پنجشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۸۸

عصر پنج‌شنبه‌ی یکی از همین روزهای گرم و دراز تابستونِ تهرانه. صدای تِلق و تِلق کولر آبی به گوش میرسه. صدایی که گویا سالهاست با زندگی و خاطرات‌مون عجین شده. حتماً با دونستن این نکته که ما توی خونه‌مون از کولر آبی استفاده می‌کنیم پی به این نکته اساسی بردین که خونواده‌ی ما هم توی کمرکش و میانه‌ی طبقات متوسط اجتماع قرار گرفته وگرنه مایه‌دارها سالهاست که دیگه صدای تسمه‌های خشک و خسته‌ی کولر آبی رو نمی‌شنوند و خواب قیلوله‌شون رو زیر خنکای باد کولر گازی انجام میدن. خسته از کار رسیدم. ساعت هفت عصره و من هنوز نهار نخوردم. خب عیبی هم نداره که آدمیزاد یه روز هم نهار نخوره، قطعاً نخواهد مُرد. در عوض توی ماگ سفید استار باکسی که سوغاتی دوست عزیزی از از اونور آب‌هاست، لب‌به‌لب قهوه ریختم و در کنارش هم کلوچه‌ی گردویی نادری شمال رو گذاشت تا بخورم که کارد تیز بخورم!

تلویزیون توی یه جایی از خونه که دیگه با این معماری‌های جدید نمی‌دونم باید بگم هال، سالن، پذیرایى یا آشپزخونه روشنه. گور پدر انرژی و صرفه‌جویی. مردم این همه بریز و بپاش دارن و بیت‌المال رو دو لپی میخورن و کاروان شترها رو با بارش در کنار بنز و بی‌ام‌و‌هاشون خوابوندن حالا منهم دلم به این خوشه که تلویزیون اون اطاق روشنه و با این کارم دارم مبارزه مدنی انجام میدم! گزارشگر همین الان داد مبسوطی زد. از اون فریادهایی که پسرک توی بازار مسگرهای اصفهان زد و پشت بندش چند تا پشتک و وارو زد و توریست‌های خارجی مات و مبهوت نگاهش کردند که این پسر چه تن و بدن منعطفی داره و خبر از اون نداشتن که چکش به کجاش خورده! بازی راه‌آهن و فولاد در حال پخش از تلویزیونه و از فریاد گوشخراش این مرتیکه، معلومه که یکی از تیم‌ها گل زده. از جام تکون نمی‌خورم که برام مهم نیست کی دروازه‌ی اون یکی رو باز کرده. بنظرم اگه برای همه آدم‌های دنیا مهم نبود که دروازه‌ی اون یکی رو کی باز کرده دنیا گلستون میشد!

مُرده‌شوره این هوش من رو ببرند که هنوز هم برای تایپ حرف پ و ژ باید تموم کلیدهای این کیبورد رو همراه با Shift فشار بدم. لامصب مُخ که مُخ نیست، گویا ریدن توی این جمجمه‌ی که حتی جای دو تا حرف رو هم نمی‌تونه حفظ کنه. کجایی جوونی که یه دفترچه صد برگ، شماره تلفن رو از بَر بودم. البته تقصیر منهم نیست. این دو تا حرف مادرمُرده رو توی هر کیبوردی یه جایی قرار دادند. چپ، راست، بالا، پایین. لای پیچ دان و پیچ آپ. زیر F10 اونوره Num Lk وگرنه چرا من مثلأ جای حرف آی با کلاه رو هیچ وقت اشتباه نمى‌کنم؟!

k1-Royesh Cover.jpg تیترهای مجله و هفته‌نامه و ماهنامه‌های مختلف رو می‌خونم. برکناری شیخ‌الوزرا. صندلی بزرگ معاون اولی برای مشایی. داستان یک افشاگر. حرکت از واقعیت به انتزاع. فیلمنامه‌نویس دیروز خالق امروز. ساعت سوئیسی. شهرت حریم خصوصی باقی نمی‌گذارد. آلن دلون چهره کلاسیک. مگر در ایران هم موسیقی وجود دارد؟ به عکس وزیر مخترعی نگاه می‌کنم که انگاری از بد حادثه من رو هم می‌شناسه چون زل زده و بربر و من رو نگاه میکنه. همونی که گویا اتاق زلزله رو بنام خودش ثبت کرده و حالا دادگاه حکم داده که این اختراع مربوط به شخص دیگه‌ای هستش. فکر می‌کنم در مملکتی که استارباکس‌ش رو بخاطر داغی لیوان قهوه، سو می‌کنند و هر روز مادر مک‌دونالد رو سرویس می‌کنند از بس که چپ و راست به ساندویچ و همبرگر و سوسیس و پروتئین و چاقی و لاغری‌ش گیر میدن اگر چنین وزیر باهوشی در اون مملکت بود چه ... پیام‌های بازرگانی!

دوباره و یا شاید هم سه بار و البته هیچ تضمینی نیست شاید چند باره، مجله رویش با تیمی نسبتاً جدید آغاز بکار کرد. انصافاً مجله‌ی خوبی شده. صرفاً بعنوان یه مخاطب و خواننده‌ای که مجلات رو دوست داره نظر میدم وگرنه خر چه داند قیمت نقل و نبات! مال بابام هم که نیست دلم بسوزه. شما چه بخونید و چه نخونید همین جوری هم رویش خیلی زود روی دکه‌های روزنامه‌فروشی نایاب میشه! (آره ارواح عمه‌ام) ولی خب شاید بد نباشه شمایی که رویش نمی‌خوندید و شمایی که می‌خوندید ولی حالا دیگه قهر کردین و نمی‌خونید، خوندن دوباره رویش رو امتحان کنید.

البته قرار بر این شده که از این به بعد ماهنامه باشه و اول هر ماه منتشر و توزیع بشه. یک شماره چاپ و شماره‌ی بعدی هم رفت برای اول شهریور. بهرحال از اونجایی که در کنار تموم مسایل ریز و درشت، دغدغه‌های فرهنگی هم دارم خواستم تا دوباره اعلام کنم که رویش منتشر شده و امیدوارم که اینبار دیگه رشدش دچار وقفه و رکود نشه و عینهو درخت لوبیای سحرآمیز تا میون ابرها قد بکشه که این وقفه در امر انتشارش باعث از دست دادن مخاطب‌هاش میشه.

۱۴ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

صرفا برای اینکه نفر اول باشم نظر دادم!!! اما از توصیف صدای کولر آبی خوشم اومد. البته تا وقتی که بوی سوختگی خونه رو برنداشته و در عرض یک روز دو تا کولر نسوخته. مثل امروز خونه ما.

سارو

من فردا پس فردا میخام دیدن لاست رو شروع کنم. آیا تا حالا در موردش پستی نوشتی؟. نظرت رو میشه بگی؟. رویش رو بیشتر معرفی کن یه مقایسه ای بین رویش و مجله فیلم هم. دیگه عرضی نیس
**********************************************
k1: لاست رو ندیدم و درباره‌اش هم چیزی ننوشتم. مجله فیلم کاملاً اختصاصی به موضوع سینما و فیلم می‌پردازه در صورتیکه رویش یه مجله هنری، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی، تحلیلی، خبری، اطلاع رسانی است!

چقدرتوغرمیزنی آقاکیوان؟کولربیچاره چه گناهی کرده که کلوچه نادری به شمانساخته وحال دل و روده تون پریشونه؟!مثل همیشه اونقدر خوب وگیرا نوشتی که مو لا درزش نمیره.موفق باشی!من بخصوص ازاون پسر اصفهونیه خوشم اومد.به کجاش خورده بود راستی؟؟؟؟
***********************************************
k1: به تخمش.

- مجله‌ی رویش جلد قشنگی هم طراحی کرده این‌بار.
- البته پیدا نکردن جای آن دو دکمه خیلی به هوش بستگی نداره، من فکر می‌کنم این مشکل خیلی از ما ایرانی‌هاست.
- در آن مطلب‌تان درمورد "تهران انار ندارد" من فکر می‌کنم آن شخصی که هی از جلوی دوربین رد می‌شد و برمی‌گشت و خلاصه همش تو تصویر بود مظفرالدین‌شاه بود نه ناصرالدین‌شاه.

کیقباد

مدینه گفتی و کردی کبابم .
این قضیه ی ( همچی میگم قضیه انگار قضیه ی فیثاغورثه ) آره این قضیه حرف ÷ ببخشید حرف پ و حرف ژ دهن ما رو هم سرویس کرده .
باورتون میشه همین حالا چقدر جون کندم تا حرف ژ را پیدا کنم ؟ شیفت رو با بیشتر حرفا گرفتم تا بالاخره با ز شد ژ !

خاتون

پيشنهاد مي كنم ديدن سريال لاست رو هم شما تجربه كنين. سريال خيلي خوبيه. من تازه فصل چهارمش رو تموم كردم يعني نزديك به 22 DVD رو. مي‌خوام سر فرصت فصول 5 و 6 رو هم ببينم. كنار همون كولر مي چسبه آقا كيوان ديدن يه همچين سريالهاي خوبي (در ضمن، سريال فرار از زندان رو هم ببين. اون كه محشره)

یه سوال فنی: توی رویش جدید خبری از هفت‌گانه‌های راقم سطور فوق! هست یا احیانا خواهدبود؟؟
***********************************************
k1: اون هفتگانه رو دیگه ندارم ولی یه راهنما وجود داره که به موضوعات مختلف میپردازه و اینباره سه تا از مطالبش رو راقم سطور فوق نوشته.

مهرداد

فکر کنم صادقانه ترین بخش نوشته ات همانجاست که گفتی: " خر چه داند قیمت نقل و نبات"!
************************************************
k1: مهرداد جان تمرین دموکراسی میکنیم بنابراین به نظر تو هم احترام میذاریم.

ليلا

دفعه‌ي قبل هم واسه رويش همين آرزوي قد كشيدن مانند درخت لوبياي سحرآميز را كرده بودي كه بعد چند شماره درش تخته شد! لااقل اين بار يه مثال ديگه ميزدي كه بچه دوباره ناكام از دنيا نره، قبل از توقف انتشارش من يكي دوبار واسه خوندن نوشته‌ي تو كلك اصفوني مي‌زدم، يعني دم دكه مطبوعاتي مجله را برمي‌داشتم و صاف همان صفحه‌ي مورد نظر را باز مي‌كردم و د بخون :دي آخه به خدا زور داره پول بي‌زبون را بدي و فقط قيافه‌ي مكش‌مرگ‌ماي "گلزار" را تماشا كني و اخبار مربوط به مدل‌هاي "ويكتوريا-سكرت" را بخوني!! اما محض خاطر گل روي شما انتشار مجددش مبارك، هر چند نميدونم در حال و هواي اين روزا، تبريك گفتن و شنيدن معنايي داره يا نه!؟

نفیسه

اینکه جای پ و ژ رو یادت میره خیلی مشکل حادی نیست، مسئله اینجاست که گویا چند ماهی هست جوونیت رو گم کردی و یادت نمی‌یاد کجا گذاشتیش و راه و بیراه بیخ گوش ما میگی "جوونی کجایی". به نظرم اگه یه سری چیزا بخوری، مثل مویز! اونوقت شاید تونستی جوونیت رو پیدا کنی. :)
این تیکه متن "از اون فریادهایی که پسرک ..." یه قسمت از متن یه کتاب نیست؟!
***********************************************
k1: نه والله اون تیکه رو فی البداهه خودم نوشتم.

به به عکس چه آقایون خوش تیپی هم رو جلده بریم بخریم!!!!! شوخی کردم باور که نکردی؟! البته می‌رم می‌خرم ولی به علت کشف دوباره‌ی رویش!... می‌گم خوبه با حروف هم مشکل داری انقدر مطالبت بلنده! البته یه چند وقته خیلی هم بلند نمی‌نویسی بعضی وقت‌ها

در سری قبل مجله رویش شما هم همکاری میکردید و مقاله می نوشتید آیا در سری جدید هم این همکاری ادامه داره ؟
در هر صورت امیدوارم مشکلاتی که باعث شد این مجله به بن بست برسه در سری جدید مرتفع شده و بتونه به قول شما روی دکه ها نایاب بشه !‌ البته بعد از چاپ !
راستی از سرنوشت فیلمهای درخواستی ننوشتی که بالاخره موفق به دیدن شدی یا نه ؟
************************************************
k1: در رويش جديد هم دستی به آتيش دارم در رابطه با فيلم‌ها هم حتماً خواهم نوشت.

امیدوارم رویش به خاطر چاپ عکس ساویر که تو فیلم کارای صحنه دار میکنه تخته نشه!!!

حیدر

سلام چرا دیگه گلزار نظر نیمیده

ارسال نظر