گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
هيچ وقت دوست نداشتم پُستهای وبلاگهايی رو كه صرفاً اختصاص پيدا میكنه به شعری از يه شاعر نامی و يا داستانی برگرفته از يه نويسنده و از اينجور نقلقولها. آدم وبلاگ رو برای اين ايجاد می كنه تا پل ارتباطی باشه ميون خودش و خوانندهها تا از اين طريق انديشه و تفكرش (البته اگه داشته باشه!) رو ارائه كنه وگرنه اگه قرار باشه يه روز از سعدی و فردا از وينگنشتاين بنويسه كه اين نشد وبلاگ. امروز در مقابل ايميلی كه از دوست عزيزی به دستم رسيد و اين روزها سخت كلافه و بیحوصله است تسليم شدم. خاطر اون دوست و شعر دكتر شريعتی اونقدر عزيز و دلنشينه كه تصميم گرفتم اين شعر رو اينجا بنويسم تا همه با هم بخونيم. اينجور پستها و نوشتهها و شعرها و خرده يادداشتها گريز خوبی است برای اين روزهايی كه دل و دماغ نوشتن نداريم.
خدایا کفر نمیگویم
پریشانم
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بیآنکه خود خواهم، اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرماخیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
دكتـر شريعتـی
خدايا بر آتش درونم خاکستری نشسته و راه را بر من بسته
خدایا اراده ای کن تا صبا خاکسترم را از سر ره دورتر ریزد
بر من خرده مگیر که جز تو کسی را ندارم
هیچ کس را
حتی خودم را …
به نظر من وقتي كسي نوشته اي؛ عكسي ؛ شعري رو تو وبلاگش مي آره براي اينه كه حس كرده اون مطلب يا اون عكس داره به خوبي چيزي كه تو ذهنشه رو منتقل مي كنه .
همه كه مثل شما ماشاالله انديشه پويا و كلام گويا و قلم روان و آزادي بيان!! ندارند؛كه اگه يه روز وبلاگشونو نخوني انگار يه چيزي گم كردي!!
*********************************************************************
k1: سحر جان چوبكاری میفرمائيد. من الان داره شُرشُر عرق از پيشونيم چيلك چيلك ميريزه روی زمين.
سلام
گرگ ها خوب بدانند که در این غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
دمت گرم هم دکتر شریعتی هم تو....
مطمئنم اگه یه روزی از روزگاری خدا انسان بشه یه اه بلند از اعماق وجودش می کشه [ ............] یه چی میگم میدونم از سیاست بدت میاد فقط خدایا تا کار از کار نگذشته خودت به دادمون برس ....
وای وای وای
البته خدا و پیغمبری
**********************************************************************
k1: لطف كنيد به اين و اون فحش و بد و بيراه نگيد. اين 1000 بار.
پریشانی و پشیمانی و ... بی انگیزگی :(
خدایا ما رو نجات بده
جمله آخر شعر خیلی تاثیر گذار بود.خیلی....
روزای بدیه
روزای خیلی خیلی بدیه
خوب ميشد اگر بخش نظرات وبلاگها هم مثل فيس بوك يك "like"داشت. آدم فقط اعلام ميكرد "خوشم اومد"
مرسی .من فقط قسمت آخر این شعر رو شنیده بودم .مرسی که همشو گذاشتی
****************************************************************
k1: من اصولاً يا نميذارم يا وقتی هم ميذارم همهش رو ميذارم. از نصفه نيمه گذاشتن خوشم نمياد!
2بيت شعر ازخودم
اگر دوباره بيايد زمان روز نخست /دوباره خاك مي شوم ولي آدم نمي شوم
بدون يار وچيدن يك سيب تا ابد/به زير پاي ميافتم،همدم آدم نمي شوم
بقيه اشو شما ادامه بدين
این تصویر کسی که داره از یه کاسه آب میخوره و از دیدن خونه ی مرمری دیگران شاکیه به نظرم تصویر تیپیک گرایش فکریه چپ ه.اصلا" مساله اش این نیست که میتونه خودش هم "خونه مرمری" دار بشه یا نه...فقط حال نمیکنه اون یکی داره!!
ادامه شعر مريم
سگ مي شوم پاچه مي گيرم ولي
سر همنوع نمي برم وآدم نمي شوم
اگر خر شوم و باري برم به هرزمان
از آن به كه آدم نان بر ديگران شوم
مازيارا گو اگر شتري در بيابان شوم
قاطع راه آب بروي دتشنگان نمي شوم
شراب تلخ ميخـــــواهم كه مــــــردافكن بود زورش ...
كه تا يك دم بــــــياسايم، ز دنيا و شــــر و شــورش
مرسی کیوان از انتخاب این شعر که با این روزا خیلی تناسب داره ،راستی خوش به حالت که این توانایی رو داری که حرفاتو خیلی وقتا اینجا بزنی والا اگه مجبور بودی همه رو بریزی تو دلت یا میرفتی امین آباد یا مدام در حال دق کردن بودی از این همه حرف ناگفته درست مثل من!البته شاید هم به زودی رفتم روزبه یا امین آباداگه همین جوری پیش بره.
******************************************************************
k1: شما رو نميدونم ولی خانوم دكتر يادتونه قرار بود يكبار من رو هم با خودتون ببريد بيمارستان روزبه؟! من هنوز آمادهام كه باهاتون بيام.
سالهاي ابتدايي دهه 60:
ديوار منزل ما در افسريه...بابا روي يك كاغذ مشكي داده بود با خط طلايي رنگ نوشته بودن:
نميداني چه ميداني كه انسان بودن و ماندن چه دشواراست
چه زجري مي كشد آنكس كه انسان است و از ماندن بيزار است
هركي براي اولين بار مي اومد خونه ما و چشمش ميخورد به اين تابلو كه نه كاغذ روي ديوار بلند مي گفت :نميداني چه ميداني...بقيه شو بابا يا من نوسواد ادامه مي داديم...اونموقع توعالم بچگي...وقتي يه لبخندي ،زهر خندي يا چيزي شبيه به اين روي گوشه لبشون مينشست من خيال مي كردم دارم يواشكي و زيرزيركي مارو يعني بابارو مسخره ميكنن...لجم ميگيرفتت
مثل اونروز كه اون پسره بيگوشي (فاميليش بيگوشي بود) سيبيلهاي تابونده و از بناگوش دررفته بابا رو مسخره كرد تو خيابون نميدونست من پسرشم....من هم تخم نكردم دعوا كنم...برخلاف الان كه تخم اضافي پيدا كردم...آره مي گفتم در باره همين شعر بود بيشتريها هم شروع مي كردن به افاضات كه :
بعله شاعر چقدر قشنگ گفته...آفرين راست ميگه به خدا...همينجوريه بعد قاچ هندونه رو كه مامان گذاشته بود جلوشون(چه ميدونم ميوه فصل ،ليوان چايي...)ميرفتن بالا و ادامه مي دادن
آهنگ كشيده نميداني چه ميداني.....هنوز توي گوشم زنگ ميزنه
خب البته وقتي دختر عمه سوپر حزب الهي من روي ديوار خونه عمه كه بعدا مادر شهيد شد و ايضا دخترش خواهر شهيدنوشت:
هركه دارد با خميني بد گمان
حق ندارد پاي نهد دراين مكان
بابام كه خيلي خيلي خيلي احترامشو داشتن و دارن شروع ميكرد به سربسر گذاشتن باهاشون....آره حالا من مثلا فرض كن گمان بد دارم و اومدم چيكار ميخواي كني...اونا هم ميخندين و ميگفتن اختبار دارين دايي
سال 62 رضا شهيد شد...سرباز بود....گل فاميل...دسته گل فاميل بابا بهش ميگفت رضا ديوون ...روي ميزش عكس بابا بود ...بابا وقتي ميرفتن جنازه شو ببينن يه ريز فحش خواهر مادر مي داد به كي ؟...بماند
فرماندشون اومد گفت دايي رضا كيه؟بابا گفت من
گفت خيلي دوستتون داشت..جناب سرهنگ از حقوقش پول ميز و ماشين تايپ و وسايل رضا رو حساب كرد و زد همشو درب و داغون كرد گفت بدون رضا اينارو نميخوام نگاه كنم
بابا روز 22خرداد رفت به احمدي نژاد راي داد...ميگه اين موشك هايي كه ما ميفرستيم هوا از اينور عربها ميره از اونورشون مياد بيرون..
ميگه من زنده باشم ببينم اين عربها نفتشون تموم شده به ديوثي افتادن بعد بميرم
تازه به كسي نگين بابا ميگه ما بايد بمب اتمي هم بسازيم ...به آمريكا چه...
بابا حزب الهي نبود
بابا حزب الهي نيست
بخاطر يادآوري آهنگ نميداني چه ميداني....ممنون
بخاطر اينكه فهميدم اين شعر مال كيه هم ممنون
**************************************************************************
k1: خوشحالم كه اين شعر باعث شد تا خاطرات خوب گذشته برات زنده بشه. به بابا سلام برسون. به نظرم بد نيست تو برای خودت يه وبلاگ دست و پا كنی. قطعاً خيلی حرفها برایگفتن و نوشتن داری.
یاذش گرامی باد..چه قدر مناسب امروز ماست! :(
خیلی قشنگ بود. واقعاً کار خوبی کردی که گذاشتیش. اصولاً آدم وقتی از یه شعر یا قصهای چیزی خوشش میآد دلش میخواد نظر بقیه رو هم در اون باره بدونه برای همین تو بلاگش میذاره. مرسی
خداوندا تو را چگونه گویم که از جسم خود خسته و بیزارم .........
خوب بود مرسی
به كسي نگو كيوان من تازه دارم متولد ميشم....يه اتفاقايي داره ميفته برام...دارم مي فهمم
استارتش از چند سال پيش زده شد تازه روشن شده...
يه وبلاگ دارم به كسي نميگم چون برام خطر جاني داره آخه توش با چندتا وطن فروش درافتادم يه دل سير فحش خواهر مادر دادم بهشون....با اسم مستعاره ...مي بندمش يه جديد دارم افتتاح مي كنم....چند تا از كامنتهايي رو هم كه براي تو گذاشتم بعنوان مطلب توش ميزارم
به بابا بزرگيتون رو ميرسونم
به مرحوم پدرت يه چندتا فاتحه بدهكار شدم
فعلا برم بهارستان چندتا بسته پودر سنجد براي بابا بخرم تا خشتكمو پرچم نكرده
باي باي تا فردا
سلام
آقا به خاطر شعر دمت گرم منكه از شعر خوشم نمياد ولي اينو خوندم حالم يه جورايي شد.فاز مثبتي داد.
آقا مازيار متنت خيلي باحال بود.اگه وبلاگ زدي لينكتو بذار محتاتت شيم بيفتيم تو جوف!
آقا كيوان داري كم كم به توليد ميرسيا! وبلاگ نويس ميدي بيرون!
اگــــــر دکتر شریعتی که بگونه ای پدر انقلاب بود تا حالا زنده بود ( و انقلاب هم نخورده بودش چونکه میگن انقلاب بچه هاش رو میخوره اون که پدر انقلاب بود !) این روزها را چه میگفت ؟
بازم ممنون کیوان جان بابت اینکه شاید تو این چند روز پر از سکوت تلخ، ظریف ترین واژه ها رو نقل قول کردی.
و در زندانی که در برابر قامتت خیلی کوچک است
الله اکبرهای هرشبانه را هدیه بگیر
و من در زندان بزرگم سرمای غریبه بودن را
در جانم میریزم
بیغصه جوانهها بیاسای برادرم
خبر داریم که
خاک همهشان خیس خیس است
فردا که میآید، همهمان دور هفتسین فاطمه سبز میپوشیم
و از بالای دربند سرفرازمان
تلخی این روزها را به باد میسپاریم
http://chaay.ghoddusi.com/2009/06/post_1001.html
پست شما و شعر آقای دکتر یه طرف، خاطر اون طرف مربوطه هم که انقدر برای شما عزیزِ یه طرف.
********************************************************************
k1: خود شما هم اون طرف! كدوم طرف؟!
بعد از اون یه سوال تخصصی هم برام پیش اومده:
چطوری ممکنه که عرق صورت ، به طور هم زمان، به شکل شر شر و چک چک از پیشونی آدم سرازیر بشه؟
ممنون میشم کمی هم در این باب روشنگری بفرمایید.
;)
**************************************************************
k1: ظاهراً شما جديداً خواننده اينجا شديد چون اسم "برنا" برام يه اسم جديده يه كم كه بيشتر مطالب اينجا رو بخونی خودت متوجه ميشی كه چه جوری شرشر و چك چك كنار هم جور درمياد!
زیبا بود . چقدر دوست میدارم دکتر شریعتی رو .
***********************************************************************
k1: به من هم توی خونه ميگن "دكتر كيوان"!!!
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا .........
با اجازه همگي......
خداوند بشر را آفريد و به او نيروي عقل و منطق واراده وپشتكار و شعور و..... بخشيد
ول كنيد بابا اين حرفاي مايوس كننده رو....
تو رو خدا يكم به خود بياييد........ با يه بار شكست كه زندگي به تهش نميرسه....
يادتون رفته بچه بوديد چند بار زمين خوردنو تجربه كرديد تا تونستيد راه بريد....
اه.... ديگه داره حالم بهم ميخوره از اين جماعت مايوس ...
البته ميبخشيد كيوان جون كلامم تند وتيزه....
اما گاهي وقتا يه سيلي آدمو از خواب صد ساله بيدار ميكنند...
بابا مگه اين بابا هاي ما نبودن كه 30 سال پيش موفق شدند مارو بد بخت كنند ....پس ما هم ميتونيم نسل آينده رو(خوشبخت يا بد بخت)
.... نميدونم ...باقيشو فقط خدا ميدونه وبس...
دوبار ميسازمت وطن
اگرچه با خشت جان خويش
ستون به سقف توميزنم
اگرچه با استخوان خويش
(داريوش اينو با صداش خوند.... ندا با خونش....)
خون ندا نبايد پايمال بشه
حتي اگه صد سال بگذره.....
بخدا ناخواسته بوده است . در اینهمه کامنتی که برای شما گذاشته ام اهانتی بوده است ؟
****************************************************************
k1: اهانت؟!!!!! نه. چرا اينجوری فكر ميكنی؟!
بگو یارب چه بد کردم
مرا یارب نمی خواهی
گناه از تو اگر نفرین بر این دنیای بد کردم
البته من خداپرست نیستم ها فقط خواستم گفته باشم هایده خیلی قشنگ تر از این شعر حال داده به ناامیدا
خاك گلويش سوتكي شد ....
يه وقتايي شعر بهتر احساس و بيان ميكنه....اين جور شعرا هم كه تاريخ مصرف ندارن....هميشه زبان گويا هستن
نگران، آن دو چشمان است...
نگران،
آن دو چشمان است،
دورسوی آن دو سهيل که بر سيبستان ِ حيات ِ من مينگرد
تا از سبزينهی نارس ِ خويش
سُرخ برآيد.
سختگير و آسانمهر
در فراز کن که سهيل ميزند!
سهيلان ِ مناند
ستارهگان ِ همارهبيدارم،
و دروازههای افق
بر نگرانيشان گشوده است.
هی بچه ها الان وقتِ گریه کردن نیست وقتِ رقصیدنِ!!
تخم (بذر!!) نا امیدی رو ملخ خورد ، پاشید .
ممنون
چندروزه دارم فکر میکنم اگه دکتر شریعتی بود الان چه میکرد یا تا امروز چندمین بیانیهاش رو صادر کرده بود. و به این نتیجه رسیدم که اون بنده خدا هم اگه بود الان توی اوین پیش بقیه رفقا بود!
بنظرم همین شعر معنا و مفهومش یا اون چیزی رو که میخواد بگه از چندین پاراگراف دستنوشته خیلی بیشتره.ممنون
سلام
اين شعر براي شريعتي نيست . اسمش كفر نامه كارو هست . شاعرش هم شخصي به نام كارو بوده
بقيه اش هم اينه
خداوند تو خود گفتي كه نامردان
بهشتت را نمي بينند
ولي من خود ديدم كه نامردان
ز خون پاك مردانت هزاران كاخ ميسازند
خداوند تو خود گفتي كه گر اهر من شهوت
بر انسان حكم سازد
تو خود او را با صليب عصيانت
مصلوب خواهي ساخت
ولي من با دو چشم خويشتن ديدم
كه پدر با نورسته خويش گرم ميگيرد
برادر از آغوش خواهر كام ميگيرد
نگاه حسرت فرزند بر تن لخت مادر ميلرزد
خداوندا تو خود اهل تبعيضي
تو خود فتنه انگيزي
اگر روز خلقت مست نمي كردي يكي را همچو من بدبخت
يكي را بي دليل آقا نمي كردي جهاني اينچنين
غوغا نمي كردي
دگر بنگ باده و ترياك آرامم نمي سازد
دگر سازها شادم نميسازد
دگر آهم نمي گرد
شبست و ماه ميرقصد ستاره نقره مي پاشد
من اما در خلوتت آهسته ميگويم
اگر حق است زدم زير خدايي
البته بعضي كلماتش رو ممكن جابه جا نوشته باشك كه پوزش مي طلبم
می دونی مهندس یاد این شعر افتادم که دقیق نمی دونم شاعرش کیه.
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم ؛همان یک لحظه ی اول که اول ظلم را می دیدیم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم...
*************************************************************
k1: اگه اشتباه نکنم این شعر مال کارو هستش.
متن کامل شعر از معینی کرمانشاهی:
http://www.helal.ir/helal/modules.php?name=News&file=article&sid=463
بشدت دلم گرفته و هیچ امیدی به آینده ندارم حتی وقتی در این شرایط هم میام اینجا و پاسخت رو به کامنت بیتا میخونم محاله بتونم نخندم بهت حسودیم میشه به این قلمت و این نوع طنزو اینکه چقدر ساده و زیبا منظورتو میرسونی شعر زیباست اما به نظر من انسان بودن نه تنها خیلی راحته بلکه اول از همه به خود آدم حس بسیار خوبی میده من واقعا در حیرتم که چه چیزی باعث میشه نخواهیم انسان باشیم لذتی که در لبخند زدن و محبت کردن و دوست داشتن دیگران هست بی نظیره چرا واقعا چرا و در چه شرایطی اینقدر میشه سنگدل و بیرحم شد.... در مورد پست قبلیت اون آدمهایی رو که دیدی با خودشون حرف میزنن حتما مثل من تنهان و کسی رو ندارن که باش حرف بزنن و ارزوشونه دوستایی مثل توداشته باشند که ندارن واما اگه اجازه بدی در مورد پست (ماء )اینو بگم چون هیچکدوم از خواننده هات بهش اشاره نکردن...اینکه شماها حتمن با قشر وسیعی از جامعه (کم سواد مذهبی خرافی و متعصب)ارتباط ندارید تا از پذیرش صد در صداخبار توسط اونها حیرت کنید و به خشم بیایدو صد البته که مخاطب اونها و البته حامیشون همینهان و براشون کفایت میکنه و دیگه نیازی به باور ما نیست ببخشید طولانی شد کیوان ممنون که مینویسی
************************************************************************
k1: رویا جان همین که اینجا رو میخونی و جزء خواننده های اینجا هستی یعنی تو هم جزء دوستان ندیده من هستی. کاشکی می تونستم کاری برات انجام بدم تا از این حس و حال بد دور بشی.
كيوان يه شعر گذاشتي خشتك جماعت و در اوردي باهاش.يكي غمباد ميگيره يكي مياد روحيه ميده يكي قاط ميزنه يكي هم مياد بقيه شو ميزاره ادم فك ميكني اگه شريعتي الان بود بدتر از بقيه بود چون اين خاصيت ما ايراني هاست.
I hope the God ...
ماشالله از بس اینترنت پر سرعت داریم پست شما بعد از هفت هشت ساعت و نظرات ما هم بعد از ده دوازده ساعت نمایان میگردد . اینه که فکر کردم نظرم راجع به دکتر شریعتی برخورنده بوده و تایید نشده است . ببخشید . اما چون هنوز این پست برقراره (ساعت 05/10 پنجشنبه ) یادم افتاد به سالهای دبیرستان و پانزده شانزده سالگی و خواندن کتاب کویر دکتر شریعتی و حس و حال غیر قابل وصفی که داشتیم . حالا کتابو هنوز دارم اما دیگه به دلم نمینشینه . چقدر دنیا عوض شد .چقدر تغییر کردیم ...
k1: من اصولاً يا نميذارم يا وقتی هم ميذارم همهش رو ميذارم. از نصفه نيمه گذاشتن خوشم نمياد!
-----
خوشم اومد... از صراحتت و از ايده ت ...برم بقيه كامنتها و جوابها رو بخونم ;)
چقدر همه از جوابت به بیتا حال کردن!!!!!!!!!!! حالا چرا؟!الله و اعلم.......
من دیگه نمیام اینجا چون اگه بیام اعصابم خورد میشه
اخه بچه های اینجا میگن قشر مذهبی و بیسواد و خرافیو...!
من خودم رتبم تو کنکور 57 بوده...الانم سال سوم پزشکیم دوتا خواهرام هم متخصص ان بابامم استاد دانشگاس رتبش تو کنور لیسانس و فوق لیسانس و دکترا 2 و 1 و 4 شده مامانمم استاده تمام خاله ها و داییا و عمه ها و عموهامم یا پزشکن یا مهندس
در عین حال من خیلی هم مذهبو میخوام!خیلی هم همه ی افراد خونوادم مذهب خودشونو حفظ میکنن و براشون مهمه
طرفدار سفت موسوی هم هستیم
من فکر میکنم اون کسی که مذهبی رو مساوی بیسواد میدونه احتمالا خودش سواد کافی نداره...دوس ندارم کسی رو ناراحت کنم یا اینکه به کسی توهین کرده باشم
اما در عین حال دوستم ندارم کسی من رو ناراحت کنه با حرفای نابخردانه
منکه خیلی ناراحت شدم...مونده تا بخوایم متمدن بشیم !تا وقتی کسایی داریم که اینطوری راجع به دیگران حرف میزنن
اقا کیوان از خوندن وبلاگتون خیلی استفاده کردم و لذت بردم دوست داشتم تا اخرش بیام ولی خوب متاسفانه نمیتونم اعصاب خودمو بیشتر خورد کنم
این شعر از کارو نیست؟؟؟
آخه علی شریعتی چه به این غلطا!!!
کار ما از این شعرا گذشته
این نکبتی که دچار ما شده با این چیزا درست نمی شه
افسردگی تا مغز استخونمونو پوسونده
ما فقط گذشت زمان درستمون می کنه باید زمان بگذره بگذره
بگذره
..........
.......
...مرگ
گفتم كه شايد پست را اشتباه داده بودم نظرم ثبت نشد دوباره مى نويسم چون برام مهمه
به نظرم اين حرف ها را آدم فقط وقتى ميتواند بگويد كه مادى باشد وبه جهان ديگر اعتقادى نداشته باشد همانطور كه همه ى شما مى دانيد اين دنيا جاى امتحان است مى دانم از اين حرف ها همه خسته شده ايد اما اين واقعيت است وانسان براى اينكه بتواند تحمل كند بايد به اين حرف ها ايمان بياورد من هم گاهى خيلى خسته وعصبانى مى شوم اما به آسمان وزمين كفر نمى گويم وبه فردايى ديگر وبهتر مى انديشم اما خداييش آخرين قسمتش خيلى زيبا بود:
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
من اعتقاد دارم اينكه با كسى مخالف باشى دليل اين نمى شود كه كارهايش را ستايش نكنى اما آيا واقعا اين شعر از شريعتى است؟!!!
پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد! نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت! ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد! گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان را آشفته و آشفته تر سازد! تابدین سان بشکند در من سکوت مرگوارم را
دکتر علی شریعتی
خیلی حال کردم با شعرت
وب نوشته هاتون ارزش خواندن دارند. متشکرم
سلام
من اتفاقی با نوشته هات آشنا شدم ولی اگه اجازه بدین درخصوص این شعرــــحدود 1سال پیش برای کاری رفتم اهواز توی گرما,اونم گرمای تابستون اهواز وایساده بودم که این شعربه صورت پیامک دریافت شد خوندمش همینطور که عرقهای جبین رو پاک میکردم یه سوال ازخودم پرسیدم که همون سوال باعث تغییر عقاید من درزنگی ام شد.شاید این سوالو خیلیا از خودشون پرسیدن ولی جواب درستی نداشتن.سوال اینه آیا خداوند عادله؟جوابی که من داشتم باعث خروج من ازدین مبین اسلام شد ولی با خروجم خیلی ازمحدودیتها تموم شد وزندگی راحت تری دارم درکنارش ولی انسانها باعث ازار من شدن نه خالق انسانها.
این شعر از دکتر نیست! لطفا تصحیح بفرمایید
با تشکر
اطلاعات بیشتر
http://karo281.mihanblog.com/
سلام خدمت شما. دوست عزیز این شعر برای علی شریعتی نیست و از کفرنامه کارو نوشته شده. به نظر خودت دکتر شریعتی چنین شعری میگه؟
من که خودم به این شعر اعتقاد ندارم اما یکی از قوی ترین کارهای کارو محسوب میشه. متن کامل شعر هم براتون می ذارم:
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوند!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوند
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوند
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت ر!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است0
خدا پوچ است0
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گفتم
خداوند
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه؟!
چرا من روسیه باشم؟
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
خداوند
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی
کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از
آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا
می لغزد
پس...قولت!
اگر مردانگی این است
به نامردی نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم !
سلام شاعر اسمش "کارو " نه علی شریعتی.
نمی دونم چرا به اسم دکتر شریعتی پخش شده.
khob bahal bod va az oun gozashte matlabi ro beyadam avord ke goftanesh khali az lotf nist/chand vaght pisha be ye dokhtar pishnehade ezdevaj dadam /ounam ashegham shod(khodesh ke en jori migoft(vali bad javabe rad behem dad 2 rouz badesh en chand mesra ro baram payamak kard/khoda ya kofr nemigoyam /parishanam che mikhahi to az janam/mara bi anke khod khaham asire zendegi kardi/khodavanda to midoni ke ensan bodano mandan/dar en donya che dosh var ast/che ranji mikeshad an kas ke ensan asto az ehsas sar shar ast/???kholase akharesh nafahmidam man zoresh az en sher chi chi bod//////begzarim///zemnan dar morede bita kamelan bahaton ham aghidamo darketon mikonam/ shad bashin
سلام
من یک خواننده جدیدم
شعری قشنگ بود ولی
اولین مطلبی رو که تو سایتم نوشتم همین بود
از سایتتون خیلی خوشم اومد آقا کیوان
نتونستم براتون بفرسمش ولی بهتره خودتون برید و از این وب که آدرسشو براتون بالا نوشتم بخونیدش
یک مطلب خیلی بامزه
امیدوارم خوشتون بیاد
دوباره بهتون سر میزنم
عالی بود!
شعر مال دکتر علی شریعتیه!
مطمئنم!
مرسی!
بای!
خيلي به موقع بود! مرسي.