دوشنبه، ۲۹ تير ۱۳۸۸

k1-ahmad_mahmood.jpg لیلی گلستان در مقدمه کتاب حکایت حال تعریف می‌کنه که، احمد محمود (عطاء) رو با خوندن کتاب همسایه‌ها شناخته. نثر محکم و روون، تبحر در آفرینش فضا و شخصیت‌های داستان، نوشتن راحت و بی‌پیرایه‌یش باعث شده که جزء خواننده‌های دائمی کتاب‌هاش بشه. با خوندن کتاب 3 جلدی مدار صفر درجه علاقمند میشه تا درباره قصه و داستان و ادبیات و وضعیت مملکت با محمود گفتگویی کنه. درخواستش رو به محمود میده ولی قبول نمی‌کنه. میگه تا حالا با کسی مصاحبه و گفتگو نکردم و آمادگی‌ش رو هم ندارم. لیلی گلستان ادامه میده که اصراری نکردم چون لحن جوابش، مثل نوشته‌هاش، اونقدر صریح و قاطع بود که می‌دونستم فایده‌ای نداره فقط ازش خواهش کردم که در رابطه‌ با این گفتگو فکر کنه و سه ماه بعد محمود خبر میده که فکرهام رو کردم و حالا برای گفتگو آماده‌ام.

قرار بر این میشه که هر هفته چهارشنبه‌ها، لیلی با کتاب و یادداشت و ضبط صوت و نوار بره و سه چهار ساعتی با احمد محمود دیدار داشته باشه و در رابطه با هر آنچه که دوست دارند بدون ملاحظه و احتیاط حرف بزنند. این دیدار و گفتگوها چهارده جلسه طول می‌کشه که در پایان، حکایت حال مجموعه‌ی اون گفتگوها میشه. صحبت‌هایی که هر هفته چهارشنبه‌‌ها در منزل مرحوم احمد محمود انجام میشده و توی تموم اون روزها همسر مهربون محمود با جوشونده گل گاوزبون از اونها پذیرایی می‌کرده.

روزی نه چندان دور، توی یکی از پست‌های وبلاگم نوشتم که خیلی وقت‌ها وارد کتابفروشی میشیم ولی هیچ منبع و رفرنس مناسبی برای خرید کتاب نداریم. دوست داریم کتاب بخونیم ولی نمیدونیم چی بخونیم این شد که با نظرخواهی از شما، لیست صد کتاب خواندنی در اومد که بنا به کامنت و ایمیل‌هایی که برام نوشتید تا حالا به درد خیلی‌ از دوستان خورده و بعد از اون خیلی از کتاب‌هاشون رو بر اساس اون لیست تهیه می‌کنند و می‌خونند.

وقتی قرار بشه وقت بذاریم و خوندن کتاب رو حرفه‌ای و جدی‌تر دنبال کنیم می‌بینیم خیلی از کتاب‌های معروف و برنده‌های جوایز نوبل دنیا رو خوندیم ولی اصلأ از خوندنش لذت نبردیم و از داستان و نویسنده و نوع نگارش خوش‌مون‌ نیومده و خب اینجاست که اگه ذهن تحلیل‌گری داشته باشیم باید دنبال این چرایی ماجرا بگردیم. شاید خود من الان دیگه بتونم بگم که تونستم ذائقه و سلیقه‌ام رو توی خوندن کتاب و فیلم بشناسم. یعنى این سی سالی که کتاب خوندم پَر! و خب حالا دیگه میتونم بگم احمد محمود با توجه به سبک رئالیسمی که داره، قطعاً یکی از نویسنده‌ها‌ی محبوب من خواهد بود. بهرحال بد نیست حالا که قراره توی این عمر کوتاهی که مثل برق و باد می‌گذره و ما مجبوریم که فقط تعداد کتاب محدودی بخونیم، چه بهتر که تا حدودی با نویسنده‌ها و سبک‌هاشون آشنا بشیم تا توی رودرواسی نیوفتیم که چهار هزار صفحه دُن آرام رو بخونیم و توی تک تک صفحاتش به نویسنده و پیشنهاد دهنده‌ی ‌کتاب فحش خوار مادر بدیم و هی ته کتاب رو نگاه کنیم که ببینیم کی قراره تموم بشه تا از این عذاب الیم رهایی پیدا کنیم. کار سختی نیست شناسایی سبک‌ها و نویسنده‌های مختلف و پیدا کردن سلیقه‌‌مون در رابطه با کتاب‌های مورد علاقه‌مون.

بنظرم حق احمد محمود اونجوری که باید و شاید در ادبیات ایران ادا نشده. نویسنده‌ی جنوبی که بنا به گفته‌ی خودش همسایه‌ها - کتابی که چاپ اون، هم در دوران شاه و هم بعد از انقلاب ممنوع بود! -رو کاملأ حسی و غریزی می‌نویسه و به نظرم نشون میده که برای موندگار شدن نیازی نیست که حتماً فرم‌گرا باشی و اصول داستان‌نویسی رو رعایت کنی. نکته‌ی قوت محمود، ایجاد شخصیت و فضاسازی فوق‌العاده‌ قوی است که توی اکثر داستان‌هاش دیده میشه. اگه علاقه‌ی به این نویسنده دارید توصیه می‌کنم که حکایت حال رو بخونید که نه فقط در رابطه با ادبیات که در رابطه با مسایل مختلفی صحبت کرده. بطور مثال ببینیم محمود در رابطه با روشنفکر در کشورهای جهان سومی چی گفته:

در کشورهای جهان سوم، پذیرفتن مقام روشنفکری به تعبیری پذیرفتن مقام شهادت است. چون تحمل حکومت‌ها در پذیرفتن انتقاد کم است. به صرف عنوان کردن یک فکر تازه - از وظایف روشنفکر است که ارزشهای فکری تازه تولید کند - و به صرف انتقاد، از مسئولیت‌های روشنفکر است که چون و چرا کند - چوب تهمت و تکفیر بلند می‌شود. پس احتیاط می‌آید و این احتیاط ریشه می‌کند و شجاعت را از روشنفکر می‌گیرد - از خصوصیات روشنفکر، جرات و شجاعت است - مامتفکر داریم، امابیشتر در حوزه تفکر می‌مانیم و کمتر به قلمرو عمل وارد می‌شویم.

حکایت حال (گفتگو با احمد محمود) / لیلی گلستان / انتشارات معین / چاپ اول 1383 / 1500 تومان

۱۵ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

همسایه ها، دداستان یک شهر و شخصیت مشترک هر دو داستان یعنی خالد به نظرم در ادبیات معاصر ما فراموش ناشدنی اند.

چند وقتی بود که داشتم فکر میکردم "درخت انجیر معابد" رو بخونم یا نه...نوشته ات قانع کننده بود...گرچه نویسنده ها تو سنین مختلف چنان آدم رو شگفت زده میکنن که گاهی تشخیص این که این همون نویسنده است سخت میشه.

گلسا

ممنونم ازاین مطلب اما محموداصول داستان نویسی رو کاملارعایت کرده توکاراش به فرم هم پابنده "دیدار"سه داستان فرمی وتکنیکی داره.
***************************************************************
k1: من نگفتم محمود داستان‌هاش فرم نداره بلکه گفتم "همسایه‌ها" رو بر اساس حس و غریزه‌اش نوشته. البته خودش این رو گفته وگرنه من چنین جسارتی نکردم.

گلسا

درموردکتابای جایزه برده اعم ازداخلی وخارجی کاملا باهاتون موافقم روزگاری موقع خریدکتاب رو جلدشو می خوندم وبراساس جایزه هایی که برده بودند می خریدم چقدر پول بی زبون به خاطرپاییزپدرسالار،آناکارنینا،مردی که می خندد،گتسبی بزرگ،بلم سنگی،همنوایی شبانه ارکسترچوبهاو...دورریخته باشم خوبه؟!

گلسا

ببخشیدفکرکردم همه ی کارای محمودو می گین ضمنا خیلی هیجان زده شدم ازاین پخش زنده وقتتون به خیر

دیدم که اسم داستانتو ابتر گذاشتی.اون موقع یه چند روزی این اسمو تو ذهنم مرور کرده بودم ولی آخرش از کامنت گذاشتنش منصرف شدم.جالب بود وقتی دیدم اسم داستانت همونی شده که من پیشنهاد نکردم:)

رویا

کیوان راجع به کامنت کامران سپهری در پست قبل چی باید گفت؟؟!!! آخه ترو خدا اونجا کسی گفت که در این کشور احساس غریبی میکنه؟؟!!!!!!باید گفت مشکل احساس غزبت نیست آقا بلکه مشکل ما زندگی کردن کنار آدمایی مثل شماست که حرفهای ساده ی به زبان شیرین مادری ما رو نمی فهمند و تنها کاری که بلدند زدن این انگ های کلیشه ای چندش آور عوام فریبه. ما اینجا ااحساس غربت نمی کنیم و کشورمون رو دوست داریم ولی میخواهیم از دست شماها فرار کنیم چون دیگه نمی تونیم شمارو تحمل کنیم چون شما این کشور رو ویران کرده و می کنید و هیچوقت نخواهید گذاشت که آباد بشه
************************************************
k1: اون آقا هم نظرش رو گفته هر چند من اصلاً متوجه منظورش نشدم.

وقتي قضيه ي اون قرارهاي چهارشنبه رو خوندم ناخوداگاه ياد كتاب "سه شنبه ها با موري" افتادم كه اون هم تقريبا همچين فضايي داره... جالب بود
كتاب همسايه ها رو چطور ميشه گير آورد؟ من خيلي گشتم اما متاسفانه كسي نداشت.
البته اگه شما بخواي نسخه پي دي افش رو هم پيدا ميكني.
***********************************************
k1: توی اين پست در رابطه با همسايه‌ها و همچنين فايل PDF اون هم نوشتم:
http://www.k1-online.com/archives/002283.php

اشي

سپاس از ليست صد كتابي كه جمع آوري كرديد ( از مرجع اين پستتون پيداشون كردم) خيلي برام جالب بود. با احتساب اولبن كتابي كه توي 6 سالگي خوندم و تا الان ، خودم رو كلي كتاب خون ميدونستم اما جالب بود كه از اون ليست من 47 كتاب رو خونده بودم و چقدر با ديدن اسم بعضي هاشون ذوق زده شدم بخصوص مجموعه داستانهاي صمد بهرنگي كه كلاس چهارم دبستان خوندمش.
پيروز باشيد

نسيم

سلام مرسي چه نوشته بموقعي ،دارم داستان يك شهرو مي خونم و ديشب تا صبح نخوابيدم چون نيمتونستم بهش فكرنكنم و چقدر با حرفات موافقم و چقدر حيفه كه اين روحيه خودباختگي در مقابل خارجيها حتي در زمينه ادبيات هم دست از سر ما بر نميداره ولي من خوشحالم كه محبوبترين كتابهاي كتابخانه ام ازنويسندگان ايراني است.پيروز باشي

کیقباد

و یادی از اسماعیل فصیـــــــــــــــح . روحش شاد .

رویا

کیوان هر کسی میتونه نظرش رو بگه منظور من این بود که بی ربط حرف زده بود و اصلا نفهمیده بود که تو چی گفتی...واما چطور میگی متوجه منظورش نشدی؟؟!!!!اون به تو یعنی کیوان گفت : تو نوشتی که درین کشور احساس غریبی می کنی!!!!!چون تو را استعمارگران غربی آموزش داده اند و با تعلیمات آنها تحصیلکرده شده ای و تو عامل نفوذی!!و شیفته ی غرب هستی وداری یاس و ناامیدی رو به این مردم تزریق میکنی!!!!حالا خنده ات نمی گیره؟ آخه آدم چی بگه؟لااقل بهش میگفتی که تو خیلی زودتر ازاینها میتونستی بری و نرفتی .....اما نه ولش کن فکر نمی کنم متوجه بشه اون معنای وطن غریب رو نفهمید چی میگم؟!
************************************************
k1: بخاطر همين گفتم متوجه منظورش نشدم!

اسم داستانت(پست فبليتره) با حال بود:)
كتاب قلعه حيوانات نوشته جورج اورول رو خوندي ؟ توصيه ميكنم كه حتمن بخوونيش.

ليلا

احمد‌محمود، يكي از نويسندگان محبوب منه. كتاب "همسايه‌ها"ش هم كتاب محبوبم! جالبه كه خطه‌ي جنوب و جنوب‌غربي ايران خاكش نويسنده‌پروره و جالب‌تر اين كه نويسنده‌هاي جنوبي به نوعي هر كدام سبك خاص خودشون را دارند كه در عين حال مشتركات آميخته با شرايط جغرافيايي موطن‌شان هم درش ديده ميشه: احمد‌محمود، منيرو‌رواني‌پور، صادق‌چوبك، سيمين‌دانشور، نسيم‌خاكسارو...

البته بدون اینکه به کسی اسائه ادب کنم باید بگم اون لیست ناقصه به شدت. خب قبول که سلیقه تابع انتخاب ها است. اما ... بارگاس یوسا حتی یک کتاب تو اون صد تا کتاب نداره.آقا یعنی چی؟ یعنی این بدبخت اینقدر تو ایران گمنامه؟ یا اینقدر کتاب هاش از ذائقه خواننده ایرانی دوره؟ آخه شاهکار هایی مثل گفتگو در کاتدرال و سور بز اندازه هیچ کدوم از این صد تا کتاب ارزش نداره؟ همبن طور نمایشنامه ها و فیلمنامه ای محشری که چاپ شده ...

ارسال نظر