گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
این روزها دوری چند ساعته از اینترنت، شده عینهو گرفتن حقوق ما کارمندانی که اگه سیام ماه بشه یکم، همهی معادلات و سِتینگ زندگیمون بهم میریزه! کافیه که بخاطر رسیدن مهمونی ناخونده، مسافرت، پیدا شدن مشکلی برای خط تلفن و یا کامپیوتر، چند ساعتی دور از فضای وب باشی، وقتی مجدد وصل میشی چنان با دنیای پُر سرعتِ اطلاعات، بیگانه و غریبه شدی که دیگه هیچ کسی نمیشناست و سلامت رو علیک نمیگه!
تموم عصر جمعه رو فقط بخاطر اینکه پنجشنبه و جمعه تا ظهر، دور از اینترنت بودم، مجبور شدم صفحات رو هی بخونم و هی بخونم و هی بخونم ولی تموم نشد که نشد. وقتی که دیگه خسته شدم، یه تصمیم ناجوانمردانه گرفتم، کلیدهای ترکیبی Ctrl+A رو گرفتم و بعدش با هماهنگی کلید Delete تموم صورت مسئله رو پاک کردم و حالا هم دیگه هیچ عذاب وجدانی ندارم. از اون حجم سنگین اطلاعات نخوندهی گوگل ریدر و وبلاگ و سایتها هم هیچ خبری نیست!
چند روز پیش در اتفاقی غیر نادر که عینهو مراسم نوروز و عاشورا و ماه رمضون و شب یلدا برای ما ایرانیها هر سال اتفاق میوفته و عینهو آش نذری میدونیم که در خونهمون رو میزنه و دیگه کاملأ هم باهاش عجین شدیم و اُخت گرفتیم، هواپیمای مسافربری دیگهای افتاد تا اینبار 168 نفر کشته بشن و البته مهمتر از همه، سوءمدیریت چندین سالهی دولت و سازمان هواپیمایی و سازمان و نهادهای مسئول دیگه، عینهو برگ چغندر لابهلای واژههای دلخوشکُنک "قسمت" و "سرنوشت" مسافران و منهدم شدن "جعبه سیاه" و خطای احتمالی "خلبان"، ماستمالی بشه. من بعنوان یه بلاگر، یه هموطن، یه آدم، یه کسی که نشون داده این سرزمین رو دوست داره و احساس تعلق و مالیکت میکنه، چهار سال پیش، بعد از سقوط هواپیمای C-130 که اعضای ارتش و خبرنگاران را برای پوشش خبری رزمایش عاشقان ولایت که در چابهار برگزار میشد، از تهران به بندرعباس میبرد، در مطلبی تحت عنوان پرچمهای نیمه افراشته نوشتم:
خدايا به والله ما مىدونيم که بدبختيم، بيچارهايم، جهان سومی که هيچ، اگه قرار بود اين دنيا، بدون ارفاق و پارتیبازی طبقهبندی بشه الان تهى صف جهان دهمیها بايد تو سر و کله خودمون ميزديم، پس بَس کن! خدايا تو رو به تموم مقدسات عالم بالا و پايين، قَسمت ميديم که خودت نگهدار این انسانها و تنابندهگانت باش که به جانشینانت در روی زمین هیچ امیدی نیست. خدايا خودت ما رو حفظ کن از اين همه بلاهای طبيعی و غيرطبيعی و وراءيی و ماوراءيی که اين پايين همش رو به مشيعت و سرنوشت و قسمت و راز و رمز الوهيت تو نسبت ميدن. خدایا این همه شکستن، سهم این ملت نیست. این همه درد و بدبختی سهم این جماعت نیست. خدایا ماها داریم تقاص کدوم گناهمون رو پس میدیم؟!
نمىدونيم چرا وقتی اون سر دنيا يه طوفان ميشه اونها رو به پای فساد و فحشاء شهر و کشور و تمامی قاره مىنويسند ولی وقتی اينجا يه هواپيما با صد نفر مسافر بخاطر سوء مدیریت و نبود مدير لایق ميره توی سفره پهن شده نهار يه خونواده، اين ميشه مشيعت پروردگار و سريع يه برچسب شهيد میچسبه به اول اسم همهى اون صد نفری که با يه دنيا آمال و آرزو توی کسری از ثانيه دود شدند و از فردا هم روز از نو و روزی از نو!
همه به خط ميشيم تا بواسطهی سرنوشت رقم خوردهايی که توی پيشونیمون حک شده با هواپيما و قطار و اتوبوس بعدی بريم سينهکش قبرستون و همهى اون ضعفهای مديريتی هم پشم و يه جوری ماستمالی ميشه و همهی اون ماستها هم سر يه سفرهی نهار ديگه با يه کمی ريحون و ترخون و گشنيز و جعفری و دو سير پنير تبريزی خورده ميشه و يه آروغ و یه ليوان آب يخ هم روش و والسلام. خدايا به والله، این جماعت ديگه خسته شدند از بسکه فقط پرواز رو بخاطر سپردند و کوچ پرندهها رو ديدند و دَم نزدند.
حرفها، غمها، مشکلات، تالاپ تالاپ افتادن هواپیماها عینهو میوههای گندیده برامون آشنا نیست؟! توی این چند سال آیا پیشرفتی حاصل شده؟! چیزی عوض شده؟
خیلیها چمدونهاشون رو بستن و همین الان تو مسیر فرودگاهن تا عازم دیار غربت بشن، برن که دست علی یار و یاورشون. خیلیهای دیگه، هر روز سایت و دفتر وکیل رو چک میکنند تا ببینند فایل و پروندهشون به کجا رسیده تا اونها هم خبر مسرتبخش گرفتن ویزا و اقامت رو بشنوند و راهی بشن که برای همهی اونهایی که زندگی در اونور آب رو انتخاب کردن آرزوی سلامتی و بهروزی میکنیم که همهشون دوست و رفیق و فک و فامیل خودمون هستند.
نمیدونم اون فایلی رو که فریدون مشیری در محفل جماعت ایرانیهای مقیم خارج، خاطراتش رو تعریف میکنه و شعری رو که در مقابل اصرار دوستش برای مهاجرتِ اون و خانوادهاش به آمریکا مینویسه و فردا صبح تقدیم دوستش میکنه رو شنیدید یا نه، فوقالعاده است. یه هفته هست که هر روز، چند بار اون فایل رو میبینم و گوش میدم به اون شعر زیبای مشیری که چه جوری نتونسته دل بکنه از این وطن (لطفاً اگه کسی آدرس دانلود کردن فایل رو میدونه برام بفرسته تا بتونم بهش لینک بدم).
والله بخدا ماهایی که حق انتخاب داریم و میتونیم بریم ولی این مملکت رو انتخاب کردیم و موندیم و در مقایل حرفهای گزنده و طعنهآمیز هر روزهی دوست و دشمن که: "همه دارن با هزار بدبختی میرن دبی و هند و مالزی و گینه و اریتره اونوقت خاک تو اون سرت که میتونی یه بلیط بگیری و بری آمریکا و اونوقت اینجا موندی" فقط لبخند زدیم و نتونستیم واقعیت نهفته در این خاک و وطن رو براشون معنا کنیم، حالا دیگه خسته شدیم از این همه مرگ و میر ناشی از جهان سومی بودن. مملکت و کشورمون رو دوست داریم و عاشقش هستیم ولی خب دوست هم نداریم که بواسطهی سوءمدیریت و در عنفوان جوونی و کاملأ ناکام راهی دیار باقی بشیم که اگه قرار بر همین منوال باشه شاید ما هم یکی از همین روزهایی که البته خیلی هم دیر نیست سوار یه هواپیمای غبر توپولوف و ایرلاین معتبر شدیم و رفتیم تا اگر هم قراره بمیریم اینجوری تخمی تخمی و بخاطر عدم لیاقت یه سریهای دیگه نمیریم.
میدونم هیچ کدوم از اونهایی که قراره تصمیم بگیرن، براشون مهم نیست که من نوعی اینجا باشم یا هر جای دیگهى دنیا ولی خب این رسمش نیست. این مرام و مسلکش نیست. صحبت از جون آدمهاست. اگه اینجا هم دستمون به اون میز بلند و بالای مدیریتشون نرسه بهرحال فردایی هست و حساب و کتابی. غربت در شهر و دیار خودت، بدتر از هر دردِ بیدرمونی توی هر جای دنیاست. این روزها ما تو سرزمین مادری، هم روی زمینش غریبیم و هم توی آسمونش.
پینوشت: فایل ریشه در خاک فریدون مشیری رو پیدا کردم. دلم نیومد که شما نبینیدش. توى لینکدونی هم گذاشتم.
البته حرف دل همه مو نه و واقعا جای تاسف داره.نمیدونم چرا خدا ما رو اینجا درحالیکه روزی چندین و چند بار صداش میکنیم فراموش کرده!!؟
درست فردای انتخابات همون روزی که که همه تو شوک بودم و شهر تو بهت و حیرت از داشتن چنین شهریارانی؛به همه می گفتم اگه می شد،اگه «می تونستم»همین امروز از این مملکت بی صاحب می رفتم یه جای دیگه روی این کره ی خاکی زندگی می کردم. شدنی هست اما این که «بتونم» به این راحتی خودم رو از ریشه هایی که سخت زمین گیر یه تکه از دنیا به اسم ایران کردن جدا کنم خیلی سخته.سخت تر از تحمل یه مشت آدم نالایق که به قول تو سوئ مدیریتشون داره جوون مرگمون می کنه.
نمی دونیم فردا چی میشه.اما اگه قراره وضع همین طور بمونه ترجیح می دم اون سختی بزرگ رو به پذیرفتن زندگی زیر سایه ی همچین زعما ی قوم قبیله ام به جون بخرم. هر چند ممکنه این کار و غم غربتش بازم جوون مرگم کنه.
يكي تو گودر نوشته بود :
آخه "تپلوف" باشي و از آسمون قزوين سالم رد بشي؟
شوخي تلخيه
متاسفانه تو سي سال اخير سي تا سقوط هواپيما داشتيم كه يازده تاش مال چهار سال اخيره!!!
هر كس از آشنا هاي من كه تو گير و دار رفتن و نرفتن و تعلق و خونواده و مسائل احساسي و عقلاني گير كرده بود تقريبا براش مسجل شده كه بايد اين چيزا رو بذاره كنار.
حتي مادر يكي از دوستانم كه شيرش رو حروم كرده بود اگه بچه ش بخواد بذاره و بره بلاد كفر در تغيير موضعي كامل گفته شيرمو حلالت نميكنم اگه بموني تو اين مملكت ... پاشو برو يه خراب شده اي ادامه بده اون درستو...
كاش اين وضعيت كمي قابل تحمل بود تا به قول تو مجبور نشيم در به در دنبال يه راه در رو باشيم واسه فرار از اين مملكتي كه به قول تو هر لحظه امكان داره اتوبوس بره ته دره و هواپيما سقوط كنه
حيف...
همهی این اتفاقات... پشت سر هم... واقعاً عاشقیم که هنوز هستیم...
damet garm
به نظرم مجلس بايد يك طرح تصويب كنه كه از اين به بعد تمام پروازهاي افراد مسول نظام، از هر سه قوه، بايد فقط و فقط با هواپيماهاي توپولوف انجام بشه. اگر اين هواپيماها قابل اطمينان هستن آقايون استفاده كنن. طرف خجالت نميكشه اومده ميگه اين هواپيما تــــــــا سال 2010 اجازه پرواز داشته ! به نظرم ميلادي و شمسي رو قاطي كرده.
از اون عجيبتر قضيه تكذيبيه رييس فدراسيون جودوست. مثل اينكه گفتن 3 تا از اعضا تيم ملي جودو سُر و مُر سالمند و در حقيقت سه نفر ديگه با اسم و مشخصات اونها داشتن ميرفتن ارمنستان. بعيد هم نيست. تو اين مملكت هيچي بعيد نيست.
نمیدونم که ما هائی که هنوز توی این مملکت هستیم از ترسه ، از تنبلیه ، از علاقه به وطنه ، از بی قیدیه و... ولی به پیر وپیغمبر حقمون این نیست که به سرمون میارن ! هرکاری هم که عقلمون میرسه انجام میدیم ولی نه حرفمون نه زورمون به جائی میرسه ! بنابراین تحمل میکنیم فقط میگیم نفراتش رو زیاد کنید اقلا معطل نشیم !!!! برای همین هم هرکسی که داره از این مملکت میره هزار جور متلک و بد وبیراه بارمون میکنه !
این که بخاطر این اوضاع و احوال خیلی ها ی دیگه هم تصمیم بگیرن از کشورشون برن شاید ناراحت کننده باشه اما اینکه خیلی ها دیر زمانی است تصمیم گرفتن برن ولی نمیتو نن حتما ناراحت کننده است .
مي مونيم عين يه مرد تمام مشكلاتش هم بجون مي خريم...البته دهن باعث و باني اين گندكاريها رو هم سرويس مي كنيم
جالبه بدونيد اين توپولف در آلمان شرقي سابق يه سانحه هم نداشته....اگه من تخمي ترين مهندس مكانيك تاريخ بشريتم حداقل ايرانيهاي تعميرات نگهداري رو كه ميشناسم....بعضيهاشون سرشون با ...استغفرالله
جواب خونوادهء اون دو تا دختر که یکیشون با نامزدش بوده و قرار بوده اواخر امسال ازدواج کنن و کی میده؟ جواب بازمانده های اونهمه آدم بیچاره رو کی میده؟ جوابِ اون پسری که بر خلاف اصرار اعضای دیگه ء خونواده اش زمینی به سمت ایروان حرکت کرد و بقیه رفتند رو هوا رو کی میده؟
از 23 خرداد یعنی همون روزی که به زورِ 50 نفر دیگه و از ترس باتوم های مامورها هل داده شدم تو یه خونه چشمام گریونِ و تنم لرزون! از خوندن خبر مرگ و دستگیری ها مدام دلم شور می زنه ، مرگ ندا، مرگِ سهراب، دستگیری حجاریان و میردامادی و ابطحی و تاج زاده و قوچانی و جلائی پور و .... تا ده خطِ دیگه هم اسم بنویسم هنوز اسم بعضیا جا میمونه و بلاخره شادی صدر! آخه پس کی می خواد این قصه درد تموم شه؟!
با اجازتون من از پستتون با درج لینک خودتون استفاده کردم. یطورایی به شیوه و قلم خودتون حرف خیلی از ماها رو فریاد زدید.
خلایق هرچه لایق!
بازم برن به قدمت و سابقه ی چند هزارساله ایران بنازن!
اوضاع از این غیرقابل تحمل تر نمیشه!
آدم بره تو افغانستان زندگی کنه اعصابش راحت تره,حداقل اونا این همه ادعا مدعا ندارن و حس نمیکنن از دماغ فیل افتادن!
اين روزها همينجور خبرهاي تلخ و بد ميشنويم.سقوط هواپيما، مرگ اسماعيل فصيح هم سهم اين چند روزه برامون. اسماعيل فصيح برام خيلي عزيز بود. خيلي ناراحتم. خيلي
با آهنگ و شعر مشیری گریه کردم
...
...
بغضی که ترکید
در اختیار خودم نبود
...
...
چرا؟
چرا باید اینهمه آدم، اینهمه سال، اینهمه تنها و با اینهمه درد غربت حاضر باشند جایی غیر از کشور خودشون زندگی کنند؟
..
..
چرا هزاران هزار نفر هر ساله باید حاضر باشند هر ساله کلی هزینه بدهند که برن یه جای دیگه؟
...
چرا نباید کشور خودمون جوری باشه که همینجا بمونیم و راضی باشیم...نه اینکه بمونیم و ناراضی و شاکی باشیم که اینجوری هم هیچ تغییر مثبتی در کل اوضاع بوجود نمیاد...
...
...
کدوم آمریکایی رو دیدی که اینهمه هزینه کنه و اینهمه درد رو تحمل کنه و بره جای دیگه زندگی کنه؟
...
...
ما چه بلایی سر خودمون و کشورمون آوردیم
...
...
من هنوز اشکم تموم نمی شه
....
...
دردم گرفت
خیلی دردم گرفت از شعر مشیری
...
...
اما
...
...
...
...
دست بردار از این در وطن خویش غریب
...
...
ممنون کیوان جان بابت لینک مربوط به "فریدون مشیری". در مورد دوری حتی چند ساعته از فضای وب و احساس جاماندگی بعد از ارتباط مجدد، هم حق با توست. آن قدر حجم اطلاعات زیاد شده، که به نظرت میاد مدتهای طولانی، دور بودی! از سقوط تابوتهای پرنده هم که حال همه گرفتهاس، فعلا هم که مابین حضرات اپیدمی شده، گناه را بندازن گردن عامل انسانی و در راس همه کاپیتان پرواز که دیگه دستش از دنیا کوتاهه.
به نظرl دوستی که "خاک غریب" رو واست گرفته بوده بالاخره کتاب رو تقدیم کرده!
******************************************************************
k1: بله
و چقدر راحت گوینده اخبار می گوید امیدواریم دیگر از این حوادث رخ ندهد ....همان چیزی که 2 یا 3 ساله پیش گفتند در رابطه با هواپیمای سی -130 ..................
میخوام یه چیزی بگم یه واقعیت تلخ انکار نا پذیر: این کشور هییییییییییییچوت درست نمیشه. میدونین چرا؟چون ما ایرانیها در روابطمون و وظایفمون و.....صادق نیستیم. تروخدا غیرتی نشین بیاین لااقل با خودمون صادق باشیم! ما ملت نه تنها ملت یکپارچه ای نیستیم بلکه نمی تونیم همدیگه رو با عقاید مختلف کنار هم تحمل کنیم و تا زمانی که ما بلد نیستیم فکر کنیم که:لازم نیست بقیه آدمها هم مثل ما فکر و عمل کنند اجازه میدیم بهمون ظلم بشه و عامل همه ی بدبختیها خودمون هستیم.اگه دولتی هم نباشه که با ما بجنگه با همدیگه می جنگیم این رو تاریخ ثابت کرده. برای مثال اگه این دولت هم به هر نحوی ساقط بشه تازه میشیم مثل افغانستان و عراق و شروع میشه:ترور بمب گذاری عملیات انتحاری و.... برای نجات اسلام.چون اینجا خیلی از آدما مثل طالبان فکر و عمل می کنند.ما حتی تحمل پذیرش همدیگه رو با عقاید و ظاهر متفاوت نداریم مثلا اگه فقط حق انتخاب نوع حجاب بهمون بدند مثل سایر کشورهای اسلامی که با حجاب و بی حجاب راحت و بدون آزار هم و توهین به هم کنار همدیگه زندگی و فعالیت می کنند ایا در ایران میتونیم؟؟!! البته به نظر من این موضوع در مقابل بدبختی هامون هیچ اهمیتی نداره و فقط خواستم مثال ملموسی زده باشم .بنابرین همیشه و همیشه اقلیتی مذهبی خرافی متعصب و خودخواه و...در حال مبارزه با آرامش این مردم خواهند بود. پس اگه جوونی رو پشت سر گذاشتیم لااقل بچه هامونو جایی بفرستیم که در آرامش زندگی کنند چون این حداقل هیچگاه در ایران بدست نخواهد آمد..ممنون کیوان نظرت چیه؟ آیا به آینده خوش بینی؟
***********************************************************
k1: رویا جان قبول داری که پاسخ به این سوال تو نیاز به مطالعه و تحقیق و کلی چیزهای ریز و درشت دیگه داره و بهمین سادگی نمیشه جوابی داد؟
منم شبیه به تو فکر می کردم اما این روزا واقعا مرددم!
خوشحالم که هیچ امکانی برای رفتن به هیچ کجای دنیا ندارم کمتربهم فشارمی یاد.
رويا بهترين كامنت رو گذاشته بود واقعا درسته كه ايرانى ها مشكلشون حكومت و دولت نيست خودشون با خودشون هم جنگ دارند از مسا^ل زندگى روز مره هم ميشه فهميد كه هيچ كس دوست نداره شادى و خوشى رو براى ديگرى ببينه و حتما سنگى ميندازه جلوى پاى طرف. از هزاران سال پيش تاريخ ايران رو ببينيد هميشه اختلافات قبيله اى و درونى و بين المللى و جنگ بوده هر زمان به دليلى و بهانه اى. فرهنگ مردم هم بايد تغيير كنه كه بعيد مى دونم درست بشه
در مورد حس شما هم به ايران هيچى نميتونم بگم چون اصلا اين حد از وطن پرستى و وابستگى به جايى رو نميفهمم، اصلا بعد از اين مدت هم دلم تنگ نشده چه برسه به اينكه بخوام يك روزى اينجا رو بذارم و بيام اونور كه به مملكت خدمت كنم. اما به حس شما احترام ميذارم شديدا چون احساس محترميه كه من ازش محرومم. اين رو جاى ديگه هم گفته بودم، به قول دوستى دور از وطن كه مى گفت وطن پرستى نعمت بزرگيه كه من و تو ( يعنى من، مرجان ) ازش محروميم.
سعدیا حب وطن گرچه حدیثیست شریف! / نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم...
ممنون نظرتو گفتی و خوشحالم که تو اینطور فکر می کنی اما
نه کیوان متاسفانه قبول ندارم چون دارم اینجا بین همین مردمی زندگی می کنم که شکاف بسیار عمیقی بینشون هست و بدون هیچ مطاله و تحقیق و بررسی از نزدیک می بینیم و حس میکنم که چقدر متفاوت فکر میکنند و چقدر از هم متنفرند و می بینم که نه تنها از کتک خوردن ودستگیری و شکنجه و مرگ هموطنشون ناراحت نمیشن بلکه خوشحالند که با اینکارها داره از دین و مذهبشون محافظت !!!میشه و میگن حقشونه !!!!مسلما در هر جامعه ای افراد کم سواد و باسواد ویا بسیار فهمیده وجود داره اما متاسفانه در کشور ما هم تعداد آدمهای کم سواد و بی فر هنگ بیشتره هم حاکمیت جامعه دست اینهاست هم اینها باسوادترها رونه تنها قبول ندارند بلکه اگه یک روزی اداره امور رو هم بدست اینها بسپارند (که البته دیگه به این امیدهم ندارم) اینها نخواهند گذاشت که قشر تحصیل کرده و متفکر کشور رو اداره کنند میدونی چرا چون ما میخوایم بر اساس قوانین مذهبی 1500 سال پیش زندگی کنیم قوانین واعتقاداتی که نسل به نسل منتقل مشه بدون اینکه حتی کمرنگ بشه مگر اینکه در ایجا هم یک رنسانس مذهبی رخ بده..بازم ممنون که اجازه میدی اینجا بنویسم
با رويا و مرجان موافقم. مشكلات ما ريشهايتر از اونه كه صرفا با رفتن "اين" و آمدن "آن" مرتفع بشه. مذهب و خرافات چنان نسل در نسل نهادينه شده كه... هر چند مشابه اين خرافات همه جاي دنيا حتي در قلب امريكا هم طرفداران خودش را داره اما اين جا قوانين ح.ك.و.م.ت.ي مستحكمترش كرده.
کیوان من تو طالعت می بینم که دقیقا یک ماهه دیگه چمدونت رو می بندی:) جدی می گم...
دوست گرامي
شما در كشوري كه به دنيا آمديد احساس غربت مي كنيد زيرا شما در اين كشور با معيارها و آموزشهاي استعماري (سفيدان مسيحي ) رشدكرده ايدִ شما آنچنان غرق در فرهنگ غرب هستيد كه تمام اعتماد به نفس و احساس ملي را از دست داده ايدִ شما مانند كسي هستيد كه در يك بازي شركت مي كنيد كه از قبل داوري و اعلام قوانين بازي و شرايط برد و باخت را كاملا" به دست حريف سپرده ايد و انتظار داريد كه در اين بازي برنده هم بشويدִدوست عزيز شما چرا هيجوقت همين سوالهايي كه در اين نوشته خود مطرح كرده ايد از روابط استعماري نمي پرسيد ؟ چرا هيچ وقت سوال نمي كنيد كه چرا كشورهاي استعمار گر اروپايي كه از نظر محدوديت منابع طبيعي از كشورهاي آفريقايي هم محدود تر هستند ميتوانند از منابع بيش از حد استفاده كنند ִ آيا اين بجز از طريق دزدي از ديگران و يا بقولي استعمار امكان پذير است ؟
همانطور كه در نظري كه چند وقت قبل براي يك نوشته ديگر شما نوشتم ִ سيستم آموزشي ما توسط مشاوران استعماري و براي خدمت به آنها پايه گذاري شده است ִ بنا بر اين از كوزه همان برون تراود كه در اوست ִ
تحصيلكردگان و اگر از رفاه مالي نيز برخوردار باشند ديگر با شدت هرچه بيشتر عاملان نفوذي و شيفتگان غرب هستند و يكي از ماموريت هاي مهم آنها تزريق ياس ونا اميدي و گسترش اين فرهنگ كه ما هيچكاري بلد نيستيم و بدرد هيج چيزي و هيج كاري نمي خوريم و غربي ها كه از ما حق توحش دريافت مي كردند حق داشتند مي باشد ִ اگر كشورهاي استعمار گر براي ما كارشناس مي فرستند و براي ما پستان به تنور مي چسبانند فقط و فقط از روي انسان دوستي است و هيچ نظر ديگري ندارندִ يا بقولي گربه ها فقط محض رظاي خدا موش ميگيرندִ
با احترام
كامران سپهري
خداهمه شونو بیامرزه.توام باهواپیما اینوراونور نرو.راستی چه خبر؟؟
کیوان جان از اون اتفاقات (صانحه هوایی) نادر که فقط در مملکت ما سالی چند بار رخ میده ، با یه رکورد جدید از سالی پند بار داره به ماهی چند بار تبدیل میشه....
17 نفر دیگه هم مردن......
از این نظر هم اولیم...
چه حسن تصادفي...روزي بر خواهي گشت..آره اون روز براي من فرارسيده..پس از شيش ماه آمريكا موندن دارم فردا برمي گردم ايران..نه خوب خوب ميدونم ايران چه خبره..بهشت اينجا برام جهنمه..نه مذهبيم نه..اما موضوع خيلي بزرگتر از اينهاست كه يه چمدون دست گرفت و اومد اينجا..زندگي با آدمهايي كه دنياي ذهنيشون با تو متفاوته مثل زندگي تو كره مريخ با مريخيهاست..كسي دوست داره مريخ زندگي كنه؟!
چند جمله از کتاب همنام نوشته جومپا لاهیری
...کم کم به این نتیجه رسیده که خارجی بودن یک جور حاملگی مادام العمر است .با یک انتظار ابدی..تحمل بادی همیشگی..و ناخوشی مدام. یک جور مسولیت مدام و بی وقفه.یک جمله ی معترضه وسط جیزی که یک موقع اسمش زندگی معمولی بوده فقط برای اینکه نشان بدهد از زندگی قبلی دیگر خبری نیست، و جای آن را جیزی پیچیده و پرزحمت گرفته. به نظر آشیما خارجی بودن هم مثل حاملگی غریبه ها را به کنجکاوی وامی دارد، و حس ترحم و ملاحظه شان را بر می انگیزد.
...
از نظر من هم به همین سیاهیست که خانم لاهیری توصیف کرده
اما کاش می شد آدم همه ی فک و فامیل و کس و کارو دوست و همکلاسیو بقال سر کوچه رو با خودش ببره!چه بهشتی می شد....هی....
جمله آخر تیر خلاص بود و جان کلام...
به قول اخوان ثالث:
ما چون دو دريچه ، رو به روي هم
آگاه ز هر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
عمر آينه ي بهشت ، اما ... آه
بيش از شب و روز تير و دي كوتاه
اكنون دل من شكسته و خسته ست
زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد