گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
مرثيهای برای يك سبك وزن، رو دوست نداشتم. با توجه به اينكه رزرو و گرفتن بليطِ تئاتر توی مملكتِ گل و بلبل ما كه قراره مديريت همهی كشورهای جهان رو هم دستش بگيره! خودش يه پروسهی زمانبَر و نفسبُره كه يه تيم موتور سوار بايد از كار و زندگیشون بزنند و آستين همت رو دقيقاً تا زير بغل بالا بزنند تا بتونند با سلام و صلوات يه بليط تهيه كنند و بعدش انگاری كه ميخوان عروس و دوماد رو به حجله بفرستند، خوشحال و خندون و بعد از دود كردن نيم كيلو اسفند، نظارهگر رفتن رفيق خوشبختشون به سالن تئاتر باشند، بنابراين آدم بايد اين همه وقت و انرژی رو برای ديدن تئاتری بذاره كه ازش لذت ببره و ارزش ديدن رو داشته باشه.
برای خودِ من، اسم افشين هاشمی اونقدر جذابيت داشت كه پی همهی اين مشكلات رو به تن و بدنم بمالم و توی سالن محقر سايه، دقيقاً زير اسپليت يونيتی كه به فاصله چهار سانتی كلهی بنده قرار داشت و با شدت و حدت تمام يكساعت همهی وجود من رو فريز كرد بشينم و نمايش رو ببينم ولی خب راستش رو بخواهيد الان كه فكر میكنم میبينم تموم دلخوشیم از اون روز همينه كه قبلش يكی دو ساعتی توی كتابفروشیهای روبروی دانشگاه تهران گشتم و سه تا كتاب برای خودم خريدم يكی از يكی بهتر كه در حال حاضر با خوندن اولی چنان لذتی میبرم كه اصلاً قابل وصف نيست. (اسم كتاب رو هم نميگم تا بمونيد توی خماریش!)
ايوب آقاخانی نمايشنامهنويس و كارگردان اين تئاتر در گفتوگو با يكی از خبرگزاریها گفته:
در شرايطی قرار داريم كه تماشاگر امروز ما بيش از هر ژانری نيازمند كمدی است، چرا كه نوعی حس فراگير خمودگی و ناراحتی مشاهده میشود كه محصول عوامل بسياری حتي شرايط جوی میتواند باشد، بنابراين بهترين كاری كه میتوانيم انجام بدهيم، اين است كه ژانر كمدی را البته نه به معنای كمدی سبك، بلكه به معنای كمدی تفكر برانگيز كه بهترين بهره را از قواعد كمدی میبرد، به مخاطبمان ارايه بدهيم و او را در بيرون آمدن از اين خمودگی ياری كنيم.
و اما برای ايوب خان جوون و خوشتيپ تئاتر بايد عرض كنم كه:
1- والله بدبختی و خمودگی و افسردگیهای اين جماعتی كه حداقل من میبينم و ميونشون زندگی میكنم قبل از اينكه وابسته به عوامل جوی و زيستمحيطی و نداشتن ISO 14001 باشه گره خورده به عوامل سياسی، اجتماعی و اقتصادی. عزيزم يا مصاحبه نكن يا اگر میكنی كه نبايد خمودگی مردم رو به عوامل جوی كه شايد مثلاً توی اولويت دهم قرار داره ارتباط بدی. همون حكايت گوز و شقيقهی معروف است كلام خوشگل شما.
2- نه توی اين جامعهی بشدت افسرده كه هر جامعهیی نياز به كتاب، فيلم، تئاتر و هنر كمدی داره. والله دو شنبهی هفتهی قبل كه من توی سالن بودم يعنی همونی شبی كه خانم رابعه اسكويی و پيمان معادی هم توی سالن بودند، كمتر صحنهی رو ديدم كه تماشاچیها بخندن. كجای اين نمايش كمدی تفكربرانگيز بود؟! حالا يا همهی ما جزء اون دسته از بينندههايی هستيم كه كمدی سَبُك رو میپسنديم و از كمدی تفكربرانگيز شما چيزی دستگيرمون نشد و يا شما در اجرای يه نمايش كمدی مشكل داشتيد. البته در اين شكی نيست كه گروه، تيم خوب و حرفهايی تئاتر هستند ولی خب همهی هنرمندان تئاتر هم اين توان و قدرت را ندارند كه (بخصوص) در ژانر كمدی كار كنند.
در همين راستا ايوب خان توی يكی ديگه از مصاحبههاشون گفتند:
برخلاف كارهای قبلیام، تا امروز صددرصد تماشاگران از اين نمايش راضی هستند.
البته اميدوارم كه اون خبرگزاری و مصاحبهكننده اشتباه كرده باشه ولی خب بايد گفت كه ايوب خان يا معنی صد در صد رو نميدونه و يا خيلی از خود راضی و جوگير شده. هر چند ما ديگه به دروغهای خيلی بزرگتر از اين عادت كرديم. به شنيدن جملاتی اينچنينی و بدون مبناء و منبع و مرجع موثق از زبون آدمهای خيلی خيلی گندهی اين مملكت كه ميليونی دروغ ميگن و جهانی جوگير ميشن حالا كه ديگه ايوب خان خوشتيپ آقاخانی و يه تئاتر زپرتی با دويست تا تماشاچی كه ديگه اين حرفها رو نداره.
کیوان عزیز مثلی هست که میگه وقتی پیش نماز بگو..ه پس نماز میر..ه حکایت الان سردمداران و این کارگردان جوگیر شده است ! نمیدونم چطوریه که جدیدا اعتماد به نفس ها در حد تیم ملیه ! یعنی طرف راست می ایسته جلوت تو چشمت زل میزنه و بهت میگه : تو اصلا وجود خارجی نداری !!!همه هم میگن احسنت !راست میگه .
"هر چند ما ديگه به دروغهای خيلی بزرگتر از اين عادت كرديم. به شنيدن جملاتی اينچنينی و بدون مبناء و منبع و مرجع موثق از زبون آدمهای خيلی خيلی گندهی اين مملكت كه ميليونی دروغ ميگن و جهانی جوگير ميشن". چقدر اين كلمات غم انگيزه!
پاراگراف آخر خودش يكي از دلايل افسردگي اين ملته، البته بعد از شرايط جوي !
بيربط: هفته پيش رفتم فيلم خاك آشنا رو ديدم. تو سالن به اين فكر بودم كه تو اين چند سال اولين فيلميه كه قبل از ديدنش تو وبلاگ تو و لابلاي كامنتها نقد و بررسيش رو نخوندم ! اولين فيلمي بود كه هي منتظر فلان صحنه و فلان ديالوگي كه قبلا اينجا خونده باشم نبودم :) خلاصه فيلم در يك بيخبري مطلق مشاهده شد. ولي خوب همونجا به اين نتيجه رسيدم كه چه تو و خوانندههات راجع به فيلمي حرف زده باشين چه نزده باشين آدم در هر صورت تو سينما يادتون ميكنه :)
*******************************************************************
k1: چه خوب كه شماها توی اين مراكز هنری ياد منهم هستيد. مرسی
چقدر عصبانی؟!
سلام. یه چند وقتی هست که معنای درصدها ورقم ها کلآ عوض شده پس از صد در صد اون بنده خدا خیلی تعجب نکن.
من از مطبی که "خودم" در کامنتهای پست قبلی گذاشته بود خیلی خوشم اومد و سایت نور و نار رو هم پیدا کردم.ممنون از کیوان و "خودم"
AVAL FEKR KARDAM BARAYE MAN DARI MARSIEH MIKHOONI....DELAM GEREFT ...HAHAH
خب من رزرو كردم خب!!!
جهت ثبت در تاریخ اومدم صرفا بگم که ما ساعت 3و 40 دقیقه ی نصفه شب هم وبلاگ شما را مطالعه کرده و کامنت هم میگذاریم تا ثابت کنیم که به یاد شما هستیم....حالا بازم می خوای با امثال این طرفداران شب زنده دار چایی نخوری؟!...حاشا به مرامت !
نگفتم؟!
****************************************************
k1: آره حق با تو بود گفته بودی كه تئاتر خوبی نيست.
چه آدم بزدلی هستی تو این اوضاع مملکت خودتو پشت این اراجیف قایم کردی حیف از کیوان چار سال پارسالا....
************************************************
k1: ممنون از لطفت!
درسته که من مدتيه از فيلم و تئاتر ايران دور شدم ولی هنوز احساس ميکنم که اين اجازرو دارم که بگم اگر دوست داريم حرکتی نوين ببينيم بايد رفت تو تيپ کارهای اجنبی.
يک سريال آمريکائی به اسم - فيلادلفيا هميشه آفتابيست It's always sunny in philadelphia- هست که الحق کاريست زيبا
از این روزهای به قول تو به فاک رفته زیاد داریم . مسئله اینه که خودت ... نشی
درسته که بقال و چقال و شلغم فروش و واکسی و لبو فروش و حتی جراح قلب ! و استاد دانشگاه و مهندس و معلم و هزاران شغل دیگر توو این مملکت باید بخاطر غم نان و نیز رفع و رجوع کار خلق الله به کاراشون ادامه بدن و افسردگی و خمودی ملک و ملت و خودشون هم نمیتونه مانع از کارکردنشون بشه و جو سیاسی و اجتماعی ... هم گر چه روی آنها هم مث سایر آحاد ! این مملکت خواهی نخواهی تاثیر میذاره اما در حدی نیس که دل و دماغ کار کردن رو از اونا بگیره حتی اگر غم نان هم نداشته باشن اما ...
اما بنده فاقدالعقل هنوز نمیدونم هنرمند جماعت حالا در هر رشته ای که باشه بخصوص رشته هایی که با جماعت سر و کار مستقیم داره مث تیاتر که نفس به نفس تماشاچی هست اصلا چطور توو این جو سیاسی اجتماعی و بقول خودشون خمود و افسرده میتونن کار کنن و کار هنری ارایه بدن ؟
حالا چه کمدی و چه درام و قس علیهذا ...
و نیز برخی ! چه حالی دارن هنوز توو این اوضاع و احوال که میرن سینما و تیاتر !
به کسی برنخوره . با شما نبودم . با همین آٔقای از پشت یک سوم هستم که اینجوری دل مردم رو میسوزونه .
هم توو این هیر و ویر سینما و تیاتر میره و هم بدتر از اون میره و کتاب میخره و اسمش هم نمیگه .
ظلم و جنایت از این بیشتر .