گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره، روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد و .....
هدايت، الهی نور به اون قبر خوشگلت كه تك و تنها افتادی گوشه قبرستون پرلاشز و من خيلی دوست دارم از نزديك ببينمت بباره و درد و بلات بخوره توی سر هر چی روشنفكر نفهمه كه از لاتی فقط سرپا شاشيدنش رو بلدن، كه اگه فقط همين نيم خط رو هم نوشته بودی، قطعاً اسمت توی ادبيات فارسی موندگار ميشد كه توی اين دوره زمونه و بنا به مقتضيات همون جبر جغرافيايی كه از صدقه سری محسن نامجو، اين روزها خيلی هم معروف شده، از هر دری ميریم، میرسيم به همين جملهی معروفت: كه در زندگی زخمهايی هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد ... با اين توضيح كه ديگه مال ماها رو نه فقط آهسته و در انزوا كه اتفاقاً كاملاً عيان و توی روز روشن و بصورت جمعی و كلونی و سِریدوزی حتی وسط ميدون هفتم تير هم میخورد و میتراشد!
هدايتِ عزيز كه از ميون اين همه اديب و انديشمند رفتی و فقط همنشين غلامحسين خان ساعدی شدی، زمونهی شما بود كه زخمها و روحها و باكتری و ويروسها، نجابت و شرم و حيايی داشتن و اگر هم قرار بود چيزی رو بخورن، همچين نَمور نمور و ذره ذره میخوردن، حالا ديگه زخمها، مَرضها، دردها، بدبختیها اونقدر وقيح شدن كه وقتی صبح از خواب بلند ميشی میبينی نه فقط نصف پات كه حتی اين جسارت رو كردن كه جاهای ديگهات رو هم بخورن!
از هدايت و زخمها و بدبختیهايی كه روح آدم رو عينهو پنير سويسی میخوره و سوراخ سوراخ میكنه بخاطر اين گفتم كه اگه خدا بخواد عازم سفر هستم. كی و كجا و چراش مهم نيست كه اون چيزی كه الان مهم و سرنوشتسازه، همانا سوار شدن بر هواپيماست كه اين روزها يكی از راههای رسيدنِ سريعِ شهروندانِ درجه سه به خداوند و بهشت برين و حوریهاست. كافی است كه اون بالا فقط اپسيلونی به سمت و سوی قبله نظر كنی و ناخودآگاه اسم يكی از فرشتگان خداوند رو بر لب بياری، خلبان چنان هنرمندانه و بواسطهی خطای انسانی تو رو عينهو خطهای B.R.T سريعالسير اتوبوسرانی، جنت مكان و خُلد آشيانت ميكنه كه محاله توی اون ارتفاع چند هزار پايی، راهی سريعتر برای به خدا رسيدن وجود داشته باشه.
هر چند تمام تمهيدات برای سوار نشدن بر توپولفهای روسی مادر فاكر رو بكار بستيم ولی ايرانه و حق انتخاب و سهم مشتری و كاستومر سرويس يعنی همون پشم ... اونهم نه پشم فرد اعلای گوسفند مرينوس نيوزلندی كه بشه حداقل يه شال گردن برای خودت ببافی بلكه پشم بلند و سياه و فرفری انسانی كه گوله ميشه و به درد هيچ جنبنده و تنابندهايی نمیخوره!
هميشه اينجور مواقع و توی لحظات پايانی عمر! آدميزاد حسهای عجيب غريب بهش دست ميده. خوبی زندگی توی كشوری مثل ايران همينه كه توی هر مرحلهای از عمرت میتونی به كرات و به تعدّد، مرگ رو تجربه و با حضرت عزرائيل سلام و عليك و خوش و بشی كنی. اصلاً گويا اين حضرت موت يكی از ساكنين محترم و معزز آپارتمانتون هست. از همونهايی كه بدون سر و صدا و كاملاً آنتايم، حق شارژ ساختمون رو پرداخت میكنه.
در بستر و در آغوش همسر كه باشی امكان داره با ساخت و ساز آپارتمان بغلی و عدم رعايت اصول اوليه استانداردهای عمرانی، صبح ناشتا و قبل از گرفتن غسل جنابت، عاشقانه و كيس تو كيس و لخت مادرزاد، راهی ديار باقی بشی. عابر پياده باشی تا رسيدن به محل كار و تحصيل و دانشگاه بايد دائماً اَم يُجيب و آيةالكُرسی بخونی تا يه موقع موتوری از روت رد نشه. توی اتوبوس بايد با خودت ماسك اكسيژن ببری تا بواسطهی اذحام جمعيت و عدم وجود O2 سقط جنين نكنی. ازت، نيترات، فسفات، اورانيوم، باطوم، منگنز، گرد و غبار، لباس شخصیها، ذرات معلق، اوره، پتاسيم، گوگرد، دوده و ... قطار و جادههامون اينجوری، بهشتزهرا و كهريزكمون اونجوری، تاكسیهامون دوباره اينجوری، اتوبانهامون دوباره اونجوری و خلاصه شاهبيت اين ديوان قطور همانا هواپيماست كه صحيح و سالم با پای خودت ميری و روی صندلی میشينی ولی فرود دوباره بر زمين و دوباره لمس تن و بدن دوست و رفيق و ديدار خانواده و خوردن خورشت فسنجون رستوران قناری، اَمری است كه در خوشبينانهترين حالت 50-50 است! يعنی ببينی چی بشه و خدا چقدر دوست داشته باشه و خاطرت پيش ملايك عزيز باشه كه بتونی اون پيغام مهماندار رو كه آرزو ميكنه در پروازهای بعدی هم باهاشون همراه باشی رو دوباره بشنوی.
خدايا العفو ... خدايا توبه ... خدايا بندهی رو سياه و گناهكارت هستم. خدايا اينبار هم از سر تقصيراتمون بگذر كه ترجيح ميدم نه در صندلی هواپيما كه وقتی دو تا پام روی زمين هست، نَفسم رو بگيری. خداوندا بجون مامانم دو ساله مسافرت نرفتم و خسته شدم. گفتم چند روزی دور بشم از اين شهر و ديار تا دوباره جونی بگيرم برای سرويس شدن همهی اعضاء و جوارح وگرنه مغز خر نخورده بودم كه بخوام سوار هواپيما بشم ... پروردگارا خودت ببخش. تو اون بالا نشستی و شايد از اينجا خبر نداشته باشی، خدا وكيلی توی اين مملكت، سی ساله تموم جعبه سياههای هواپيما نيست و نابود ميشه و خطای خلبانِ مادر مُرده، تنها عامل سقوط بوده بنابراين ما هم كه زودتر برسيم خدمتت درس عبرت برای كسی نميشه پس لطفاً بیخيال ما و اين هواپيمای غير توپولف بشو كه بعد از 120 سال برسم خدمتت خودم غلامت ميشم. خدايا پليـز.
دستانم رو به سوی آسمان دراز میكنم. با نيم نگاهی به بليط هواپيما، كه عينهو جواز دفن، روی ميز افتاده و با چشمان اشكبار میخونم ... اَشهَدُ اَنَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَحدهُ لا شَریکَ لَهُ وَ اَشهَدُ اَنٌ مُحَمداً عَبدُهُ و رَسُولُهُ اَللهُمٌ صَلٌ علی مُحمٌَدٍ و اَلِ مُحمٌد.
یه جوری نوشتی که آدم از خنده زار میزنه!! عین جواز دفن خیلی تیکهی باحالی بود!... خوب کیوان جان ما که حلالت میکنیم. برو به سلامت! :دی
این حرفا چیه ایشالا سلامت برگردی،ولی من که دیگه چرات نمی کنم هواپیما سوار شم!!! تو قهرمانی
سفر خوش ! امیدوارم تو این سفر انقدر بهت خوش بگذره که حداقل مسکنی باشه برای اینکه مدتی درد این زخمها را احساس نکنی
kayvan dari miaaye U.S?
ما رو هفتهي پيش خداوند رحمان و رحيم ديپورت فرمودن به اين زمين خاكي. حالا ايشالا حكم ديپورت بودن شما رو هم همون موقع امضا كرده باشن. وگرنه هيچ پليزي به دادت نميرسه. حالا وصيت نامه مينوشتي بهتر نبود؟ (كار از محكم كاري عيب نميكنه) :دي
خب حالا نمی شد با خطوط هواپیمایی اونوری بری و نه ایرانی؟!آخه فکر کنم جناب عزراییل عزیز فعلا با خطوط هوایی ایران قرارداد دارن.....
به هر حال ایشالله که خوش بگذره و شاد و سرخوش و پر انرژی برگردی به کانون گرم خانواده و دوباره کیس تو کیس و لخت مادرزاد فسنجون یا هرچیز دیگه یی که دوست داری بخوری و دیگه هیچ غصه یی جرات نکنه هیچ جات و بخوره ! .............
چونکه به اجبار ماهی دو یا سه دفعه پرواز داخلی داریم مدتی بود بیخیال شده و ...
تا این اواخر که سوانحی رخ داد .
راستش خود زیاد ترسیده نشدیم اما دیگران ! از بس گفتند و ترساند ند ما نیز بترسیدیم و اتوبوسی شدیم اما فقط دو بار ...
آنچنان برای کسی که بخواهد مثلا شیراز و تهران را آنهم دو بار در ماه که میشود چهار سرویس رفت و برگشت با اتوبوس حتی رویال سفر مسافرت کند خورد کننده میباشد که آدم از جانش سیر میشود و با از جان گذشتگی تمام سوار هواپیما میشود .
و براستی که : از جان گذشتگانیم طیاره روس برخیز !
آقا انشاء الله به سلامت ميري و بر ميگردي. با اين حال،سعي كن در تمام لحظات مسافرت خيلي بهت خوش بگذره، چون ممكنه خدايي نكرده، زبونم لال، آخرين بار ...، از ما گفتن بود :)
اميدوارم خوش بگذره، جاي ما رو هم اگه دلت خواست خالي كن.
اتفاقاً كيوان جان منم هفته پيش با يك هواپيماي داغون فوكر رفتم گرگان و برگشتم. آقا ايشالا به سلامت بري و برگردي. اما اينو داشته باش كه همون مدت پرواز خودش جزو بهترين خاطرات سفره تو ايران. هر چند دلهره آور بود اما خنده دار هم بود. همينكه هواپيما بلند شد مردم شروع كردن به دعاي زير لب خوندن. اون بالا هم با كوچكترين تكوني كه هواپيما ميخورد خانمها دسته صندلي رو ميچسبيدن و بساط جيغ و صلوات و يا حضرت فاطمه بلند بود. آقا سفر به سلامت.
به سلامت برميگردي انشاالله
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
مواظب خودت باش، ایشالاااااااااااااا که به سلامت میری و میای! و بهت خوش میگذره.فقط جون مادرت تا رسیدی یه خبر بده تا خیال جماعت بلاگ خونت رو راحت کنی...
خدا پشت و پناهت
سفر بي خطر
و رحم الله من يقرا الفـــــــــاتحه مع الصلوات بلند :)
چتر نجات زیر صندلیاتونه ،
داشاقای اکسیژنم از بالا اگه خلبان بفهمه خودش میندازه تو دهنت.
اما خلبان اول از همه مطمئن باش به فکر خودشه تا مسافرین،
(آب دلش به حاله تشنه نخواهد سوخت
با کمترین تلنگر آب گل آلود خواهد شد)
یه زمانی ملت افتخار میکردن که هواپیمای روسی توپولوف سوار میشن و بلیطاشونو از آژانس هواپیمایی تا خونه میزدن رو پیشونیشون که ملت حسرتشو بخورن،
ولی الان هرکی دستس بلیط توپولوف مادر فاکر میگیره دستش همه بهش تسلیت میگن ، انقدر میگن میگن تیکه میندازن که آدم به گوه خوری میفته ولی بازم سوار میشن،
حالا توهم کاری از دستت بر نمی آید ولی نمیدونم باچه رویی به بلیط و هواپیمای روسی افتخار میکنی، اول برات آرزو میکنم سالم برسی به مقصد بعدش اینکه خوش بگذره....
نفسی دوباره...
در امتداد زندگی...
روز در امید سیاهی...
شب در آرزوی سپید...
هر چه نیست ،آرزوست....
چه پاک ، چه زشت.....
در ضمن تو مگه سقط جنینم میکنی؟
حق انتخابم قشنگ بود
ما خویش ندانستیم
بیداریمان از خواب گفتند
که بیدارید
گفتیم که بیداریم
من راهه تو را بسته
تو راهه مرا بسته
امیده رهایی نیست
وقتی همه دیواریم
(داریوش)
در آخر هم جمله ای از مرحوم علی شریعتی:
شربت تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش....
که تا یک دم بیاسایم ، ز دنیا و شر و شورش .
فکر کنم قبلا هم از این " خدایا... توبه" ها نوشته بودی اما کی و چرا رو یادم نیست. درهرحال امیدوارم به سلامتی بری و برگردی که اینطرف هنوز خیلیها کارت دارن... طاقت بیار رفیق!!
سفر بخیر
خوش بگذره و سلامت برگردی.
بين راه هرجا نگه داشت (فرود اضطراري) بپر پايين يه دو خطي خبر سلامتي بده. موقع برگشت هم خبر بده بيايم فرودگاه براي سلامتي خلبان و ايضا وزير راه هورااا بكشيم چون اين روزها كمتر هواپيمايي سالم ميشينه! چند روز پيش وزير خيلي بيتقصير راه گفته بود" هواپيما هم مثل آدمه صبح كه از خونه درمياد سالمه اما اينكه تو راه چه اتفاقهايي براش بيوفته معلوم نيست :))
خوش بگذره :)
خدا بگم چیکارت کنه کیوان! من تا 2 ساعت دیگه با توپولف عازم مشهد هستم تو دلمو خالی کردی خدا بخیر بگذرونه
اوه! پست خداحافظي و طلب حلاليت نوشتي؟ زياد نگران نباش، از قديم گفتن عمر دست خداست! بعدش هم رفتن به بعضي جاها و ديدن بعضي چيزا(!) به سوار توپولوف و غيرتوپولف شدناش ميرزه. فقط يه بادبزن دستي با خودت ببرقبل از بلند شدن هواپيما خودت را باد بزني، هر چند به گفتهي مهمانداران گرامي بعد از بلند شدن و پرواز هوا خنك ميشه :دي
ايشالله به سلامت بری و برگردی و خيلی خوش بگذره:)
هرگز کسی چنین فجیع به کشتن خود بر نخواست که من به زندگی نشستم ..
احمد شاملو
خوش بگذره!به سلامتی u.s واسه همیشه؟
کیوان تو خیلی باحالی .
سلام
بابا شما تهرونی هاچقدرنازک نارنجی هستین؟به عمرم نشنیدم تهرون سیل اومده باشه یازلزله یا خشک سالی یا چیزای دیگه که طرفای ما زیاد می یاد حالا پس از سالی وایامی!!!یه دونه هواپیما خورده زمین ببین چه کولی بازی در می یارین.بی جنبه ها!
خوب حالا چی بنویسیم: «کیوان پر» یا «کیوان نپر».
از اونجایی که مثل شما کیوانخان راهی سفر هستم، ولی فعلاً به حوریهای بهشتی گفتم وقت ندارم بیام دیدنتون، راه دیگهای انتخاب کردم و بجای هواپیما قطار رو انتخاب کردم، بالاخره تجربه اینجور جاها باید بدرد بخوره تو ایران بنظرم وسیلهای امن تر از قطار نداریم (بر عکس همه دنیا که هواپیماست). حال اگه راه داره و خارجه نمیری بیخیال شو بیا با همین قطار و اتوبوس و ماشینشخصی امنترههااااا از ما گفتن.
حالا هی لج بازی کن.
روحت شاد :))
نگو اين حرفا رو كلوني عزيزم
كلي اول صبحي خنديدم ، خيلي باحال بود مطلبت، به جون كيوان اگه به جز شكلات چيزه ديگري بياري ناراحت مي شم ها اصلا نمي خواد خودتو اذيت سوغاتي بكن، كشمش جان
يازده بار آيت الكرسي بخون هيچيت نميشه
بادمجان بمَم آرزوست. دیگه اینکه...
چه دعایی کنمَت بهتر از این، سفرت خوش و ایامت کیس تو کیس. خواه سفر و حوریهای این دنیا، خواه حوری و سفر اون دنیا (:
سفری همراه با آرامش وخوشی داشته باشی
اگر در سفر فرصت کردی از هم آنجا .... On lineسفرنامه
بنویس.
کیوان جان سفر خوش بگذره این تیکه آخر رو خیلی با حال اومدی جواز دفن و این حرفها رو میگم . بعدشم از کجا این قدر مطمئنی که فقط تو که سوار هواپیما میشی ممکنه کشته بشی شاید هواپیما که افتاد البته خدای نکرده و این حرفا رو منطقه مسکونی بیفته که اتفاقا ما کیس تو کیس لاو تو لاو باشیم ؟!!
خدايا خودت كمكش كن كه اون بالا اتفاقي براش نيفته!!! واگرنه ديگه كي بياد اينجا بنويسه و ما بخنديم!!!
اگر با ماهان بری، توپولف نداره! ولی ایرباسای توپولی داره!
کیوان جان نمیدونی چقققققققققققدر دلم برای این نوشته هات تنگ شده بود خیلی وقته اینطوری ننوشته بودی اینجاجات خالی خواهد بود اگه میری اونور آب ترو خدا ناسیونالیستی رو بذار کنار دیگه بر نگرد به این ماتمکده ای که هیچوقت تو آسمونش رنگین کمان شادی و آرامش رو نمی بینی خوش باشی میدونم بر می گردی وطن پرست نامبر وانی و عاشق تهران و نوستالژیهاش! اگه هواپیمات موفق شد روی زمین خدا فرود بیاد کی بر می گردی؟
حالا چرا با هواپیما؟این همه چیز دیگه
سلام
من حدود 2 ساله که هرشب به وبلاگ شما سر میزنم وخیلی نوع نگاه شما به مسایل وطرز نوشتنتان رو دوست دارم {چه مودب!} ولی من هم 5 روز دیگه عازم سفر با هواپیمام وکاملا احساسم شبیه شماست اگه دوتایی زنده موندیم تو پست بعدیت کامنت میزارم اگه نه قرارمون سر پل صراط!!!!
خدا، همه رفتگان و در راه ماندگان رو ببخشه و بيامرزه.
في الواقع، فــــااااااااااااااااااااتحــــــــــــــــــــــــــــه!
:)
سفر، خوش. زود بي آ.
با مزه..
منظورم از با مزه با مزه خوب بود ها... يه وقت بد جور برداشت نكني..چند جايش خيلي خنديدم..
می دونی خوبی سقوط هواپیمات چیه ؟؟؟
ما می فهمیم مسافر کجا بودی و کمی شعله فضولیمون فروکش می کنه .
تو این روزا کمی فروکش کردن هم غنیمتِ!!! D:
جدا وقتي سوار ميشي احساس ميكني كه به هيچ تعلق نداري!
به عبارتي كاملا ملموس ميشه كه به چ س بنديم.
تو که داری میری سفر گیتار رو با خودت نبر
سلام
مواظب خودت باش........