پنجشنبه، ۹ مهر ۱۳۸۸

اعتياد به گودر، به زودی خار مادر همه‌مون رو به باد فنا ميده. ببينيد من كی گفتم. اين خط، اينهم نشون!

جمله‌ی بالا رو همين ديشب توی قسمتِ نُت گوگل‌ريدر نوشتم چونكه بهش اعتقاد دارم. يعنی من اون جمله رو ننوشتم كه فقط نصفه شبی به اعضاء محترم گوگل ريدری كه چند وقته بواسطه‌ی ذوق و سليقه‌ی دوستان به گــُودر تبديل شده، بگم من هم نصفه شبی بيدارم كه حس می‌كنم از وقتی گودر اومده، نه فقط يه سايت و يه امكان اضافی به مجموعه‌ی گوگل اضافه شده كه عاملی شده برای بدبخت‌شدن همگی‌مون!

اگه قديم‌ترها كه كُرسی بود و زمين و آسمون مثل الان بی‌غيرت نشده بود كه زمستون و تابستون‌ش رو گم كنه و چهله‌ی زمستون محال بود كمتر از دو متر برف بياد! لَم دادن زير كرسی و خوردن تخمه، آدم‌ها رو از كار بيكار و اصطلاحاً زن رو بی‌شـوهـر می‌كرد شك نكنيد كه اين روزها يكی از عوامل طلاق، دعواهای بين زن و شوهر، سوختن غذا بر روی اجاق گاز، اخراج از محل كار، دير رسيدن به سر قرار و ... همين گودر بی‌سر زبون و ساكتی هستش كه بدمصب برای ماهايی كه تا حالا آلوده به شيشه و بنگ و ترياك و كراك نشديم ميتونه مُخرب‌تر از هر بمب اتمی باشه!

اونهايی كه عضو گودر هستند می‌دونند از چه فضای وهم‌آلود و خوفناكی صحبت می كنم و اونهايی هم كه تا حالا تن و بدن‌شون به صابون گودر نخورده، برادرانه توصيه می‌كنم رو به اين سايت مخرب و اعتيادآور نيارن كه خير دنيا و آخرت‌شون اينه كه اگه توی Gmail اكانت دارند هيچ وقت خر نشن و روی اون Reader كليك نكنند كه اگه بكنند اونوقت ديگه وامصيباست.

راستش جذابيت و تنوع لينك‌هايی كه دوستان و سايت‌های مختلف توی گودر دارند بقدری زياد هست كه ميتونه ساعت‌ها آدم رو ميخكوب پای مانيتور بشونه كه اگه آدم نتونه اين ميل گودری رو كنترل كنه شك نكنيد كه تموم مسايلی كه بالا ذكر كردم به زودی يقه‌‌مون رو می‌گيره. همين الان ميبينی چهار ساعته شاش داری ولی بواسطه‌ی يه لينك و يه سايت و يه دوست همينجوری توی گودر داری سير و سلوك ميكنی و يه دستت به موس و يه دستت به چيزت، هی داری اون مثانه‌ی صاب مُرده‌ات رو فشار ميدی.

حس خوندن و نوشتن ما خيلی نزديك به هم و شايد بشه گفت توی يه فضای مشترك قرار داره. اگه قرار باشه خيلی زياد بخونيم قطعاً توی اون روز ديگه نمی‌تونيم چيز زيادی بنويسيم اگه شك داريد امتحان كنيد ببينيد درست ميگم يا نه. بواسطه‌ی حضور گودر و خوندن بدون دردسر انواع مطالب و نوشته‌های سايت‌ها و وبلاگ‌ها اين روزها مطلب خوب توی وبلاگ‌ها كمتر نوشته ميشه. شما رو نمی‌دونم ولی من حس می‌كنم اين روزها يكی از فقيرترين روزها و شب‌های وبلاگی رو می‌گذرونيم و همه‌ی اين بدبختی های ما هم بخاطر حضور گوگل ريدر هستش.

من و توی بلاگری كه به محض اينكه پامون رو ميذاريم توی گودر ديگه بيرون اومدن ازش با خداست ظرف مدت خيلی كوتاه اونقدر مطالب مختلف می‌خونيم كه ديگه اون حس خوندن و نوشتن‌مون ارضاء ميشه. خيلی از نويسنده‌های بزرگ دنيا وقتی به مرحله‌ی ميرسن كه ديگه نوشتن برا‌شون سخت و ناممكن ميشه توی همون مرحله، دست از خوندن می‌كشن تا اون حس به سمت نوشتن جريان پيدا كنه و من فكر می‌كنم ماها اين روزها تموم اون حس و انرژی رو توی فضای گودر، فقط صرف خوندن می‌كنيم.

بهرحال با حضور گودر من برای وبلاگ‌ها شديداً احساس خطر می‌كنم. باز هم تكرار می‌كنم، من مُرده شما زنده ولی اين گودر به زودی خار مادر همه‌مون رو به باد فنا ميده. اين خط، اينهم نشون!

۲۵ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
زهرا

پس چرا این گوگل ریدر برای من هیچ جذابیتی نداره؟ یعنی من یه چیزیم میشه؟
**********************************************************
k1: احنمالاً

آفتاب

اَی مارموز.....

نفیسه

ای برادرِ توصیه‌گر، ما هم خیلی وقته گودری هستیم ولی جون تو تفننی مصرف میکنم.
تو زمینه اعتیاد اون قدر کار کشته هشتم که دیگه معتاد این چیزا نشم!
حجم بالای مطالب به شدت روح و روانم رو بهم می‌ریزه، ‌حالا اگه قراره آرامشم به بهای از دست دادن یه عالمه مطلب خوب، بد، زشت و آشنا نشدن با یه دنیا آدم جدید تموم بشه با جون و دل حاضرم این بها رو بپردازم، همون‌طور که تا الان پرداختم.
امروزم قراره آش مامان‌پز توپ میل فرمایم. اصلاً هم بی‌ربط به پست نیست مگه تو با ربط دل خواننده‌ها رو آب می‌کردی.
***************************************************************
k1: موقع خوردن چيز خوشمزه مامان جای ما رو هم خالی كن!

منتظر بودم که به زودی یه مطلب در مورد گودر بنویسی!... یکی دیگه از مضراتش هم اینه که احتمالاً به زودی همه‌مون از محل کارمون اخراج می‌شیم بس که کار نمی‌کنیم و همه‌ش حواسمون پی این گودره! من که سر کار این پنجره‌ی گودر رو باز می‌کنم و بعد از این‌که صفرش کردم پنجره رو مینیمایز می‌کنم اون پایین باز می‌مونه که به محض این‌که یک شد زود ببینم برم ببینم چیه و چه خبره!! یعنی سرعت فوق‌العاده!!!

بهار

من که هر چی کامنت میذارم اینجا ناپدید میشه!! نمیدونم چرا!
من به گوگل و خار مادر و باد وفنا کاری ندارم!
فقط گُلم دستت رو به چیزت میزنی تا مثانه ی محترمت کار دستت نده،بعدش دستت رو میشوری؟؟؟ این خیلی مهمه
حتما دستت رو بشور چون آلوده س و ممکنه آنفولانزای...... بگیری گلم!
سلام

ليلا

جانا سخن از زبان ما مي‌گويي :دي البته من كه بلاگر نيستم و مدت زيادي هم نيس كه به اعتياد گودر آلوده شدم و يكي از عوامل اين بدبختي هم خود جنابعالي بودي :)) اما راستش هنوز وبلاگ‌هاي محبوبم را در گودر نمي‌خونم، ترجيح ميدم كمافي‌السابق بيام و صفحه‌ي مورد نظرم را باز كنم و پست جديد را در خود وبلاگ مربوطه بخونم. حس‌ش برام با گودر قابل مقايسه نيس. اما خب طبيعتا در مورد وبلاگ‌ها و سايتايي كه فيل-تر شدن يا نوت‌هايي كه دوستان در گودر ميذارن ديگه چاره‌اي باقي نمي‌مونه جز رجوع به گودر. والا من فكر كنم سنگيني اعتيادش از فيس‌بوك هم بيشتره. فيس‌بوك كه واسم فيل-تر شد ديگه تلاش چنداني واسه دور زدن فيل-ترينگش نكردم و با خودم استدلال كردم: عدو شود سبب خير اگر... اما ديري نپاييد كه درگير اين يكي شدم و فاتحه مع صلوات! روز از نو... با نويسنده‌ي ناشناس اين نوشته هم كه حالا فارغ از داستان اعتياد از زاويه‌ي ديگه‌اي درد‌دل كرده يكجورايي موافقم و ديگه حتما مشخصه كه منبع اين نوشته هم "گودر" هستش:
خب تب گودر واقعا بالا گرفته و به چه سرعتی کامنتها تبدیل شدند به شرد-آيتمزهای گودر و نوت‌ها و کامنت‌ها و لايک‌ها. از لایکها که بگذریم می ماند نوتها و کامنتها. با نوتها و کامنتها می رسیم به درهای بسته. من هیچوقت وبلاگ ننوشته ام (حالا به هر دلیل بماند) ولی سالهاست وبلاگ خواندن، دنبال کردن بعضی کامنتها، بعضی ارتباطات (که قابل حدس زدن بودند) قسمتی از زندگی من شده اند که نمی توانم رهایش کنم. من به معنی واقعی خواننده خاموش بودم. از همانهایی که فقط یک وبلاگ نویس از کانتر وبلاگش از آمدنش با خبر می شد.

حالا امروز رسیده ام به شرد آیتمزهای پروتکت شده گودر. انگار بازی دیگر خصوصی شده. من از کسی انتظار ندارم منی را نمی شناسد و فالو اش کرده ام، ایگنور نکند. چرا قبول کند؟ گودرش را شلوغ می کند، معلوم نیست من کی ام و الخ (به قول گودری ها) ...

ولی من از همه آنهایی که گودرشان پابلیک گذاشته اند، تشکر می کنم. پابلیک گذاشته اند برای دوستانشان و برای منی که داستان تنهایی خودم را داشتم و با آن گودر خوانی ها (قبل از این سیستم جدید گوگل) و آن وبلاگ خوانی ها از خود صفحه وبلاگ و کامنت خوانی هایش، آن تنهایی را پر می کردم. منظورم از تنهایی، این نیست که دور و برم خلوت است. اتفاقا شلوغ هم هست ولی کمند آدمهایی که مثل من فکر می کنند.

خلاصه این روزها به هر وبلاگی که سر می زنی، انگار اصلش در گودر است و فرعش آنجا. یک اشاره ای کرده که نمی دانید در گودر چه خبرهاست! چه آدمهای جالبی هستند، چه دوستانی داریم، نوت ها می نویسند، کامنتها می گذارند، هم توی این یکی گودرشان هستند، هم توی آن یکی با هم هستیم. شما که می آیید اینجا سر می زنید هم دلتان بسوزد. فقط خواستیم اینجا بگوییم ما آنجا خیلی خوشحالیم، جای شما خالی. اصلا وقت سر خواراندن نیست. رویت بر می گردانی نخوانده هایت از 1000 می زند بالا

شاید به نظر بیاید خیلی دلخورم. نمی دانم. شاید هستم. ولی باز هم می گویم من واقعا انتظاری ندارم کسی بیاید به خاطر یک کسی اصلا نمی شناسد، کاری انجام دهد که مایل نیست. که حریم خصوصی اش را، پرایوسی اش را کنار بگذارد. فقط خواستم یک غری زده باشم، بگویم شما که رفتید توی جمع گودری تان، خیلی از خوانندگانتان ماندند آن بیرون گودر"

کیقباد

المنه لله که ما هنوز در زمینه استفاده از رایانه ! متعلق به عهد تیرکمون هستیم و هیچ سررشته ای در ریدر میدر نداریم فلذا از بابت خار و مادر نیز خاطر مان جمع است که به فنا نروند گر چه از بقایشان هم زیاد مطمئن نیستیم با آن پدری که ما را بود و این شاخ گاوانی که ما را هست .

ناهيد

من كه از اين گودر مودر و چيزهايي كه نوشتي سر در نمي يارم.خُب چه كار كنيم كه سوادمون در حد يا كمتر از اكابره.
با اين حال يه سوال دارم: با اين حد از سواد مواد ممكنه كه ما هم به خاطر ارتباط و آشنايي با گودر ،معتاد بشيم و در فضا سير كنيم؟

انا الدچار في المرض الگودري شديدا ايضا!

الفتاح مع الصلوات!

درنا هستم

حرف کیقباد ایضا بشه این جا بی زحمت!

نفیسه

لااله الاالله، پسر خدا خوبت کنه. مُردم از خنده.

خیلی خودم رو نگه داشتم که معتادش نشم . ببینم آخرش روی کی کم میشه ! اون یا من !
البته در مقابل بالاترین نتونستم خودم رو نگه دارم و از گوگل ریدر دنبالش می‌کنم . اصلاً انگار این دوتا برای هم ساخته شدن . آی باهم جور در میان . آی جور در میان

شدیدا موافقم مخصوصا با دو پاراگراف آخرش. آدم وقتی میره توی گودر و می‌بینه هرچی می‌خواد بگه یا بنویسه اونجا هست، خوب مسلما به‌جای نوشتن به خوندن رو میاره؛ خوندنی که اگه کنترل نشه دودمان آدم رو به باد میده...
اما از طرف دیگه برای وقتهایی که فرصت خوندن تموم وبلاگهایی رو که دنبال می‌کنی توی صفحه اصلی‌شون نداری، گودر بهترین ابزاره.
مثلا خود من همین‌جا باید اعتراف کنم که وقتی سرم زیادی شلوغه حتی همین پشت یک سوم خودمون رو هم توی گودر می‌خونم (شطرنجی کنید صورتمو، پشیمونم!!) خلاصه که این پدیده‌ی هزاره‌ی سوم در نوع خود بس پدیده‌ی جالبی است و در عین حال خطرناک... (البته نه به خطرناکی اون یکی پدیده‌ی هزاره‌ی سوم) :دی

منم دقیقاً همین حسو دارم!!! و حتی باعث میشه به دلیل اینکه مطالب بقیه رو اونجا میخونیم حس کامنت گذاشتن و توجه به دوستان هم از بین بره .. من خیلی کم استفاده میکنم :D

اعتیاد اونم از نوع گودری بد دردیه
من که دیگه خانواده ی محترم دارند از دستم عاصی می شند.
اما واقعا موافقم زیاد خوندن، میل به نوشتن رو در ادم از بین می بره ...حتی همون چرت نوشت هایی که قبلا می نوشته :(

آی گفتی!
خدا همه ی ما رو به راه راست هدایت کنه که بتونیم راحت این گودر و ببوسیم و بزاریم کنار! آخ که به کل از کار و زندگی میندازه آدمو! :((

سیسیلی

گودر سك.س پيوسته‌ي بي ارگا.سم .

آخ گفتی‌. مخصوصا وقتی‌ که استایل پرشین گوگل ریدر رو هم تو فایرفاکس نصب کرده باشی‌ ...

arefe

و البته خدا خودش شاهده سر صبحی دمدمای 7-8 که میرم گودرمو چک کنم کیوان چه آیتمهایی رو شیر نکرده
تا ته ما آدمای یکه و یالغوز می سوزه بسکه رمانتیکن
*****************************************************
k1: حالا كجاش رو ديدی؟! كليهخ چيزهای خوشگل هم هست كه ديگه روم نميشه شر كنم از بس رمانتيك هستند!

نمي دونم اين گودر چيه.... دروغ چرا تا قبر آ آ آ !!!!!
امان از مرحله پرت بودن

فتانه

ميگن قديما يه بنده خدايي بوده كه يك مريضي لاعلاج داشته يك دوره گردي مياد ميگه دواي دردت پيش منه، 40 روز اينكارها رو بكن و اين رياضت‌ها رو بكش بعدش برو تا سر كوه فلان فقط اونجا كه رسيدي به همه چي فكر كن الا "قلب ميمون". چند صباحي بعد دوباره گذر دوره گرده به اون ده ميوفته، طرف هم مي‌گيردش و خوب مي‌زندش ميگه: "فلان فلان شده (با عرض خيلي معذرت) من بارها 40 روز رياضت رو كشيدم و تا نوك قله هم رفتم، اما هر بار كه به قله رسيدم اولين چيزي كه به يادم افتاد قلب ميمون بود اگر تو نگفته بودي من هيچوقت به فكرم هم نمي‌رسيد."
حالا تو هم با اون جمله‌ات "هيچ وقت خر نشن و روی اون Reader كليك نكنند" هيچ چاره‌اي باقي نمي‌گذاري الا اينكه آدم كليك كنه ببينه چه خبره :)
************************************************
k1: دوست داری کلیک کنی کلیک کنی ولی این یکی دیگه مثل قلب میمون نیست بلکه خیلی بدترها از اونه!

يعني الان نشده؟
***********************************************
k1: چی نشده؟!

سلام
راستش من میخواستم واسه پست زبان فرانسه نظرمو ((( بدم)))
که دیدم قبل از من خیلی ها ((( داده بودن)))
((منظورم همون قطب راوندی هست))
چون من 2 سال اونجا زبان انگلیسی رو میخوندم
و البته اونجا تخصص شون زبان فرانسه هست فکر می کنم
خود بچه های (فرانسوی ) رشته فرانسه اونجا که خیلی راضی بودن
البته ببخشید از اینکه خیلی دیر با اینجا آشنا شدم و اینکه در رابطه با فرانسه دیر (((دادم)))) نظر
***********************************************
k1: سمیرا جون واسه "دادن" هیچ وقت دیر نیست! کافیه که فقط فعل خواستن رو صرف کنی.

rojhan

سلام- خوبید آقا کیوان؟ من مدتیه که به وبلاگ شما سر میزنم و کلی با توشته های شما حال میکنم ولی این گودری که در موردش نوشتید - میشه لطف کنید و بگید من چه جوری میتونم ازش استفاده کنم و واردش بشم؟
مرسی

کیوان حرفت رو قبول نداشتم تا اینو خوندم:
http://www.shabakeh-mag.com/Articles/Show.aspx?n=1003665

ارسال نظر