گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
راستش اعترافِ سختیيه ولی خب بايد با نهایت شهامت و افتخار اعلام كنم كه دیروز، سوتی سالم رو دادم!
عصر دیروز سهشنبه، خوشحال و خندون برای ديدن تئاترمرثيهای برای يك سبك وزن كه بليطش رو از قبل رزرو كرده بوديم به تئاتر شهر رفتيم. وقتی در سالن باز شد، ما هم همراه گروهی از هنردوستان اين مملكت، وارد زيرزمين شديم. تئاتردوستها خوب میدونند كه در كنار سالن اصلی تئاتر شهر، چند تا سالن فرعی مثل چهار سو و سايه و ... هم قرار داره كه شكر خدا عينهو بازداشتگاههای مخفوف اِس اِس نازی، پله میخوره و توی تاريكی مطلق و ظلمات! بصورت مارپيچی ميره توی دل زمين. كورمال كورمال و در حاليكه دستمون رو به ديوار گرفته بوديم، خودمون رو به سالن انتظار رسونديم. از ساعت 8 تا 5/8 هم دَم اون يكی در، مثل منار جنبون اصفهان سرپا واستاديم تا خلاصه آخرين در هم باز شد و اِذن دخول دادند تا بريم و روی صندلیهای بشدت خسته تئاتر شهر جلوس كنيم.
راستش برای اولين بار توی عمرم، نفر اولی بودم كه توی يه صفی قرار داشتم. نيشم تا بنا گوش باز بود و توی تموم اون نيم ساعت، با غرور و تکبر به آدمهايی كه ته صف واستاده بودند نگاه میكردم جوری كه انگار خودِ امانويل اشميت هستم! توی اون مدت بلاتکلیفی، بواسطهی حضور چند هنرمند و جو هنری حاكم بر زيرزمين و سرداب تئاتر شهر، كلی هم حرفهای هنری و نقدهای ادبی در رابطه با داستان كوتاه و بلند و دراز و كلفت، تئاتر و سبك و سياق بازيگری و هنر هفتم و جادوی سینما زدیم و عیب و ايراد فيلمنامههای سيلد فيلد رو گرفتیم.
خانم ميترا حجار و اون آقاهه كه توی فيلم روز واقعه بازی كرده، همون فيلمی كه حدود بيست ساله هر سال توی روز عاشورا نشون ميده و منهم تا حالا نديدمش نيز اومده بودند تا تئاتر رو ببينند كه البته بايد همينجا يه آبروريزی درست و اساسی كنم و بگم كه وقتی در باز شد، ميترا حجار و همراهانش بدون صف وارد سالن شدند و حق ما رو پايمال كردند كه من يكی به همین راحتی ازش نمیگذرم و یه جایی جلوش رو میگیرم! بعد از ميترا اولين نفری كه قرار بود وارد بشه من بودم. سينههام رو دادم جلو، سِتبر عينهو رستم دستان و خيلی جنتلمنانه سلام و خسته نباشيدی به خانمه دَم در كه بليطها رو چك میكرد گفتم و اومدم كه برم تو، يهويی خانمه فریاد زد: آقا بليط شما كه مال سالن سايه است، اينجا سالن چهار سوه! يهويی جلوی اون همه آدم قد و نیمقد، مثل بستنی قيفی كه توی آفتاب بمونه وا رفتم و دو دستی خودم و دیگر همراهان زدن توی سرم. حالا مشكل اينجا بود كه ساعت شده هشت و نيم و مرثيهای برای سبك وزن از ساعت هشت و ربع شروع و فقط 45 دقيقه هم زمان اجراش بود.
آقايی كه احتمالاً يه كاريهای بود و با كت شلوار و بيسيم توی سالن، اينور اونور میرفت و ظاهراً بواسطهی عدم وجود تابلوهای راهنما، با آدمهای ره گمکردهای مثل ما زياد روبرو شده بود گفت: چون سالن اصلی بزرگه بريد اونجا و اون يكی نمايش رو ببينيد. بنابراين ما هم به سالن اصلی كه ده دقيقهی بود نمايشش شروع شده بود رفتيم و اين باعث شد كه با بليط پنج هزار تومنی مرثيهای برای يك سبك وزن 45 دقيقهای، تئاتر هفت هزار تومنی باغ شكر پاره دو ساعت و نيمی رو ببينيم.
چون قرار بر اين نبود كه باغ شكر پاره دكتر قطبالدين صادقی رو ببينم بنابراين هيچ ذهنيت و اطلاعاتی از اين تئاتر نداشتم. تئاتر كه چه عرض كنم رو حوضی كه ظاهراً دكتر با توجه به علاقهای كه به سبكهای مختلف داره اينبار اين يكی سَبك رو هم تجربه كرده كه خب از بد حادثه دقيقاً همزمان شده بود با اشتباهی كه من انجام دادم و بالاجبار رفتن و نشستنمون بر روی صندلیهای سالن اصلی تئاتر شهر.
قطعاً اسم قطبالدين صادقی در دنيای هنر و بخصوص تئاتر اونقدر بزرگ هست كه ناخواسته انتظارات آدم رو خيلی ميبره بالا. بطور تخصصی كه نه، صرفاً از ديد يه بينندهی عام، باغ شكر پاره رو نپسنديدم. داستانی بشدت، بشدت، بشدت تكراری كه حداقل از دكتر اين انتظار بود كه اگه قراره كار رو حوضی انجام بده، برای يك ميليونيم بار در تاريخ اين سرزمين، نره سراغ داستان پادشاه ظالم و كشته شدنش و بر مسند نشستن برادر و شبانه در لباس دراويش به شهر رفتن و همکلام شدن با مردم کوچه بازار و ....
قطعاً اجرای نمايش رو حوضی پارامتر و مولفههای خاص خودش رو داره که آقای صادقی اون رو بهتر از هر کسی میشناسه ولی واقعیت اینه که با شرایط و حال و هوای دنیای امروز دیگه خيلی از ماها اينجور نمايشها رو نمیپسنديم کما اینکه ذات اینگونه نمایشها که همراه با بداههگویی و طنز و خندوندن تماشاچی هستش توی این کار ضعف داشت و دکتر نشون داد که در کارهای طنز آدم موفقی نیست ولی خب نميشه از كارگردان هم ايراد گرفت بهرحال استاد، خواسته تا در این زمینه هم تجربهی نو داشته باشه ولی اين كه از داستانی استفاده كنيم كه ديگه تموم تار و پودش از هم گسسته و جرواجر شده باشه و بقدری در زمينههای مختلف هنری دستمالی شده باشه كه ديگه هیچی ازش نمونده باشه برای قطبالدین صادقی شاید یه کمی ناخوشایند باشه.
پیشنهاد می کنم نمایش خشکسالی و دروغ رو که تو چهارسو در حال اجراست ببینی. کار جذابیه.
***********************************************
k1: آره تعریفش رو زیاد شنیدم تصمیم دارم اون رو هم برم ببینم.
حالا خدا رو شكر شش ماه از سال گذشته.من كه همون اوايل سال جديد سوتي رو دادم:)
اووووووووووووووووو! من روزی سه چهار تا از این سوتی ها میدم!
تا تو باشي ديگه نياي از تئاتر بنويسي و دل ما را بسوزوني :دي
دقیقا یه همچین اتفاقی پارسال برای من افتاد البته اون آقا بیسیمیه بالا تو دفترش بود و بعد از عجز و لابه ما که بابا ما این همه پول بلیط دادیم حالا چیکار کنیم ما رو بردن پیش اون و بلیط برای فردا سالن اصلی بهمون داد
و من اگر جرات داشتم همین جا اعتراف می کردم با اون بلیطها چیکار کردم:) بالاخره باید پول علافیمون در میومد دیگه!
مهندس مطمئنی اولین سوتی سال تون این بوده؟ یه کمی فکر کنید!
احتمالا یکی راضی نبوده راستش رو بگو کسی رو قال گذاشتی نبردیش؟ این از تجربیات جدید خودم هست که هر وقت کسی بگه الهی کوفتت بشه هر چقدر هم دوستانه باشه بازم کوفتم میشه!(با عرض پوزش از به کار بردن این اصطلاح)
"اعتراف کنید پیش از آنکه از شما اعتراف بگیرند." آفرین به این شهامت.
آقا بده، بیشتر بده، اصلاً یکی از لذتهای شیرین زندگی همین سوتی دادن هاست.
حالا همچین گفتی سوتی سال و اینا که فکر کردم جلوی همه خوردی زمین یا یه چیز دیگه! خوب دیگه پیش میاد! من انقده از این سوتیها دادم!!!!! کیوان، خوش به حالت که انقدر به تاتر میرسی
حال و هوای این روزا ...
چه خوب گفت آنکه گفت : بعدا" یکی باید بشینه و از این روزا و شبا بنویسه .
نمیدونم . کاش اونی که بیست سال بهش التماس میکردن و نمیومد حالا هم نیومده بود .
کی حالمون خوب میشه ؟
راستی من دیشب نمایش مرثیه ای برای یک سبک وزن رو رفتم دیدم. فقط بگم از این سوتی که دادی ضرر نکردی که هیچ فایده هم بردی!!
************************************************
k1: از قرار معلوم شما تئاتر ببین حرفه ای هستی فقط کاشکی مینوشتی که چرا از نمایش خوشت نیومده.
روز واقعه ؟ میترا حجار ؟؟؟!!!
***********************************************
k1: میترا حجار و اون آقاهه که توی روز واقعه بازی میکرد ... حالا کجاش تعجب داره؟!
متن ضعیف بود. کارگردانی و طراحی صحنه ضعیف بود. مثلا شما در پشت سن رو که بازیگرا وارد و خارج می شن میبینین و کل حس تون گرفته می شه. جز چند مورد اشاره غیر مسقیم به مسائل جاری کشور(مثل نمایش باغ شکر پاره) که باعث خنده و تشویق تماشاچیان شد چیز دیگه ای نداشت. طوری که وقتی تموم شد نمایش باورم نمی شد ! می پرسیدم چی شد؟ تموم شد؟ خوب شد مهمان دوستی که دستیار کارگردان تئاتره بودم وگرنه دلم واسه طی پروسه تئاتر رفتن می سوخت.
************************************************
k1: پس با این تفاسیر احتمالاً پیشنهاد میکنید همون "خشکسالی و دروغ" رو برم؟!
به قول مادربزرگ خدا بیامرزم : قسمتت نبوده مادر. خیرش در این بوده که دو هزار تومن اضافی رو بری یک کیلو سیب بخری بخوری، شاید هم دو کیلو نمیدونم چنده.
میترا خانوم هم یحتمل به تاسی از همۀ کسانی که تا بحال حقش رو خوردن با شما چنین کرده. شما به دل نگیر.
در ضمن تو که نوشتی چرا از نمایش خوشت نیومد، چرا پس از ملت میخوای که دوباره بپرسن. آقا ما انقدرها هم که به نظر میایم خنگ نیستیما!
***********************************************
k1: خب اونقدر چند پهلو نوشتین که حالا من نمیدونم این میترا خانوم اینجا همون میترا خانوم اونجاست یا نه؟!!!!
متوجه این جمله نشدم ... "در ضمن تو که نوشتی چرا از نمایش خوشت نیومد، چرا پس از ملت میخوای که دوباره بپرسن." ملت باید چی رو بپرسن؟! از کی بپرسن؟!
بعدش هم این یکی جمله یعنی چی؟!
" آقا ما انقدرها هم که به نظر میایم خنگ نیستیما"
بله. اون کار گرم و قشنگیه و با تماشاگر به راحتی ارتباط برقرار می کنه با وجود موضوع ساده و شاید کلیشه ای که داره بازم تماشاگرو نود دقیقه جذب می کنه ، می خندونه و البته به تفکر وا میداره. اینا برای من فاکتور های اصلی یک کار خوبه. در ضمن کار نسبتا جسورانه ایه. اولین بار بود که من بستر زن و مرد و روی سن می دیدم... نمی خوام موضوع نمایشنامه رو لو بدم که جذابیتش براتون اگه میخواین برین کم نشه. فقط دیروز دیدم که نوشته بودن رزرو بلیطش تا هفته آینده تموم شده. ولی چون استقبال شده از کار ممکنه تمدید هم بشه.
شما که می دونم تئاتر رو هستین حیفه که این کار یعقوبی رو نرین. (چقدر تعریف کردم الان هرکی ندونه فکر می کنه من کاره ای بودم تو این نمایش). ولی واقعا دوست دارم کارای خوب این هنرمندا دیده بشه و انگیزه ای بشه برای کارای قویتر.
****************************************************************************
k1: بنا به توصيه شما حتماً خشكسالي و دروغ رو ميرم اگر هم بخواهيم از توي سايت بليط رو رزرو كنيم مشكلي نيستش
نه عزیز جان،
میترا خانوم اونجا گمون نکنم وقتی برای وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی داشته باشه. این میترا خانوم یکی از بلاگرهای بازخرید شده است.
اون جمله که اشاره کردی منظورم به کامنت فافا بود و به همین دلیل هم اشاره به خنگ بودن رو کردم. در مجموع منظورم این بود که تو که توی ده خط آخر نوشته بودی چرا زیاد از نمایش خوشت نیومد پس دیگه لزومی نداره دوباره ازت بپرسیم.
زیاد ناراحت نباش که حرفهای من رو نفهمیدی. من معمولا جوری حرف میزنم که خود خدا هم بعدش یه لیست بلند بالا سوال جهت رفع ابهام برام میفرسته.
آهان راستی یادم رفت بگم که بعدا دوزاریم افتاد که اون جواب به فافا جملۀ خبری بوده ، نه پرسشی.
دیگه پیریه و هزار درد بیدرمون. ضعف بینایی هم بخشی از اونه.
اینجاش تعجب داره که اصلا میترا حجار تو فیلم روز واقعه بازی نکرده . اونکه در این فیلم بازی کرده لادن مستوفی است. اینم یجوارایی شبیه سوتی شد .
واااا كي پابليش كردي؟ من همين الان چك كردم خبري نبود رفتم سايت شراگيم رو چك كنم، ديدم لينك تو رديف بالاست و آپ شده :O حالا برم بخونم :)