گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
گرد و غباری که تا حالا تهران تجربهش نکرده بود، باعث شده پایتخت چند میلیونی، تعطیلات چند روزهای رو مزمزه کنه. مراکز آموزشی، دولتی، بانکها، کارخانجات، شرکتها و ... همه به خواب تابستونی فرو رفتند. تعطیلاتی که این چند سال اخیر توی هر فصلی، به مناسبتی تکرار شده. یه بار بارش برف زمستونی. یه بار بینالتعطیلات عید فطر. یه بار آلودگی و وارونگی دما و اینورژن و اینبار هم خش و خاشاکی که یهویی چهره بینالمللی پیدا کرد و بچه معروف شد! تعطیلات این چند روزه در حالی شروع شد که حداقل اینبار پشت بندش خیلی حرف و حدیث بوجود اومده و خیلیها دارن در رابطه با اون غیبت میکنند!
انصافاً هوا فوقالعاده بد و مزخرف شده و آدم جرات نمیکنه از خونه بره بیرون ولی خب توی این چند وقته اونقدر حرکات محیرالعقول و شعبدهبازی و - بقول دکتر رضایی نمیخوام از واژی دروغ استفاده کنم بلکه - راستنمایی! دیدیم که دیگه این اجازه و اختیار رو به خودمون میدیم که هر چیزی باربط و بیربطی رو گره بزنیم به یه سری چیزهای دراز و کوتاه و کلفت و ورایی و ماورایی.
خب این مردمی که الان یه سریها دلشون به حالشون میسوزه که یه موقع خدای نکرده توی این هوای بد، نفس تنگه نگیرن و آلرژی پیدا نکنند و گرد و خاک توی چشمشون نره و مریض نشن، احتمالاً، گلاب به روتون، روم به دیوار، چشمم کف پاتون همون مردمی هستند که هفتهای پیش با چوب و چماق دنبالشون بودند و باطوم بود که به تن و بدن رنجورشون میزدند بدون اینکه نگران این باشن که این باطوم قراره به کدوم قسمت از بدن این مردم مادر مُرده بخوره، حالا باز چی شد یهویی دوباره این آدمها عزیز و گوگوری مگوری شدند و حالا نگران عطسه و سرفه و آبریزش بینیشون شدید؟! اینجاست که میگن قسم حضرت ابوالفضل رو باور کنیم یا دم بلند و بالای خروس رو.
باد كولي، تو چرا شيهه كشان
همچنان اسبي بگسسته عنان،
سم فروكوبان از خاك، برآوردي گرد؟
آن غباري كه بر انگيزاندي،
سخت افزون مي كرد
تيرگي را در دشت.
در غروب ، اين شفق شنگرفي،
بوي خون داشت، افق خونين بود.
باور کردن دم خروس خیلی راحتتر است. این طوری در مصرف باتوم، گاز اشکآور و اسپری فلفل هم صرفجویی میشود.
خوب اينم از امداد هاي غيبي الهي كه هميشه به داد اين دولت رسيده.........چه اشكالي داره.....چندروزي هم مردمو اينطوري بكنن توي كتونه؟......
ina hava ro ham mikharaaaaaan
خوب این دیگه به شعور خود آدم بستگی داره. البته که اینا فکر می کنن همه مثل خودشونن.اما ما می دونیم اینا الان دایه ی مهربان تر از مادر شدن.
بسیار زیبا بود کیوان خان
مثل همیشه عالی بود مختصر پیام رسان و البته طنز
ساعتهای تنهایی من رو که کم هم نیستن علاوه بر کتاب خوندن وبلاگ پر می کنه و اونهایی رو می خونم که خوشم میاد اما نمی دونم چرا با نوشته های تو اینقدر احساس صمیمیت می کنم و وقتی نمی نویسی دلم میگیره...کیوان جان فراموش کردی که این مردم نبودند که کتک خوردن یا کشته شدن یا شکنجه میشن بلکه اغتشاش گران دست نشانده ی دشمن خیالی هستن که سعی دارن حکومت عدل اسلامی رو براندازند و الحق باید ازین دشمن اسلام بتی برای تکریم بسازند که بواسطه ی اون تونستند و خواهند تونست سالیان سال ملتی را سر کار بگذارند...من آدم سیاسی نیستم اما نمی تونم نفهم بودن نفهم پنداشته شدن رو تحمل کنم
خب به هر حال خواسته اند این روزها کمتر غبار و دود بخوریم که فردا اساسی حالمون جا بیاد با گاز اشک آور و چوب و چماق...می خواستن ما و ریه هامون فرق آلودگی خدایی هوا رو با آلودگی بشری هوا تمییز بدیم...هدف در کل بالا بردن سطح آی کیو ما و ریه هامان بود والا قصد و غرضی در کار نبود از این هوا و تعطیلات و خس و خاشاک و مردم فیم و آشویب طلبان....
اولا خدمت آقای ali monti
لیوانی که سر و ته گذاشته شده ، نیمه ی پٌری نداره!!!
...
...
دیگه اینکه کیوان با خوندن این مطلبت یاد شبهای برره افتادم و مردم برره که تو خدمت مقدس سربازی، از دشمن فرضی شکست خورده بودن :)) :))
...
...
حکایت این روزای دولت ما است
با این هوای کثیف اغتشاشگر دشمن شاد کن !! و اینننننننننهمه دشمن فرضی و غیر فرضی!!
(خودم) عزیز ..... الان طبق آخرین نتایجی که از سر و کله زدن با این لیوان کذایی همین امروز به کشفش نایل شد .این لیوان بالا پاییننش ته داره ! یعنی بسته است !
راستی ببینم شما هم نمیتونین وارد سایت بلاگ فا بشین ؟
نمی تونم برم وبلاگم چک کنم
حق گفتی کیوان
عزيزم....يكي از استاندارهاي جنوب كشور گفته كه اين مساله كاملا امنيتي/ سياسي هست ...وگرنه استان هاي جنوب سال به 12 ماه از اين بدتر هم سرشون مي آ د ولي نه جيك مي زنن و نه اگه بزنن صداشون به جايي مي رسه.... بسوزه هرچي نفته!!
یکی از دلایل این خشم همگانی میتونه همین توهین به شعورمون از طریق این تناقض های مضحک و مسخره باشه.
اینها دیدند خس و خاشاک سماوی اگر در خس و خاشاک ارضی بتَنَد ، همچی یک نموره می شود شبیه مخمل سبز کبریتی که در هر انباری بیفتد واویلا.
البته که طبق آمار فقط دو ساعت کار در هفته یعنی شاغلیت. نتیجه می گیریم بقیه اش را برای اینکه حساب تراز شود و مازاد نیاوریم ، باید دراز بکشیم و سریال جومونگ و confession های وطنی و تری لوژی سفید و قرمز وسبز به همراه نقد و نسیه ی صاحب نظران را ببنیم.
البته که اگر در ایام پیش رو ، عدالت کلفت تر و گسترده تر شود و به دهک بالای جمعیت هم عنایتی بشود انشا الله ، شاید بشود با سود سهام اش سری به مجمع الجزایر شاه عبدالعظیم خودمان بزنیم و یا برای مزه کردن کمی تغییر هم شده جهت swimming به سواحل دریاچه ی قم تشریف فرما شویم.
حالا همه ی اینها که گفتم یعنی دم خروس بود به این درازی و نه کلفتی؟
.
راستی کیوان یک سوم ، ببخش اما اگر ما دلمان یک لیلای همیشه بخواهد کجاست این نازنین دختر ، ماندگار دوست؟
**************************************************************************
k1: خانم ثابتی عزیز سلام و علیکم. والله خود شما هم غیبت داشتید و خیلی وقت بود که رد پاتون رو ندیده بودم. راستش رو بخواهید من از لیلا خانوم وبلاگستان هیچ خبری ندارم. بخدا نمیدونم کجا رفتند. آهای لیلای وبلاگستان کجایی؟! هر جا هستی چیزت رو نشون بده!
خوب دم خروس رو دیگه! راستی کتاب آداب بی قراری رو بهت توصیه میکنم که بخونی. یه کوچولو هم در موردش نوشتم
دروغگو، ترسو ست و براي كاهش ترس خود به دنبال بهانه است و گاهي هم بهانه را خودش جور مي كند.
خوب تبریک میگم, آلودگی هوا هم تموم شد ! اینو امروز عصر از آزاد شدن ضربات باتوم میشد فهمید. در ضمن تحقیقات نشون داده استنشاق گاز اشک آور و ترشح چشمی بعد از اون برای خارج کردن ذرات گرد و غبار چند روز اخیر لازم که نه, واجبه. آخ مردیم از این همه مهرورزی. اوممممموچ :*
شما رو نمیدونم، اما باور در ما خشکیده، حالا چه دم خروس باشه یا قسم حضرت ابوالفضلش،
توهنوزبابت دستت مطب میری؟؟؟ عزیزم تو دم خروسو باورکن!!در ضمن قصه زندگی نیست اما میتونه زندگی رو شیرینتر کنه.
چی بگم والا....البته باید قسمت پر لیوان رو دید و مثبت اندیش بود ولی من هرچی لیوان رو نگاه می کنم ، سر و تهش نگه میدارم . چشمم می کنم توش بگو دریغ از یک قطره . لامصب انگاری اصلا تویه این لیوان از بدو تولیدش آب نریختن