چهارشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۸

بنا به هر دليل، وقتی كه ناراحت و عصبانی باشم شب‌ها زودتر می‌خوابم. قطعاً بايد تموم شب‌هايی رو كه قبل از ساعت دوازده شب خوابيدم رو بذارم به پای ساعاتی كه از اين زندگی نكبت خسته شده بودم. هر كسی روشی داره برای مبارزه و مقابله با بلايا و حوادث و روش منهم اينه كه ميرم و كـَپ مرگم رو ميذارم و الان يه هفته است كه ... نه هنوز يه هفته نشده، بذار بشمارم. شنبه، يك‌شنبه، دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه ... آره پنج شبه كه قبل از اينكه عقربه‌های كوتاه و بلند ساعت چفت هم بشن تا از همديگه لَبی بگيرن من كپ مرگ‌م رو ميذارم.

هنوز كه هنوزه قيافه‌ی ناظم مدرسه‌ی سال سوم دبستان، جلوی چشم‌م هست كه من رو با حميد پورعلی‌نژاد اشتباهی گرفت و فكر كرد اونيكه از توی كلاس تُف كرده روی سر بچه‌ها، من بودم و با اون خط‌كش چوبی كِرم قهوه‌ايش شيش تا، سه تا كف دست راست و سه تا هم كف دست چپ‌م زد رو فراموش نكردم. سالهاست كه قيافه‌ی اون مادر فاكری كه سر كلاس و پای اون تخته‌ سبز كه با گچ، اسم بدها رو روش نوشته بودند، من رو تنبيه كرد تا درس عبرتی برای من و بقيه بچه‌ها باشه، يادم هست. قطعاً بچه‌های كلاس كه هيچ كدوم‌شون با ديدن اون شيش تا ضربه‌ی خط‌كش، امر به معروف و پروفسور و دانشمند و خُلد آشيان و جنت مكان نشدند ولی من سالهاست كه اون روز و اون قيافه‌ی ناظم و اون خط‌كش كرم قهوه‌ايی رو فراموش نكردم و كينه‌ای به دل‌م گرفتم ازش كه اگه هنوز هم ببينم‌ش می‌خوام برم جلو و تُف كنم توی اون صورت كريه‌‌ش كه بيخود و بی‌جهت من رو جلوی بچه‌های كلاس سوم دبستان مدرسه وحدت تنبيه كرد.

و حالا پنج شبه، بدون اينكه اخبار ورزشی ساعت يازده و نيم شبكه خبر رو ببينم ميرم و در اطاق رو می‌بندم تا بخوابم. توی اين هفته‌ی كه گذشت، نه روز مادر رو يادم بود و نه ديگه برام مهمه كه تيم ملی فوتبال امروز می‌خواد چه گلی بزنه به سر اين مردم و اين مملكتی كه پنج شبانه روزه به شعورشون توهين شده. به اهداف‌شون. به آرمان‌هاشون ... هر چند توی اين مملكت جهان سومی كه شتر رو با بارش می‌برند و نمی‌دونی ظهر قراره چه بلايی سرت بياد، اهداف و آرمان، شعارهای گشاد گشادیه كه قرار نيست هيچ وقت بهش برسیم ولی خب پنچ شب و روزه كه همه‌مون كون‌مون از اين می‌سوزه كه شديم دستاويز. تئوری چوب و چماق و الاغ و هويج قرنهاست كه توی اين گوشه‌ی دنيا جواب داده، جواب ميده و جواب هم خواهد داد.

خوردن سيلی بی‌دليل محاله كه فراموش بشه. ديگه بحث گذشت و گذر زمان هم نيست كه چَك بی‌دليل، حَك ميشه توی روح و روان آدم‌ها‌. سالهاست كه من ناظم مدرسه‌مون رو كه حتماً ديگه الان هر دو پاش لب گوره رو نبخشيدم. حالا هم يه هفته است كه ... نه، پنج شب و روزه كه هی ميام و خودم رو قلقلك ميدم و به خودم ميگم ای بابا، سياست كه ننه بابا نداره، يه كمی بخند، برای تو هم چه فرقی ميكنه كی اون بالا بشينه ولی وقتی ياد اون رایی كه ساعت ده و پنج دقيقه شب و زير اون بارون، نوشتم و انداختم توی صندوق ميوفتم و يادم مياد كه با رفتنم باعث شدم ركورد 85% مشاركت رو بشكونن و بشم جزيی از مردم حماسه‌ساز ولی از صبح شنبه شدم اراذل و اوباش و خس و خاشاك، از همه چی بدم مياد و ياد جبر جغرافيايی نامجو ميوفتم. نمی‌بخشم و فراموش نمی‌كنم، نه اون ناظم مدرسه‌ی پسرانه وحدت رو و نه اون رايی رو كه هيچ جای اين سرزمين مادری محسوب نشد.

۴۱ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
ali

من اين بار خيلي ويرم گرفته بود كه راي بدم . حداقل اين كتاب كوفتيم با اومدن موسوي مجوزش صادر ميشد .ولي هرچقدر خواستم شناسنامه رو وردارم و برم تو صف دلم راضي نشد . مي دونستم كه اين ها همش يه بازيه و آخر سر راي منو رو مي گذارن به حساب حماسه مردم سلحشور شهيد پرور ملتزم به ولايت و اون دنيابايد به 60 ميليون جواب پس بدم و از قراري نفري يك ملاقه هم تويه جهنم بخوان قير بريزن تويه خان دايي مباركم( ك.و.ن) تحملش از عهده من خارجه!!!!
روز مادر هم كه 5 بار براي 5 نفر مختلف رفتم كادو خريدم!!!
دارم كم كم به اصل و نسبم شك ميكنم!

افسانه

hame ye jorayi narahatim asabani sar khorde manam ray dadam alan nemidonam hese ghatim nesbat be in karam chiye vali on zmon fek mikardam dorostarin karo daram mikonam
az in na aromiya khaste shodam vali sare jamam nemitonam beshinam begam be man che che farghi mikone in yeki bere bala ya on yeki begam hame saro tah ye karbasan(ke hastan ) faghat omidvaram age mosavi raf bala khodesho gom nakone in hame cheshmo na omid nazare behesh faghat zol bezanan albate age bere bala hame ghamginim movazebe khodet bash

مازيار

سلام
مدرسه وحدت هموني نبود كه جلوي دبيرستان رسالته....؟نه راستي اون شهيد فكوري بود....وحدت تو قصر فيروزه بود؟
درباره انتخابات هم ولش بابا تمام دنيا نمي ارزدي به اون بدبختي تير خورده بود تو سرش خونين و مالي وسط خيابون افتاده بود الان مارد بدبختش معلوم نيست چه حالي داره....تف به هرچي انتخاباته يا تف به ما كه جنبه دموكراسي نداريم يا تف به هرچي ديگه نميدونم خلاصه تف به يه چيزي
***********************************************
k1: دبستان وحدت توی قصرفيروزه 2 بود. من دوران دبستان رو اونجا بودم.

می‌بینی؟ انگار اصلاً نمی‌شه این روزها از انتخابات حرف نزد یا حرف‌های غیرانتخاباتی زد... این اعصاب خورد، این کلافگی، این درد و غم... آخرش چی می‌شه؟

نزهت

ای اشک شور نانجیب
ای زخم‌های کهنه
ای خواب‌های پریشان پر ز بمب، موشک، خمپاره،
کنکور، تست‌های بی جواب، بی‌کاری، خستگی، شتاب
ای آسمان طوسی تهران
ای فاحشه‌های مجاز شهر زیر تابلوی نام شهید خوب
ای قلوه کن شده کف‌پوش پایتخت
ای دوستان ملتهب من
ای روزهای ابتر هرگز نیامده
یک لحظه صبر کنید.
یک لحظه دور شوید.
دیگر مجال انتظارم نمی‌رود.
این هم نصیب ما،
نصیب بی‌نصیب ما:
پرچم به دست هم‌وطنم، موج کین شده ست.

فقط و فقط تو این چند روزه شنیدن همین صدای محسن نامجو یه کمی آروم ترم کرد. آی درد داره. درد داره .
به شما هم خیلی فکر کردم که چه تصمیم سختی بوده که موندن تو ینگه دنیا رو ول کردی و اومدی. به کلی چرا فکر کردم. به خودم و کل پارسال که بین موندن و رفتن دست و پا زدم. به اینکه نه میشه دل کند و رفت. نه میشه موند و تحمل کرد. به امید کمرنگی که تو دو سه هفته قبل بین مردم و جوونای نامید این مملکت دیدم. انگار زیادی فکر می کنم این روزا!
و چه امید عظیمی به عبث انجامید...

علیرضا

هر روزمان بدتر از دیروزمان میشود...
دلم برای خودم... دلم برای تو... دلم برای ما...
دلم برای همه می سوزد... دلم برای همه ایران...
از فوت پدربزرگم یعنی از سه سال پیش تا الان گریه نکرده بودم... دیشب گریه ام گرفت... بی اختیار... داشتم سی دی مراسم دو خرداد رو می دیدم... یادم به زمانی افتاد که من هم مثل یک قطره اون وسطا بودم................. و حالا اینجا کنج اتاق پای اینترنتی که همه سایت ها و بلاگ هاش حک شده...
پشت کمرم از ضربه های باتوم بچه های 16 17 ساله شده مثل گوره خر... گردنم رو نمی تونم صاف کنم...
روزگار غریبی است نازنین...
ما خار و خاشاکیم... مایی که نوشتیم موسوی و اگر یک فرد کور هم رای ها را میخواند 24 میلیون بار اشتباه نمی کرد...اما انها خواندند احمقی نزاد
حالم از همه به هم می خورد از خبرگزاری فارس از روزنامه های از همه و همه
از سانسور روزنامه ها....
دوست دارم به شهر خودم (شیراز) برگردم... اونجا هم دست کمی از اینجا ندارد... دانشگاه شیراز را به هم ریختن... شهر شلوغ هست هر روز....
خدایا شکایت به کجا ببریم... ظلم تا کی...
مدام این شعر توی سرم میگذره

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف یک روز بر زبان شما نیز بگذرد


نسرین

پیشنهاد فوق
> العاده!
> مهاجرانی در سایت خود نوشته است:
> «به نظرم همان جمعیت میلیونی که در
> راهپیمایی صدای سکوت، در روز
> دوشنبه ایران و جهان را تکان داد؛
> اگر بخشی از آن هم در نماز جمعه 29
> خرداد شرکت کند و با صدای بلند
> بخواهد که رای او پس داده شود، نمی
> توانند نماز جمعه را سرکوب کنند یا
> مثل گذشته نماز گزاران را کتک
> بزنند. نماز جمعه فرصتی است، که
> رهبری نظام صدای مردم را مستقیما
> بشنود...بگذاریم یک بار هم
> که شده صفوف نماز جمعه رکورد تازه
> ای پیدا کند».
>
>
>
> دوستان دقت داشته
> باشند که چائوشسکو دیکتاتور
> رومانی هم اولین بار با توقف در
> سخنرانی خود در میدان اصلی شهر
> عملا وجود مخالفین را قبول کرد و
> از اینکه این همه زیاد هستند و یک
> صدا شعار می دادند دستپاچه شد.
> جمعه 29 خرداد بهترین فرصت برای به
> رخ کشیدن قدرتمان است. اولین
> امتیازش این است که تجمع به بهانه
> شرکت در نماز جمعه مجوز از وزارت
> کشور نمی‌خواهد. بنابراین
> اگر مردم بصورت یک جمعیت میلیونی
> در نماز جمعه 29 خرداد شرکت کنند
> هیچ کس نمی تواند جلوی آنها را
> بگیرد.
>
>
> توجه توجه!!!
> لب را براي همه
> دوستانتان بفرستيد تا دير نشده.
> از طريق ياهو
> مسنجر، ارسال ايميل انبوه،
> ديوارنويسي در فيس بوک، توييتر،
> تلفن ثابت، تبليغ دهان به دهان، تو
> اتوبوس، تاکسي، بچه هاي محله و ...
> خلاصه هر چي که به دستتون ميرسه
> براي شرکت در نماز جمعه اين هفته
> تبليغ کنيد خواهشا. دستبند و پارچه و شال
> سبز را هم قائم کنيد و هنگام
> رسيدن به محل نماز جمعه
> تهران از آن استفاده کنيد.
> خداوند پشت و پناه هر چي ايراني با
> غيرت و با
> شرف.
>

به قول هدایت : در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد...

مدام توی ذهنم این جمله تکرار میشه که آخه پس کی این ملت می خواد روی آزادی و آرامش رو ببینه ،
پس کی می خواد این زخمهایی که به طول تاریخ قدمت دارند مرهمی پیدا کنند و هی سر باز نکنند ، پس کی ؟؟؟

نیشابور

باز دم شماها گرم که تو این روزا یه چیزی مینویسین دل ادم یه کم اروم میگیره خدا کنه اخرش خیلی خوب تموم بشه

ادوارد

با تمام احترامی که برای مالکیت تو بر این وبلاگ قائلم و با توجه به اینکه اصلا رای دادن ما جدا از اینکه چطور فاکیده شد تمرین همین به رسمیت شناختن چنین حقوقی هست اما از پست درباره ی الی خیلی حالم گرفته شد.اما میبینم که خودتم هم زیاد باهاش حال نکردی و شاید یک جور مفر بوده برات که از این فحش عظیمی که نثار هممون شده،کمی در امان باشی.
ولی باور کن نمیشه!منم همون عادت زود خوابیدن به وقت به فاک رفتن رو دارم.و میدونم که چقدر این خواب نچسبه!
ولی وقتی میبینم هیچ کس حاضر نیست با این وضع کنار بیاد و حال هممون مثل هم هست امیدوار میشم.
راستی میرحسین دقایقی پیش اعلام کرد:
"فردا روز عزای عمومی ملت ایران است"
به یاد شهدای دیروز

باور میکنی من دیوونه صبح جمعه با عجله بیدار شدم برم رای بدم ؟
صبحونه رو نیمه نصفه خوردم و رفتم رای دادم بعد از انگشت جوهریم عکس گرفتم گذاشتم تو وبلاگم
بعد هی بی بی سی نگاه کردم و ذوق کردم که همه ایرانی های جهان دارن میرن رای میدن
ولی به نظرم باید مینشستم شبکه رنگارنگ(داور ) را نگاه میکردم که میگفت مردم روز رای گیری نرید بیرون ! قورمه سبزی بپزید و بمونید تو خونه!
نه که تمام روزنامه هارو بخونم و بشینم به امید تغییر از تغییر صندوق رای
به قول دوستی
انگار بهم تجاوز شده بعد اون مرتیکه متجاوز داره بهم میخنده و من هیچی نمیتونم بکنم

آی گفتی. خواب وسیله ی من هم هست برای پناه بردن،مخصوصا دیشب که تلفن و موبایل و بی بی سی و هر کوفت زهر ماری قطع بود و من دلم شور میزد که دوستانم در میدان ونک سر سلامت برده اند یا دارند کتک می خورند.خواب خواب خواب و بعدش خمیازه های کشدار و کسالت دائمی... اینه اون چیزی که اونا می خوان. یه جامعه پژمرده و افسرده .... لعنت بر لبخند ستیزان!

سلام.....5 شبانه روزه که اوضاع ما هم همینه....عصرها توی راهپیمایی و صحا دنبال باز کردن یه پنجره از اینترنت برای اینکه دنبال یه خبر جدید...یه اتفاق بهتر...باشیم....
راستی...واقعا الان پشیمون نیستین که برگشتی ایران؟

فتانه

جالبه براي پست درباره الي نظر داشتم كه بدم اما درباره اين 5 روز گذشته هنوز اونقدر گيجم كه هيچي كه بتونه زهر اين احساس تحقير و سوءاستفاده شدن رو از فكرم بيرون كنه پيدا نميكنم. حرفي ندارم.

پس بیا به خیابونای این شهر و کنار ما آرام قدم بزن و فقط با بودنت دوباره بگو که خس و خاشاک کسی است که ما رو به این اسم خونده...ننشین توی خونه بعداز ظهر های گرم این روز ها.

negar

این لینک رو حتما ببینید و به دیگران اطلاع بدید


http://s3.amazonaws.com:/goodtree_media/photos/492323/36687635.jpg

خیلی تلخه... خیلی

این روزها مدام این شعر هوشنگ ابتهاج توی ذهنم چرخ می خورد
"دیرست گالیا
هنگام بوسه وغزل عاشقانه نیست
هرچیز رنگ آتش وخون دارد این زمان
هنگام رهایی لبها و دستهاست
عصیان زندگی است..."

nina

کور تویی،زور تویی،هاله ی بی نور تویی... واقعا احساس بي شعوري ميكنم.

لیلا

این چند روز بعد از جمعه مثل چند ماه گذشت! تلخ و طولانی :-( یه حس بد سرخوردگی در وجود بیشتر ماهایی که با شوق و امید به تغییراتی هر چند اندک رفتیم و رای دادیم، ایجاد شده که بعید میدونم حالا ، حالاها از صفحه‌ی ذهن‌مان محو بشه. الان که نیمه‌ی دوم فوتبال هستش ایران یکی زده و یکی خورده! اما بطرز غریبی نه از گلی که ایران زد چندان خوشحال شدم و نه از گل مساوی‌یه کره‌ای‌ها چندان ناراحت! یه حس کرختی و بی‌تفاوتی دارم، حتی لحظاتی با خودم فکر کردم: خب، که چی؟! حالا گیرم ببریم، حتی بریم جام جهانی!! فایده‌اش چی‌یه؟! وقتی حضرات حتی این پیروزی را هم به حساب خودشون میذارن و احتمالا اونو گره می‌زنند به پیروزی(!) کذایی اخیرشان. بگذریم... کی میتونه تلخی تحقیر را فراموش کنه؟!:
http://sainttouka.blogfa.com/post-293.aspx

رضا فتوحی

کیوان جان من خیلی خوشحالم از رایی که دادم چون این رای ما مشروعیتی رو از آقایون گرفت که هزاران تحریم نمی تونست بگیره. وقایع این روزا برام مهمه اما تا همینجاش ما پیروز شدیم به هنگام تبلیغات به خیلی جاهای ممنوعه سرک کشیدیم خیلی حرفای تو دلمونو فریاد زدیم و در نهایت از این تفکر مشروعیت زدایی کردیم. بعلاوه توجیه مذهبی ، اخلاقی و اعتقادی بودن این تفکر رو هم برای همیشه از بین بردیم.
شاید اتفاقاتی که افتاد دستاورد هایی فراتر از پیروزی داشت و باعث شد قیافه لخت و عور این تفکرو همه ببینن.
خوشحال باش. شبها هم زود نخواب.
هممون دیدیم که این شیر گرچه پیر و زخمی و خسته ست اما به موقع می غره و واکنش نشون میده. برای زنده شدن خیلی چیزا تو این روزا باید شاد بود شاد.

Farida

Hi Keyvan, I think we need to trust each other. Please come back to my last comment. Did I ask you to go and do something or I just left you my own idea whilst I also counted your right as the blog's owner. So please keep this trust and do not add your personal justification on my comment as part of the introduction for your new post. And finally please don't look at this comment as a way to start a debate between us as I assume non of us interested in. I might be only your blog's reader but remember the impression we leave on each other is something. Best of luck.

رویا

وقتی بشدت احساس یاس و افسردگی می کنی و حرفای نگفتتو که دلت می خواد فریاد بزنی از زبون یه همدرد می شنوی و ایندفعه مطمینی که اون کاملا دردتو حس می کنه چه حس خوشایندو آرامشی بهت دست میده ممنون کیوان ایکاش واقعا راه حلی وجود داشت برای جبران اشتباهی که کردیم و سواستفاده ای که ازمون شد و ای کاش من هم مثل اونهایی که تو خیابونها فریاد میزنن خوشبین بودم که اینها نتیجه ای هم داره هر چند اندک..افسوس که ذره ای امید ندارم و چقققققدر دلم می سوزه براشون و البته چقققققدر افتخار می کنم بهشون برای شجاعتشون..کاش با رسیدن به هدفشون تحمل درد کتک هایی رو که خودند و مرگ عزیزاشون براشون راحتتر میشد..علت نا امیدی من اینکه اینبار نه تنها با ن.ظ.ا.م یا ح.ک.و.م.ت بلکه با نیمی از مردم با ذهن های منجمد و متعصب هم باید مبارزه کرد میشه؟؟

الهی بمیرن اینا که برای وصل بودن یه ربع به اینترنت صد دفعه باید ری استارت کنیم. دلم می خواد دهنمو باز کنم هر چی فحش بلدم و تا حالا به زبون نیاوردم نثارشون کنم.آخرش نفهمیدم کامنتام برای این پستت رسید یا نه؟

آره مهندس جون نه تلخی اون سیلی به ناحق خورده شده نه دردناکی این رای دزدیده شدهیچ وقت از خاطره ها پاک نمی شن.ممکنه میلیونها تومن پول خرج کنی یادت بره اما اگه صد تومن ازت گم بشه یا بدزدن هیچ وقت یادت نمی ره.

آخی، خب اشک من را در آوردی. عین نداره، این دفعه بد غلطی کردند و خودشونم از واکنش مردم متعجب هستند. باز تو تو ایرانی و رفتی رای دادی، من بدبخت چی بگویم که این سر دنیا پنجاه کیلومتر روندم تا برسم به شهری که حوزه دارند، تازه کله سحر که بعدش بیایم سر کار. حالم گرفته است. من آدم آرومیم ولی این چند روز عین سگ میمونم.
راستی من یک سایت راه انداختم و همه اخبار را دارم میذارم تویش چون شنیدم سایتها خبری در ایران فیلتره. به همه اطلاع بده.
http://kabootareazad.blogspot.com

فرزانه

"""" چَك بی‌دليل، حَك ميشه توی روح و روان آدم‌ها‌."""
سال 59 كه پاي برهنه از خرمشهر بيرون مون كردند 10 آبان رفتم سر كلاس دوم ابتدايي. بابا از بنياد جنگ زدگان دفتر مشق مي اورد برامون. ناچار بوديم هر چي مي آره استفاده كنيم. دفتر 40 برگ . دفتر ديكته بايد 100 برگ مي بود كه همه ديكته ها يه جا جمع باشنو دفتر دوم 40 برگ رو كه باز كردم واسه نوشتن ديكته خانوم معلم پروين فتحي صدام زد و تذكر داد. بدو ناينكه بپرسه چرا يه چك...... 29 اسل مي گذره ولي هنوز يادم هست و هرگز نمي تونم ببخشمش....

نازلی حیدریان

واسه توکای مقدس نازنین هم نوشتم؛کاش این روزها هرگز فراموشمون نشه.

kamran

دوست گرامي

سيستم آموزشي و اداري در كشور ما توسط مشاوران از كشورهاي استعمار گر اروپايي (سفيد و مسيحي) پايه گذاري شدندִ اين مشاوران غم ما را نداشتند و دلشان براي ما نسوحته بود بلكه در پي منافع حود بودند و ميحواستند كه بدون حضور آشكار در كشور با استقاده از عوامل خود منافع حود را حفظ كنندִ بنا بر اين سيستم آموزشي به گونه اي برنامه ريزي شده اند كه فارغ التحصيلان ان به سمت غرب تمايل داشته باشند و در نظر آنان غرب و بقولي تمدن غربي ( سفيد و مسيحي) بهترين و پيشرفته و انساني و ازادي است و تمدن وفرهنگ و روش زندگي سنتي ما عقب افتاده و غير انساني و بدون آزادي بوده و هست و خواهد بود و ما بايد بسيار تلاش كنيم و به پيشنهادات و راهنماييهاي غربيان گوش دهيم و عمل كنيم و اگر استعداد و توان ان را داشتيم اميدوارباشيم كه در اينده (معمولا" بسيار دور) شايد به تمدن غربي دست يابيمִ

سيستم اداري نيز به گونه اي طراحي شده كه بجز در بخشهايي كه به منافع استعمارگران وابسته است ناكارآمد و دردسرساز باشد و هرچه بيشتر مردم را درگير كند و به انها بقبولاند كه انها شايستگي ندارند و بلد نيستند كه كارها را اداره كنندִ

طبيعت داراي تنوع بسيار است و انسانها و جوامع انساني هم بعنوان بخشي از طبيعت داراي تنوع نژادي ,فرهنگي و اجتماعي است و شايد زيبايي و لطف جهان نير به همين دليل است ִ بنابر اين در مورد فرهنگ و تمدن و جامعه هيچگونه استانداردي وچود نداشته و دخواهد داشت و بنابر اين هيچ مقياسي براي اندازه گيري و اعلام اينكه جامعه اي پيشرفته يا عقب افتاده , بهتر با بدتر , خوب يا بد است معني نداردִ

تكنولوژي , صنعت, ساختمانهاي بلند , فروشگاههاي زنجيره اي , دانشگاههاي معروف , شهر هاي بزرگ هيچكدام معيار پيشرفت و عقب افتادگي نيستند ִ معيار ميزان رضايت مردم از زندگي خود استִ

شما در آمريكا زندگي كرده ايد و حتما از وجود آميش ها خبر داريدִ ميدانيد "اد داينر" از دانشكاه ايلينويز ميزان رضايت از زندگي در گروههاي انساني با اختلاف بسيار زياد در درامد را اندازه گيري كردند و اين گروه جزو بالاترين امتيازات بودندִ

ما لازم است كه در معيارهاي سنجش اجتماعي خوذ تجديد نظر كنيم ִ

تحصيلكردگان (روشنفكران) از زمان انقلاب تا به امروز همواره به خاطر معيارها و ديدگاههاي بسيار متفاوت با مردم ( بدنه جامعه) و وارداتي بودن و غير بومي بودن اين ديدگاهها با مردم در تعارض و در بعضي مواقع در تقابل بوده اندִ كه نكونه آخرين آن نتيجه انتخابات است ִ

به يقين در انتخابات تقلب صورت گرفته است ولي لازم است قبول كنيم كه آقاي موسوي راي لازم براي اينكه رييس جمهور شود را بدست نياورده است ִ

چنانچه مايل باشيد ميتوانيم اين بحث را ادامه دهيم

با تشكر

كامران سپهري

مسافر

من خوشحالم که رای دادم و خوشحالترم که احمدی نژاد تقلب به این ضایعی کرد چون هیچ چیز دیگه ای نمی تونست اینطور مردم ایران رو با هم متحد کنه حتی تو این افسردگی هم متحد هستیم . اتحاد آنتی احمدی نژاد که بعضی ها هم خودشون رو نشون دادن و شد آنتی حکومت اسلامی ... .
من به راهپیمایی ها می رم چون الان دقیقا وقتشه که اساسی شوکه بشن و شدن هر روز یه چیزی می گن حتی برای راهپیمایی ها اسمهای جدید میذارن بد ترسیدن نمی تونن جمعش کنن مطمئن باش .
یه عمر قهر کردیم و رای ندادیم یکبار همه با هم رای دادیم و از خوش شانسیمون اون ها هم طمع کار بودن نتیجه اش رو حتما می بینی حتما هممون می بینیم چیزی برای از دست دادن ندارم حاشیه امنیتم خیلی باریکه اصلا نیست پس میرم و می جنگم و به دست می آرم.

et

چقدر این روزها به نظرم طولانی میان .فکر میکردم دو هفته از انتخابات گدشته!

خودم

کروبی رفته لرستان بعد شاکی برگشته بهشون گفته یعنی شما هم به من رای نداید؟ بعد همه گفتن چرا بابا ایناهاش (رای هاشون رو از جیبشون در آوردن). :)))

خودم

http://sainttouka.blogfa.com/post-293.aspx
بخونش

خودم

مادرم فیلسوف است؛
گاهی…
و گاهی بیش‌تر…
مادرهای فیلسوف، مادرهای غمگینی هستند… نمی‌شود عاشقِشان بود… فقط می‌شود آن‌وقت‌هایی که خیلی فیلسوف نیستند دوستشان داشت… مثل یک کتابِ دوست‌داشتنی…
مادرم گاهی که کم‌تر فیلسوف است حرف‌هایی می زند که به‌درد قصه های لیلیُ مجنون می‌خورد، گاهی هم که خیلی فیلسوف می‌شود، حرف‌هایی می‌زند که برای آدم‌ها خوب است که بشنوند… مثل اَدالت‌کلد که برای آب‌ریزش بینی خوب است… مادرم آن‌وقت‌هایی که خیلی فیلسوف نیست معتقد است که ” هیچ آدمی از اول غمگین نیست، غمگینش می‌کُنن، آدم‌های اطرافش… وقتی روءیاهاشُ بر باد می‌دَن…”
مادرم وقتی خیلی فیلسوف نیست دوست‌داشتنی تر است…
مادرم وقتی....
...
...
...
می دانی؟!
...
” هیچ آدمی از اول غمگین نیست، غمگینش می‌کُنند، آدم‌های اطرافش… وقتی روءیاهاشُ بر باد می‌دَن…”
...
...
از:دخترک اوریجینال

خودم

در این چند روز هیچ‌وقت «نتوانستم» در برنامه‌های حمایت از موسوی یا شخص دیگری شرکت کنم. نه اینکه نتوانستم، نخواستم. توضیحش سخت است ولی همین‌قدر بگویم که‌ من «نمی‌توانم» برای یک سیاست‌مدار هورا بکشم که این نمی‌توانم چیزی است بیشتر از نوع ناتوانی. همان‌طور که شخصیت انسان را بالاتر از این می‌دانم که پیرو «ایسم» ها باشد، والاتر از این هم هست که هورا بکشد. من به خاتمی هیچ ارادت خاصی ندارم، به دیگران نیز هم. من فکر نمی‌کنم موسوی نماینده‌ی طرز فکر من باشد، کروبی، ا.ن. و رضایی هم همین‌طور و دوست ندارم چند سال بعد با یادآوری این خاطرات، احساس کنم که بازیچه شده‌ام. من فکر نمی‌کنم موسوی تحولات بنیادی ایجاد می‌کند یا کروبی آزادی بیان و حقوق شهروندی. من این را وظیفه‌ی یک رییس‌جمهور می‌دانم که تلاش کند برای بهبود شرایط. من برای رفتگر محله‌مان که وظیفه‌اش جارو کردن کوچه است هم حتی هورا نمی‌کشم. من ترجیح می‌دهم رییس‌جمهورم از اصلاح نظام مالیاتی و تجارت جهانی و نرخ ثابت دلار و واردات انحصاری بگوید، اما حتی برای او هم هورا نمی‌کشم. من خسته شده‌ام، آن‌ هم تنها در بیست و سه سال. من دیگر فهمیده‌ام که آدم‌ها به دنبال منافع خود هستند. من می‌دانم کسی که به ا.ن. رای می‌دهد، منافع‌ش در این رای است و من که او را فحش می‌دهم، منافعم در او نیست. من از دروغ بدم می‌آید اما خودم هم گاهی دروغ می‌گویم. من حتی از فحش دادن هم خسته شده‌ام. من انتقاد می‌کنم، مسخره می‌کنم، فحش هم که گفتم، می‌دهم، اما نه به قصد اصلاح. من رای می‌دهم نه به امید تحولات بنیادی، بلکه برای ذره‌ای از مرتبه‌ی ده به توان منفی شش تغییر در واحد شعور. من دوست دارم در جایی زندگی کنم که آدم‌هایش منفعت‌طلب باشند، اما شعور هم داشته باشند. من دوست دارم وقتی مدرک دروغ بودن حرفی را به کسی نشان می‌دهم، باور کند نه اینکه بگوید این مدرکی است جعلی، آن هم تنها به دلیل اینکه منافعش در آن شخص است. من فکر می‌کنم در اقلیت هستم و این در اقلیت بودن را نمی‌توانم به سادگی تحمل کنم. من همه را به شرکت در انتخابات دعوت می‌کنم اما نمی‌خواهم فکر کنم اتفاق خاصی بعدش می‌افتد...
...
...
از: http://tramdaily.wordpress.com/

خصلت مردها در وقوع یک حادثه به طور معمول همینطوره . اول انکار میکنند . دوم سعی می کنند فراموش کنند . سوم یاد آوری می کنند . چهارم افسرده و ناراحت میشوند . پنجم سعی می کنند راه حل پیدا کنند البته اگر دیر نشده باشه . ( شاید طنز به نظر بیاد اما علمیه ) در یک موردش با تو هم عقیده ام زخم بدی ایجاد کرد . جاش برای همیشه میمونه اگر هم روزی بخواد محو بشه من یکی دوباره داغش می کنم تا بمونه و عذابم بده . اما اصلن قصد بیخیالی ندارم . کسی باید بگه گور بابای سیاست که دولتش با هزینه و زحمت دولتمردهاش سرکار اومده باشه , نه دولت من و شما که از اول تولدمون داریم پابه پای خودمون این نره غول را هم بزرگ می کنیم . از بچگی زار و نزارمون یادت بیار تا نوجوانی خفقان و جوانی لگدمال شده بعد اگر دیدی هنوز بی خیالی رهاش کن . موسوی یک وسیله است و عصای جادویی هم نیست که ما را به آرزوهامون برسونه اما فعلن طناب پوسیده ای برای آینده خودمون و نسلمونه . همین که شجاعت رودررو شدن با بعضیها را داره خیلی باارزشه . شکر خدا تا الان انگ گنده ای هم نتونستن بهش بچسبونن . فعلن برای من یک روزنه روشن به حساب میاد و برای دولت یک بلای ناگهانی . هیچ کس تصور همچین موج مخالفی را به این زودیها نداشت . صدای مخالفی از درون خود ساز زده بیرون ... من منتظر نواختن و خواندن سرود امیدم .

این روزها یاد این شعر میافتم....با یه دلگیری عجیب. حسی شبیه غم.افسردگی.سرخوردگی.شکست.بیهودگی.

هنوز روز ندیدیم و روزگار گذشت
هوای باغ نکردیم و نوبهار گذشت....

نسرین

5روزه حمام نرفته ا م دارم از خودم انتقام میگیرم.

مهشید

قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران؟

مرضیه

بچه ها واقعا تو تهران میزنن با باتوم؟یا کارای بدتر از اون؟من اهوازم...دقیقا هم نمیدونم توی خیابونا چه خبره...ولی من خودم دانشجوی پزشکیم دانشگاه علوم پزشکی بچه ها هر روز یه راهپیمایی میکنن ولی زیاد نیستن اما دانشگاه شهید چمران 4 شنبه که حداقل هزار نفر بودن با استادا که راهپیمایی کردن
بچه ها من نمیتونم باور کنم مگه ما توی یه مملکت اسلامی نیستیم مگه اینا انقد نمیگن اسلام اسلام واقعا اسلام اینه؟ من نمیتونم بفهمم

همه ی اون بچه های پاک ایران زمین که الان مثل من اروم زیر لب دارن بعضی وقتا با چند قطره اشک میخونن
ایران ای سرای امید

بچه ها همتونو دوست دارم

Lithium

خواهشا جواب بده!
گفتی که همه ی اطرافیانت تو بحث انتخابات یک سر هستید و حرف هم رو تایید میکنید و این موج سینوسی نمیشه...خوب تو خونه ما یکی هست که من هرچی مدرک جلوش میزارم ساز خودش رو میزنه...
مثلا اون عکسی که مامور گاردویژه میزنه تو شیشه پژو رو اونطور توجیه میکنه که شاید ماشین خواسته بزنه تو شکمش!
جان من جواب درست بده....نه اون جمله مزخرف چرچیل درباره احمق !
ممنون

چرا اين كابوس تموم نميشه.ما گول خورديم .بازي خورديم ؟ چي شد؟ من كه ديگه به هيچي اميدوار نيستم .هرچي هم ميخوام به روي خودم نيارم وبگم گور باباش برم سراغ زندگيم نميشه؟!

ارسال نظر