شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۸

دبی بودم. هتل حيات الريجنسی. هتل 5 ستاره‌ی شيك و تميزی كه لامصب آدم دل‌ش نميومد از هتل بره بيرون. (يكی از دوستان از روی عكسِ پست قبلی تونسته بود حدس بزنه كجا هستم كه ايول داره) سه روز زندگی آدميزادی رو تجربه كردم. دوازده شب خوابيدم و صبح ساعت نُه بيدار شدم. دوش گرفتم و رفتم به اون خانوم سياهه كه تا من رو ميديد می‌گفت "گـُود مُورنيگ سِر" شماره‌ی اطاقم رو مثل بچه‌های كلاس اول دبستان، تك تك به انگليسی می‌گفتم و بعدش مثل بچه‌ی آدميزاد پشت يه ميز چوبی قهوه‌ای می‌شستم و صبحونه‌ می‌خوردم. در جواب به سوال هر روزه‌ی تی اور كافی؟! هر سه روز، كافی گفتم ولی خب نمی‌دونم چرا توی اين هتل، كَره حكم كيميا رو داره و انگاری مثل اوايل دوران جنگ، سهميه‌بندی شده. نامردا فقط يه ذره ميمالن ته نعلبكی و منهم كه كُشته مُرده‌ی كره، اينجوری هی زجر می‌كشيدم! بقيه‌ی چيزهای خوردنی صبحونه خيلی خوب و خوشمزه بود. صد جور آبميوه و پنير و نون‌های مختلف داشت. از خدا كه پنهون نيست از شما هم پنهون نباشه، راستش يه چيزهايی هم روی ميز بود كه من نمی‌دونستم چيه و تا روز آخر هم جرات نكردم بخورم‌ش. شانس كه نداشتم يه موقع می‌ديدی دندون مصنوعی يكی از مسافران پير هتل كه گذاشته توی آب تا تازه بمونه رو می‌خوردم!

در اينكه شب‌ها ساعت دوازده می‌خوابيدم، شك نكنيد كه همراهان می‌تونند گواهی بدن كه حتی زودتر از اونهم خوابيدم. قرار نيست هر كسی ميره دبی، هر شب توی ديسكو ولو باشه كه همون بغل دست‌مون هم ديسكو بود، خوب‌ش هم بود ولی فقط يه شب تا دَم در ديسكو رفتم و به قد و بالای خانم‌های پاشنه‌ی بلند آنچنانی كه دِله دِله‌ی كنون و با باسـ.ـن‌های خوش فُرم ژله‌ای ميرفتن توی ديسكو تا بيزينس كنن، نگاهی انداختم و زود برگشتم تو اطاق تا بقيه كتابم رو بخونم. همه چيز حيات الريجنسی عاليه بجز اينكه برای در اختيار گذاشتن اينترنت از مسافران طلب پول می‌كنه كه اصلاً از اينكارشون خوشم نيومد! خب چه معنا داره كه آدم بره هتل 5 ستاره و اونوقت مجبور باشه برای اينترنت هم پول بده؟! اين بی‌اينترنتی بد جوری دماغ و باسن‌م رو سوزوند ولی توفيق اجباری شد، موبايل خاموش، اينترنت قطع و سه روز بی‌خبری از همه جا.

k1-hayyat1.jpg

بنظرم بطور محسوس عدم وجود اروپايی‌ها رو ميشه توی شهر ديد. ساختمون و برج‌سازی خيلی كم و گويا تعطيل شده ولی بسان اين چند ساله اخير همه‌ی جای شهر رو دارن می‌سازن. قبلاً عمودی می‌ساختن ولی گويا الان افقی می‌سازند كه عربها اين ساخت و سازها رو بايد مديون مديريت، پول و كارگران هندی، بنگالی و پاكستانی بدونن. ترافيك، خيلی زياد و اعصاب خردكن و تقريباً توی تموم شهر و ساعات وجود داره. پنداری مونوريل هم دارن می‌سازن چون يه چيزهايی روی هوا اينور اونور رفته بود! وايد وادی كماكان می‌تونه بهترين تفريح در دبی باشه. تور صحرا رو نرفتم كه قبلاً رفته بودم. بجای رفتن به صحرا، توی استخر هتل شنا كردم و سونا و جكوزی رفتم و روی تخت خوابيدم و با فكر به جزيره‌ی هاوايی آفتاب گرفتم كه خيلی هم بيشتر از صحرا و ديدن رقص عربی اون زنيكه بهم حال داد. احتمالاً هنوز هم بهترين جايی كه ايرانی‌ها می‌تونند خريد كنند همون سيتی سنتر هستش كه ماشالله هم‌وطن توش موج ميزنه. شكر خدا هيچ آشنايی هم نديدم يا اگر هم آشنايی من رو ديد، معرفت به خرج داد و اصلاً به روی خودش نياورد!

خريد خاصی نكردم كه اصلاً آدم اهل خريد برای خودم و سوغاتی برای ديگران نيستم كه اگه قرار باشه برای يكی كفش و اون يكی شورت و يكی ديگه عطر و ادكلن بگيرم و سايز كمر اين و سينه‌ی اون و پای اون يكی رو حفظ كنم قطعاً مسافرت كوفت‌م ميشه. همه چيز با دو زار ارزون و گرونتر توی همين تهران خودمون وجود داره. چهار تا دونه تی‌شرت و ركابی زپرتی برای خودم و چهار تا بسته شكلات هم از فری‌شاپ خريدم و تمام.

خيلی دوست داشتم تا شرايطی فراهم ميشد تا چند روزی با يه خانواده‌ی عربی زندگی كنم تا با نوع زندگی‌شون آشنا بشم. اين مردهای عرب‌ گويا بغير از نشستن توی لابی هتل و يا كافی‌شاپ و بازی با موبايل هيچ كار ديگه‌ای ندارند. زن‌ها هم كه همراه با چند تا بچه‌ی قد و نيم‌قد فقط دل‌خوشی‌شون اينه كه برن توی مال و خريد كنند. اينبار كه قسمت نشد ولی شايد دفعه‌ی بعد مهمون عربی شدم تا با نوع زندگی‌شون آشنا بشم. البته زندگی از ساعت 8 صبح تا دوازده شب، چون هيچ تمايلی به ديدن و فهميدن و درك و لمس قسمت‌های شبانه‌ی زندگی‌شون ندارم!

۳۰ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
mehri

خوب می اومدی خونه ما ... نزدیک بودی ...
************************************************
k1: ای بابا جدی ميگی؟!

neda

سلام
خوبی، پس سالم هم برگشتی؟!
فکر می کنم حسابی خوش گذشته،نه؟

خوش به حالت که یه سه روزی زندگی بدون ارتباطات و به قول خودت زندگی آدمیزادی رو تجربه کردی! منم خیلی دلم می‌خواد یه خورده همچنین زندگی‌ای رو تجربه کنم که این روزها مثل کیمیاست... خوشحالم که خوش گذشته بهت

خب خدا رو شکر صحیح و سالم رفتی و برگشتی و یه ملت‌و از نگرانی درآوردی! امیدوارم خوش گدشته باشه...

دنیا دیدن به از دنیا خوردنه.حکمتها نهفته است تو این یه جمله.همیشه به گردش.

مونا

هییییییییی

کیقباد

بیا با هم بریم سفر ... دوبی دوبی
....
چطو دلتون میاد ؟
حتما" میگین ایطو ...

یک نظر دهنده

رسیدن به خیر. خوشحالم که بهت خوش گذشته و ممنون که به حدسم ایول گفتی. از صبحانهء هتل که گفتی یاد هوموس‌های محشری افتادم که هر روز داشت و البته املت‌های تازه‌ای که جلوی روی آدم همونجا درست می‌کردند. کاش امتحان کرده باشی و فقط نون و کره نخورده باشی. بهتر از همه برای من منظره خلیج فارس بود، که از اونجایی که می‌نشستم صبحانه بخورم می‌دیدم. بالای هتل هایِت ریجنسی هم یه رستوران گِرد داره با 360 درجه شیشه اطرافش که تمام شهر رو از اونجا می‌شه دید.
باز هم خوشحالم که بهت خوش گذشته و آب و هوایی تازه کردی. همیشه به سفر و خوشی.
***********************************************
k1: شما چرا اینقدر مشکوک نظر میدی؟!

می گم چیزه...
دنیا این قدر هم که می گن بی ارزش نیستا!! :-؟؟
***********************************************
k1: یعنی چی؟!

حالا گوگل ریدر خوندن میشه خودش یه پروژه بعد سه روز!!

سلام داش کیوان،

پیشاپیش وروردت به امریکا رو خوش آمد می گم.
************************************************
k1: آمریکا؟!!!!

حمیده

شما نگاه جالبی دارید .

ایول! خوب کاری کردی برگشتی اتاقت سر کتابت!

آقا این میز صبحونه رو درکت می کنم ناجور! اینکه یه چیزایی بود

نفهمیدی چیه!

در مورد ساخت و ساز هم که بله دیگه در همین میهن عزیزمان

با آن مستندهای خفن شان هی هویجوری دارند به ما

می فهمانند که آقاجان دوبی فرت! نروید پول تان را بسوزانید،

ما هم که مایه دار!!! بی خیال شدیم!

هستیم و خواهیم بود

مقدم مان گلباران!

من فکر کردم اینترنت پولکی فقط تو هتلای خودمون مرسومه!
در زمینه ی خرید مثل شما فکر می کنم.البته خودم شدیدا دوست دارم برام سوغاتی بیارن که خودم سفارششو دادم!لذا ملت باید با این تناقض کنار بیان

بنظر من دبی یه بدی که داره اینه که خیلی تصنعی بنظر میرسه. مثل یک حباب روی آب میمونه و اینکه زندگی مدرن و ظاهر پیشرفته این شهر اصلاً دارای عمق نیست کاملاً به چشم میاد. برخلاف تهران خودمون که عمق زندگی رو بخوبی میشه در اون دید. البته شاید این دید من یه جورایی ناسیونالیستی باشه و ریشه در حس بدی که نسبت به اینکه اونجا با پول بسیاری از ایرونیها آباد شده دارم داشته باشه. من کیش رو خیلی بیشتر از دبی دوست دارم. :-)

رهگذر

دوستان متاسفانه بايد به آگاهي برسونم كه نويد مجاهد نويسنده وبلاگ مژده
http://www.weblog.mojde.com

به علت بيماري ژنتيك فوت كردند.
براي شادي روحش فاتحه اي بخوانيم!

مازيار

اي بابا تو كه زنده اي...برو بينيم بابا..گفتيم الان يه چيزايي ميشه يه جورايي ميشه...

نفیسه

به به چشم ما روشن که صحیح و سالم برگشتی و خوش بحالت که چند روزی مثل آدم زندگی کردی! من که حتی ابسیلونی پام رو از ولایتمون بیرون نذاشتم و سفت جام رو چسبیدم، آخی طفلی من!
فکر نمی‌کردم اینقدر زود دوباره آتیش کنی! واسه همین حرفای پست قبل رو هم همینجا می‌زنم.
راستش من که از هنر عکاسی چیزی سرم نمیشه ولی نفهمیدم یعنی رنگ دیوار اتاقت سیاه بوده!؟ و انعکاس احتمالاً شکمت و حوالیش توی شیشه هم لابد از مظاهر زیبایی شناسی هنر عکاسی هستش؟!
اسم هتل هم یکم...

شب تا دَم در ديسكو رفتم و به قد و بالای ....، نگاهی انداختم و زود برگشتم ؟؟؟؟؟؟
توی استخر هتل شنا كردم ......خيلی هم بيشتر از صحرا و ديدن رقص عربی اون زنيكه بهم حال داد؟؟؟؟؟؟؟
یک مرد و این همه فداکاری!اسمتو بذار کیوان مقدسD:

سلام
اجازه هست لينكتون كنم؟
***********************************************
k1: اجازه ما هم دست شماست.

محمد

حالا کتاب چی می خوندی که دیسکو رو بخاطرش پیچوندی؟
************************************************
k1: بعداً ميگم.

بابک

برو بابا ما گدا گودوله ها چی داریم درباره ی تفریح و خوشگذرونی شما بگیم؟باورکن این سوال خیلی وقته منو اذیت می کنه این تهرونی ها چه طور از فقر و گرونی ونابسامانی حرف می زنن دم به دقیقه هم پلاسن تو کشورای خارجی؟تو رو خدا از کجا می یارین این پولا رو؟بعداز انتخابات یه پست گذاشته بودین راجع به مهاجرت بود یه هزارتایی براتون کامنت گذاشته بودن که مرددن برن یا بمونن تو بغل مام وطن!والله من که خیلی هم مفلس نیستم یعنی یه کم در حد یک میلی بالای خط فقرم در سال اگه یه مشهد یا اصفهان برم تا سال دیگه اش بایدقرض وقوله صاف وصوف کنم تورو خدا آقا کیوان راهشو به ما هم نشون بدین صواب داره!از اون گذشته جونتو ورداشتی وآوردی کمه گله ی کره و اینترنت مجانی هم می کنی؟

کیوان با اجازت میخواستم یه کامنت بی‌ربط به این پست بذارم:
الان که توی آرشیوت دنبال یه مطلبی میگشتم اتفاقی رسیدم به این پستت:
http://www.k1-online.com/archives/002140.php
با این که مطمئنم اون قسمت از آرشیوت رو لااقل سه‌چهار باری خوندم اما این پست برام تازگی داشت و جالبه که عجیب به‌دلم نشست و باعث شد چندبار بخونمش و کلی نوستالژیک بشم!!
یادش بخیر یه‌زمانی چه حس‌های قشنگی توی نوشته‌هات موج میزد...

کیوان ما فهمیدیم تو کجا بودی چی کار کردی.من یکی که کاملا حالیم شد.پست جدید میخوام که با خوندش مثل همیشه دلم تکون بخوره.زود باش دیگه!!!!!

پسرجان این فیدت رو بده درست کنن.
***********************************************
k1: چشم فروغ جان

یه فضول مهربون

یعنی واقعا دلت اومد برای اون برادرزاده نازت که یکی دوبار عکسش رو گذاشته بودی سوغاتی نیاری؟ اسمش پرشان بود، درسته؟ حالش خوبه؟
***********************************************
k1: اتفاقاً اون جزء معدود آدمهايی بود كه براش سوغاتی آوردم.

payam

حيات الريجنسی همونی نیست که یه پیست پاتیناژ خفن داره (یا داشت 15، 20 سال پیش!)؟
***********************************************
k1: اوهوم خود خودشه

مهشید

خوش گذشت؟به نظر من بهترین جای دبی پیست اسکیشه.هتلت توجمیرا بود؟

aras

midoonam dire ye name alan vali migofti ghablesh bad nabood mididamet keivan jan,hala dafe dge hatman ye neda bede,khoshhal misham

بابک

عنوان پست قبلی حالا ضرورت پیدا کرده ها!آقای کیوان شما زنده هستین؟!اگه آره علائم حیاتی رو نشون بدین ما نگرانیم.

ارسال نظر