجه میشم! از عددهایی که این روزها وقتی میرم روی ترازو بهم اخم می‌کنه چیزی نمی‌نویسم که اون عددها همانند فحش خوار مادری‌یه که ترازو با لب و لوچه‌ی آویزون بهم میده و خب منهم اصلأ به روی مبارکم نمیارم.

پسته‌ها‌ی خام رو با کیسه‌ش از توی یخچال برمی‌دارم و میام می‌شینم پای کامپیوتر. دیگه همه‌تون از علاقه و اعتیاد من به اینترنت خبر دارید و قطعاً اگه قرار باشه میخی، سیخی، تیغی، دسته بیلی و یا حتی بطری از یه جای‌م بکشید بیرون بهترین زمان، همانا وقتی است که من غرق در جادوی صفحات اینترنت اکسپلوره‌ شدم که مطمئن باشید توی اون لحظات، بیل که هیچی، اگه کنار دستم زائویی دو قلو هم بزاد محاله که من متوجه این زاد و ولد بشم!

القصه، کیسه‌ی پسته‌ی تازه رو گذاشتم کنار دستم و از ایمیل یاهوم رفتم توی جی‌میل و چک کردن کامنت‌ها و گشتی توی گودر و موقعی به خودم اومد که دیدم ای دل غافل دو کیلو پسته رو خوردم. خب آدمیزاده دیگه با تموم سن و سال و نداشتن محدودیت، یه وقت‌هایی حجب و حیاءش مانع از اون میشه که بخواد حقیقت رو همینجوری رُک و راست و صریح نشون خلق‌الله ولو اینکه خوار مادر و اقوام سببی و نسبی خودش هم باشه، بده!

آروم پوست پسته‌ها رو که هی از دور و اطراف یه دیس پلوخوری سرریز شده و ریخته بود روی فرش، جمع و جور کردم و همه رو ریختم توی پلاستیکی که دیگه خالی از پسته شده بود و رفتم تا آشغال‌ها رو یه جایی سر به نیست کنم که دیدم مامانم زل زده و نگام میکنه. لبخندی زدم و منهم نگاهش کردم.

گفت: ماشالله دو کیلو پسته رو خوردی؟!

گفتم: دو کیلو که نبود، فکر کنم صد، صد و پنجاه گرم بود! همش رو هم نخوردم چند تایی هنوز ته کیسه مونده!

چپ چپ نگاهی کرد و گفت: بچه جون تو مگه کبدت چرب نیست؟! برات ضرر داره. نشستی و دو کیلو پسته رو خوردی؟!

میگم: راستش چربی پسته که ضرر نداره همین امروز توی رادیو می‌گفت که کارشناسان پس از ده سال تحقیق و بررسی به این نتیجه رسیدند که پسته‌ی خام مانع از بروز سکته‌ی قلبی میشه و ...

نمیذاره حرفم تموم میشه و میگه: کارشناسان غلط کردند با تو. یه روز میگن چایی خوبه، فردا میگن ضرر داره. توی همین چایی‌ زپرتی‌ش موندن حالا دیگه چه برسه به پسته‌ی خام!

k1-toilet.jpg شرمنده از اون همه پوست پسته‌ که حجم‌ش هم خیلی بیشتر از اصل‌ش شده به زور هُل‌‌ش میدم توی ظرف آشغال و از زیر نگاه سنگین مامان فرار می‌کنم. گلاب به روتون، دل پیچه خیلی زودتر از اونی که فکرش رو کنم میاد سراغم. توی این وبلاگ قبلأ مدرک و سواد خیلی از دکترها رو زیر سوال برده بودم و حالا باید سواد و تخصص مهندسین عمران رو یه حالی بهش بدم که من نمی‌دونم طبق کدوم اصول مهندسی و بر مبنای کدوم استاندارد معماری و شهرسازی، توالت‌ رو میارن وسط ساختمون میذارن که کوچکترین صدایی به وضوح به گوش تمام ساکنین آپارتمان میرسه؟! توی دنیایی که دیگه حتی درست کردن لواشک آلو هم استاندارد داره آیا نباید برای ساختن توالت، با در نظر گرفتن استانداردهای زیست محیطی این مکان رو چنان ساخت که کوچکترین درددلی رو دیگه همگان نفهمند؟! آیا باید هر تِلنگی که از آدمیزاد درمیره آدم از در رفتن این صدا توی توالت عرق شرم بریزه؟! آخه چقدر باید به خودت فشار بیاری که گوزیدن‌ت رو هم مدیریت کنی و این اسب سرکش و یاغی رو تحت کنترل خودت دربیاری؟!

هی هواکش رو زدم، سیفون رو کشیدم و شیرآب را باز کردم و با فشار و در رفتن هر تلنگی شیر آب رو هم باز کردم که شاید اون صدای خاص لابه‌لای صدای آب گم بشه ولی نشد که نشد! مامان قطعاً همونجوری که روی مبل لم داده و داشت اخبار استان شبکه 5 رو میدید گفت: ظاهراً کبدت که خوب نشده هیچ، معده‌ات هم دچار مشکل شده؟! گوله‌گوله عرق شرم بود که از سر و روم چلیک چلیک میریخت و هی بخودم فحش میاوردم که آخه بچه، کارد تیز بخوری. آخه آدم عاقل میشینه یهویی 2 کیلو پسته میخوره که به این حال و روز بیوفته؟!

از سر و صداهای مصنوعی که توی توالت ایجاد کردم ناامید شده و دل می‌بندم به سر و صدای تلویزیون که روشنه تا شاید بتونم سر و صداهای داخل توالت رو با صدای تلویزیون هماهنگ کنم که خب اونهم کار بسیار سخت و مهندسی‌یه که نیاز به ابزار و ادواتی مثل نقاله، گونیا، ماشین‌حساب، ریسمون و شاقول داره و مطمئناً ساده‌تر از حل کردن معادلات چند مجهولی نیست! چنان شیر آب رو با فشار باز می‌کنم و الکی آب رو توی کاسه‌ی توالت ول می‌کنم که دوباره صدای مامان درمیاد که: بچه اگه می‌خواستی دوش بگیری چرا رفتی اون تو؟!

باز از خجالت چیزی نمی‌گم. بادی که با فشار فوق‌العاده مهیب از مخرج خارج میشه چنان بلند و بدهیبته که دوست دارم کاسه‌ی توالت دهن باز کنه و من رو با همون پوزیشن ببلعه! ماتم گرفتم که چه جوری و با چه رویی از توالت بیام بیرون که دوباره مامان داد میزنه: اون کارشناسان نگفتند اگه دو کیلو پسته بخوری دیگه نه اختیار بالات رو داری و نه اختیار پایین‌ت رو؟! خوردی و فکر پس دادنش رو نکردی شازده؟!

ای مُرده شور این توالت‌های ایرانی رو ببرن که با تمام علاقه‌ای که بهش دارم ولی لامصب عینهو سیستم اکو طراحی شده. کافیه یه تیر و ترقه‌ای در کنی چنان با پژواک چند برابر تحویل خودت میده که انگاری اون زیر دینامیت منفجر شده. نفاخی معده‌ی حاصل از خوردن دو کیلو پسته کم بود، صوت حاصله بواسطه‌ی شکل آیرودینامیک توالت‌های ایرانی اون رو چندین برابر می‌کنه و اونوقته که دیگه آبرو واسه آدمیزاد نمی‌مونه.

از توالت میام بیرون و میخوام آروم و بدون آبروریزى برم توی اطاق خودم که می‌بینم مامان مهربون از توی آشپزخونه میاد بیرون و در حالیکه داره یه نبات گنده رو توی یه پاتیل چایی بهم میزنه میگه: بچه جون بیا یه چایی نبات بخور. بعد از این به حرف این کارشناسا هم زیاد گوش نکن. تو اگه اینجوری شلیل و پسته‌ی خام و زرد‌آلو بخوری مطمئن باش تا دو سه سال دیگه نه معده داری و نه روده و کلیه‌‌. اینجوری پیش بری، همه‌شون پاره پوره میشن!

۴۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
شهرزاد

وای من چقدر خندیدم:) این مامانت خیلی باحاله کیوان

بعدشم توروخدا زیبایی و رُمنس های عاشقونه پاییز رو به پسته خام و ترقه های ماتحتت ربط نده لطفا!:) که احساسات رمانتیک آدم رو کن فیکون می کنه والله!

کیقباد

ای گفتی . همین الان دو کیلو که نه ولی یه نیم کیلویی پسته خام خورده ام البته تا حالا .
اندر احوالات مستراح ببخشید گلاب به روتون توالت هم گل گفتی که جانا سخن از ...
اما چرب و چربی بالا بردن را حق به جانب مادر گرامتان است .همین چند روز قبل که بنده چون اکنون شما مقادیر معتنابهی ! پسته خام میل نمودم چنان چربی خونم بالا رقت که تا یکی دو روز بعد انگار شن و ماسه در چشمانم بود و ...
و خلاصه تا دو سه لیوان آبغوره سر نکشیدم حالمان سر جاش نیامد .
راستی میونه تون با آبغوره که خوبه انشاالله . خدا را شکر .
گر چه شما هنوز خیلی جوانید و حالا حالا ها دو سه ماهی مونده که چهل ساله ! بشید و ایضا" مبتلا به بحران میانسالی و بالا بودن چربی و الخ ! ولی خوب است حرف مادر را گوش کنید.
البته واضح و مبرهن است که ما و شما و خیلی ها را یارای مقاومت در مقابل پسته خام نباشد و چاره کار فقط و فقط تمام شدن فصلش هست و ته کشیدنش در بازار ولاغیر . فلذا تا تمام نشده بخور تا بخوریم .
***********************************************
k1: کیفباد من ازت خوشم اومده همچین بدم نمیاد ببینمت اَفندی.

مینا

خیلی باحال بود منم داشتم پسته میخوردم متوقف کردم :))

خیلی جالب بود مرسی

rahderaz

دوست عزیز پسته خام اونطوری هم که فرمودید تولید باد نمیکنه بده یه دکتری تو املاح واحشات با دوچرخه یه دوری بزنه مشکل از جای دیگه است غفلت نکن

میدانی ازچی ناراحت شدم؟از اون پوست پسته هایی که ریختی سطل آشغال.باور میکنی که من هم اندازه تو بلکم بیشتر پسته رو دوست دارم ،اما حتی یک دونه از پوست هارا بیرون نمی ریزم.با آنها یکی از خوشمزه ترین مربا ها را می پزم که همه براش سر ودست می شکنیم .این مربا با خامه وسرشیر فوق العاده است..منظورم پوست نرم است.اگه خواستی بیا وبلاگم برام کامنت بگذار.ایمیلت رو بده دستور مربا رو برات می فرستم.
***********************************************
k1: میخواهی اینبار پوست پسته ها رو برای تو بیارم؟!

بسی خندیدیم مهندس! وجدانی این چه وضع توالت درست کردنه؟

کیقباد

خوب بسلامتی و به میمنت و مبارکی نمردیم و بالاخره بعد از پنج شش ماه کامنت گذاشتن چشممون به جمال نوشته شما در زیر ( ببخشید کلمه دیگری به ذهنم نرسید ) در زیر کامنتمان روشن شد .
کم کم داشتیم دق مرگ میشدیم . خدا پدر و مادر آباد کننده رفسنجان و باغ های پسته اش بیامرزد ( اصلا " منظور آقای رفسنجانی نمیباشد) که باعث خیری شد امشب .
انشالله که این خوش آمدن و ... را مزاح نفرموده باشید که ما سخت دل نازکیم .
و اما در هر حال و از شوخی گذشته ما شما را دوست داریم و خوشحال میشیم در خدمت باشیم .
خدا را چه دیدی .گذر ما به تهران نیفته گذر شما که به شیراز می افته .
از تو یعنی از شما به یک اشاره و از ما یعنی من به سر دویدن .
و در آخر بقول وبلاگر ها و کامنتگذارهای حرفه ای و البته جوان و محترم : آیکون ذوق زدگی یا ذوق مرگی .
خیلی مخلصیم .
***********************************************
k1: یعنی من تا حالا زیر هیچ کدوم از چیزهات خط نکشیدم!!! چرا بابا اذیت نکن حتماً بودند کامنتهایی که من جوابی برات نوشتم. جون من نبوده؟! ای بابا کاکو پس تو شیراز هستی؟ ظاهراً لازم شد یه شیراز بیام هم تو رو ببینم و هم دخترهای خوشگل شیرازی رو.

به ياد او ...
ما باور داريم كه مي توان به برگ هاي خزان زده درختان ،‌ زندگي دوباره بخشيد و در پاييز ، بهاران را به ارمغان آورد ...

بازارچه خيريه بنياد زينب كبري ،‌ ميعاد شما و بهاراني ديگر
زمان : پنج شنبه 30 مهر ماه و جمعه 1 آبان ماه از ساعت 10 الي 23
مكان : خيابان اقدسيه ،‌ كوچه نيلوفر ، پلاك 5 جديد
http://www.zeynab.ir/

shoma maghze gerdooye khabide dar namk ro emtahan kardin?be khoshmazegie pestast.halan ka 2 killo pestaye kham khordin ke noshe janetan bad oonam emtahan konin .

همه پست و زيبايى نوشتارت مثل هميشه به يك طرف، من همينجور زل زدم به اين عكس توالت ايرانى و جدى جدى مطمئن نيستم اگر مجبور باشم روزى ازشون استفاده كنم آيا ميتونم يا نه؟

الان كه به اين عكس نگاه ميكنم خيلى ترسناكه ، چه جورى ما يك عمرى از اينها استفاده كرديم؟؟؟ يك جورى خيال ميكنم تعادلم رو از دست ميدم :))
***********************************************
k1: شما نگران نباش مرجان جان! اگه توی سوراخ رو نکاه نکنی سرت گیج نمیره و میتونی تعادلت رو حفظ کنی

خیلی باحال بود یاد پست مصائب زردآلو و عربده‌های محسن نامجو افتادم. راستی مامانت هنوز هم از نامجو خوشش میاد یا این علاقه موسمی و مخصوص به همون روز پس دادن حساب دو کیلو زردآلو بود؟ :دی
ضمنا مهندس، جای قرار گرفتن دبلیو30 بستگی به نظر آرشیتکت و مهندس ساختمون داره ؛ حالا اگه خونه‌ی شما غیراصولی ساخته شده و مهندسش کاری به عایق صوتی دستشویی نداشته چرا پشت سر دستشویی ایرانی غیبت می‌کنی؟ :))
***********************************************
k1: مثلاً توالت خونه شما خیلی جای خوبی هست و توش رو آکوستیک کردند؟!

نه‌خیر دستشویی خونه‌ی ما جایی واقع شده که نیازی به آکوستیک و این حرفا نیست. مهندس محترم خونه‌ی ما از اون‌جایی که خودش هم قرار بوده از اون توالت استفاده کنه خدا رو شکر از همون بدو کشیدن نقشه به فکر تعبیه دستشویی توی یه جای دور از انظار عموم بوده!!
مشرف شدید پابوس امام رضا یه ندا برسونین تا به خونواده اطلاع بدم پذیرایی لازمو از حضرت عالی و هیئت همراه به عمل بیارن، البته به‌همراه نمایش مکان موردبحث! (البته اگه مایلید خودم هم باشم بی‌زخمت باید تا تابستون صبر بفرمایید!)
**********************************************
k1: احتمالاً خودت هم که باشی دیگه جا نشه همه با هم بریم توالت!

کیقباد

مبترسم همه اینایی که گفتی اثر دو کیلو پسته خامی باشه که خوردی و فردا بگی کشک چی پشم چی شیراز چی برو بابا دلت خوشه . حالا ما حال مزاجیمون خوب نبود دو کیلو پسته خام خورده بودیم یه چیزی گفتیم تو چرا باور کردی . این شهرستانی ها هنوز هیچی نشده پسر خاله میشن و ...
پس تا تنور داغه نونو بچسبونمو و شماره تماس بدم [ .......... ]
یه وقت نگی تعارف آب حمومی کردم . چون تعارف اومد نیومد داره شما به حساب تعارف نذار . بذار به حساب دعوت رسمی .
ببینیم و تعریف کنیم .
***********************************************
k1: کیقباد جان ممنون از لطفت. شماره ات رو یادداشت کردم و بعدش هم بخاطر عدم سوءاستفاده پاکش کردم. یهویی دیدی فردا زنگ زدم و گفتم من فلکه گازو هستم!
شما خانوم ها از این کیقباد یاد بگیرید که بدون سر و صدا و آخ و اوخ و خون و خونریزی شماره موبایلش رو برام نوشت!

اتفاقا برای زمانیکه دچار نفخ معده شده باشی بهترین توالت همان فرنگی چون برعکس توالت ایرانی صدا را اکو نمیکنه بلکه برعکس خفه میکنه !

فتانه

قبلن هم از بدي پوزيشن دستشويي خونتون نوشته بودي، اشتباه نكنم خونتون بايد مربع شكل باشه.
در ضمن لطفا پوست پسته‌ها رو درست جمع كن، ما 10 روزي هست گردو تازه گرفتيم اين پرك‌هاي پوست گردو اعصاب مصاب منو تعطيل كرده.
رفتي شيراز سلام برسون، مسقطي هم بخر برامون. دستت درد نكنه.

nastaran

agha akhe ensafetoon koja rafte joloye ma ke dastemoon kootahe az ziadie peste taze migid:(( ki javabgooye khoone in bacheye mas ke oftad??

hala be jaye ma gerdoo taze ke fekr konam dige tamoom shode vali pestaro ke khordid . halesho ham bebarid be jaye ma.

خب عربده میکشیدی،چه میدونم آوازی چیزی میخوندی که صداهای مربوط به عوارض پسته خام محو بشن!!!
من که دیگه حالم از هر چی پسته خامه به هم خورد سر صبحی با اون عکس توالت ایرونیت!!!

سميرا

بابا مهندس تو كه اين كاره اي، نگو اين حرفها رو ، تو استاد خوردن هستي فالوده دايتي ، پسته خام، ميوه حداقل 2 كيلو ، شيريني و تخمه بعد هم با فاصله كمي شام ، تو حتما غذاي بدي خورده بودي و گرنه معده تو به بيشتر از اينها عادت داره
**********************************************************
k1: حالا يه شب شام اومديم خونه‌تون و نيم كيلو فالوده خورديم ببين چه افشاگری و آبروريزی می‌كنی هااااا!

مادام استاد

کافیه فقط یکم خواننده قدیمی این وبلاگ باشی تا بفهمی این k1 خان دیگه مثل سابق نمی نویسه ..حس و حالش عوض شده
نمی دونم چرا با خوندن این پستت تصمیم گرفتم بعداز مدتها برات کامنت بذارم
بگم قبلا این جور پستها رو تابستونا می نوشتی همون وقتایی که فصل زردآلو و آلو قطره طلا می شد
اون وقتا هم تو بودی و مامانتو و توالت...
و همچنان همین دیالوگها..همون لیوان چای نبات مادرتون
فقط یادمه اونوقتا قبل از رفتن ضبط رو روشن می کردی..یادته کیوان ..همیشه هم صدای محسن نامجو بود که باید سر وصدای توالت رفتن تو رو پوشش می داد
*********************************************************
k1: هميشه كه ضبط و نامجو نبود فقط يكبار يه پست نوشتم به اسم "مصائب خوردن زردآلو" كه نامجو و ضبط هم بود ولی خب تو هم راست ميگی شايد اين كيوان خان ديگه اون كيوان خان قديم نيست ... حرف‌ت رو قبول دارم مادام.

پس فقط زردآلو نیست! قصه‌ی زردآلو رو این دفعه از زبون پسته نوشتی. من خیلی اون عشق و علاقه‌ت به زردآلو رو درک نکرده بودم ولی حالا خوب فهمیدم چی می‌گی!

نفیسه

یه سری چیزا ژنتیکی‌یه. تو هم بی‌خود نمی‌خواد آسمون ریسمون ببافی و به مهندس عمران و پسته و اسکلت‌بندی سنگ توالت و... ربطش بدی.

اي جانمي بالاخره پست طنز گذاشتي .... اين پستت شبيه يكي از پست هات بود كه محسن نامجو گذاشته بودي و شليل خورده بودي و داداش و مادرت هم بودن
**********************************************************
k1: من نميدونم حالا چرا همه اومدن و گير دادن به اين مادر بنده خدا من؟!

مرواريد

اين که آدم بتونه از باد معده اش همچين پست شاهکاری دربياره اوج هنرمنديه ها! :)
****************************************************************
k1: آره والله تو ديگه ببين از جاهايی ديگه‌اش چه‌ها كه درنمياره!!!

آخه کیوان جان مادری که پسری با این ابعاد و مخصوصا این ظرفیت بزرگ کرده ایول داره!! :دی

سلام .كلي خنديدم!اين مساله اي كه شما با توالت رفتن داري رو فكر كنم همه به نوعي تجربه كردند!!! واسه همينه كه كاملا ملموس و قابل دركه!
راستي از معرفي فيلم Memento بي نهايت ممنون كلي محظوظ شدم.

مازيار

1- نسرين خانم دمت گرم راست گفتي مرباي پوست پسته رو همين 3 روز پيش براي اولين بار زهر مار كردم...جون كيوان حرف نداره
2-ساسا بياييم مشهد تحويل ميگيري يا نه؟...توالت هاي حرم امام رو ديدي؟آدم دلش ميخواد توش معلق بزنه اينقدر تميزه
3-كيوان راستي اين فالوده دايتي رو چه جوري كوفت كنم؟...ميزارم تو فريزر سفت ميشه نميشه خورد ميارم بيرون همچين شل ميشه بيمزه ميشه اه اه
**********************************************
k1: تو باید یاد بگیری که هر چیزی رو چه جوری و توی چه حالی بخوری مازیار! بهرحال نه باید اونقدر سفت سفت باشه که اصلاً نشه تکونش داد و نه اونقدر شل و وارفته که هیچ رقم نشه نگهش داشت ..... ولی سعی ت رو بکن به نظرم تو میتونی بخوری!

دیشب که داشتم یکی از پست‌ها رو می‌خوندم به ذهنم رسید که شما همیشه به صورت مناسبتی ! از این پست‌ها میذاشتی و چند وقت بود خبری نبود .
راستش من زمانی که پای صفحات جادویی مجازی می‌شینم اگر چیزی ازم بیرون بکشن می‌فهمم ، اگر چیزی فرو کنن نمی‌فهمم :))
اگر به فارغ‌التحصیلان عمران 1 واحد اخلاق در خانواده درس می‌دادن ، کار به اینجا نمی‌کشید :))
************************************************
k1: قطعاً با این خصلتی که تو داری شرایط برات خیلی بهتره!

كوانتوم

يعني عمر ما قد ميده مبال با ديوار آكوستيك!!!

فولی

بنظر من خجالت در این امور بی معنیه مخصوصا که تو در حضور دیگران مرتکب این کار نشدی، رفتی جای مخصوصش!
غیر ایرانی ها زیاد به این سرو صدا ها حساس نیستن، اصلا این سرو صداها رو نشانه سلامت دستگاه گوارش میدونن که واقعا هم اینطور هست.
حساب کن اگر بعد از خوردن 2کیلو پسته دستگاه گوارشت این واکنشها رو نشون نمیداد باید تو شکمت انفجار رخ میداد.
بنظر من بهتره مثل همه ی رفتارهای دیگه مون که خیلی از سنتها و عرف قدیم فاصله گرفیم در اینجور موارد هم قبح عمل رو کم کم از اذهان پاک کنیم.
از عرف و سنت ما دو چیز کاملا دست نخورده مونده
1- مهریه گرفتن
2- قبح گوزیدن
***********************************************
k1: به تو میگن آدم فهمیده.

صبا

مهندس ! مسأله چانمایی فضاهای ساختمون در حیطه وظایف معمار هاست، نه مهندسین عمران. منتها اگه در حین عمل محیرالعقول مذکور! به دلیل ارتعاشات صوتی و ... یهو سقف رو سرتون خراب شده خدای نکرده، می تونید بیاید گیر بدید به سواد و تخصص مهندسای عمران(;
************************************************
k1: ظاهراً صدای ما به گوش مهندسین عمران رسید!

این پست خیلی شبیه مصائب زرد آلو بود و مصائب زردآلو اولین پستی بود که من به پیشنهاد دوستم از این وبلاگ خوندم

همه به همه چی گیر دادن منم بدفاع از توالت پا میشم!مهندس این توالت مال وقتی هست که شما تو خونه بزرگ بودی و توالتها اکثرا بیرون از خونه،آره زمان قدیم....اما از اونجایی که ما یهو شبه مدرن و آپارتمانی شدیم و اون ذهن خلاق زیر مٌد اروپایی و گشادی که معلوم نبود از کجاست مرد؛بعضی چیزها بدون تغییرات و تصحیح وارد زندگی جدید شدن و توالت هم از اونهاست

بابک

یه توصیه دوستانه:
ازآن جاکه وصف مهمان نوازی شیرازی ها شهره آفاقه وازآن جاکه جناب عالی یهو شیفته نکته دانی کیقبادعزیزشدی وازآن جاکه ما خودمون اهل فارس می باشیم وازآنجاتراین که صابون مهمان نوازی شیرازی هابه تنمون خورده خواستم دوستانه هشداربدم کیوان عزیزنکنه شیطون ملعون اغفالتون کنه به هوای تهمتی که به اهالی آن سامان به ناحق بسته اندهوای شیرازکنی پیش از ان که توهتل هما برای خودت جارزرو کرده باشی ها!
خدای نکرده قصداهانت وجسارت یا هیچ کدام ازمصدرهای باب فعاله نسبت به کیقبادوهمشهریانش ندارم اما گفتم فریب شایعات رایجه درباب مساله مذکوررانخوریدواین کلام حکمارادرگوش داشته باشیدکه برعکس نهندنام زنگی کافور

اشي

سلام

جهت اطلاع فقط اين توالت كه ما به اسم ايراني ميشناسيم در اصل فرانسويه. فكر كنم كسايي كه معماري ميخونن با اين موضوع آشنا هستند. ولي فكر كنم اون مسئله اكو مربوط به گرته برداري اشتباه خود خودمون (يعني ايراني ها ) باشه.

آفتاب

اگه دختر بودی از مضرات پسته خام میگفتم که دیگه نخوری...

وحید

یکی از کامنت ها نوشته شده بود آقا کیوان تغیر کرده ... مگه میشه کسی تغیر نکنه ؟ هر روز یک تجربه محسوب میشه مخصوصا افرادی مثل کیوان که پر از حرف هستش .
راستی از وبلاگ shoma تا الان خیلی سال گذشته ها ... بابا پیر شدی توی نت .

راستی اگه بجای توالت ایرانی از توالت فرنگی استفاده بشه باز هم این مشکلات رو خواهیم داشت ... اگه باور ندارید تست کنید
***********************************************
k1: وحید جان یعنی تو از shoma.blogsky من رو دنبال میکنی؟ کمتر ازت کامنت دیده بودم.

shirin

boro khere Architect ha ro begir!

ساره

چند ماه پیش یکی از دوستان که به تازگی مزدوج شده، تعریف می کرد که از وقتی ازدواج کرده همش دل درد داره!
با فولی موافقم: (بنظر من بهتره مثل همه ی رفتارهای دیگه مون که خیلی از سنتها و عرف قدیم فاصله گرفیم در اینجور موارد هم قبح عمل رو کم کم از اذهان پاک کنیم)

محمد رضا

خیلی با حال بود ، کلی خندیدم ، حسابی خستگی از تنم رفت ....

onghadr khandidam terekidam ke mamanam omade dare tikehamo jam mikone

محمد

ايولا چه قدر متخصص دل پيچه و باد شناسي و سنگ تولت هست زنده باد ايران و ايراني :P

کافیه ده ترم مهندسی کشاورزی خونده باشی تا بدونی کلا خوردن پسته و توت فرنگی یه جور خودکشیه رسما

ارسال نظر