گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
خوبيه مطب و اطاق انتظار اين دكتر اينه كه وقتی بدون كتاب و مجله هم كه باشی قطعاً مطمئن هستی كه يه چيز دندونگيری پيدا میكنی تا بخونی و متوجه رفت و اومد مريضها و گذر وقت نشی. اينبار توی يكی از كتابهای ولو شدهی روی ميز خوندم:
قصه را برای اين نقل میكنند كه كودك را خواب كنند ولی داستان (Story) نقش بيدار كردن و برانگيزاندن و آگاه كردن آدمها را دارد.
حکایت ما هم کم کم رنگ همون Story رو پیدا می کنه.دیگه گذشته ازمون قصه گوش بدیم.
دستت چطوره راستی؟
کیه که ندونه همون قصه های happy end کودکی بود که ماها رو کشوند به همین داستانهای واقعی که امروز باهاشون زندگی می کنیم و اتفاقا پایان تلخی دارند...
یه وقتهایی با دیدن بعضی حرکتها و رفتارها، بعضی به ظاهر آدمها،نامردیها و بی معرفتیها، این دنیایی که روز به روز دیوونه تر میشه حالم بهم می خوره از آگاه بودن، فکر می کنم همون احمقها که داستان نمی خونن بیشتر از زندگی لذت می برن چون فکر نمی کنن و نمی فهمن و مثل همون گاوه که گفتی ما ما می کنن و علفشونو می خورن... البته اینطوری وقتی فکر می کنم که مثل الان دلم گرفته و حوصله خودمم ندارم وگرنه رنگ خاکستری هم هست.....
شه جالب ......خواندنیها خواندم ...ماندم را ماندم سر هر پیچ راندم تا بگویم هستم ..........
شاملو هم يه همچين صحبتي راجع به شعر داشت كه مي گفت شعر بايد مثه پتك باشه نه اينكه كاركرد لالايي داشته باشه البته اون پتك رو بايد با حساب كتاب زد وگرنه طرف يه راست ميره اون دنيا و نيازي به بيدار شدن نداره
راستي شما كافه پيانوتون رو پس داديد ... فضولي نباشه ؟
*******************************************************************
k1: شیداب جان من بعد از اینکه اون کتاب رو خوندم دادمش به یه دوست که اونهم بخونه بنابراین کتاب دیگه خوشبختانه پیش من نیست که پس بفرست ولی اگه کتاب رو داشتم حتما اینکار رو میکردم.
ببخشید غیر از تفاوت در اثر قصه و داستان که در آن کتاب گفته شده آیا ترجمه انگلیسی آنها هم فرق داره ؟ یعنی اگر داستان میشه story پس قصه به انگلیسی چی میشه ؟ ترجمه شو عرض میکنم .
*********************************************************************
k1: با دیکشنری بیبیلون سرچ کن!
سلام...
براوو ، لذت بردم
قطعاً نوشته اي كه انقدر خوب باشه كه آقا كيوان بذارتش تو اين فضا... ما رو هم به وجد مياره
********************************************************************
k1: کدوم فضا؟!
Story برای آدمها، خوبه. فقط کاش روزگار تبدیلش نکنه به آدم ها برای story.
برای کسانی که دچار مرگ فکری شدند نسخه ای نداری ؟
*********************************************************************
k1: نه والله
آفرين كيوان جون ميبينم كه بالاخره يه فكر درست توي كلت پيداشد.
نگاه ما تا زماني كه پويا باشه روان بودن آب رو ميبنه......... در غير اينصورت حتي پاك ترين عنصر دنيا تبديل به مرداب وگنداب ميشه.......
اگه داستان Story هست پس قصه چی میشه به انگلیسی؟
منت بذارین و به ماهم سری بزنید. دو پریسا در یک وبلاگ
اما خیلی وقتها هم همون قصه های کودکانه یه جورایی story هستن...ماهی سیاه کوچولو ، اولدوز و کلاغها ، اولدوز و عروسک سخنگو، 24 ساعت در خواب وبیداری و خیلی از بقیه آثار صمد بهرنگی که همه اشون رو در کودکی خوندم در بیدار کردن من و بیدار نگهداشتن ذهن و اندیشه من از همون کودکی نقش داشته....حتی یادمه اونوقتها اول کتاب اولدوز و کلاغها و اولدوز و عروسک سخنگو نوشته بود نباید اونهایی که با ماشین پدرشون مدرسه میرن این کتاب رو بخونن...البته اونوقتی که صمد بهرنگی عزیز این جمله ها رو نوشته بود فقط افراد بسیار خاصی بچه هاشون رو با ماشین به مدرسه می بردن مخصوص سالهای سال قبل از انقلاب بود من اما بعد تر ها خوندمش و هیچ وقت دلم نمی خواست بابا منو با ماشین ببره مدرسه تا مبادا دیگه نتونم این کتاب رو بخونم!!!
به نظرم قصه ها اگه درست نوشته و تعریف بشن از همون کودکی به خوبی story ها نقش ایفا می کنن.
اگرچه با این جمله ای که نقل قول کردید موافقم اما خب یه وقتهایی می شه دید که مادربزرگ ماهیها حتی شب چله هم برای خوابوندن بچه ها چه قصه ای از ماهی سیاه کوچولو تعریف می کنه.
ممنون از تو که با شیوه های مختلف حرفهای دلت رو با ما به اشتراک میذاری رفیق.
این سه ماه چه زود گذشت!
**************************************
k1: این سه ماه؟ کدوم سه ماه؟
فضاي سايبر منظورمه كيوان خان
من با این جمله موافق نیستم!
سلام. من از آذر گذشته پست هاتونو دنبال می کنم و اخیرا هم خودم یه خط خطی هایی می کنم. خوشحال می شم یه سری به بنده بزنید چون واقعا راهنمایی های شما پیش کسوتان برام ارزشمند و راه گشاست. ضمنا پیشاپیش از پست دزدی، که با رعایت قوانین کپی رایت در پست قبلیم انجام دادم پوزش می طلبم.
www.istgahe-sabz.blogfa.com
آه ببخشید یه اشتباه محاسباتی کردم.اون دفعه که رفته بودی دکتر واسه دستت فکر کردم نوشته بودی نوبت بعدی سه ماه دیگه است الان رفتم نگاه کردم دیدم نوشتی هفت ماه .هرچند که هنوز سه ماه هم از اون موقع نمی گذره.ولی این سوتی من تقصیر توئه! اولا که چقدر خواهش کردم این لیست آرشیو برگردانی به تاریخ شمسی ، گوش ندادی. بعدشم خوب وقتی میری دکتر لااقل بگو واسه کجات رفتی که ما که نگران سلامتیت هستیم دچار سوء برداشت نشیم.
موافق نيستم. حداقل تو فرهنگ خودمون اين مرزبندي رو نميبينم. قصههاي مادربزرگها همشون نتيجه و پيام داشتند. همه اين قصهها شخصيتي، رفتاري،پيامي رو تو ذهن ما زنده نگه داشتن. حتي الان ماييكه همينجوري فيالبداهه قصه سر هم ميكنيم تا بچمون رو بخوابونيم هميشه سعي ميكنيم يك پيامي داشته باشه حتي اگر اشاره به يكي از رفتارهاي نادرست بچه در طول روز و ارائه راه بهتر باشه.
اونيكه براي خوابوندن بكار ميره لالاييه. تازه اونهم معمولا روايتي از يك حادثه است. اكثر لالاييهاي بومي ما رقيق شدهي يك مرثيه هستن كه دهن به دهن ميگردن.
گرگ
شنگول را خورده است
گرگ
منگول را تکه تکه می کند...
بلند شو پسرم !
این قصه برای نخوابیدن است
گروس عبدا لملکیان
[ ............................]
اینم یه قصه که از نوع داستانه!
***********************************************************************
k1: ببخشيد داستان شما حذف شد.
کاش الان هم کسی بود که قصه واسه خوابیدنمون می گفت مردیم از بس داستان بیدار باش خوندیم گاهی یه خواب راحت مثل دوران بچگی آرزوی دست نیافتنی به نظر می رسه ، البته این خوابیدن هم فقط وقتی کوتاه باشه خوبه والا بیداریم این بلاها سرمون نازل میشه وای به حال اینکه بخوابیم ،راستی این مطب دکتر هم خوب سوژه میده دستت حالا بازم بگو این دکترا....
وه اوه
یه چیزایی این مدلی راجع به قصه و داستان با مثال و این ماجراها باید میخوندیم واسه کنکور
آخرشم من یادم نموند کدوم قصه میشه کدوم داستان
مخصوصا love story
نظارت استصوابیه دیگه. کاریش نمیشه کرد.
قصه به انگلیسی می شود:tale
tale:a story about events that are not real
story: a description of true events that happened in the past or ...
جناب کیوان خان ببخشید که من به جای شما پاسخ برخی دوستان را دادم. سلامت باشید
قبل انتخابات هر موقع سايت مي اومدم نمي تونستم جلو خنده خودمو بگيرم و البته خيلي تاسف مي خوردم كه چقدر آدم هاي شيرين عقل تو جامعه ما زيادن.
اما بعد انتخابات ديدم كه تعداد شيرين عقل ها خيلي كمتر از گروه مقابله.
درود مي فرستم بر 24 ميليون ايراني باشعور و با غيرت و البته با مرام كه هيچ وقت گول ظاهر معصوم ريا كارها رو نمي خورن.
آفرين بر حماسه سازان تاريخ و كساني كه سدي بزرگ در مقابلدشمنان اين خاك بر افراشتند.
کیوان جان از پاسخی که به کامنتم دادی ممنون انرژی مثبت گرفتم من با نظر شهرزاد موافقم در جایی که نباید بفهمی و بدونی(منظورم فقط اوضاع سیاسی نیست بلکه فرهنگ عرف عقاید حاکم بر ما اکثریته که اینها رو مثل تار تنیدیم دور خودمون و اجازه ابراز عقیده احساس و عشق رو هم به خودمون نمی دیم).. هر چی بیشتر میفهمی و اگاه میشی نمیتونی آدمهایی که دورو برتند و زندگی نباتی دارند رو تحمل کنی میفهمی زندگی یعنی چی و چطور باید زندگی کرد میفهمی این نوع زندگی حق تو نیست اما هیچ کاری نمی تونی برای تغییر شرایطی که محکوم به پذیرش و زندگی در اون هستی بکنی اونوقت زندگی تو هم میشه تحمل و هیچ لذتی از زندگی نمی بری فقط لحظه ها رو میگذرونی و عذاب میکشی در حالی که در این شرایط هرچه کمتر بدونی و فکر کنی دنیا همین قفسی هست که دراون هستی تحمل قفس برات راحت تره چون داستان هایی راجع به پرنده هایی که می تونند آزادانه ازین درخت به اون درخت پرواز کنند و با صدای بلند آواز بخونند نخوندی....وقتی مجبوری احساس و عشقت رو سرکوب کنی یعنی روحت رو کشتی........ممنون که اجازه میدی اینجا بنویسم
با اطمینان به اینکه امروز یه پست جدید گذاشتی اومدم تو نت . وقتی دیدم نیست حالم گرفته شد.
اسطوره های کودکی ام را صدا کنید
من را میان قصه آنها رها کنید
دنیای مردمان حقیقی دروغ بود
دیگر حساب باور من را جدا کنید
یکبار قصه رستم افسانه ساز را
در نغمه های تلخ حقیقت به پا کنید
اینجا فناپذیر و حقیرند مردمان
من را به جاودانه شدن آشنا کنید
از دست واقعیت این شهر خسته ام
اسطوره های کودکی ام را صدا کنید
اينا كه همون كامنتاي ديروزه...ولي زده 30 نظر از كاربران?!
ميگم كه چيزه...يعني اينه...يعني عسل خانم اين شعر مال خانم نغمه رضاييه ديگه...؟
بابا چه شاعراي باحالي داريم
چرا كامنت ا آپديت نميشه؟!
*****************************************************************
k1: ميشه رها جان ميشه.
دنياي ما قصه نبود
پيغوم سر بسته نبود.
دنياي ما عيونه
هر كي مي خواد بدونه:
دنياي ما خار داره
بيابوناش مار داره
هر كي باهاش كار داره
دلش خبردار داره!
دنياي ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!
دنياي ما - هي هي هي !
الان از استوری هم به جای قصه استفاده میکنن واسه خواب کردن