گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
خوندن چار تا كتاب و نشستن سر يه سری كلاس و سمينار و ديدن دورههای X و Y و البته مهمتر از همه، پُر شدن كولهبار زندگی از يه سری تجربيات خوب و بد، اين حُسن رو برام داشته كه از نگرش صفر و يك يا سياه و سفيد كمی فاصله بگيرم. توی دنيای تئوری و وقتی تو گرمای تابستون، كنار حوض آب و روی تخت لَم داديم و هندوونه میخوريم و تخمهای سياهش رو هم فوت میكنيم وسط باغچه، همهمون رنگ خاكستری رو هم قبول داريم ولی امان از وقتی كه خسته و گرسنه و گرمازده از راه رسيديم و قراره حرف و عملی رو به عدالت بزنيم و اجرا كنيم، اونجاست كه چنان سريع شمشير از نيام میكشيم و آب نداده سر میبريم كه بيا و تماشا كن!
مقدمهی بالا رو گفتم تا به اينجا برسم كه بگم نوشتهها و كتابهای رضا اميرخانی رو فارغ از ديد و نگرش سياسیش دوست دارم كه اصلاً هم نمیدونم چه نگرشی داره و پارامترهای ادبی و سياسی و اجتماعیش چی هست، كه قطعاً به من هم هيچ ارتباطی نداره. زياد ديدم و شنيدم كه بعضیها به راحتی در رابطه با آدمها نظر ميدن و قضاوت میكنند. اينكه مثلاً بيوتن اميرخانی، پارسال بدون طی پروسه قانونی و بنا به دستور وزير وقت ارشاد چاپ و توی نمايشگاه بينالمللی كتاب تهران توزيع شد رو شايد خيلی از ما شنيده باشيم كه اگر اين چنين بوده كار پسنديدهای نبوده ولی همين مورد هم نتونست مانع از اين بشه كه من بيوتنش رو نخونم و ازش لذت نبرم و در رابطهاش هم ننويسم و كتاب رو معرفی نكنم.
نوشتههای اميرخانی رو دوست دارم. تا الان چند تا از كتابهاش رو هم خوندم. با بيوتن بخاطر تجربهای كه خودم از سفر به آمريكا داشتم رفيق صميمی شدم و مجدداً به اون كشور سفر كردم كما اينكه انتقاداتی هم بهش دارم. هر چند رسمالخط اميرخانی و اصرار به نوشتن نوع خاصی از كلمات رو نه میپسندم و نه دوستش دارم ولی اين دليل نميشه كه نوشتههای خوبش رو نخونم. البته من اميرخانی رو از نزديك نديدم و نمیشناسم و تا الان هم هيچ برخوردی باهاش نداشتم ولی خب دوست دارم با ايشون آشنا بشم و در رابطه با يه سری مسايل، صحبت و از تجربياتش استفاده كنم كه اگه خود ايشون اينجا رو بخونه و يا دوستی واسطهی اين ديدار بشه، قطعاً ازش ممنون ميشم.
چند روزيهای كه دارم سرلوحهها يعنی آخرين كتاب چاپ شدهی اميرخانی رو میخونم. سرلوحهها مجموع 45 یادداشت پراکنده بين سالهای 81 تا 84 هست كه در اون موقع اميرخانی بعنوان سرمقاله توی سايت اينترنتی لوح و بعنوان سردبير مینوشت. هميشه اينجور نوشتهها به دلم خيلی بيشتر از بقيه نوشتههای مكتوب نشسته. نوشتههايی كه شايد نويسنده هيچ وقت با اين ذهنيت كه روزی چاپ خواهد شد نمینويسه و بعداً قضا ميذاره يه جای قدر و اين نوشتهها چاپ ميشه و سر از كتابفروشی درمياره! يكی از اين مقالهها با عنوان تعـدّد آقـا فوقالعاده زيبا، جسورانه و وصف حالِ امروز جامعه، نوشته شده. قسمتهايی از اون مطلب رو عيناً كپی پست میكنم.
سالِ هشتاد بود به گمانم. يا هشتاد و يك. آنزمانها آقا كمتر به خواب مردم ميآمد. براي همين وقتي در جلسهي سياستگزاريِ... گفتند ميخواهيم راجع به هنرِ موعود حرف بزنيم، موعود را مقابلِ موجود گرفتم و عنانِ سخنراني را گرفتم و... كه يكهو جماعت نچ نچ كردند كه نه! بحث بر سرِ هنر است در زمانِ حكومتِ موعود... و منِ عوام پقي زدم زيرِ خنده كه كلي بخت يارمان است، اگر او كه ميآيد از دم تيغ نگذراندمان. اصلا از كجا معلوم كه در حكومتِ موعود من و تو باشيم و اگر باشيم از كجا معلوم كه طرفِ صالحان باشيم و اگر باشيم از كجا معلوم كه وظيفهمان فرهنگي باشد و اگر باشد از كجا معلوم كه سياستگزار... و آن زمان ديگر در آن جلسه راهمان ندادند، و اين براي من تا مدتي دستمايهي مزاح بود اما بسياري از آن حضرات بعدتر مناصب فرهنگي و هنري را اشغال كردند...
آقايي كه برايش تابلو بزني وسطِ خيابانِ وليعصر (عج) كه "آقا خيلي مخلصيم" و بعد هم برايش نقشهي راه بكشي و پاريس و لندن را قرمز كني و مثلا ورشو و پراگ را زرد و توضيح بدهي كه طبقِ احاديث قرمزها دشمني ميكنند و زردها... حكما شبها هم به خواب مردمان ميآيد و از فلان كانديدا حمايت ميكند و بعدتر يحتمل در انتخابِ وزرا هم نظر ميدهد و از آنجايي كه مجلسِ را تاييد كرده است پس از طرحِ تثبيتِ قيمتِ بنزين هم دفاع ميكند و...
يك جنسِ ديگر از امامِ زمانها هستند كه كارِ سياسي ميكنند. يعني وقتي حتا با عقلِ ناقص هم ميتوان فهميد كه مثلا رهبر چرا از اظهارِ نظرِ مستقيم خودداري ميكند، و ميشود فهميد كه اين عدمِ اظهارِ نظرِ مستقيم چهقدر براي حفظِ اعتقاداتِ مردم مفيد است، اين جنسِ امامِ زمان از فلان كانديدا حمايت ميكند و...
و دانشجويانِ پزشكي كه در روزبه كارآموزي گذرانده باشند، خوب ميدانند كه در جامعهي مذهبيِ ما يك بخش از روزبه را متوهمانِ ارتباط با آقا اشغال كردهاند...
سرلوحهها / رضا اميرخانی / انتشارات سپيده باوران مشهد / 280 صفحه / 4200 تومان
کتاب بیوتن ایشان را چون در میان چند کتاب پر فروش بود یه زمانی گرفتم و خواندم .
صرفنظر از زمان چاپ و اینکه دوره چه وزارت ارشادی چاپ شده بود موضوعش یه جورایی داد میزد که سفارشیه.
با احترام زیاد برای شما که کتاب رو دوست دارید.
عرض کنم با وجود اینکه هرگز در امریکا نبوده ام و با فرض اینکه همه توصیفی که از جامعه امریکا کرده درست هم بوده باشد فقط به یه دلیل کتاب رو نپسندیدم .
به این دلیل که اگه کسی خوب جامعه ما و روابط اجتماعی مردم رو بشناسه حتی بدون توجه به مسایل سیاسی و حتی بدون اینکه بخواد نقش حکومت رو در این مسایل اجتماعی دخیل بدونه و البته اگه کمی هم انصاف داشته باشه و صد البته کتابش هم سفارشی نباشه ... فکر نمیکنم چنین توصیفی از جامعه امریکا بدست بده حتی اگه دقیقا به همین صورتی باشه که میگه .
شده حکایت ریس کش که به کف گیر میگه نه سولاخی !
"و دانشجويانِ پزشكي كه در روزبه كارآموزي گذرانده باشند، خوب ميدانند كه در جامعهي مذهبيِ ما يك بخش از روزبه را متوهمانِ ارتباط با آقا اشغال كردهاند"... بعله... اينجورياس!
پ.ن: خداييش آدم به فكر فرو ميره چه جوري بهش اجازهي انتشار دادن، خيلي بوداره آخه.
واقعیت اینه که از ایشان تا بحال کتابی نخواندهام کیوان خان. ولی اگر سبک و سیاق کتابهایشان بدینگونه هست، که جای عجب بسیار دارد. در این روزگاری که همه چی از زیر قیچی آقایان تا مثله نشود سالم بدر نمیرود بسی جای تعجب است.
موضوعی را هم که در مورد پخش کتاب در نمایشگاه پارسال نوشتید مستند باشد، خوب معلوم میشود که قضیه بو دار است.
و یک ؟ و دوتا !! هم چاشنیاش که واقعاً انتشارات سپیده باوران مشهد این کتاب را بیرون داده. اگر اینطور هست که کلاهمان را به احترام همشهریهایمان از سر بر داریم.
باور كردنش سخته كه اين نوشتهي يه كتابه كه چاپ شده. ولي خب انگار چاپ شده ديگه
email tazeini ast.
bazi az ranandegan rahnama ye chap mizanand vali be rast mipichand.
ketaab-e safarnameh ye sistan ra agar tavanestid tahieh konid va bekhanid albateh ghabl az einkeh ba eishaan molaghat konid.
hatman dastaan-e yeki az ham shahri hay-e man ra shenideheid ke baad az anjam moghadamat -e lazem jahat-e gerayesh be mazhad-e digar vaghti chragh ha ra roshan kardand salavat ferestad.
بعد از "من او"، عليرغم سر و صدايي كه "بيوتن" كرد سراغ "بيوتن" نرفتم. "من او" را خيلي دوست نداشتم. يعني عليرغم جذابيت فصلهاي اوليه كتاب كه حتي بعد از اتمامش باعث شد پا شم تا خانيآباد نو فعلي برم و يك سر و گوشي آب بدم، فصلهاي انتهايي از قضاياي پاريس به بعد به شدت تو ذوقم زد.
از آقای امیرخانی همان بیوتن که معرفی کرده بودی خواندم به نظرم قلم خوبی داره ولی با معرفی این سرلوحه ها و با توجه به قسمتهائی که نوشتی شدیدا به ایشون علاقه مند شدم ولی چیزی که برام عجیبه اینه که با توجه به همین چند قسمت که شما انتخاب کردید چطوری مجوز گرفته ؟!
**********************************************
k1: اگه صرفاً بخاطر همين مقاله مخواهی كتاب رو بخونی، دنبالش نرو چون شايد فقط همين نوشته اينقدر جسورانه نوشته شده.
خیلی این نوشته ها با اوضاع امروز ما جوره
آره، من سرلوحههاش رو همون موقع تو لوج خوندم... به نظر من به امیرخانی هیچجوری انگ سیاسی نمیشه زد... نه اینکه بیاعتقاد باشه یا اظهار نظری نکرده باشه ولی نمیتونی بهش گیر بدی... کارهاش از نظر من تنها راه و تنها کورسوی امید برای نجات ادبیات این کشوره!
از صبح تصمیم گرفتم بیام پای این کامپیوتر زپیرتیو بنویسم – میخوام یه فولدر درست کنم اسمشو بزارم دل نوشته های مونا هر وقت دلم ازین روزگارو زمونه و ادماش گرفت پاشم بیام برای دل خودمم که شده بنویسم – از همه بیکسیام بنویسم از همه غمای عالم که تو دلم داره سنگینی میکنه و به گوش هیچ کس نمیرسه – یه وقتایی هر چقدر فریاد بزنی هیچ کس صداتو نمیشنوه درست مثل ادمی که تو دریا داره غرق میشه و مدام فریاد میزنه اما هیچ کسه هیچ کس صداشو نمیشنوه –
یه مدته هر صبح که از خواب بیدار میشم اول از همه تو ذهنم میارم که چند شنبسو چند روز دیگه تا جمعه مونده هیچ وقت فکرشو نمیکردم که منتظر اومدن جمعه باشم آخه همیشه از جمعه و غروباش بدم میامد برام دل گیر بود اما یه مدت بی صبرانه منتظرم که جمعه بشه اخه منتظرم –منتظر اومدنش – نوید دادن که یه جمعه میاد منم منتظر اومدنشم منتظرم که جمعه بشه به امید اینکه شاید این جمعه بیاد – انتظار درسته دردناکه اما قشنگه – هرچند با اومدنش شاید منم برم آخه چه کار خوبی کردم که روی دیدنشو داشته باشم روم سیاهه اما خب حدداقل میدونم با اومنش زندگیم یا تموم میشه یا تازه شروع میشه
میدونم که یه روز میاد ایمان دارم که یه روزی میاد...
با شناختی که من از این امیرآقایی نویسنده دارم، شما برای ملاقات با ایشون باید اول چک رو به هر مبلغی که می گه براشون ارسال فرموده وسپس ایشون با شما صحبت کنند....می دونی این نویسنده آدم رو یاد کسایی میندازه که توی این یکی دوماه اخیر ندامت نامه هایی ریختند بیرون ، که آدم با خودش می گفت اینها اولین نفرها ند که باید برند زیرتیغ، ولی هیچ اتفاقی براشون نیفتاد،این امیرآقایی توی بیوتن انقدرخواننده رو جدی نمی گیره، همش بدی و خوبی رو تعیین می کنه ، یعنی این بده، این خوبه، یعنی چی، اینتصمیم با خود خواننده است.....من کتاب رو تا نصفه خوندم وسوتش کردم کنارعلیرغم اینکه معتقدم کتاب باید خونده بشه، ولی واقعا این کتاب که همزمان با کافه پیانو بود، ومن هردو رو نصفه نیمه گذاشتم کنار، برای پرکردن وقت زاید است البته نظرمنه، حال اگر این نویسنده پول طلب می کنه برای هرگونه مصاحبه حتی وقتی اینهمه حرف پشت سرش بود، یعنی دوست نداره اصل ماجرا رو جواب بده که اون همون سفارشی بودنه ، وگرنه مواردی که شما در کتاب از اون خوشتون نمیاد کاملا سلیقه ای است وهرکسی نظری داره، اما درباره سبک، نوشتاری اون نباید زشتی و زیبایی تعریف.
بعدشم همیشه آثار خوب با اقبال کمتری روبرو، چون خوندشون سخته،چون در سایه نفرت نویسنده از موضوع نوشته اند و ادمی رو انقدر با موضوعا ت درگیر و به فکر فرو می برند که ادم خودش به نتیجه می رسه...در صورتیکه بیوتن درباره آمریکا به صورتی مسخره خودش تصمیم گیری .....
پس مخت رو نده دست این جوجه نویسنده ها، که اگر فقط یه ذره دربارشون عمیق تر مطالعه کنی می فهمی کی هستندو صد البته به تو مربوطه که اثر چه کسی رو می خونی ،سبک و سیاقش، افکارش، سیاستش چیه ، چون تو برای چی کتاب می خونی، برای وقت گذرونی ؟ پس باید بگم این کتاب برای پرخواننده شدن پول زیادی صرفش شده ، همچنین نهادهای دیگر غیر دولتی بیوتن و آثار این نویسنده را در زمره آثار فهمیه رحیمی قرار دادند......
سلام
از نوشتتون خوشم اومد
اومدم توی لیست گوگل ریدر اضافتون کنم هرچی گتم لینکی مبنی بر فید پیدا نکردم. چرا؟
***********************************************
k1: شما آدرس وبلاگ رو هم که توی گوگل ریدر بنویسی خودش ردیفش میکنه.
http://www.ermia.ir/Contents.aspx?id=321
اگه دوست داريد مي تونيد اين رو هم بخونيد!
این کتاب هم خواندنی به نظر میاد
یه نویسندهی مهندس یا مهندس نویسنده!خوب میدونه کجا بخوابه که آب زیرش نره!!داستان سیستان رو که بخونی میفهمی کتاباش چطور به سرعت برق و باد مجوز میگیرن و چاپ میشن!ضمنا ایشون الان تو بیت آقا مشغولن!!!!
یک کتابی دارد به اسم داستان سیستان...حتم دارم اگر بخوانید تجدید نظر می فرمایید ! البته نه، فرمودید از عقاید سیاسی اش صرف نظر کردید.من او را خواندم و فکر می کنم علت موفقیتش نوشتن به یک ذهن مهندسی است!ایول مهندسی علم راه حل ها