پنجشنبه، ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۸

شب‌های تهران رو بطور عجيب غريبی دوست دارم. اونقدر آروم و مهربون ميشه و مثل يه گربه‌ای ساكت، كِز ميكنه و ميره يه گوشه‌ای می‌شينه كه آدم دلش غنچ ميره واسه‌ی اين همه متانت شهری كه طول و عرض‌ش از سانت و متر و كيلومتر گذشته. اينقدر بزرگ باشی و اونوقت اين همه متين باشی؟! من كه پام رو از اين چار خطی بيرون نذاشتم ولی زياد هستند اونايی كه پنج قاره رو هم طی‌طريق كردن و بی‌حب و بغض و بی‌تعصب، شب‌های تهران رو قشنگ و زيبا می‌دونند. آرامشی داره وصف نشدنی كه محاله بشه مقياسه‌ش كرد با جار و جنجال و هياهوی روزش. مثل همون آدم‌های دو شخصيتی هستش كه نمی‌دونم توی مباحث روانپزشكی و روان‌درمانی چی به‌شون ميگن.

معمولاً يكی از بزرگترين دلخوشی‌ مهمونی‌هايی كه ميرم، گذشتن عقربه‌های ساعت از دوازده شبه. از اون موقع به بعد ديگه هر چی كه از زمان بگذره، خوشحال‌تر ميشم چون می‌دونم نوبت عاشقی‌يه و قدم زدن و روندن توی كوچه پس‌كوچه‌ و خيابون و اتوبان‌های اين شهر ميشه يه غنيمت. شب‌های تهران رو دوست دارم چون اين شهر دَراَندشت، اونقدر پاك و معصوم ميشه كه براحتی ميتونی تو بغل‌ش بغض كنی، حرف بزنی، دَم بزنی، بخندی و گريه كنی بی‌اونكه فردا قرار باشه تو سفيدی صبح براش چيزی رو توضيح بده. نه اون چيزی می‌پرسه و نه تو حرفی خواهی زد. غنيمتی است وجود چنين نعمتی كه تو در كنارش آروم باشی. تموم حرف‌های دلت رو با صدای بلند براش فرياد كنی بدون اينكه بخواد قضاوت‌ت كنه. اَمرت كنه. نهی‌ت كنه. بشينه و آغوش‌ش رو برات باز كنه و فقط به حرف‌های دلت گوش كنه.

k1-tehran.jpg

يه وقت‌هايی آدم دوست داره همه‌ی اون باورها و داشته‌ها و آموزه‌های زندگی‌ش رو بذاره يه گوشه‌ای دنج و وقتی بارش رو خالی كرد، اون موقع است كه دوست داره دوباره بچه بشه. كوچيك بشه. بدون منطق بشه و نِق بزنه. غـُر بزنه. داد كه نه، اصلاً عربده بزنه. نعره بزنه بی‌دغدغه. بی‌ترس. بی‌دلهره. بدون اينكه در نظر داشته باشه پست و مقام‌ش چيه و مال و اموال‌ش چقدره. بدون اينكه بخواهد هی بخودش نهيب بزنه كه اصول شهروندی و تئوری مديريت و نظام هماهنگ و قواين مدنی به تو اين اجازه رو نميده. يه جاهايی آدميزاد دوست داره بدون مال و مقام، بدون اسم و رسم، بدون اتيكت و سرتی‌فيكت، بچه بشه. اونقدر بره تا برسه به اون كوچه‌ی بن‌بست خيابون نيكنام كه يه درخت توت قديمی و پير سر كوچه بود، دَم اون خونه قديمی‌شون كه يه حوض آبی رنگ وسط حياط‌ش داشت. يه توالت، بغل باغچه‌ايی كه بهار با رنگی شدن باغچه براش معنا پيدا می‌كرد. باباش هم زنده ميشد و ننه‌ش هم حياط رو آب‌جارو می‌كرد و سماور قُل‌قُل می‌كرد و اونوقت اون زل می‌زد به هندوونه‌ايی كه توی حوض هی قِل می‌خورد و هی قِل می‌خورد و هی قِل می‌خورد. يه وقت‌هايی آدم‌ها دوست دارن گم بشن توی تن و بدن و آغوشی تا بتونن با خيال راحت هق‌هق كنند. شب‌های تهران اين خصلت رو داره تا تو رو كوچيك كنه. بچه و لخت و عورت كنه. بی‌پول، بی‌مقام، بی‌نام و بی‌نشونت كنه تا بتونی بی‌دغدغه بغض كنی، گريه كنی و سبك بشی.

شب‌های تهران رو دوست دارم. اونقدر خوب و عزيز ميشه كه همه رو يه رنگ می‌كنه و ديگه رنگ آدم‌ها برای كسی معنا پيدا نمی‌كنه. ساكن پنت‌هاس زعفرانيه باشی يا يه گدای هيچی نداره آسمون جُل فرقی نداره. اون با ماشينش ميرونه و بغض‌هاش رو پشت فرمون خالی ميكنه و آسمون جُل قدم ميزنه پياده‌روهای اين شهر شلوغ مهربون رو. فقط تو شب‌های تهرانه كه اين امكان هست صاحب پنت هاوس زعفرانيه گوشه خيابون وليعصری كه ديگه اون موقع شب نه پليس داره و نه پاركبان و تابلوی توقف ممنوع بزنه بغل تا قدمی بزنه توی اون پياده‌روهايی كه انگاری سالهاست فراموش‌ش كرده. همونجاست كه شايد بشينه روی يكی از صندلی‌های پارك ملت، بغل همون گدای آسمون جُل. شب‌های تهران اين خصلت رو داره تا يهويی پرتت كنه توی بغل مادری كه ديگه نيست تا دوباره زنده بشه طعم آبگوشت‌های خان جون در كنار تموم قصه‌ها‌ی ظهر جمعه. شب‌های تهران اين امكان رو بهت ميده تا از اون بالا بيايی پايين و زل بزنی تو چشم‌های گدای آسمون جُل و هی فكر كنی ... ای خدا اين نگاه چقدر برام آشناست. من اين آدم رو كجا ديدم؟!

شب‌های تهران می‌تونه آدم‌ها رو عاشق كنه. توی اين شهر شلوغی كه وقتی خورشيد بيدار ميشه همه‌ی آدم‌ها درنده ميشن و ميخوان با دندون همديگه رو تيكه‌تيكه كنن فقط شبهاست كه دختر شاه‌پريون عاشق مردِ خسته‌ی‌ تنهای پاپتی اين شهر شلوغ ميشه.


۲۸ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

8سال تهران نبودم
یه وقتایی واقعا دلم برای شباش تنگ میشداااااااااااا
عاشق شبای آروم تهران و خیابونا و خیابون گردیاشم

گاهی قدم زدن توی خیابون‌های خلوت بعد از نیمه‌شب حسی رو به آدم میده که با هیچ لذت دیگه‌ای توی دنیا قابل‌قیاس نیست؛ لذت غرق شدن توی آرامشی که تا عمق وجودت رسوخ می‌کنه...
اینجوروقتاست که از همه‌ی آدمای آشنا فراری میشی تا بتونی یه‌جایی یه‌جوری اون نگاه آشنایی رو که سال‌هاست دنبالشی پیدا کنی.
ممنون کیوان. پست قشنگی بود.

koli

in hame dar morede shabhaye tehran gofti ,vali jat khalie inja ke shabhaye shirazo bebini.onam kenare aramgahe hafez,ba un boye bahare naranjo sedaye mosighie sonati ke toye faza mipiche va adamo mibare jai ke ehsase khala kone.cheghadr ehsase ghashangie vaghti delet az hameye na mardomiha gerefte,bedune hich ehsase sharm va khejalati sareto bezari roye sange aramgahe hafez va mesle ye bache gerye koni...
vayyyy...rozaye baroni!!!

armin

salam aziz bi moghaddame; ye mamlekat kharab shode ta shahri dorost beshe ke shoma toosh BOGHZ koni? k1 jan sharmande amma shahr e shoma vase man yad avar e falakat e ye mamlekat e. movazeb e khodet bash o ya ali

نسرین

کیوان ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن نن ن ن
**********************************************************************************
k1: ببخشید نسرین خانوم، اونوقت این یعنی چی؟!

شاهد

بنظر من که تو دنبال بهونه میگردی که هی یکی بیاد بغلت کنه... اخیرا اینهمه حرف میزنی که بگی دلت بوس و بغل میخواد....

واسه ما شبهای تهرون یعنی جون کندن دوباره که بریم سپهرو بخوابونیم..... اوووووف

http://www.persianpersia.com/music/p/nakissa.php?artistid=175&Albumid=638&trackid=5666

پارمیدا

موافقم حداقلش اینه که تاریکه و سکوت قشنگی داره که آدمو پرت میکنه به روزهای خوب و خواستنی زندگیش

نازلی ل.م

مرسی ...:)

************************************************************************************
k1: بابت چی؟!

اسیه

اره شبهای تهران ققشنگن انقدر که می تانه تو را به سرزمین رویاها ببببره.

سمیرا

عکس رو خودتون گرفتین؟ خیلی زیباست.
*****************************************************************************
k1: نه، من از این هنرها ندارم.

ali monti

شب های تهران ، کز کردن یه گوشه ،شاید اونجا یه زمانی عشقی بوده که ازش خاطره داری . ساید قراره عاشق بشی .... یه زمانی که برج میلاد اوایل ساختنش بود و پارک زیرش هنوز یه درخت هایی داشت ... میرفتم تنهاییی تاب سواری میکردم ....من بودم چراغ های زیر پام و پرواز....
پرواز روی شهر و خاطرات.....

رزا

اون‌هاله‌نوراني‌چيه‌اون‌وسط؟
******************************************************************************
k1: احتمالاً یه کسی بومرنگ فرستاده!

شبهای تهران قشنگن برای کسی که...
بگذریم... همونی که شما گفتید...

Pooya

bahat 100% movafegham. hame az shabhaye New York va Las Vegas migan ama shabhaye Tehran vaghean ziba noorani va binazire. va in baes mishe ke delam baraye foroodgahe mehrAbad tang beshe chon oonvaghta vaghti parvazet be Tehran tooye shab bood ye dele sir mitoonesti az bala ham negash koni ama az foroodgahe Emam in kar shodani nist

خپونی

خوش به حال شما مردها که بیشتر میتونید از شبهای تهرون استفاده کنید من که از یه ساعتی به بعد واقعن میترسم تنها برم بیرون و واسه خودم قدم بزنم.
بچه که بودم عاشق این بودم که شبها برم پشت بوم و چراغهای روشن دور دورها رو بشمارم دیگه این چراغها غیر قابل شمردن شدن

نفیسه

خب این ساكن پنت‌هاس زعفرانيه که میاد و زل می‌زنه تو چشم‌های گدای آسمون جُل، خانمه یا آقا؟ اون گدای آسمون جُل چطور؟
تو داستان مزرعه و مترسک، چرا کسی حواسش به مزرعه نیست؟ مزرعه مجبوره مترسک داشته باشه.
"فقط شبهاست كه دختر شاه‌پريون عاشق مردِ خسته‌ی‌ تنهای پاپتی اين شهر شلوغ ميشه." شاید اینجام مجبوره!
خوشحال‌ترترتر باش با شب‌های تهرانت و قدم زدن و روندن و عاشقیتت.

از اون اول که شروع کردی به نوشتن کم در مورد تهران و علاقه‌ت بهش ننوشتی . چه از شلوغیش و کلافگیش که دوستش داشتی و چه از شبهاش که باهاش کم عشق بازی نکردی و دنیایی داشتین و دارین با هم . هر وقت پست‌هات رو در مورد تهران و حال و هوات می‌خوندم ته دلم به این علاقه‌ت حسودیم میشد و میشه . به اینکه چه قشنگ میشه یه چیز رو دوست داشت .
خصوصاً اینکه این دوست داشتن رو به این قشنگی بچسبونی به تن و بدن وبلاگت و حسد ما رو آتیشی تر کنی :)

Farida

Shabhaye tehran zibast ama mese hame chie dige on shahr faghat bala sharesh zibast. Ba inke asheghe tehronam ama delam vase onhame bihesabo ketabi misoze. On khak liaghat kheili bishtari dare. Ashegh boodan khobe ama navase gom kardan boghzo masaele fardio atefi. vaghan age kasio doost dashte bashi fana shodanesho faghat nezare mikonin? vaghti az in var miay taze mitoni birangio farsodegio to cheshaye on shahr did. khobe zamani ke darim zobaleharo raha mikonim to khiaboon ya ro daro divaresh yadegari benvisim ya barge deraktasho bekanim ham yademon biad in hamoon shahrie ke gharare shaba tosh boghzemono gom konim. However it was only my personal vieopoint.

ترانه

خب باید ببخشید ولی این یه خاطرست از وبلاگ شما دیگه به هر حال!راستش بابام زردآلوی نوبری خرید ? guess what یاد اون پست معروفتون در مورد زرد آلو افتادم!به هر حال اینم یه دلیلی که واسه نویسنده ای که چند سالی می شه وبلاگش رو می خونم نظر بذارم دیگه!ها؟
******************************************************************************
k1: از طرف من لپ های بابا جون و البته بعدش هم زردآلوها رو گاز گاز کنید! ترانه جون ممنون که یاد من و میوه های مورد علاقه من هستی. الان روزی نیست که من چند تا زردآلو نخورم ولی قطعاً خوردن نوبرونه های بابات یه طعم و مزه دیگه ای داره!!!

وااااااااااااااااای ترانه راست میگه، اون پست مصائب زردآلو یادش بخیر... واقعا شاهکار بود!!

katayoon

kayvan jan,
man ro yaade hameye oon chizaaee ke nadaram va in roozaa kheyli beheshoon niaaz daram andakhti o ashkamo dar avordi.shabhaaye tehran,madare khoob o naazaninam ke 7 saale dige too in donya nist ,va oon hesse talogh ke kamkam daare kamrangtar mishe.14 saale pish vaghti baraaye avalin baar daashtam az iran miomadam,yeki az chizaaee ke kheyli baraash deltangi kardam,shabhaaye tehran bood va mamanam hamishe migoft ke "negaraan nabash tehran sare jaashe va man o tehran montazerim ke bargardi. Tehran hanooz montazere vali mamanam dige natoonest sabr kone...

من هم روزاشو دوست دارم هم شباشو...اینقدر که انگار جونم به این تهران بسته اس!به محض اینکه می رم مسافرت و دو روز هواش بهم نمی خوره،مریض می شم و مسافرتم کوفتم می شه...

سحر

به نظرم تو مي خواي عاشق بشي دنبال بهانه مي گردي. وگرنه ...... به شقيقه كار نداره

نسرین

اون کیوان کشداری که نوشتم یعنی خیلی نوشته ات باحال بود

zohreh

Doorod baar shoma nazanin ,
Kheli ziyba shab hay Tehran ra neveshti , are vaghean adam delesh baray asheghi tang mishe.
P&K

وحید

متن زیباست
البته باید دید کسانی که با خفاشهای شب تهران درگیر هستند با شما هم عقیده اند یا نه

emil

man ham 3 sale tehran nistam vali roozi nist ke deltangesh nabasham hich koja tehran nemishe

ارسال نظر