گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
شايد الان ديگه بخوبی میتونم علت علاقهی بعضیها از آقايون و خانمها رو به چيزهای كـَت و كلفت درك كنم! اينبار جزء معدود دفعاتیيه كه از خوندن يه كتاب قطور خوشحالم و هی به صفحات و تَه كتاب، نگاه نمیكنم تا ببينم چقدر به آخرش باقی مونده. آدميزاد موجود عجيب غريبهايی در حاليكه يه سری نعمت همين وَر دستش از دار و درخت آويزون شده، هی دنبال مرغ همسايه میكنه تا شايد طعم غاز رو مزمزه كنه غافل از اينكه توی حياط خلوت خونهشون اندازه يه طويله و باغوحش، غاز و اردك و بلدرچين و انواع و اقسام ماكيان رو داره. (حالا سر صبحی من اين ماكيان رو از كجام رو كردم اَللهُ و اَعلَم!)
داستان مرغ و خروس همسايه رو برای اين مثال زدم كه بگم توی همين مملكت و لابهلای همين ادبيات پير و فرتوت، چقدر نويسنده و كتابهای خوب داريم كه قدرشون رو نمیدونيم و حالا همهمون بواسطهی قرار گرفتن در اتمسفر و جو بادهای غربی، منتظر نشستيم تا سلينجر پير و اَخمو و بد عُنق، چيزش بلند بشه و يه داستانكی بنويسه و بعدش اون ترجمه بشه تا ما بخونيم و فرياد روشنفكری سر بديم و يا هی زير بالش و لحاف تشك و لای شورت و زيرپوش ريچارد براتيگان رو میگرديم تا ببينيم قبل از اينكه اون تفنگ دو لول خوشگلش رو بذاره زير گلوش، دستنوشتهی ديگهای نداشته تا همون دو خط رو بكنيم توی بوق و كرنا كه جديدترين شعر و نوشتهی براتيگان ترجمه شده. در اينكه نيويورك شهر هنرمندانه و تو سر هر كسی كه توی اين شهر بزنی نويسنده و يا كارگردان سينما در مياد هيچ شكی نيست ولی خب حيف نيست كه آثار زيبای فارسی رو نخونيم و هی خودمون رو بچسبونيم دَم اونجای پل آستر و بدون داشتن هيچ ذهنيتی از شهرهای آمريكا هی بخواهيم اونجاها رو تصويرسازی كنيم؟!
همهی اينها رو گفتم تا بگم كه اين روزها دارم چی میخونم. بعد از خوندن كتاب همسايهها ارادت خاصی به احمد محمود پيدا كردم. نويسنده خوب و خونگرم جنوبی كه چند سال پيش از دنيا رفت. همسايهها يكی از قشنگترين و شيرينترين كتابهايی كه خوندم و حالا داستان يك شهر، ادامهی همسايههاست. داستان از زبون خالد، شخصيت اصلی همسايهها گفته ميشه. اينبار خالد به بندر لنگه تبعيد شده و داستان توی اين شهر كوچيك جريان داره. قطعاً بدليل عدم چاپ همسايهها، پيدا كردن و خوندن اون كتاب كار سختيه ولی داستان يك شهر در حال حاضر توی تموم كتابفروشیها هست و براحتی میتونيد اون رو تهيه كنيد هرچند كه اين كتاب هم ماه پيش رفت توی بلكليست و كتابهايی كه چاپ مجددش ممنوع شده ولی خب تا بخواد ناياب بشه وزير فرهنگ و ارشاد دولت ميرحسين اجازه چاپ مجدد اون رو داده، خيالتون راحت.
پس اگه دنبال خوندن يه رمان بلند، ساده، راحت و روان هستيد، داستانی با شخصيتهای مختلف كه كاراكتر هر كدوم از اونها بخوبی ساخته و پرداخته شده، داستانی سر راست و بدون معما و چالش و كوچه پسكوچههای بنبست، حتماً داستان يك شهر رو بخونيد و مطمئن باشيد كه از خوندنش پشيمون نمیشيد. شريفه، گروهبان مرادی، غانم، علی دادی، خورشيدكلاه، استوار خوشنام و ... آدمهايی هستن كه خيلی زود باهاشون رفيق ميشد.
داستان يك شهر / احمد محمود / انتشارات معين / 612 صفحه / 6500 تومان
سلام ،صبح بخیر
ان شاءالله که موسوی میاد،به قول بچه های دیرو توی کنگره نسیم ( نسل سومی های یاریگر میرحسین) :
موسوی با 30 میلیون رئیس جمهور ایرون
سلام مرسی از معرفی کتابها،
من یه پیشنهاد دارم که اگر شما موافق باشین انجام بدین.اگر امکان داشته باشه شما هر چند وقت یکبار یک کتاب رو معرفی کنین و از همه دعوت کنین که اون رو بخونن و از طریق کامنت اون کتاب رو نقد کنن ،شما می تونین برای خوندن کتاب ها مهلت تعیین کنید مثلا دو هفته و هر کس کتاب رو تموم کرد نظرش رو راجع بهش بنویسه و نقدش کنه. فکر می کنم با این شیوه هم دقت افراد بالا میره و هم تعدا کتاب خوان ها زیاد می شه هم کتاب های با ارزش مشخص می شه هم با سلیقه همدیگه آشنا می شیم.با تشکر
***********************************************
k1: فكر بدی نيست. شايد بشه اجراش كرد.
بنظرم ایده نسرین برای ما ها یی که در زندگی روزمره بسیار درگیر مهلت های تعیین شده و درس جواب دادن ها هستیم و چند دقیقه ای میایم اینجا که از اون دنیا خارج بشیم و راحت صفایی کنیم دلچسب نباشه.
احمد محمود رو با زمين سوخته شناختم ... اين كتاب اينقدر خوب و عالي نوشته شده بود كه احمد محمود يكي از نويسنده هاي مورد علاقه م شد ... من معتقدم كه بايد اول آثار نويسنده هاي خودمون رو بخونيم و بشناسيم و بعد بريم سراغ نويسنده هاي خارجي ولي اين موضوع اصلن باعث نميشه كه نويسنده هاي خوب خارجي رو زير سوال ببرم .. من خيلي از دوستاني رو ديدم كه افتخارشون اينه كه اصلن كتاب ايراني نمي خونن تو اينجور مواقع واقعن دلم مي گيره و واسه طرف مقابلم متاسف ميشم چون هيچ وقت نتونسته لذت خوندن آثار شاهكاري مثه زمين سوخته ، همسايه ها ، عزادارن بيل ، مدو مه و .... رو بچشه
مثل اينكه زيادي رفتم بالاي منبر ولي با همه ي اين حرفها آقا قرار نبود به سلينجر و براتيگان توهين كنيد ها مخصوصن به آقاي سلينجر ....
***********************************************
k1: از اونجايی كه سلينجر و براتيگان رفيق خودم هستم خواستم يه كم باهاشون شوخی كنم.
خب طعم و بوی کتابایی مثل همسایههای "احمد محمود" با کتابی مثل ناتوردشت "سلینجر" با هم متفاوته، مقایسه مابین اینها هم خیلی امکانپذیر نیست. مثلا هر دوی اینهایی که اسم بردم از کتابهای محبوب و تاثیرگذار بر من هستند اما مدل لذت بردن از خواندنشان با هم تا حدی فرق داره، مثل این که بخوای طعم و مزهی چلوکباب سلطانی یا فسنجون را با بیفتک یا بیفاستراگانف مقایسه کنی. راستش من که اگر ناچار به انتخاب باشم معمولا دو تای اولی را ترجیح میدم، احتمالا به همین دلیل همچنان کتاب "همسایهها" برام یک سر و گردن از سایر موارد بالاتر قرار میگیره. شاید هم ناخودآگاه به دلیل حفظ خاطرهی دلچسب همسایهها هنوز کتاب "داستان یک شهر" را نخواندهام! انگار تا حالا ترجیح میدادم "خالد" را با همان آخرین تصویر کتاب همسایهها در ذهنم داشته باشم، اما با توضیحاتی که در این پست دادی فکر کنم رفاقت با آدمهای جدید این کتاب ارزشاش را داره :) در ضمن اضافه کنم از دیدن کامنت "فتانه" برای این پست بعد از مدتها خوشحال شدم، چند باری میخواستم سراغش را بگیرم اما یادم بود که در یکی از کامنتای آخرش اشاره کرده بود که گرفتاره. جالبه، آدم عادت میکنه به حضور آدمهای دنیای مجازی.
ليلا جون خيلي ممنونم. گرفتاري مربوط به بيماري پسرم بود كه رفع شد. جالبه كه بگم شبهاي بيمارستان از طريق موبايل فقط اين وبلاگ و كامنت دوستان رو ميخوندم. مثل حس كسي بود كه از سوراخ يك سلول انفرادي توي خيابون رو نگاه كنه و حس كنه كه اون بيرون هنوز زندگي جريان داره. زندگي كه تا چند وقت پيش خودت هم جزوش بودي و الان فقط يك تماشاگري. اونم از يك فاصله خيلي دور. انگار پرت شدي گوشهي يك صحرا.
************************************************
k1: فتانه جون من كه هيچ شناخت و اشنايی با شما ندارم ولی اگه كمكی از دست من برمياد بگو حتماً انجام ميدم. اميدوارم كه حال پسرت هم خوب شده باشه.
ممنونم. اتفاقا روزي كه گفتن بايد تست عضله بده و نوار ماهيچه بگيره تنها كسي كه به فكرم رسيد ممكنه بدونه چه جوريه تو بودي كه دسترسي هم بهت نداشتم. نميدوني چقدر دلم ميخواست بپرسم چيكار ميخوان بكنن.
***********************************************
k1: كاشكی ايميل ميزدی بهرحا من بطور تمام قد در خدمت شما و پسرتون و تمام عصب و عضلهتونن هستم.
لینک پی دی اف کتاب هم چیز خوبیه . منظوری نداشتم . همینجوری گفتم .
بهناز جان کتاب خوندن مثل درس خوندن اجباری نیست و هر کس که بخواد می تونه تو این طرح شکرت کنه و هر کس نمی خواد اسکالی نداره می تونه از نظرات دیگران استفاده کنه و هر وقت فرصت کنه بخونه
"مدار صفر درجه"(3جلد)، "زمین سوخته" و "درخت انجیر معابد"(2جلد) کتابهایی هستن که از احمدمحمود خوندم. "داستان یک شهر" هم توی صف انتظار هست البته! عاشق لحن نوشتن محمودم، اینکه با لهجه جنوبی می نویسه رو خیلی دوست دارم و دیگه... آهان با وجود اینکه این سه تا کتاب ربطی به هم ندارند و دنباله هم نیستن و ...، اما یه سری شخصیت ها هست که توی داستانهاش تکرار می شه هی و آدم رو به فکر می بره که لابد ما به ازای واقعی داشتن این شخصیتها و واسه همینه که اینهمه باورپذیرند اصلن. پیشنهاد می کنم این سه تا کتابش رو هم بخونی، ارزشش رو داره. :)
در فایرفاکس مشکل برطرف شد.
***************************************************************************
k1: استاد ممنون از لطفت. ما منتظر دومی ش هستیم هیچ جا نمیریم همینجا هستیم.
zamin sookhteh ra khoondi? aalieh...aali... az sar kar hastam font farsi nadaram
احمد محمود نویسنده مورد علاقه ی منه!تقریبن همه کتاباشو خوندم و از دوباره خوندنش هم لذت مبیرم چون تو همین فضا بزرگ شدم
برعکس شما من زیاد از نوشته های سلینجر خوشم نیومد و البته فقط به دلیل نظر تو خریدم و خوندمشون، بازم با طناب تو میرم تو چاه و کتاب های احمد محمود و میگیرم ببینم این بار چطوره
salam,khanande hamishegi va khamushe weblogetun hastam.nesbat be ahmade mahmud eradat daram chon too un faza budam va pishnahad mikonam madare safr daraje ro hatman bekhunin.galametun paiydar.
راستی میدونی زمین سوخته یک جورایی زندگی خود احمد محموده؟ انسان بزرگی بود. خدایش بیامرزد.
در واقع اسمش احمد اعطا بوده به خاطر برادرش که توی جنگ از دست میده فامیلشو میذاره محمود. پسرش هنوز به اسم اعطا است که توی تلوزیون کارگردانی میکنه.
کامنت غیرمرتبط: دیشب بعد از خوندن اینجا دائم خواب بچههایی رو دیدم که بیمار بودن. دیدن و تحمل درد و رنج بچهها واقعاً سخته و خب برای مادر مطمئناً خیلی سختتر. فتانه جون امیدوارم حال پسرتون کاملاً خوب شده باشه و دیگه مشکلی براش پیش نیاد.
کیوان یادم هست که کامنتم توی پست قبل هم بیربط بود، سعی میکنم تکرار نشه!
منم با نظر خانم نسرین موافقم.حتی با حافظ خوانی و شاهنامه خوانی هم موافقم!(یعنی با پیشنهاد خودم موافقم!!)کامنت دونی وبلاگ شما پر از آدمهایی که فکر میکنند. من آدمهایی که فکر می کنند، آدمهایی که زیاد فکر می کنند رو دوست دارم.
زمین سوخته یکی از زیباترین و دردناکترین کتابهایی است که در رابطه با جنگ 8 ساله نوشته شده است. بارها افسوس خورده ام که اگر چنین کتابی در همان زمان به انگلیسی ترجمه می شد، می توانست چه اثراتی داشته باشد.
مرغ ِ خود پرستی و امیدواری شما را عشق است!یه لحظه ابر بالای سرم درست شد که دارم مثل زمان سید خندان فیلمای خوب رو تو سینما می بینم و کتاب های خوب رو از کتاب فروشی می خرم و روزنامه های خوب رو از روزنامه فروشی!!!
منكه غلط ميكنم ،گ.ه ميخورم...چيزهاي ديگه هم ميخورم كه دررابطه با كتاب اينجا نظر بدم....يه بار دادم يعني خواستم هنوز جاش درد ميكنه
درود . من یکسال در بندر لنگه کار و زندگی کرده ام . توی بازار مساح که رد میشدم می پاییدم ببینم شریفه رو نمیبینم! اگر چه بندر لنگه اینهمه سال خیلی تغییر کرده اما برای خواننده های کتاب هنوز یه جورایی همون حس و حالو داره . اگه نرفتین برین که خالی از لطف نیست . فقط تابستون باشه تا لمس کنید هرم گرما و شرجی و چسبیدن لباس به بدن و بقیه چیزایی که تو کتاب اومده یعنی چه . ولی دنبال شریفه نگردید که نیست . گشتم نبود .
داستان يك شهر رو خوندم ، زيبا و دوست داشتني ، بين آثار محمود ، درخت انجير معابد رو واقعا دوس دارم ، شخصيت پردازي فوق العاده و منحصر به فرد ، حتما بخون ...
آقا کیوان سلام
از معرفی لینک 100 کتاب برتر از شما
بی نهایت سپاسگزارم.
من هم كتابهاي احمد محمود رو دوست دارم و بيشترشون رو در كتابخونه ام دارم. كتاب درخت انجير معابدش رو هم بخونين -جالبه
با اجازهی صابخونه برای فتانه: فتانه جان متاسف شدم بابت مشکل پسرت و خوشحالم که نوشتی مشکل رفع شد :)
من کتاب مدار صفر درجه اش رو شروع کردم ولی حتی نتونستم جلد اولش رو تمام کنم...البته خودت میدونی که ادم کتاب خونی هستم ولی با این یکی کنار نیومدم...لهجه ام هم داشت کم کم بر میگشت انگار....
یکی از بهترین نمونه های تاثیر جغرافیا و محیط بر بافت یک اثر ادبیه.واقعا" از این حیث رو دست نداره.خوش به حالت که امکان مزه مزه کردن خوندن دفعه ی اول همچین کتابی رو داری.
بجای کامنتی که مرتبط بود اما گذاشته نشد : همیشه به ابر و بارون اونم وسط خرداد ای هواخواهان روزای ابری و بارونی . حظ ببرید از طبیعت با حال امسال تو تهرون . از بهاری که آخرش از اولش باحال تر ه . خو ش بحالتون . خوش بحال روزگار ...
داستان يك شهراحمد محمود جالب و خوندنيه اما داستان يك كشورمحمود احمد.... نه
يه جا اين شعرو خوندم خوشم اومد با اجازه تون البته:
انتخابات است و هر شخصي به شخصي مايل است
چار کانديدا که میدانيد نقل محفل است
شيخ اصلاحات کروبي رئيس اعتماد
طبع بادي دارد وبسيارمرد فاضل است
طبع محسن آتشی باشد که مرد جنگی است
بازتاب هر خبردر تابناکش کامل است
طبع محمود است خاکي زآنکه آقاي رييس
بي ريا وساده و خاکي ولي پادر گل است
موسوي را طبع اما هست آبي ز آنکه او
پاک و شفاف و زلال از جنس آب ساحل است
مانده ام مابين خوبان برگزينم يک نفر
انتخاب بين خوبان انتخابي مشکل است
من دلي دارم ولی شفاف مثل آينه
ديده ام همواره درهر کار چون حق با دل است
بر دلم کردم نظر ديدم دلم با موسوي است
راست ميگفت آب اگر باشد تيمم باطل است
" يه رمان بلند، ساده، راحت و روان هستيد، داستانی با شخصيتهای مختلف كه كاراكتر هر كدوم از اونها بخوبی ساخته و پرداخته شده، داستانی سر راست و بدون معما و چالش و كوچه پسكوچههای بنبست، حتماً داستان يك شهر رو بخونيد و مطمئن باشيد كه از خوندنش پشيمون نمیشيد. "
.
کیوان یک سوم این خیلی خوبه که تو سلیقه ی تثبیت شده ای برای گزینش کتابخونی داری. مهم نیست این سلیقه باب میل کی باشه و یا نباشه. مهم اینه که دریک بازه زمانی خاص هرهری مذهب و باری به هر جهت کتاب به دستت نمی گیری. فکر می کنم حتی برای تغییر ذائقه هم متد داری.
سلام دوستان
من همسایه هارو خریدم
گرون
15000 تومان
اما این داستان مستقل از داستان یک شهر نیست
حتی از زمسن سوخته هم همینطور
محشرن محششششششششششششششششششششر
سلامی به گرمی هوای جنوب به تمام دوستداران زنده یاد احمد محمود
من تمامی کتابهایی زنده یاد احمد محمود
را خوانده ام به جز درخت انجیر معابد به نظر من تمامش شاهکار است و نمی شود گفت کدام از کدام بهتر است ولی از نظر من داستان یک شهر چیز دیگری است من چند بار به بندر لنگه رفتم و سعی کردم داستان را در ذهنم تداعی کنم به بازار مساح ها و بازار ماهی فروش ها و .. رفتم بافت هایی قدیمی بندر لنگه را دیدم انگار ذرات وجود عناصر داستان در هوای دم کرده شهر موج میزند هر وقت از مسیر بین لنگه تا کنگ میروم یاد علی می افتم با دوچرخه اش هروقت از بندر عباس به بندر لنگه می روم به پاسگاه مهتابی که می رسم کل آن صحنه داستان در ذهنم تداعی می شود و...
روحش شاد و یادش گرامی باد
من از يكي از كامنتگذاران محترم همينجا شنيدم كه "زمين سوخته" ادامهي "داستان يك شهر" است، دو هفته پيش بن كتاب دولت مهرورز رو برداشتم و رفتم كتابفروشي نيك و "زمين سوخته" رو هم خريدم، ولي در تورق غير كارشناسي اوليه به اين نتيجه رسيدم كه راوي ديگه خالد نيست و شده سوم شخص. همين اشتياقم رو كم كرد و فعلا شروع به خوندنش نكردم. غير از موضوع، از "داستان يك شهر" به خاطر روايتش از گوشهاي از اين مملكت كه هيچ تصور ذهني روشني ازش ندارم (بنادر جنوب) و آشنايي با دغدغهها و روند زندگي در اونجا خوشم اومد. يه جورايي مثل نشنال جغرافي نگاه كردن بود! مردمي اينقدر نزديك و اينقدر دور.
***********************************************
k1: خب بعضیها معتقدند كه احمد محمود يه تريلوژي كه شامل سه تا كتاب همسايهها، داستان يك شهر و زمين سوخته است نوشته ولی منهم هنوز زمين سوخته رو نخوندم. هر چند داستان يك شهر هم كاملاً مستقل از همسايههاست و اگه كسی همسايهها رو نخونده باشه براحتی ميتونه داستان يك شهر رو بخونه چون داستانی مستقل داره.