سه شنبه، ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۸

k1-sheshe.JPGبعد از مدتها كشمكش و جنگ و ستيز، امروز صبح تونستم بر تموم احساسات خوب و دوست‌ داشتن گذران وقت پای اينترنت كه بخصوص بعد از نصب اكسپلوره 8 خيلی هم خوشمزه و هوس‌انگيزناك‌تر شده غلبه كنم و چند صفحه‌ی از يه مقاله‌ی رو كه چند وقتی بود گذاشتم بودم‌ش كنار، تا سر فرصت بخونم رو بخونم! (اين جمله چرا همچين يه وری و عقب‌افتاده شد؟!) كه همون صبح ناشتا رسيدم به مطلبی تحت عنوان تئوری پنجره‌های شكسته يا Broken Windows. تئوری فوق‌العاده جالبی كه راستش از صبح، تموم فكر و ذهنم رو به خودش مشغول كرده. اين تئوری ميگه: اگه پنجره‌ی يكی از خونه‌های آپارتمانی، شكسته باشه اين اجازه رو به خلافكارهای محل ميده كه اونها با سنگ، شيشه‌ی اطاق يا خونه‌ی بغلی رو هم بشكونند. اگه اينكارو كردن و باز هم شيشه‌های شكسته تعويض نشد اونها گستاخ‌تر ميشن و به كارشون ادامه ميدن و ظرف مدت كوتاهی آپارتمان و يا حتی كل محله رو درب و داغون می‌كنند.

تئوری پنجره شکسته محصول فکری دو جرم شناس آمریکائی است. این دو نفر اينجور استدلال كردن که جرم نتیجه یک نابسامانی‌ و ناهنجاريه. اگر پنجره‌ای شکسته باشه و تعمير و مرمت نشه اون كسی که تمایل به شکستن قانون و هنجارهای اجتماعی رو داره با مشاهده بی‌تفاوتی جامعه به این قضيه، به شکستن شیشه‌های دیگه دست ميزنه و به زودی هرج و مرج از خیابونی به خیابون و از محله‌ای به محله‌ی دیگه مثل موج سرايت و حركت ميكنه.

با توجه و با استناد به همين تئوری و همكاری يه سری ارگانها، نيويوركی كه توی دهه‌ی هشتاد ميلادی، آمار قتل و غارت و تجاوز بسيار بالای داشت تبديل به شهری امن و مطمئن (بطور نسبی) شد. اين دو جرم‌شناس‌، برخلاف بسياری، ريشه‌ی مشكلات و مصائب شهر نيويورك رو توی حل مشكلات كوچك مثل باج‌خواهی توی ايستگاه‌های مترو، نقاشی‌هایی كه بر روی واگن‌ها می‌كشيدن و مقابله با كسانی كه پول بليط‌هاشون رو پرداخت نمی‌كردن می‌دونستند.

بنظرم خيلی از مشكلات اجتماعی و شهری امروز ما ميتونه با استناد به اين تئوری، حل و يا بهبود پيدا كنه. البته بحث‌های مديريت كلان‌ كه به من ربطی نداره چونكه اينجانب، نه شهردار تهران هستم و نه حتی كدخدای ده‌مون ولی از ساعت هفت صبح تا همين الان كه ساعت نزديك دوازده ظهره دارم فكر می‌كنم كه اگه ما آدم‌ها از اين به بعد، شيشه‌های شكسته‌ی روحی و روانی و بخصوص شخصيت‌ی‌مون رو خيلی زود ترميم و تعويض كنيم ديگه اين اجازه رو به كسی نميديم كه وقتی از جلوی جسم و روح و روان‌مون رد ميشه بواسطه‌ی ديدن يه شيشه‌ی شكسته، سنگ رو برداره و بزنه همه‌ی وجود و هستی و زندگی‌مون رو تيكه تيكه كنه. شايد بد نباشه همين الان شيشه‌های شكسته‌مون رو شناسايی و خيلی زود تعويض‌ كنيم.

۲۹ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
نفیسه

حرفهای تو و تئوری هردو متین. شناسایی شیشه شکسته‌ها تا حد زیادی امکان پذیربوده و هست، اما امان از تعویض... بعضی وقت‌ها نای عوض کردن رو نداری و تن میدی به بیشتر خرد شدن.

يك مطلب علمي جالب بود . مرسي.

مهر

این مورد جالبی تو مشکلات اجتماعی هست که قبلا از یه استاد روانپزشکم شنیده بودم ولی این که ما بخواهیم اونو رو خودمون پیاده کنیم باید از شما شنید!ما که به علت پیدا نشدن شیشه مجبور به استفاده از نایلون شدیم حالا بفرمایید جواب میده؟ اگه نه لطف کنید آدرس یه شیشه فروشی رو به ما بدید تا دیگه هر کی از راه رسید هوس نکنه چارچوب ÷نحره رو هم ورداره بره!ممنون
***********************************************
k1: خانوم دكتر اين مطلبی كه من نوشتم يه مطلب كاملاً جدی بود كه حداقل از شمايی كه باتجربه و باسواد هستيد اين توقع هست كه در اين مورد نقطه نظرات‌تون رو بديد ولی خب گويا شما امروز خيلی سر و حال هستيد و دنبال نايلون و پلاستيك هستيد كه ... بگذريم.

armin

salam aziz can l remind u something? all our proud are broken PERSEPOLIS and other old stuff , what repair? what remake? we love sad things we do love live in the past . more or less that means EAST . WEST is compeletly diferent . K1, we do love live in KHARABE when we are KHARAB !! sorry about that
***********************************************
k1: من انگليسی‌م خوب نيست متوجه نوشته شما نشدم!

این شیشه‌های شکسته منحصر به خود شخص نمیشه . می‌تونه یه خانواده رو هم شامل بشه . وقتی یه عضو خانواده نقش شیشه‌ی ترک دار رو حتی بازی کنه اختلاف انداختن تو اون خانواده خیلی آسون میشه .
گاهی وقت‌ها نمیشه یه شیشه‌ی شکسته رو به هیچ عنوان ترمیم یا عوض کرد اما میشه شیشه‌های دیگه رو تقویت کرد که الت بازی هر خلاف‌کار و کس و ناکسی نشه .

مازيار

نه يه جاهايي داري اشتباه مي كني حالا ميگم كجا...منهم بدون اينكه اسم اين تئوري رو بدونم خودم درباره اش فكر مي كردم...اسمش هم گذاشته بودم تئوري تعيين تكليف....يعني هرارگاني يا دولتي بايد سريعا تكليف خودشو با مسائل روشن كنه...لري بگم...مثلا اعلام كنه هركس تجاوز جنسي انجام بده درجا اعدام ميشه بي برو برگرد و بخشش...انعطاف در اين زمينه يعني مثلا اعلام كنيم حالا طرف چون تا نصفه بيشتر فرو نكرده 10 سال زندانش كنيم ناخود آگاه وخيلي پنهاني پالس هايي براي مجرمين ميفرسته و تحريكشون ميكنه ولي مشكل از اينجا شروع ميشه كه اين تئوري رو جرم شناس ها نوشتن براي جامعه و تو ميخواهي اونوبراي طراحي رفتار متقابل بين انسانها و زندگي خانوادگي بين زن و شوهرو...جا بندازي كه به نظر من فقط 50 درصد موثره...با اين حرفت من ياد معلمهايي افتادم كه اولين جلسه با نگاه و كلفت كردن صدا وتهديد تخمهاي بچه ها رو ميكشيدن تا حساب كار دستشون بياد اينجا جايگاه صبر و تحمل فراموش ميشه...من خودم حساب كه ميكنم با توجه به ارزشهاي خودم بايد دهن چند نفر رو سرويس مي كردم اونهم توي فاميل يعني اگه تو يا هركس ديگه بجاي من بودين بدترازاين هم مي كردين...ولي با همون كوچكترين تمسخرها ساختم تحمل كردم بعد شرايط رو جوري ساختم كه بعنوان يه آدم قابل اعتماد جلوه كردم وحالا چيزهاي بهتري بدست آوردم....البته كمي هم اعصابم خط خطي شده
اما در يه جا حرفتو قبول دارم اونهم اول زندگي مشتركه من خودم از سگ و سگ بازي بدم مياد از آدمي كه زياد غيبت كنه و آبروي مردم رو ببره هم بدم ميادو غيره وغيره وغيره....مطمئناًدر اول زندگي جديدم مشتري خوبي براي تئوري پنجره هاي شكسته خواهم بود
***********************************************
k1: مازيار ميخواهی دوباره اين كامنتت رو بخونی. من چيزی ازش سر درنياوردم.

مازيار

خلاصه منظورم ين بود:
اينكه براساس اين تئورب بخواي از همون اول به ريزترين مسائل گير بدي و حلش كني تا بعداً مشكلات بيشتر بوجود نياد همه جا كارساز نيست درزمينه مشكلات و جرمهاي اجتماعي آره ولي اگه بنا به حرف شما بخواهي تو مسائل خانوادگي و روابط بينابين بكار ببري نميشه...كارساز نيست...البته منظورم اينه كه هميشه كارساز نيست ولي تو اول زندگي زناشويي بد نيست از اين تئوري استفاده كني

sara

بسیار تیوری جالبی بود مخصوصا الانی که دوستی شیشه های دلم رو شکونده شاید اون هم شیشه شکسته ای در وجود من دیده بود!

روزبه

چقدر خوب این تئوری اجتماعی با زندگی فردی ربط دادی . من از اینکه سایتت رو امروز چک کردم خوشحالم یه چیز خوب یاد گرفتم.

جمله‌ي آرمين هم جالب بود "ما دوست داريم تو خرابه زندگي كنيم وقتي كه خرابيم"

گاهي بد جوري اين جمله نمود پيدا مي‌كنه، وقتي يكي اوضاع روحيش به هم ريخته، مي‌بيني كه دل و دماغ رسيدگي به حتي سر و وضع ظاهري خودشم نداره و اين باعث مي‌شه كه بيشتر آسيب پذير بشه. خواه ناخواه آدما از بودن افراد نامرتب، شاكي، افسرده، گوشه گير و غيره و غيره به زودي خسته مي‌شن و تنهاش مي‌ذارن. يا اينكه با جسارت بيشتري باعث شكستن شيشه‌هاش مي‌شن و يه روز مي‌بيني كه يه آدم رو بطور كامل شكستن و ازش ديگه چيزي باقي نمونده


راستي؟ فكر كنم مشكل عقب افتادگي جمله‌ي سطر اول شما رو هم پيدا كردم. مشكل سر بخونم رو بخونم نبود :)

بخونيد: " چند وقتی بود گذاشتم بودم‌ش كنار، "

پيداش كردين؟ :)

aatefe23

manoon .kheili aali bood.

امکان داره از جاهایی هم که شکسته، مگس و پشه بیاد تو که دیگه خر بیار باقالی بار کن

نازیلا

کیوان با نظریه جالبی آشنامان کردی.ریشه خیلی مشکلات روحی و اختلالات روانی هم از همین پنجره شکسته آغاز میشه که اگر تعویض نشه منجر به مشکلات بزرگتری میشه.من از دریچه دیگری هم نگاه کردم مثلا کسی که توی خانه‌ای با شیشه شکسته می‌شینه به نوعی ولنگاری خودش را هم نشان میده.وجود ما هم پر از این پنجره‌های شکسته است.کاش پنجره‌های شکسته درونمان هم اینقدر واضح دیده می‌شد تا فکری هم به حال آنها بکنیم.

لیلا

زنده باد کیوان، زدی تو خط “social pathology”، پست جالبی بود و نتیجه‌گیری پاراگراف آخر پست عالی... همانطور که اشاره کردی این تئوری در کاهش جرم و جنایت در امریکای دهه‌ی 90 بسیار کارآیی داشته و جالب‌تر این که اقتصاددانی این تئوری را به امور اقتصادی و بیزنس هم وارد کرده و کتابی هستش اگر اشتباه نکنم با عنوان "Broken Windows, Broken Business " که نویسنده و پژوهشگر مربوطه اعتقاد داره توجه نکردن به جزئیات در بیزنس هم می‌تونه منجر به نابودی اون در میان‌مدت و بلند‌مدت بشه. البته این کلیت داستان هستش و مباحث جالبی داره که فارغ از حوصله‌ی مخاطبین عزیز این جاست. اما جدا اون نتیجه‌ی روانکاوانه‌ی آخرش بسی باحال بود :-)

میثم

بسیار جالب بود. پیش از این به این موضوع فکر کرده بودم ولی اینطور منظم و آزمایش شده ندیده بودم. حقیقت اینه که "ما" مجرمان را جسور میکنیم که به "من" ها حمله کنند. بی توجهی "ما" به حمله به یک "من" به سادگی باعث افزایش تصاعدی حمله به "من" ها و آسیب "ما" میشه. سوال اینجاست که "ما" چطور میتونیم بی تفاوت نباشیم؟ 2 راه هست. اول اینکه مجرمی که به "من" حمله کرده را متوقف کنیم و دوم اینکه اون "من" آسیب دیده را ترمیم کنیم که تحریک کننده ی مجرمین دیگه نباشه. اولی در دست "ما" نیست و دومی در توان "ما". وقتی از نگاه "ما" به قضیه نگاه کنیم هیچ کاری از دست "ما" ساخته نیست. قسمت جالب مقاله شما را از نگاه دیگه ای دیدم. از نگاه "مجرم". "مجرم" در حقیقت یکی از "من" هاست که زمانی آسیب دیده (میدونم تعمیم تامی برای موضوع نیست). شیشه های شکسته به ما میگه که کسی به کسی نیست و میتونیم همه شیشه های دیگه را هم بشکنیم اگر بخواهیم. بیایید که نخواهیم. کشورمون فرصتهای زیادی برای چپاول همدیگه در اختیار ما گذاشته بیاین این کار را نکنیم. من چندین سال پیش از خودم شروع کرد. هر بار هم شکسته شدید، شیشه را عوض کنید. ببخشید و شیشه ی کسی را به تلافی نشکنید. هیچ نویدی اصلاحی در این حرکت نیست فقط سرعت تخریب را کم میکنه

خیلی جالبه ها!اثر رواج یه تئوری سریع تر از تربیت نسل آینده تو جامعه نمود پیدا می کنه1کاش این روان شناسای ما هم به جای حفظ کردن اسامی و نظریات خارجی ها یه ذره از خودشون خلاقیت نشون می دادن واسه شیشه خورده های جامعه ی ما...خیلی حال کردم با این نظریه

ممنون خیلی جالب بود منم ارتباطش رو با مسائل اجتماعی فعلا ندید می گیرم اما در مورد شخصیت و روح ادمی صد در صد بات موافقم راستش متعجبم چطور تا حالا متوجه این نکته نشده بودم من فقط یک چیز رو میخوام اضافه کنم و نمی دونم نظر تو وبقیه چیه؟وقتی ادم یک نقظه ضعف داره یا همون تیکه شیشه پنجره روحش شکسته الزاما فقط ادمهای خلاف نیستند که دوباره سنگ به طرفش پرتاب می کنند الان که خوب دارم فکر میکنم میبینم بعضی وقتها این مشکلات سبب میشه حتی ادمهای خیلی متشخص و ظاهرا سالم هم در زمان عصبانیت و یا
نیاز به سرکوب کردن و...دست به سنگ زدن به بقیه روح ادمی که هنوز خودش رو ترمیم نکرده می زنند .
حالا باید چه کردو راه حل چیه؟----->گاو نر میخواهد ومرد کوهن

اینقدر ÷نچره شکسته های روحمون زیاده که نمی دویم از کجا شروع کنیم.

تئوری جالبی بود تا حالا اینجوری به قضیه نگاه نکرده بودم. اگرچه خیلی از ما خیلی وقتها در شکسته شدن شیشه های روحی و روانیمون بی تقصیریم اما به تاخیر انداختن ترمیمشون به بهانه ی ندونستن یا نتونستن گناه بزرگی هستش که به قول قدیمیها دودش فقط تو چشم خودمون میره.

سمیه

تئوری خیلی جالبی بود. اما این احساس به آدم دست می ده که اگر کسی اومد و همه هستی مون رو به قول شما تیکه تیکه کرد یعنی شیشه شکسته ای داشته ایم؟ قسمت سخت قضیه اینه که آدم متوجه اون شیشه های شکسته شده باشه. یا اینکه این دلیل لازم و کافی برای شکستن دوبارمون نیست...؟؟ خیلی پیچیده است.

مهر

آقا کیوان عزیز اولا من اصلا آدم باسوادی نیستم پس خواهش می کنم شما هم این توقع رو نداشته باشید ونکته دوم این که کامنت من هم کاملا جدی بود واتفاقا در اون موقع اصلاُ هم حالم خوب نبود ولی فکر کردم شما که خودتون خیلی وقتا مسایل جدی رو این طوری مطرح می کنین متوجه منظور من میشین !ولی ظاهراُ سوتفاهمی بیش نبود!منظورم از نایلون به جای شیشه هم این بود که ما آدما خیلی وفتا اشتباهاُ به جای اینکه به دنبال درست پر کردن خلا های روحمون باشیم فقط به پر کردن اون به هر وسیله می پردازیم واسه همین هر چند به ظاهر پنجره ترمیم شده ولی عملاُ باز هم مشکل سر جاشه!ومن فکر می کردم شما که این مساله رو اینقدر قشنگ باز کردین شاید بدونید شیشه واقعی رو چه جوری میشه پیدا کرد من که هر چی گشتم پیداش نکردم.ممنون

سحر

چيزي كه توي اين پستت نوشتي خيلي عميقه. من خودم در سلسه مراتبي به عنوان "وابستگي متقابل" كلي جون كندم تا بفهمم كه دردهايي كه از فضاي دور و بر بهم وارد مي شه. ناشي از رفتارهاي اشتباه منه. براي من جالبه كه در جهان اول همه چيزها با منطق و تئوري بيان مي شه. اين مسئله رو من به اشكال مختلف شنيده ام. عرفان، تربيت و روانشناسي و حالا جامعه شناختي. ايني كه نوشتي خيلي شسته رفته است. ممنون

کیقباد

موضوع جالب و مهمیه . راستش بیشتر شیشه شکن ها ادمای شجاعی نیستن اما تا شیشه شکسته ای ضعیفی بچه ای خانمی و ... میبینند دل و جرات پیدا میکنن . پس از اون شیشه شکن های اولیه که وقتی همه شیشه ها سالم هستند میزنند و میشکنند و تعدادشون هم زیاد نیست که بگذریم بقیه اونجوری هستند که گفته شد . لذا !!! چه بهتر که شیشه شکسته ها و ضعفامونو بقول شما ترمیم کنیم یا لااقل پنهان کنیم تا باعث جری شدن یا مثلا شجاع شدن بعضیا نشه . باقی بقایتان

پارميدا

اگر با هر شكستن شيشه درون و روحيمون ميتونستيم سريع با شيشه اي نو و " نشكسته " آن قسمت رو ترميم كنيم ، به نظرم مردم اينهمه دچار مشكلات رواني نمي شدند و به راحتي شكستگيها ، كمبودها و .... روحيشون رو ترميم ميكردند . بحث عميق و قشنگيه . از خيلي جهات ميشه بهش نگاه كرد .

شاهد

من بیشتر با این تئوری وقتی حال میکنم که درون خودمونو با این تئوری ببینیم

sahar

آخه چه جوري ميشه اينكارو كرد ؟ گفتنش راحته .اما چطور ميشه وقتي دلت شكسته واسش يه شيشه نو بخري؟

شاهرخ

خیلی پست عالی بود، ممنون.

امير

كيوان تئوري جالبي بود و تعميم دادنش به روح و روانمون مساله رو قدري جذابتر كرد ...اينكه كسي در درجات مختلف هالو بودن قرار داشته باشه و ادمها از اين خلل ذهنيش سوء استفاده كنن زياد غيرمنتظره نيست و اوون ادم هم عملن نميتونه كاري كنه اگه ادم نرمالي هم باشي .. تجربه ميخاد كه بفهمي پنجره هاي ذهنت رو به كي نشوون بدي يا ندي كه سنگ نزنه كه بنظرم اوون تجربه ه بهر حاللازمه و شايد عمري صرف بشه توو اين راه اما مهمتر از اوون تجربه جنس شيشه هاي اين پنجرس كه چطوري باشه ؟ ميشه يه شيشه شفاف داشت يا شيشه مشجر كه كسي اوون طرفش رو هم نبينه يا مهمتر از اينها جنسش يه شيشه نشكن باشه كه هيچ پاره سنگي هم نتونه بشكنتش يا شايد يه شيشه نازك كه با يه دونه لپه هم بشه شيشه رو شكست و وارد فضاي ذهن شد ... تو به اينجا رسيدي كه ميگي درگير شدي تا ظهر منم الان به اين دارم فكر ميكنم كه جنس شيشه پنجره هاي ذهنم اگه از مذهب باشه زودتر ميشكنه يا از احساسات؟ اگه عقل شيشه ها رو نشكن ميكنه اوون مبناي قياس عقل و كي ميگه به ما؟شرقي ها يا غربي ها؟ و ...

mehr

من جامعه شناسی می خونم و دنبال این تئوری در مقالات فارسی ام. آدرسش را لطف می کنید بدید؟ لطف بزرگی است
******************************************************************************
k1: شما اگه این تئوری رو توی سایتهای جستجو سرچ کنی به مقاله های خوبی میرسی.

ارسال نظر