گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
تا زیر یه سقف نرن چیزی معلوم نمیشه!
زیاد شنیدیم این جمله رو، عمدتاً از آدم بزرگها و مو سفیدهای فامیل که در رابطه با دختر و پسرهای جوونی که قراره ازدواج کنند، به زبون ميارن. اصل مهمی که قطعاً خانم و آقايونی که متاهل هستن و تجربهی زندگی زناشویی دارند، میتونن به درستی این اصل شهادت بدن. نمیدونم این "سقفِ" بعد از ازدواج چه خاصیتی داره که باعث میشه به محض قرار گرفتن در زير اون، خیلی از خصوصیاتِ خوب و بدِ نهفتهی آدمها، شکوفا بشه و همچین ورقلمبیده بزنه بیرون و بدون ماسک و غلاف و بستهبندیهای خوشگل، عیان و مشخص بشه. خوبی این سقفهای سیمانی و آجری سفید زندگی اینه که نیاز به گذر زمان چندانی نداره و باعث میشه خیلی از مردها و زنها، توی کمتر از شیش ماه چنان ماهیت خودشون رو نشون همدیگه و خونوادههاشون بدن که انگاری سقف، اونها رو سحر و جادو کرده.
به بلوغ رسیدن هر فرایندی یه پروسه داره که باید حتماً طی بشه. عدم انجام اون فرايند، باعث خامی و نارسی محصول ميشه. زیاد دیدیم عاشق و معشوقهايی رو كه در مراحل اولیه دوستی و رابطه و نامزدیشون، همون موقع که فقط خودشون دو تا رو میبینند و همهی هستی، کائنات، جهان، آفریدههای بزرگ و کوچیک، ننه، بابا، ايستگاه تاكسیهای ميدون آزادی، سیاهچالهاى آسمون، ناودنهای کوچههای آشتیکنون، چراغهای سبز و قرمز و شبخواب، بانک، تونل، پل و همه و همه براشون يه چيزیه مساوی با پشم و صفرهای بعد از مميزه كه هيچ وقت ديده و خونده و محاسبه نميشه، معتقدند که قضیهی اونها و عشقشون با همهی آدمها و عشقهای زمینی فرق داره و معمولاً زياد شنيديم از اين دسته گلهای نورسته كه میگن:ما خودمون میدونیم که قراره تا مادام قیامت با هم زندگی كنيم ولی مطمئن باشيد هيچ مشکلی با هم نخواهيم داشت. و يا هیچ فرقی هم نداره که زیر اون سقف بریم یا زیر سقف یه طویله چون اونقدر زرنگ هستیم که بتونیم طرفمون رو بشناسیم. این ننهش دکتر و باباش سه تا مدرک فوقلیسانس داره بنابراین آدمی نیست که شخصیتش رو مخفی نگه داره و ... ولی سه ماه نمیگذره که میشنویم دختر و پسر توی دادگاههای خانواده، دربهدر دنبال طلاق و پرداخت مهریه و نفقه هستند.
میگن اگه میخواهی خدا رو بخندونی، برنامههای زندگیت رو براش تعریف کن. قطعاً کسی از فرداش و همسر و آیندهایی که قراره گریبونش رو بگیره خبر نداره ولی از من به شما جوونهایی که فکر میکنید عقل کُل هستید و یه جای آسمون پاره شده و حالا شما و اون دختر یا پسر مورد علاقهتون از اونجا افتادید پایین و دیگه محاله که مو لای درز عشق و دوستی و رفاقت و رابطهتون بره و حرفهای بزرگترها و قدیمیها رو باور ندارید و فکر میکنید چون حالا اینترنت و ماهواره و موبایل جایگزین رادیو و تلگراف و گرامافون شده، بنابراین باید همهی حرفها و باورها و معيارهای زندگی هم دچار دگردیسی بشه، نصيحت که، اين درست كه بعضی از حرفهای پدر و مادر و ننه و بابا بزرگهامون دِمُده شده و دیگه توی این عصر و زمونه کاربردی نداره ولی بعضی از اون حرفها و نصایح و تجربیات رو باید با آب طلا نوشت و گذاشت بکگراند کامپیوترمون تا هر ایمیل و چت عاشقونهایی که قرار انجام بدیم چشممون به اون بیوفته که لامصب بدون در نظر گرفتن تاریخ شمسی و میلادی و هجری، توی همهی دوران جنگ و صلح جواب میده اساسی!
مطمئن باشیم توی تموم طول و عرض تاريخ، زیاد بودند آدم زرنگهایی که شورتشون واسه ما کت شلوار میشد و با یه طرف سیبیلشون یه خیابون رو میبستن و اعتقاد نداشتن به حرفهای ننه و بابای پیری که خمیده و رنجور یه گوشهی خونه افتاده بودند و اونها هم اون زمون فکر میکردن که عشقشون با همهی عشقهای زمینی فرق داره و هیچ اعتقادی به سقف و بالکن و شومینه و پشتبوم نداشتن و بعد از یه مدت و قرار گرفتن زير همون سقفهای خشتی و گِلی تير چوبی اون موقع، چنان خوردن به زمین گرم که دیگه پشت دستشون رو داغ کردن و حاضر شدن تنور داغ رو بغل كنن كه ديگه سراغ بغل داغ نرن!
جنسیت فرقی نداره. زن و مرد و دختر و پسرش تفاوتی نمیکنه. قـُدی و خیرهسری رو بذاریم کنار. منم منمها رو بندازيم يه گوشه. به هر چی فکر نمیکنیم به این "سقف" زندگی خوب فکر کنیم و مطمئن باشیم خیلی زود لخت و عورمون میکنه جلوی همدیگه. حالا اگه خيلی زرنگ و باتجربه و دريده باشیم یه کمی زمانش طولانیتر میشه. دیر و زود داره که سوخت و سوز نداره. این سقف زندگی رو دوست داشته باشیم و باورش کنیم که اگه بدونیم خاصیت جادويیش رو مطمئناً قبل از اینکه بله آخر رو بگیم، مجبوريم به خیلی چیزهای اساسی زندگی فکر کنیم و ببينيم آيا توان و جنبه و ظرفيت وارد شدن به زندگی مشترك رو داريم يا نه.
سلام.حرفهایت کاملا درسته ولی وقتی که میباید به گوش من نرفت.امیدوارم جوانهای امروزی عاقلتر باشند
با تمامي نوشته هاي اين پستتون كاملا" موافقم . و موافقم با اينكه اكثر گفته ها و نظرات پدر و مادرها رو بايد طلا گرفت و به آن عمل كرد .
چه نصيحت پدرانهي به جايي :)
واقعاً هم كه نكتهي خوشگلي رو بهش اشاره كردين، "زير يك سقف". كاش جووناي اين دوره زمونه بيشتر به حرفايي كه اينجا زده شده دقت كنن. كاش
با تمام ارکان ان جمله موافقم"جواب میده اساسی!" حتی با علامت تعجبش!!
مامانم همشه میگه ازدواج مثه هندونس! عمرن کسی از توش خبر داشته باشه.هرچقدم یکی ادعا کنه که این هندونه پوستش سبزه و راه راهاش اینوریه و وقتی بهش میزنی فلان صدا رو میده ممکنه وقتی میبردش توش سفید سفید باشه!
کسایی هستن که بخوان بدون اینکه خودشون تجربه کنن از تجربه دیگران استفاده کنن ولی تعدادشون خیلی کمه!!
به نکته خوبي اشاره کردي
نظر من اينه که بايد در مورد ازدواج واقعيت ها را در نظر بگيريم نه چيزي که ما ميبينيم يا دوست داريم
موفق باشيد
سلام
كيوان يادته يه جمله از شهيد چمران مي گفتم شما و بروبچ كامنت دوني مسخره م مي كردين؟كاربردش همينجاست:
هنگاميكه شيپور جنگ نواخته مي شود شناختن مرد از نامرد آسان مي گردد پس اي شيپورها بنوازيد....با ربط يا بي ربط منظور از شيپور همين سقفه....يعني وقتي كه لازمه فداكاري كني فداكار باشي وقتي كه لازمه گذشت كني گذشت داشته باشي ...اگه تو آرنولد يا بروسلي بودي و اسدالله يكتا زد تو گوشت چيزي نگفتي اونوقت مردي ...نه اسدالله يكتا باشي و بگي ديروز بروسلي زد تو گوشم بخشيدمش....
عشق يه موهبت الهيه به هركسي داده نميشه اونايي كه خيال مي كنن عاشقن اكس نزده توهم دارن...مشكل اينه كه آبروي عشاق رو هم مي برند....بزار بگم اكه نديده خريدي درسته
راستي كيوان و دوستان نظر خوتون رو راجع به رمانهاي [ ...... ] روبگين ارزش داره من چهل تومان بابت خريدشون بدم يا نه؟....بگينا من عجله دارم
******************************************************************
k1: مازيار جان احتمالاً اين وبلاگ مال منه و اينكه تو بخواهی اينجا نظرسنجی در رابطه با كتاب مورد نظرت بذاری كار درستی نيست بنابراين من اسم اون كتابها رو حذف ميكنم تا دوستان فقط در رابطه با پستی كه من نوشتم نظر بدن.
امان از دست دوران کودکی .امان از دست نحوه تربیت و چگونه بزرگ شدن .فغان از دست علم ژنتیک و کشفیات هولناکش در مورد انتقال وراثتی رنگ و پوست و ... اخلاق و رفتار و .......... حالا چنین معجونی وقتی با یه معجون دیگه زیر یه سقف قرار میگیرن ببین چه شود......شاید بگین خرافاته ولی والله بالله سرنوشت سرنوشت سرنوشت ......
از "ميگن" تا "اساسی" فقط يک جمله بود!!!!
************************************************************
k1: متوجه منظورت نشدم.
البته و صد البته كه اون سقف كذايي كه نمي دونم فيزيكش چه جوريه بدجوري اثر داره. مثلن خود من ماهها زير اين سقف به طور نسخه بتا بودم و به نظرم مي اومد كه همه چي اوكي. اما چشمتون روز بد نبينه كه وقتي زير سقف نسخه نهايي رفتيم. اعمالي از خود من سر زد كه خودم چارشاخ مي موندم.
راستش فكر ميكنم اين حكايت ريشه در فرهنگ غني و تمدن ديرينه ما داره كه وقتي با هركي هستيم توقعاتمون سر به فلك مي زنه. هممون خداييش يه الاغ مي خوايم دربست. هر كي فكر كنه و براي خوش تز داشته باشه علي الخصوص اگه با تز ما در تضاد باشه خوب بايد حاليش كنيم كه چقدر از جاده خارجه. در نتيجه مي ذاريم گردن سقفه. اما يه نكته كه براي من تو فرهنگ غربي ها خيلي جالب بود و بهم كمك كرد كه از تبعات سقف مشترك بيرون بيام اينه كه به طرفم اجازه بدم كه انتخاب كنه حتي اگه اشتباه مي كنه. اگه هم من نمي تونم تحمل كنم كه اوكي مشكل منه. برخلاف اون چيزي كه اول به نظر مي ياد و مخصوصا خيلي مي شنويم كه همسر كفش نيست هر روز عوض كني اين طرز قكر خيلي تصميم به ترك هام رو كم كرده.
سلام. شما می گین تا نرین زیر یک سقف، خیلی چیزها را نمی فهمید. یکی دیگه می گه ازدواج مثل هندونه در بسته است، همش می گین دقت کنید، من آخرش نفهمیدم به چیزی که معلوم نیست چه طوری باید دقت کرد. منظورتون اینه که اول بریم زیر یک سقف بعد ازدواج کنیم؟؟؟
زمان پدر مادر های ما هم ازدواج ناموفق زیاد بوده ولی اکثرا تحمل می کردند و طلاق نمی گرفتند حالا خوب یا بد نمی دانم!
با عرض معذرت من چون ديدم شما دررابطه با كتاب و غيره نظر ميدي و معرفي ميكني و با بقيه بحث ميكني همه ميان ميگن صدسال تنهايي بده يا ناتوردشت خوبه گفتم حتما اينجا براي اينكار جاي بدي نيست نوشتم رمان فلان ورمان بهمان چه جوريه....وگرنه خودم شعورم ميرسه كه نبايد درجايي كه مربوط به من نيست و مالكش نيستم چيزي بنويسم
كارات مثل دخترهايي ميمونه كه به پسرها علائم اشتباه ميدن بعد كه پسره خر شد ميزنن زير همه چيز
**************************************************************
k1: والله من ترجيح ميدم اگه قرار علامتی هم بدم به يه جنسيتی غير از جنسيت تو بدم! اينجا در رابطه با خيلی چيزها صحبت شده پس تو می تونی در رابطه با فيلم اخراجیها و ادكلن بربری و رابرت دونيرو هم نظر بدی. اين پست چيش به كتاب ارتباط داشت كه وقتی ازت ميخوام كامنت مرتبط بذاری بهت برميخوره آقای باشعور؟!
درسته . خیلی از جوونها سرشن رو می کنن تو برف و چیزشون رو می کنن هوا و فکر می کنن زندگی فقط دوران خوش خوشان نامزدبازیه . نمی دونن که یه سقفی هست که وقتی برن زیرش به صورت ناخود آگاه چیزهایی رو که به زور مخفی کرده بودن تا خرشون از پل بگذره میریزه بیرون .
به نظر من پایین نبودن سن ازدواج کمک میکنه تا بیشتر چیزها رو قبل از اینکه سقف بهمون نشون بده خودمون بفهمیم . با خوندن این پستها بیشتر معتقد میشم که قبل از 30 برای پسر و قبل از 28 ازدواج برای دختر و پسر زوده و بچهبازیه .
سلام
بهم بر نميخوره ...اگه اصلا كامنتم رو نميزاشتي وزيرش مي نوشتي از طريق ايميل جوابتو ميدم بهتر نبود؟
***********************************************************
k1: شما اگه ايميل ميزدی منهم از طريق ايميل جوابت رو ميدادم.
من كه از اين سقف خيلي ميترسم و فكر ميكنم ظرفيت داشتن يه سقف مشترك رو ندارم.
يه سوال بي ربط به پست: تو قالب قبلي وبلاگت ميتونستيم سرچ كنيم اينجا امكانش نيست؟
*******************************************************************
k1: بواسطهی اينكه اون قمست سرچ فضای زيادی از هاست رو اشغال میكرد مجبور شديم اون قسمت رو برداريم اگه دنبال چيز خيلی ضروری میگردی برام ايميل بزن و بگو تا من توی اديتور مطلب مورد نظرت رو سرچ كنم.
نمونهي اين رو خيلي ديدم. البته من خودم هنوز تجربهي زندگي مشترک و مسائل مربوط به اون رو نداشتم اما فکر ميکنم ايني که شما ميگي بيشتر برميگرده به اينکه زن و شوهر خودشون رو سازگار ميکنن با شرايط نه اينکه چيزي تغيير کنه... اونا خودشون شرايط رو قبول ميکنن...
شمام در زمینه ی تولید ضرب المثل و تمثیل و اینی صوبتا یه پا ریش سفیدینا!شورتشون واسه ما کت شلوار می شد هه هه هه!
aval inke bebakhshid ke inja nemitunam farsi type konam
rast migi ta zire ye saghf narim, kheili chiz ro nemifahmim.ama in be darde farhange iran nemikhore.to kharej az iran mishe berin zire ye saghf, salha zendegi konin va bad tasmim begirin ezdevaj konin, ye ezdevaje manteghi va ba eshtebahe kamtar.ama to in keshvare kharab shode va farhange aghab munde natijash mishe zendegie man ke bade 38 sal ba ye alamae tajrobe az adamaye mokhtalef eshtebah kardam...!
********************************************************************
k1: قطعاً با توجه به شرايط فرهنگی، زندگی در كشورهای خارج از ايران خيلی متفاوت هستش منظور من در رابطه با زندگی زير يه سقف دقيقاً همون چيزی هست كه توی كشور و فرهنگ ما رايجه يعنی حتماً زن و مرد بعد ازدواج می تونند زير يه سقف برن و زندگی مشترك داشته باشند.
ليست اون 100 تا كتاب رو ميخوام. مرسي
**********************************************************************
k1: http://www.k1-online.com/archives/002076.html
ميگم اگه اينو نگم ميتركم:
مثل مادربزرگ جنابعالي(كه اگه فوت كرده خدا بيامرزتش اگر هم زنده است خدا نگهش داره)...مادر مادربزرگ مرحوم من و عمه ها محترم و...گنجينه اي از ضرب المثل هاي بي ادبي و با ادبي قديم بوده و هستند...يكي از اون كلامهاي گهربار اينه:
آدم گوشت ك.و.ن.ش.و(يا د.و.ل.ش.و)بخوره منت قصاب رو نكشه
با يه سرچ اينترنتي دنيايي از مطلب درباره رمان دن آرام شوخولف و جان شيفته رومن رولان بدست آوردم
محض اطلاع بگم چون آقاي خامنه اي قدرت تصوير اين دورمان را بينظير توصيف كرده بود علاقمند به خوندن آنها شدم
******************************************************************
k1: اميدوارم خوشمزه باشه و بهت بچسبه.
حرفت دربست قبول ولی وقتی دو تا جوون که به هم دل بستن به عنوان دو تا آدم خلافکار باهاشون برخورد میشه و اگه بخوان رابطه رو برای خونواده ها علنی کنن از همه طرف بهشون فشار میاد که زود ازدواج کنین زود ازدواج کنین نمیشه ازشون انتظار داشت خیلی به اون سقفه فکر کنن. کدوم خونواده ای تحمل داره که جوونش به مدت طولانی برای پیدا کردن شناخت با آدمی از جنس مخالف رفت و آمد کنه ؟ مگه همین خونواده ها نیستن که سر 6 ماه و در بهترین حالت سر یک سال این دو تا بدبختو میفرستن زیر همون سقفی که اون دو تا هنوز فرصت نکردن راجع به چطور زندگی کردن در زیر اون به تفاهم برسن ؟
******************************************************************************
k1: با حرفهات موافقم. با توجه به نوع فرهنگ و سنت و روابط موجود امکان اینکه طرفین قبل از ازدواج زیر یه سقف باشن نیست ولی منظور من اینه که حالا که این امکان نیست، طرفین فکر نکنند طرف مقابل شون همون کعبه آمالی بوده که دنبالش بودند. مطمئن باشند که این دوست داشتن و عشق بزودی فروکش میکنه و چهره واقعی مشخص میشه اونجاست که باید بتونند همدیگه رو دوست داشته باشند.
گاهی اوقات آدم به تمام چیزهای اساسی فکر می کنه و خودشو واسه همه مشکلات و سختیها یا حتی روزمرگیها آماده می کنه ولی روزگار بازی های بدی باهات می کنه
شوپنهاور فیلسوف بدبین مشهور در کتاب "جهان همچون اراده و تصور" مینویسه: اگر ازدواج کنیم خوشبخت نخواهیم بود! و اگر ازدواج نکنیم باز هم خوشبخت نخواهیم بود! مانند خارپشتانی هستیم که برای گرم شدن به هم میچسبند و آنگاه نیش خارشان به تن هم فرو میرود، و اگر به هم نچسبند از سرما رنج خواهند برد. زندگی معاملهایست که در هر شکل خرج آن بیش از دخلش میباشد.
********************************************************************************
k1: چه جمله قشنگی.
با حرف شما کاملا موافقم. اما نظرم اینه که در نهایت هیچ دو نفری نمی تونند صد در صد منطبق با هم باشند و یا شناخت لازم رو قبل از ازدواج کسب کنند. ولی مهم اینه که دو نفر با علم به این موضوع و تلاش در جهت ایجاد زندگی ایی آرام و حتی الامکان به دور از تنش قدم در این راه بگذارند. اینکه ما کاملا معیارهای آدم های با تجربه رو در جهت انتخاب مون مد نظر قرار بدیم دلیل بر داشتن زندگی ایده آل و بدون مشکل نخواهد بود. اما اگر هدفمون تلاش و کوشش برای ساختن محیطی دوستانه و گرم باشد مسلما بهتر نتیجه خواهد داد.
در این که این حرفهای حکیمانه دلسوزانه بردارانه و پدرانه ات کاملا درسته که شکی نیست و بر منکرش نهلت!! اما مشکل زیر سقف رفتن نیست برادر. چون قضیه ی خاستگاری کردن به شیوه ی سنتی و چایی آوردن دختر خانم و گلی شدن رنگ و رخ جناب داماد آینده و .......زیر سقف رفتن کم کم داره کمرنگ میشه. الان جوونها ترجیح می دن مدل ارو پاییش رو تجربه کنند. دوستی و خونه مجردی و بعد اگه خوششون نیومد تو رو به خیر و مارو به سلامت.تو دور وبریهات چند تاجوون می بینی که تصمیم گرفتن برن زیر سقف؟بعدشم معیارها داره روز به روز عوض میشه . مثلا من اگه با دو تا بچه تو یه خونه ی پنجاه شصت متری زندگی می کنم و خوشبختی رو در چیزهای دیگه می بینم سقف خونه مون با سقف خونه ی ویلایی فرقی نمی کنه و ماهیتمون رو عوض نمی کنه. اما این دوره و زمونه هیچ کس حاضر نیست به خودش سختی بده ......
یک مثل قدیمیه دیگه هم هست که میگه:"اگر می خوای کسیو بشناسی ،باهاش برو سفر"
میدونم که تو جامعه ما امکانش کمه (مخصوصا در ازدواج های سنتی)که پسر ودختر قبل از ازدواج با هم برن سفر تا کمی بهتر با هم اشنا بشن .خب خیلی عالی میشد وشاید قبل از اینکه مجبور بشن زیر یک سقف پوست همدیگر رو بکنن براحتی از هم جدا شن.بهر حال وبقول مادر یکی از دوستام که می گفت"همه عیبهای اخلاقی از بین میرن جز دوتا که ذاتیه؛یکی خساست ویکی بد دلی".منم فکر می کنم زیر همون سقف وبعد از جنگ وجدال میشه باز هم با هم کنار اومد وبا هم ساخت اگر یکی من شد اون یکی بشه نیم من.
کاملا با نظرت موافقم . متاسفانه در زمان دوستی و یا حتی نامزدی دو طرف سعی میکنن بهترین چهره خودشون رو نشون طرف مقابل بدن و در واقع همش در حال فیلم بازی کردن هستن غافل از اینکه یه روزی بالاخره از اینکه همش فیلم بازی کنن خسته میشن و ماهیت واقعی خودشون رو رو میکنن و اونوقته که مصیبت شروع میشه . بعلاوه یه سری مشکلات هستن که تا زیر یه سقف نری اصلا خودشون رو نشون نمیدن . من خودم تجربه کردم . یعنی بعد از ازدواج فهمیدم همسرم مشکلی داره که حتی به فکرم هم نمیرسید .
در ضمن آقای مازیار با اون همه سرچ اینترنتی بهتره بدونی کتاب دن آرام اثر شولوخوف هستش نه شوخولوف . ( ببخشیدا کیوان جان چون به خاطر رشته ام به نویسنده های روسی تعصب دارم نتونستم نگم اگه صلاح نبود این بخش رو نذار )
خوبی این نوشته ها اینه که یادآوری می کنه ، خوشبختی اصیل و ماندگار ، یک بسته فست فود ارزان ، سهل الوصول ، راحت الحلقوم ، سری و قابل پیش بینی ، و بار ها قابل تست و تنوع نیست . یادمه یک روز یک جوونی از بیضایی پرسید چرا زن تو فیلم های شما اینهمه محوره و اصل. بیضایی اون روز در یک لباس سر تا پا سبز خوشرنگ شبیه درخت شده بود. اول مکث کرد. بعد گفت چون مادر بزرگ من زن خاصی بود. قصه گو و مهربون. من از بوی اون و نفس اون، جنس زن رو شناختم.وقتی دیگه اون نبود و من کم کم بزرگ شدم از بازی با کسانی که دختر بودند منع شدم. این فاصله و دیوار ، زن رو که اصیل ترین و کامل ترین تصویر دوران کودکی ام بود رو در هاله ای از ابهام و راز فرو برد. هر چه در من کم بود ، هر چی عطش بود ، هر چی سوال و لذت و خواستن بود ، انگاری در اون موجود پشت دیوار بود. در ادامه بیضایی از فرهنگ ایران گفت که چطور بعد از بیست سالگی و سربازی و رسیدن بدن و نه الزاما ذهن و بلوغ عاطفه به وضعیت خاص ، همون جوون رو مجبور میکنند که بی هیچ شناختی از دیوار ، اون رو خراب کنه و با زن ناشناخته ی پشت دیوار بره در یک چهار دیواری و زیر یک سقف به سازگاری برسه. حالا این مرد به حکم غریزه ی طبیعی در چهار چوب و قواعد عرف و فرهنگ باید عاشق بشه که معمولا هم فکر می کنه با اولین بارقه های عاطفی عاشق هم شده و با اجازه ی بزرگتر ها به خوشبختی پای سفره ی عقد بگه بعله. سناریو مشابه این چیزی هم گفتم با کمی تفاوت برای زن هم اتفاق می افته. اما خوشبخت کیه؟ اون یک عمر کمبود ها و عواطف و برآورد تمام خواست هاش رو در وجود موجودی بنام زن ( یا مرد) دیده. و حالا اون زن (مرد) هم به اندازه ی اون ناکامله و در خواست و توقع داره. هر کدوم اومده اند تا با یک موجود کامل روبرو بشن و با اون به اوج خوشبختی برسند. اقتصاد غالب خانواده های وطنی چه در جنبه ی عاطفه و چه مالی بر اساس بده و بستان و معامله ی پایاپای شکل می گیره. مهر با سکه طراز می شه وارضاء با نفقه طاق زده می شه. لذت بخشیدن و یا حمایت گری بی چشمداشت وبی عوض که تنها از یک موجود مستقل و بی نیاز بر میاد یعنی کشک. از اینجا فاصله اتفاق می افته. مرد یا زن فکر می کنه ، اومده تا برنده تام و تمام زندگی بشه. چون یکبار و در یک موقعیت گزینش شده یعنی طلاش تمام عیارو بی عیب بوده.چون زیبا بوده پس خوب اخلاق هم هستیا برعکس. چون تحصیلکرده و صاحب شغل بوده ، پس باشعور و خردمند هم هست. با حلقه ی نامزدی انگار صدی می اید که نود اعتماد به نفس را حلقه ی 4 انگشت دیگر هم می کند. اومده تا با سند قباله بعنوان نقشه ، به گنج برسه. نیومده تا نهال گردو بکاره. امده تا سهم گردو هاش رو بشمره. و می بینه که چیزی که در وجودش تمام عمر در طلبش بوده ، در دیگری هم هم نیست. اون آدم هم دنبال همون چیز هایی هست که در خودش و اون نیست. کم پیش میاد یک هدف سومی این وسط تعریف بشه که دو طرف به یک اندازه طالب و نیازمند به اون هستند. قدیم ها بچه جای این خواست مشترک رو می گرفت. اما بعید می دونم آدم امروز از خودش ، حتی بخاطر فرزندش هم بگذره. واقعیت اینه که ما هر چقدر کم باشیم دیگری حتما از ما کمتره. اصلا بزرگی در آینه ی روح خودمون اتفاق می افته. به غیر از موارد نادر ، آدمها در یک نگاه کلان بسیار هم قابل بخشش و محبت اند. بیضایی گفت فیلم می سازه و زن رو محور قرار می ده ، چون فقط در هنر بوی ابدی و ازلی زن ناخود آگاه او پیدا می شه. اون می گفت زن رو می سازه ، اونقدر تکرار می کنه تا زن دلخواهش در یک سکانسی هویدا بشه.
(( اعتراف می کنم این همه حرفهایی که گفتم مو به مو حرف بیضایی نبود. کانون حرف مال او بود و تن پوش سبز و چشم های خاکستری اش راست بود اما . واقعیت اینه که من هم بیضایی رابهانه کردم تا با نسبت دادن حرفهایم به یک مرد ایده آل ، در حقیقت خودم را و نیمه ی پنهان ناخود آگاهم را بی دیوار و در داخل متن احضار کنم).
زندگی زیر یک سقف فرصت دادن به دیگری برای خوشبخت شدنه. بخشش خامه ی این کیک در حقیقت گوشت تن کیک رو نصیب صاحب اش می کنه.من تجربه ی زیر یک سقف رو ندارم. و یک نظر هایی حرفهام فاقد شمول کامل و پختگی تجربی هست. اما همه کارگردان ها که نمی نشینند تا دوربین و فیلمبردار ، سناریو دلخواهشون رو باز سازی کنه. یک آدم با مهارت بار ها زندگی اش رو قبل از اجرای واقعی و حتی عدم اجرای واقعی در ذهن مرور می کنه .حرف من اینه که خوشبختی و سازش و آرامش تنها نصیب کسانی می شه که نه تنها بهترین گزینه رو برای زندگی با خودشون انتخاب می کنند بلکه کسانی هستند که گفتگو با خودشون رو هم بلدند. دوست داشتن خودشون رو هم بلدند. بخشیدن خطای خودشون رو هم بلدند. بار ها با خودشون حرف زدن رو هم بلدند. آدمی که زیر یک سقف و در اجتماع و محل کار با خودش هم مشکل داره ، قرار نیست با سقف مشترک این مشکلات حل بشه.
طبیعت کارش اینه که جذابیت و کشش جسمانی در دو جنس نسبت به هم ایجاد می کنه. اما ادامه ی راه تا انتهای سفر از جنس فقط نیاز تن نیست.گاهی از جنس دیالوگ میان تن هاست.
نیچه می گه ( زنی رو برای همسری انتخاب کن که از حرف زدن با او لذت می بری. چون بیشترین زمان زندگی مشترک از آن گفتگوست)
ضمنا از پشت یک سوم عزیز اعتراف می کنم بخاطر حافظه ی بدم ، کمی حرفهای نیچه را هم در فرم بیان تحریف کردم. این دومین مرد ایده آلی بود که در یک کامنت دست کاری شد تا در خدمت و نه قربانی ، ایده آلی من و متن بشود.
فکر کنم این پست بیشتر واسه کسانی هست که تجربه زیر ی سقف رفتنو دارن.
آخه زیاد قضیه رو باز نکردین واسه ماهایی که نمیدونیم قراره زیر اون سقف چه اتفاقاتی بیفته.
آیا منظورتون اینه که آدما تغییر میکنن؟
یا مسائله جدید که سر راهشونه مجبورشون میکنه دیگه رفتارای گذشته رو نداشته باشن؟
*******************************************************************************
k1: ماهيت اون سقف اينه كه خصلتهای آدمها رو نشون ميده.
من همیشه سعی میکنم کانمت های خانم ثابتی رو بخونم هر چند طولانی بوده باشه.ولی متاسفانه خیلی کم متوجه حرفاشون میشم مثلا الان متوجه نشدم از چی ناراحت شدن.البته میدونم عیب از بیسوادی منه خیلی دوست دارم بدونم خانم ثابتی کی هستن.
آیا وبلاگ دارن؟
کیوان جان میدونم کامنتای بیربط عصبانیت میکنه ولی چون فکر کردم بزودی پست جدید میزاری واین کامنت من جز آخرین کامنت های این پسته این اجازه رو به خودم دادم.
لطفا عصبانی نشو.خب؟
********************************************************************
k1: آدرس خانوم ثابتی روی كامنتی قبلی كه گذاشتن هستش در رابطه با اينكه شما متوجه حرفهاش نميشيد نمیدونم چی بايد بگم.
ببخشید دوباره مزاحم شدم
میگما بنظر شما آدما بعد رفتن زیر یک سقف تغییر میکنن؟
بنظر شما آدما قبل از ازدواج نقش بازی میکنن؟
عاشق اين لينكدوني جديدتم ناجور!
سونیا از یک لحاظ حق با توست. من گاهی زیاد حاشیه می رم و اصل مطلب حرفم گم می شه. سعی می کنم چکیده ی حرفهای طولانی ام را برات سرراست بگم. ببین کیوان یک سوم خوب تشریح موضوع کرده بود. نوشته ی او به طور کامل هدفش رو به خواننده منتقل کرده بود. پس ما باید یک چیزی به متن او از دیدگاه خودمون اضافه می کردیم. یا بعضی کل گویی ها رو با جزئی نگری عمق می دادیم. من فکر کردم نویسنده قصد داره بگه آدمها یک حوزه خصوصی رفتاردارند و یک حوزه ی عمومی. رفتار آدمها در وضعیت کنترل شده و با انگیزه ی خاص و در چهارجوب قواعد اجتماعی در حوزه ی عمومی بشدت با رفتار ریلکس و آزاد و رها با حداقل کنترل و حداقل تجربه ی اون وضعیت ( برای مثال رفتار جنسی) ، در حوزه ی خصوصی فرق می کنه. از اون هم بالاتر ، رفتار آزادانه و بی هزینه ی ما در حوزه ی خصوصی( زیر یک سقف ) با جنس مخالف و در صورتی که خیالمان از هر حیث از جانب مالکیت پارتنرمان جمع باشه ، با زمانی که داریم تلاش می کنیم دل کسی را بدست بیاوریم و با او داریم زیر سقف آسمان و در حوزه ی عمومی قدم می زنیم فرق داره. زن و مرد تا دربست مال هم نباشند ، در مورد هم دچار خیال پردازی و رویا بافی هستند. بیشتر می خوانند لذت بدهند و محبوب باشند. تا بعد که لذت بگیرند و حاکم باشند. برای همین چشم روی واقعیت می بندند و عیب هم رو حسن می بینند. خوب این از معجزات هورمون ها و عزیزه ی طبیعت هست. اما بعدش چی؟ حتی گاهی اوقات حتی خودمون هم از یکسری از خصایلمون در زندگی تا موقعیتش پیش نیاد ناآگاهیم. توصیه ی یک سوم استفاده از تجربه دیگران و تحقیق و با چشم باز پا گذاشتن در این راه و حداقل انتظار این وضعیت رو داشتن بود. ( دارم درست می گم یک سوم یا نه ؟ من ید طولانی در تحریف حرفهای آمهایی دارم که هر کدوم از یک نظر مورد توجهم قرار می گیرند)
.
خوب من هم در ادامه این مسئه از تجربه های خودم و از نظر آدمهای مرجعی که می شناختم گفتم. من ریشه ی این عدم تفاهم و اختلاف رو در درجه اول در خود شخص و عدم بلوغ خواستگاه های عاطفی و عقلانی اون می بینم. اینکه فرهنگ ما و یا حتی فرهنگ بشری و حتی غریزه ی طبیعی ما را طوری بار میاورد که از جفت بودن و زندگی جمعی لذت می بریم و تنهایی عذابمون می ده اما ضمنا ما را از یک زندگی آزادانه در شراکت در کنار رشد سایر قوامون باز میداره. ما در مدرسه عالم می شیم ، اما در همون مدرسه از داشتن رابطه اجتماعی درست و میزون با دوستانمون که قاعدتا باید از هر دو جنس باشه باز می مونیم. هیچ وقت صف پسر های نوجوون با اون جوش های آکنه توی صورت و ریش ها تنک رو جلوی دبیرستانمون یادم نمی ره که با چه آه و حسرتی به دختر ها نگاه می کردند. همون دخترهای کسالت آوری ( از نظر من در اون روز ها) که در زنگ تفریح با التماس از من خواسته بودند چند خط نامه عاشقونه برای دوست پسرهاشون بنویسم تا باب رابطشون گل و گشاد بشه. همون موقع هم معلوم بود اگر ترشح هورمون تستسترون و استروژن تو تن این جوونکها متوقف بشه ؛ این دو جنس اصلا هیچ جاذبه ی دیگری برای هم ندارند.تو مدرسه ما معادله درجه یک و دو رو برای بدست آوردن مجهول یاد گرفتیم. اما هیچکس یادمون نداد بالاترین مجهول زندگی مون یعنی دنیایی که به حکم نیاز طبیعی باید بواسطه ی جنس مخالف ، به جواب و آرامش تساوی برسه از طریق چه آگاهی و پیش آگاهی و رفتار خلاقانه ای باید حل بشه. ما برای لذت بردن عمیق از همدیگه ساخته نشدیم. بیشتر قایم با شک بود و دیوار و سرک و تخیل.
چون برای لذت بردن عمیق و پایدار ، اول باید یک تنهایی و خود اتکایی عالی رو تجربه کنیم. اصلا اگر ما عالَم شخصی غنی و حوزه ی خصوصی پر باری نداشته باشیم که اصلا چیزی نداریم که در جمع بودن و جفت بودن با دیگری به اشتراک بگذاریم. حرف من این بود که نباید از ابتدای راه تمام کمالات و خواستنی ها را در جنس مخالف ببینیم تا بعد که با کسی همخونه شدیم ببینیم ای ددم وای. این هم که مثل منه . یا از من بدتره. حرف من این بود که تنها کسی با دیگری زیر یک سقف آرامش رو تجربه می کنه که سقف اتاق مجردی اش هم زیبا بوده باشه.
ضمنا سونیا جان تو چرا فکر کردی من ناراحتم. اتفاقا پست یک سوم من رو یاد حرفهای دو آدم محبوبم انداخت. اصلا موقع نوشتن اون متن من خیلی حال خوبی داشتم. دنیا به کل وقف مرادم بود عزیز دوست داشتنی.
.
کیوان یک سوم ببخش. فکر می کنم حرف زدنم خیلی خیلی زودتر از اینها به قدر کافی شده بوده.
**************************************************************************************
k1: خانوم ثابتی عزيز قطعاً هم من و هم بقيه خوانندهها از اين ريزبينی و نقطه نظرات شما هميشه لذت ميبريم.
منظور مروارید این بود که پارگراف سوم از ابتدا که با " میگن " شروع شد تا انتها که با " اساسی" به پایان رسید یه جمله بود ...
البته کمی اشتباه کرد، از "قطعا" یه جمله خیلی طولانی بود تا "اساسی"
با مصلحت ديگران ازدواج كردن در جهنم زيستن است.
کاملا با نظرت موافقم و اینقدر خانم ثابتی جالب بحث کردند که من هرچه می خواستم بگم توسط ایشون گفته شد .توجه خواننده های مجرد این پست که مطلب براشون جا نمی افته رو به این جمله ایشون "حتی گاهی اوقات خودمون هم از یکسری از خصایلمون در زندگی تا موقعیتش پیش نیاد ناآگاهیم"جلب میکنم .باور کنید در زندگی زناشویی گاهی اوقات از خودتون،افکار و رفتارتون بیش از طرف مقابل تعجب میکنید.
من با نظر مهشید موافقم وقتی به قول شما تا زیر یه سقف نری نمی تونی طرفت و بشناسی پس چی کار باید کرد
ای بابا!!!!!!!!
دلت خوشه هااااااااااااا
تو این زمونه
کی زن میگیره وکی شوهر میکنه؟ هاااااااااااااااااااااا
ولی این حرفا برای کسی که همچین فکرای بکنه فایده نداره!!
فقط کسی که سرش خورده به سنگ می فهمه!!!به جان خودم
**********************************************************************
k1: به نظرم بدون نتيجه هم نيست. يه سریها هستند كه از تجربيات ديگران استفاده میكنند.