گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
عاشق اون لحظاتی هستم كه توی اطاق و ميون يه سری دوست و رفيق، روی كاناپه ولو شدم و همهی اونها سر يه موضوع مشتركی كه اتفاقاً ركن اصلی اون ماجرا من هستم، حرف میزنند و جار و جنجال میكنن و برای متهم و تبرئه كردن من، هی دليل و برهان ميارن و اونوقت من بیدغدغه زل ميزنم به ظرف ميوه و زردآلوها رو نگاه میكنم و توی اون های و هویی كه سگ صاحبش رو نمیشناسه، من میتونم همونجوری كه خيره شدم به يه نقطهی نامشخص، ذهنم رو فراری بدم از ميون اون آدمها و اون دلايل آبدوغخياری و بفرستم تا بياد و بياد و بياد توی بغل تو. حالا ديگه نه صدايی میشنوم و نه كلامی. انگاری همه يهويی سايلنت ميشن و خاموش. ديگه هيچ كسی دَم نميزنه. يعنی ميزنه ها ولی من ديگه نمیشنوم. نه صحبتهای منطقی رو و نه فريادهای گوشخراش غيرمنطقی رو. اونجاست كه ديگه فقط من هستم و تو و همون چند تا زردآلويی كه تونستم منِ تنبل اونها رو با نگاه خودم تا اينجا، توی اين طبقه، كنار اين پنجره، تا بغل تو با خودم بيارم.
عاشق اون خيره شدنهايی هستم كه میتونی بیدغدغه، بدون هيچ دو دو تا كردنی، بدون پول و كار و خونه و پاسپورت و بليط بيايی و بدون دَقالباب بری بشينی اون بالا روی مبلها. ور شكم شومينه ... نه اصلاً اونجا چرا، برم توی اطاقت و بشينم روی تختت. پيرهنم رو دربيارم و گم بشم توی اون فضایی كه مثل خلاء آدم رو سبك میكنه. ولو بشم روی تختی كه بوی عطر تن تو رو ميده و بردارم كتابی رو كه كنار تختت، روی زمين افتاده. تو بيايی با يه ظرف بستنی كه توتفرنگیهای قرمز روش جا خوش كرده و يه ظرف خامه كه تو خودت خوب ميدونی من عاشق بستنی و توتفرنگی و خامه و تخت و عطر تن تو و تو و تو و تو هستم.
عاشق اون خيرهشدنهايی هستم كه لامصب اين امكان رو به آدم ميده كه لاقيد و لامكان و لازمان بشی و تموم محدوديتِ مرزهای زمينی و هوايی و سيمهای خاردار و گيتها و مُهرهای قرمز و آبی رو دور بزنی و به ريش همهی اون پليس و افسر و مرزبانهای ريشو و پشمو و شيش تيغ، هِرهِر بخندی. عاشق اون خيره شدنهايی هستم كه اين خصلت و ماهيت رو داره كه ميتونه اونقدر دور و نزديكت كنه كه تو هميشه باشی. هميشه. همين بغل. كنار دستم. عاشق اون زل زدنها و خيره شدنها و جريان سيال ذهن هستم كه اگه نبود اين پرواز خيال و اون گم شدنهای گاه و بيگاه، شايد هيچ وقت نمیتونستم يه شبی رو تا الههی صبح توی بغلت بخوابم.
آقا شما تازگیها همش از سیب و گلابی مینویسی، آخه این چه وضعشه؟
محشر نوشتي آدم احساسش ميكنه با تمام وجود احساسش ميكنه !
جریان ِ سیال ِ ذهن خیلی وقتا , خیلی جاها به دادمون رسیده . اینم اگه نداشتیم که ...
هووووم. وقتی یار سفر کرده می شه مخاطب پستت انگار آدم دیگه ای می شی.
ای کیوانی که خیالت پرواز کرده
از شما یه خواهش دارم. اگه امکان داره چند تا کتاب
رمان خوب که بشه برای کتابخانه ای" تقریبا عمومی" خریداری کرد که به نوعی من باآن در ارتباطم در زیر همین کامنت معرفی کنید .
ایام به کام وشاد باشید
**********************************************
k1: احمد جون خرج داره! بايد من رو هم ببری اونجا تا بهت كتاب خوب معرفی كنم.
خوب بسلامتی وضعیت قرمز انتخاباتی تموم شد آژیری که هم اکنون میشنوید علامت وضعیت سفید است از پناهگاه خارج شده و خیال هایتان را پرواز دهید
بی اینکه متوجه بشم یه لبخند آروم و قشنگ اومده بود و نشسته بود رو لبهام. نوشتت که تموم شد متوجهش شدم.
کیوان جان اون عزیز دوست داشتنی تو هم اینجا رو میخونه؟ اینقدر قشنگ نوشته بودی آرزو کردم که ایشون هم از این احساس شما بهره مند شده باشند
قسمت نظرات با firefox مشکل داره و قابل دیدن نیست.
mibianm e.r.o.t.i.c haye gorbechakmepposh be to ham serayat karde
***********************************************
k1: اين كجاش از اونا بود كه تو ميگی؟!
خوشم میاد وقتی می خوای بحث رو عوض کنی به قول خودت بدون هیچ راهنمایی یهو فرمون رو می پیچونی و ولمون میکنی وسط دره .
من هم که کای خمار میشم یا این پستهات :)
پر از احساس بود مرسی
سلام كيوان جان
ديشب داشتم زرد آلو مي خوردم ، ياد اون پست معروفت افتادم و كلي خنديدم ....به ياد تو
تخت که داشت عطر که داشت... بوس و بغل هم که داشت از همه مهمتر زردآلوووووو دیگه نمیدونم تعریف تو از ا.ر.و.ت.ی.ک چیه
***********************************************
k1: خب آخه "چيز" نداشت!
اگر طرفهای نصف جهان تشریف آوردید
و بهم اطلاع دادید حتما کتابخانه را نشانت می دهم
************************************************
k1: احمد جان احتمالاً اين پست ميتونه كمكت كنه. همون 100 تا كتاب برتره.
http://www.k1-online.com/archives/002076.html
هوه چه خبره اينجا... ماشالله... بابا طرف ازخودش تعريف كرده ديگه مگه چيه؟... .
آقا کیوان اون وقت کامنت من در مورد پست دندون دردت خواننده رو یه جوری میکرد ! حالا ما با این پستت چه جوری بشیم؟
************************************************
k1: والله چه عرض كنم. من بیتقصيرم!
به نظر من که همه آرشیوت رو خوندم این نوشته ات، س.ک.س.ی ترین پستت بوده. اگه به عنوان خواننده بشه پست درخواستی داشت، من هم از این دسته پست بیشتر می خوام.
***********************************************
k1: ولی من خودم اصلاً چنين نظری ندارم. جداً اين پست اينجوری بود؟!
والا من هم هرچی این نوشته رو می خونم نمی فهمم چرا میگن ا.ر.و.ت.ی.ک!!!!..ملت چه چشم بصیرتی دارن ها..نوشته ی قشنگی بود...نظرات با فایر فاکس مشکل داره..یعنی مشکل که نه..موقع انتخاب لینک نظرات انگار پنجره دانلود میاد..
" گفتمش از دوست چه ديدي كه چنين مسروري؟ گفت: از دوست همين بس كه ز ما ياد كند "
چقدر عاشق پروازم
به به!
کیوان جان یه حالی به ما دست داد از این پستت نا گفتنی!
دست مریزاد!
ماشالا چقدر اینجا احمد زیاد شده...بزنم به تخته
خوب بازم آقا کیوان نشون داد تو نوشتن یه پست عاشقانه مهارت بی نظیری داره ،میشد با این جملات تو این حس قشنگ پا به پای راوی رفت تو خیالی که شاید هرکسی این توانایی رو به تنهایی نداشته باشه پس ممنون که ما رو هم تو این حس زیبا و رویایی شریک می کنی .
عاشق عاشقونه نوشتنتم! دیگه هیچ بشری،هیچ حسی ،هیچ کجا نمی تونه برای من آرامش اساطیری رو که فرمودین بیاره.مگر مرگ....
کیوان فکر میکنی منو یادت بیاد؟
***********************************************
k1: گربه تو دوباره برگشتي؟! نـــــــه ... خوشحالم از اين بازگشت دوباره و اميدوارم كه هميشه موفق باشي.
خداییش توی گیج کردن ملت استادی ما نفهمیدیم این مرغ خیال واسه یه ادم واقعی بال بال میزنه یا همین جوری پرواز میکنه .
اقا کیوان من در مورد شرکت در ستاد مهندس موسوی جدی گفتم.
*****************************************************************************
k1: ممنون روش فکر میکنم.
واما نظرم در مورد این پست شما:
شما البته اینطور نیستی ولی برای من کسی که رفته دیگه معنا نداره یعنی حتا اگر برگرده دیگه جایگاه اول رو تا ابد هم نخواهد داشت پس نمی تونم بگم چه حس خوبی.ولی امیدوارم که زندگی شما پر از این لحظات خوش باشه
خدایا دیگه نمیتونم بدون عشق زندگی کنم . دیگه نمیتونم تنها زندگی کنم . خدایا دیگه خیلی سخت شده اگه داری ازم انتقام میگیری به خدایی خودت دیگه بسمه . ای آدمهایی که هر روز میاین وبلاگ کیوان رو میخونین برای من دعا کنین . دیگه عرصه زندگی بدجوری بهم تنگ شده
آقا کیوان این رو برای عسل (از کامنت گذارات )نوشتم اگه دوست نداشتی پابلیش نکن.
عسل جان شرط اول جذب آرامش به زندگیت اینه که بی قراری رو بذاری کنار .تلاطم رفتاری وگفتاری باعث می شه در یه دور باطل بیفتی وهر روز بی قرار تر بشی .بهت پیشنهاد میدم یه مدتی از فکر کردن(حتی به عاشقی های از دست رفته) و جستجوی عشق دست برداری وفقط نظاره گر باشی .بهت قول میدم عشق خودش جذب تو میشه .در ضمن حتما دعات هم میکنیم .
ممنون. ای کاش واقعیت به همین ظرافت عالم خیال بود.
یعنی واقعا علت اینکه تا حالا کامنت های من تایید نمی شد ننوشتن آدرس ایمیل بود؟!
خب اینم ایمیل...حله؟!
***********************************************
k1: بله حالا ديگه حله.
اين پست اصلان ا.ر.و.... نيست
به نظر م يه پسته دلتنگه
دلتنگ
دلتنگ معشوق
معشوق دور
اين يه پست ا.ر.و .... نيست
اين پست دلتنگه
دلتنگ
دلتنگه معشوق
معشوقِ دور
سلام،
بازم از شرکت، کارهای ......
مرسی خیلی عالی بود،یعنی اینقدر خوبه؟!!!وای ....
ذهن زیبا...این اسم واقعیه این پسته....
براي عسل
تراپيست (روانكاو ) من هم همين نظر را دارد اگر لج كني زندگي باهات لج مي كنه ! هر كس ذر زندگي صليب خود را بدوش مي كشه . پس با همه سختي صبور باش و بي قرار .
به جز این پرواز خیال چیزی نمونده برام
یعنی نشد یه چند روز این قسمت نظرات شما روی خوش به ما نشون بده . اولا که ناز میکرد و تأیید نمیشد حالا هم با موزیلا باز نمیشه و اول نظرات رو باید دانلود کنی و بعد با یه چیزی غیر از موزیلا باز کنی . اگر یه فکری به حالش بکنی خدا رو خوش میاد .
اوه اوه چه خارجی شده این جا.. این گودر خاک بر سر مارو از واقعین وبلاگا دور کرده
********************************************************************************
k1: استاد یعنی شما میخواهی بگی توی این یکماه ما رو فقط از توی ریدر میخوندی؟! بابا دمت گرم .... ریدی به رفقات رفت پی کارش!
وای چقدر خوشحالم که بالاخره راز کامنت دونیه اینجا رو کشف کردم...
می دونی آخه این اولین بلاگیه که من همه پست های قدیمش رو هم خوندم...خودم هم باورم نمی شه...بعد کامنتهام که تایید نمی شد اینقدر ناراحت می شدم...چقدر هم پست داشتی ها...شبی 2تا خوندم تا تموم شد بالاخره...
عالی بود مثل همیشه. و واقعا به نظر من هیچ نشانی از اروتیسم نداشت، همون بیان همیشگی با کمی چاشنی احساسات.
پرنده ی خیالم باز هم با تمام بی بالی اش پرواز کرد
و ترنم وار با صدای خاموش و سکوت همیشگی اش
نام تو را بی مهابا فریاد زد
اما تو
باز هم تمام درهای خیالت را به رویش بستی
و او
هم چنان پرواز کنان
به دنبال راهی
و شاید خیالی دیگر برای با تو بودن
است...
مـــــامــــان
قشنگ بودا... نبود؟
I'm a day dreaming master...I could even do it with u..instead of u...hm
وااای! چه با حال بود :) !
چه جالب من براي اون يکي پستت اومدم از گوگل ريدر اومدم اينجا ديدم يکي جديد گذاشتي. هنوز گوگل ريدر وقت نکرده آپديت نشونت بده!... من اين لحظاتي که ميگي رو انقدر داشتم... آدم از اينکه با جمع نيست انقدر کيف ميکنه...