گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
ساعت يازده و نيم شبه كه خسته و كوفته میرسم خونه. شلوار بلو جين و پيراهن آستين كوتاه راهراهه آبی-سرمهای رو از تنم در ميارم و بعد از اينكه دوش میگيرم، مثل هميشه، شلوارك مشكی با خطهای زرد رنگ كه مزيّن به مارك معروف و معظم نايك هست و قسم میخورم كه اورجيناله چون خودم اون رو از بلاد كفر و نمايندگیش، به قيمت 45 دلار خريدم رو همراه با يه ركابی سفيد میپوشم و بعد از اينكه يه چايی برای خودم ميريزم ميرم و روی مبل لم ميدم. پرشان وسط اطاق داره با كلی خرت و پرتی كه دورش ريخته شده بازی میكنه و مامان هم يه كم اونورتر، روی كاناپه ولو شده و تلويزيون نگاه ميكنه. من كه ميام، مامان هم خودش رو از روی كاناپه جمع و جور میكنه و بلند ميشه میشينه. باز هم گلی به جمال مامان، اگه بچههای امروزی بودند كه عينهو ماديون همونجوری دراز به دراز، خوابيده بودن و انگار نه انگار كه شاخ شمشادی مثل من اومده خونه.
پـرشـان هر چند دقيه يكبار من رو نگاه ميكنه و بعد از ادا و اطواری كه براش درميارم، يه لبخند ملويی ميزنه و يهويی كـ.ـو.نش رو ميكنه به عموش و شروع ميكنه به چار دست و پا رفتن. ميره جلو و برمیگرده من رو نگاه میكنه، يه لبخند ديگه و دوباره شروع به چار دست و پا رفتن و دوباره برمیگرده من رو نگاه ميكنه. اين سيكل چند بار تكرار ميشه و وقتی میبينه كه باسن عموش گشادتر از اونيه كه اون موقع شب حال داشته باشه روی فرش دنبالش كنه و باهاش بازی كنه، بجای خنديدنِ دوباره، سرش رو ميندازه پايين و ميره سراغ ريشههای فرشها تا اونها رو از اون زير بكشه بيرون و احتمالاً بكنه تو دهنش تا ببينه ريشههای فرش چه طعم و مزهايی داره.
مامان ميگه: شام كه نخوردی... خوردی؟!
_ آره مامان خوردم، با بچهها رفته بوديم رستوران پاشا
چايیم رو هورتی، سَر میكشم و كانال تلويزيون رو عوض میكنم. بیبیسی مسعود بهنود و جمليه كديور و سازگارا و چند نفر ديگه رو نشون ميده كه دور يه ميز نشستن و در رابطه با كانديداهای رياست جمهوری بحث و تبادل نظر میكنند. پرشان كه میبينه لب و دهنم میجنبه، بَـهبَـه كنان مياد به سمتم. نگاش میكنم و میگم: همونجا واستا بيام بخورمت! بچه با شنيدن اين حرف دوباره سر ته میكنه و به خيال اينكه اينبار ديگه قصد دارم دنبالش برم و باهاش بازی كنم، پشت به من، چار دست و پا مثل فرفره ميدوه. ميره جلوتر و برمیگرده نگاه میكنه و وقتی میبينه من همونجوری لم دادم و چايی میخورم، احتمالاً تو دلش يه فحشی ميده و سرش رو با اسباببازی و كاسه بشقابهای ولو شدهی وسط اطاق گرم ميكنه.
_ چه خبر؟! اوضاع و احوال چطوره؟! چيكار كردی امروز؟!
همونجوری كه زل زدم به صفحهی تلويزيون ميگم:
_ هيچی والله، سلامتی خبری نيست. تا عصر كه سر كار بودم و بعدش هم با چند تا از بچهها قرار داشتيم. رفتيم رستوران، شامی خورديم و گپی زديم و الان هم كه در خدمتشمام. شما چه خبر؟! چيكار كردی؟!
و بدون اينكه حواسم به مامان باشه، كروات خوشرنگ بهنود رو نگاه میكنم. مامان در حاليكه داره پرشان رو نگاه میكنه بدون توجه به من، ميگه:
_ رژ لبش چه خوشرنگ بوده.
بدون توجه به مامان ميگم: آره خيلی خوب بود!
پرشان در حاليكه عملاً خونه رو به طويله تبديل كرده و در قابلمه رو میكوبه به هم، پشت سر هم ميگه: بهبه، بهبه ... يهويی انگاری كه چيزی يادم افتاده باشه به خودم ميام و رو میكنم به مامان و ميگم:
_ چی گفتی مامان، متوجه نشدم.
مامان با سرش اشارهای ميكنه به من و ميگه: رژ لبش رو گفتم. خيلی خوشرنگه. معلومه آدم با سليقهایه.
نگاه مامان رو كه دنبال میكنم مياد و میچسبه روی سينهام، يه كمی پايينتر از گلوم. آروم آروم سرم رو ميارم پايين و میبينم ای دل غافل، يه لكهی صورتی مايل به قرمز روی لبه سفيد ركابی عينهو مُهر معروف ميرزا كوچيك خان جنگلی نقش بسته ... جای حاشا نيست! گـُه بگيرن اين شانس بد من رو.
با خونسردی لبخندی میزنم و ميگم:
_ هـــه، مامان تو هم دلت خوشه هاااا. رژ لب كجا بود؟! با بچهها رفته بوديم پاشا. من كه پيتزاخور نيستم. رُستبيفش رو خوردم. رستبيف هم كه بدون سس و كچاپ مزه نداره. سُسه كه ريخته لبهی زيرپوشم.
مامان از روی كاناپه بلند ميشه و زير لب ميگه: اين بچه خودش رو كشت اينقدر بهبه كرد، تو هم كه هيچی نذاشتی تو دهنش. پاشم براش آب پرتقال بگيرم.
از اينكه مامان حرفم رو باور كرد نفس راحتی میكشم و بدون توجه به سروصدای پرشان، دوباره زل ميزنم به صفحهی تلويزيون. مامان از بغل مبلی كه روش لم دادم رد ميشه تا بره اوی آشپزخونه. بدون اينكه نگام كنه ميگه:
_ از كی تا حالا وقتی ميريد پاشا غذا بخوريد، پيرهنتون رو هم درمياريد و با عرقگير و ركابی میشينيد پشت ميز؟!
با اين حرف مامان، پرشان بدون دليل لبخندی ميزنه و دوباره كـو.نـ.ـش رو ميكنه به من و به سمت اونور اطاق ميدوه.
چه جالب. این سطر رو می گم.
(هنوز نظزی ارسال نشده است . شما اولین نفر می باشید).
خوب برویم سراغ سناریوی پرداختی متن تو.
من به شواهد در دست اقدام مامان کریستی تو اشکالی وارد م یکنم. به عنوان وکیل مدافع نه چندان تسخیری به ایشان می گم ، آخه نمی شه که آدم دوش بگیره و بعدش دوباره همون رکابی رو بپوشه که باهاش تا ساعت یازده مشغول هر کاری بوده . از آکروبات بگیر و یوگا تا صرف شام در پاشا .
این روز ها که همه دنبتال سرنخ هستیم من معتقدم اون لکه ی بی آبرویی رو باید داد آزمایش DNA بکنند.
آقا کیوان بگم...... بگم........ :D
سلام آقای K1 خان،
احوال شما؟ فکر می کنم با این توصیفات احوالات شما که توپه توپه! ما ایم که داریم خودمونو می کشیم برای این مردم ،بیخودی و شایدم با خودی حالمونو بد می کنیم وزیر سرم وآمپول می ریم از استرس و همدردی با جناب میر حسین......
خوش به حالتون.............
:دی
ههههههههههههه
به به! خوب دیگه از این به بعد به رکابیهایی که میپوشی حواست باشه! آخه تابلوتر از این نتونستی خالی ببندی؟!
خداييش معلوم بوده چقدر خستهاي! (لكه هم نبود باز بايد مامانت شك ميكرد) تو كه از قورمه سبزي هم عكس ميگيري حال نداشتي از اين بچه و چهار دست و پا رفتنش يك عكس بگيري؟! شايد هم گذاشتي براي تولدش؟ :)
در مورد اون لكه هم با اينكه خواسته يا ناخواسته از دستت در رفته و داستان تابلو شده اما به ما چه كه سرمون رو داخل زندگي خصوصي مردم بكنيم؟ مناظره رييس.جمهور بد آموزي زياد داشت اما اين "بگم ..بگم" ديگه كار هر كسي نيست. شما راحت باش. ما هم كلاغه رو نگاه ميكنيم.....
عزیزان
از این نکته پند بگیرین که اولا وقت رست بیف خوردن یه دستمال بذاریم رو لباس که لک نشه
موقع بقیه امورات جاری زندگی خوب اون رکابیم در بیاریم دیگه
بعد از دوش گرفتن لباسمونو عوض کنیم
من به عنوان امپراتور آدمایی که اول به زمین و زمان غذا میدن بعد خودشون می خورن، حاضرم شهادت بدم که آدمیزاد ممکن است حتی مانتو و شال هم داشته باشد و یقه پیراهنی را که زیر مانتو پوشیده سسی کند یا روغنی یا هرچی. این از لحاظ مامان گرامی شما. اما... ما که خودمون گول نمی خوریم که... :)
تا باشه از اين سوتي ها
خوش بگذره آقا . پرشان هم فکر کنم آب پرتقال نمی خواسته ، وقتی دیده شما رژ لبی شدید هی گفته : "به به ، به به " منظورش این بوده که چشمم روشن ! ((=
آفرین به پرشان که با اون حرکت و پوزوشنش به شما گفته : برو عمو میخوایی کون ما رو بسوزونی ؟
سلام. اگر هنوز هم احمد محمود را مي پسنديد. توصيه مي كنم مدار صفر درجه ( سه جلدي) و خاك سوخته ( يك جلدي) اش را بخوانيد. درخت انجير معابد و داستانهاي كوتاهش خيلي حوصله سر بر هستند. اما مدار صفر درجه... چه بگويم!
بگم بگم .....!!!
به به ، به به پرشان و مهر معروف ميرزا كوچيك خان جنگلي
جالب بود
ضمنا در مورد پست قبلي هم ممنون منم حواسم نبود راجع به اون موضوع
مامان تو با خانم مارپل نسبتی نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینجا پروتده یه خانمی هست ..... بگم م م م م م ...؟؟؟؟
نه حنات و نه حتی اون لکه بیآبرویی هیچکدوم پیش ما رنگ نداره! به فرض که رنگ داشت و خوشرنگ هم بود باز باید ممنونش بود که از این دنیای انتخابات و سیاست دورمون کرد البته به همراه پرشان خان با اون کونش! تولدش هم مبارک :D
خوب این جا دو احتمال وجود داره :
1- اون لکه سس بوده .
2- جای رژ لب بوده .
!!
خانمها خیلی تیزتر از این حرفهان . انتظار نداری که خانم والده حرفت رو قبول کرده باشه ؟ ولی ما طرف شماییمها :))
ای بابا! حالا چرا لکهی بیآبرویی؟! ماچمالی شدن که باعث افتخاره نه آبروریزی :)) اگه اشتباه نکنم تولد پسرک نزدیکه، انشالله که جشن یکامین سال تولدش مصادف میشه با پیروزی دولت "چیز" بر "ناچیز" :دی
:)))
مطمئنا جای رژ لب بوده ....!
طفلک کیوان!
چی شد...هنوزم محکومی؟بهتره وکیل خوب بگیری ها!
دم خانم والده تون گرم که کلاه سرشون نرفت و مچت رو گرفتند. درضمن داشتیم کیواااان؟ قلبم شکست! ;)
چشم امیدمون بعد از مرتاض های هندی به شما بود که تو هم..........
ای دل غافل
کلا این قبیل مقولههای حساس بحثهای ریشهداری را میطلبد اما مخلص کلام اینکه پدیدهی بوسش در همهی جوامع بشری حاکی از محبوبیت عنصر هدف دارد ولاغیر!
بابا محبوووووووووب!! :دی
رژ لب یار و سس کچاپ هر دو رنگینند اما این کجا و آن کجا
خوب مبارکه اما در این مورد سه نکته رو میخوام بگم 1- عجب آدم بی سلیقه ای بوده که مردی که با زیر پوش جلوش نشسته بوده حالی به حالیش کرده 2- برای جلوگیری از اشتباهات احتمالی اول لبهای رژ زده رو کاملا بخور تا دیگه رژی باقی نمونه که وقتی طرف غش و ضعف کرد و سرش افتاد روی سینه ات مدرک جرم باقی بذاره 3- بعد از اونهمه فعالیت که احتمالا منجر به عرق کردن فراوانی شده و واجب شده که دوش بگیری دیگه اون زیر پوش کثیف رو رو خدا میدونه چه چیزهایی بهش مالیده شده تنت نکن عوضش کن بچه جان ...
کاش همچین عرضه ای هم داشتی دلم نمی سوخت!
:)))))))) ماااادر جااااان
hamchin parshan parshn kardi goftam bache kharabkari karde.to ham mikhay dastesho roo koni...be sabke mahmood kahn
بچه هم بچه هاي قديم!!! وقتي از اين طور حرفها مي زدن پدر و مادرا؛ اونا سرشون رو مي انداختن پايين و سرخ مي شدن و مي رفتن پي كارشون!!!
دست كم سرشون رو مي انداختن پايين و مي رفتن اين طفل معصوم، پرشان رو بغل مي كردند!!!!!
mohandes jan migam vaghti dosh migiri rekabi ra tavies nemikoni??!!
اي بابا چرا همه گير داديد كه بايد زير پوش رو عوض ميكرده؟ گاهي اون زير پوش رو تا بيست روز هم ميشه پوشيد!
نظر براي چي آخه؟! الان قلب صدها دختر شكسته با اين پستت!! پسرها هم كه راجع به اين مسائل نظر نمي دند!