سه شنبه، ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸

k1-janbaz.jpg پدر، همه را به يك چشم می‌ديد
پا توی يك كفش می‌كرد
و عوض خُرخُر،خِس‌خِس می‌كرد
جنگ كه تمام شد
از پدر چيزی حدود 30 درصد مانده بود
حالا كه ديپلم رياضی گرفته‌ام می‌فهمم
ما صد در صد، به پدر مديونيم
نه 70 درصد!

اكبـر اكسيـر

۳۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

گاهي دلم واسه اون همه صفا و خلوصشون به درد مياد. يه عده واقعاً مخلصانه رفتن كه معادلات زيادي رو حل كنن اما متأسفانه خودشون درگير يه سري نامعادلات پيچيده شدن :(

زیبا بود
مرسی دوست عزیز.

اعتراف میکنم تا به حال از این زاویه نگاه نکرده بودم و فکر هم نکرده بودم . در ضمن قالب جدید هم مبارک .

نيشابور

چه ملتيست اين!؟ چه مذهبيست اين !؟ كه كشند عاشقي را كه تو عاشقم چرايي ؟

سلام اي دوست... مرابه جاي مي آوري... شما چقدر پيشرفت كرده ايد... ماشالله چشم نخوريد انشالله... دي:
ايول خوشم اومد كه فهميدي ولي بدم اومد كه دير فهميدي مديوني.... .

armin

luv it. u r so rondom man

سلام دوست عزيز.
راستش از عكسي كه در اين پست استفادهشده خيلي خوشم اومده. اگه لطف كنيد و اين تصوير رو با سايز بزرگ برام ميل كنيد خيلي ممنونتونم.
منتظر جوابتونم.
يا حق
**************************************************************************
k1: با این دو تا لینک میتونی سایط بزرگترش رو ببینی.
http://www.iran-newspaper.com/1386/860323/html/295182.jpg
http://i24.tinypic.com/dllumd.jpg

هاD

میشه با خیلی چیزها و خیلی کس‌ها و چپ‌ها و راست‌ها مخالف بود . اما پیش افراد این چنین نمیشه سر تعظیم فرود نیاورد .

چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست
سخن شناس نئي دلبرا خطا اينجاست
lمي خواستم يك دل سير بنويسم اما انگار حرمت اين حرف ها خيلي بيشتره. براستي چرا كلمات اينهمه ناسازگار شدن؟ مخلص كلام اينكه:
حالا كه آمدي
مردمان چشمهايم
هر شب
جشن ميگيرند
خشكسالي
خشكسالي....

لیلا

باید اعتراف کنم نام "اکبر اکسیر" را تا ساعتی قبل از خوندن این پست‌ات نشنیده بودم، دیدن این نوشته‌ی کوتاه اما تاثیرگذار باعث شد کنجکاو بشم و گوگل‌سرچ بکنم! و ... ممنون کیوان که گاه باعث این اکتشافات غریب میشی :-) چه فراورده‌های جالبی داره این آقای اکسیر، مثلا این دو تا که در همین گوگل‌گردی پیدا کردم و با عرض معذرت از این که ارتباطی با پست قشنگ تو نداره اما فکر کنم خواندن‌شان خالی از لطف نیست:
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد
شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم
اما هیچکس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی‌ام
که همیشه می‌گفت:
گوساله بتمرگ!
و این یکی: پزشکان اصطلاحاتی دارند/ که ما نمی فهمیم/ ما دردهایی داریم که آنها نمی فهمند/ نفهمی بد دردی است/ خوش به حال دامپزشکان!
******************************************************************************
k1: این روزها مشغول خوندن کتابهای اکبر اکسیر هستم. شعر پزشکان اصطلاحاتی دارند که .... یکی از همون شعرهایی بود که تصمیم داشتم به زودی اون رو هم بنویسم. توصیه میکنم شعرهاش رو بخونی.

بايد به كي گفت ممنون.
به پدر كه از چشم و پا و نفس گذشته ،به شاعر كه از پدر نگذشته ، يا از تو كه از گذشت ، نمي گذري و هميشه مثل دوستهاي دست و دلباز تكه هايي از كيك شيرين ات را اينجا تعارف مي كني.

سلام.چه خوبه که بازم می نویسین.بخاطراون پستی که نوشته بودین ممکنه دیگه ننویسین مدتیه سرنزدم اینحا.خیلی وقته مطالب شما رو یم خونم ولی اون کامنتدونی قبلی خیلی نامرد بود.نمی شد چیزی نوشت وارسال کرد.
خوشحالم که برگشتی.

نفیسه

تو دوران جنگ نبودم. اطرافیانم چه دور، چه نزدیک ارتباطی با جنگ نداشتن. شاید همین باعث می‌شد که جنگ، آدم‌هاش و حرفهایی که درباره‌اش زده می‌شد برام معنی خاصی نداشته باشه. ولی یه حرف برام متفاوت بود و با ارزش، تا همیشه.
"... اگر ما هنوز با توجه به موقعيت جغرافيايی خاصی كه داريم و در عين اينكه چسبيده به كشورهای عربی هستيم ولی هنوز ايران و ايرانی باقی مونديم، بواسطه همون آدمها بوده. مصر و تونسی كه اون سر دنيا هستند، چون نداشتند يه سری آدمی كه خون و نژاد و خاك براشون مهم باشه، شدند بزرگترين كشورهای عربی ولی ما سالهاست كه در جوار كشورهای عرب هستيم و ايرانی باقی مونديم و اين يعنی ارزش. ماها خيلی مديون اون آدمها هستيم...."
5 مهر 5 سال پیش خواننده اینجا نبودم، حالا میگم ممنون.

asal

کیوان عزیز: با اجازه یک کامنت بی ربط به مطلب میذارم . مرسی از تبریک صمیمانت. شیرینی ما که قابل شما رو نداره. شما اراده کنید من در خدمتم.
لیلای جون سونیا جون و فتانه جون ممنونم از کامنتای پر از مهربونیتون . نمیتونم بگم که از دیدن اونها و حسی که در من ایجاد کرد چقدر لذت بردم فقط میتونم بگم مرسی هزار بار از این حس تنها نبودن که در من ایجاد کردین .

اين پست زيبا بود.

فک می کردم شما به عنوان یک خفن بلاگر عارت میاد ازین حرفا بزنی....حالا بهتر در موردت فکر می کنم!
با مقایسه ی وضعیت جانبازای ما با جانبازای جنگ ویتنام به این نتیجه می رسم که همون 100% مدیونی رو هم باید خدا جبران کنه...
*****************************************************************
k1: در رابطه با من شما چقدر اشتباه فکر میکردین.

ما که این همه برای عشق
آه و ناله دروغ می کنیم
راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان
-که بی دریغ-
خون خویش را نثار عشق می کنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ می کنیم؟

قیصر امین پور

مازيار

تازه اينا وضعشون خوبه
برو جانبازهاي اعصاب و روان رو ببين...
يكيشون يهو زنشو ورميداره ميبره ساعت 2 نصفه شب تو خيابون ميگه بيا بريم انگور بخوريم...اينقدر زنه رو اذيت ميكنه....زنه جدا نميشه
فقط از سردار علي فضلي حساب ميبره
همون شب ساعت 2 نصفه شب زنگ زدن علي فضلي رو از خونه اش آوردن باهاش صحبت كرد راضي شد بره خونه...
يه عمربايد اينجوري باشن....
من كه نميدونم چي بگم

sonia

اکبر اکسیر درست شناخت کسانی رو که ما بد شناختیم.
حقا که ادمای قدر نشناسی هستیم.
ما جوونای این نسل بچه های بد فهمی هستیم.
همه چیزو وارونه میفهمیم.رفتنشونو جانباز برگشتنشونو یا حتی برنگشتنشونو همه رو علتشونو درست نفهمیدیم.
ولی باید بگم چه باور کنیم چه نکنیم همه مدیونشونیم.

sonia

برای عسل
خوش حالم روز تولدت حالو هوات عوض شده.همیشه اردیبهشتو دوست داشته باش بخاطر تولدت بخاطر حس های زیبایی که در گذشته تو این ماه داشتی.
همیشه خودتو بیشتر از همه کسایی که اطرافت بودن و هستن دوست داشته باش.

نگاه

اعتراف
الو!
من اچبر اچسیر هستم فرزند مرحوم نغی اچسیر
اهل آستارا، 52 ساله، با لهجه‌ی قلیظ تورکی
سوگند می‌خورم زمین ثابت است، خورشید متحرک
و اقرار می‌کنم سردبیر راست می‌گوید من شاعر نیستم گاوم
و قبول می‌کنم فرانو شعر نیست لطیفه و متلک روشنفکرانه است
ـ بیب بیب بیب بیب.....
...

اچبر اچسير واقعا يه اكسيره من كه با شعراش و شعاراش حال كردم وميكنم

متاسفم که آدم هایی برای اعتقادشون و کشورشون رفتن و الان دیگه نه اعتقادی دارن ,نه کشور,کشوره و نه اون آدما هستن.

کاش بفهمیم.که آنها با خدا معامله کردند و چشم داشتی به مردم و سازمان و....ندارند. اما همیشه انگار ما هستیم که ازشان طبکاریم. انگار حقی از ما در سفره اشان رفته.خدایمان بیامرزد.

saeede

این پست عالی بود ..عالی. ممنون که یه وقتایی یه چیزایی رو یادآوری میکنی که بیشتر بهش فکر کنیم.

چه ساده، زیاد حرف زده... شعر قشنگی بود، ممنون

ناهيد

من فكر ميكنم كه هيچ وقت نمي تونيم اين نوع از ايثار و از خودگذشتگي كسي رو جبران كنيم. حداقل اش اينه كه آزارش نديم.

کیقباد

نوشته های جالبی دارین .هنوز مشغول خوندن ارشیوتون هستم .موفق باشید.در مورد نوشته یا پست جدیدتون و نظرات دیگران هم باید بگم حرف اونائی که خودشون تو جنگ بودن یا اون دوره رو درک کردن کمی با حرفای اونائی که یا نبودن یا سنی نداشتن یا خارج بودن فرق داره .اون روزا مخصوصا چند سال اخر خیلی هم این جوی که الان در مورد جبهه و جنگ و جنگ رفته ها و جنگ برو ها حاکمه وجود نداشت .البته ارزش اونا بجای خود محفوظه اما حرفای دیگه ای هم هست .

sogol

kheili ghashang bood ba ye hese tasir gozare binazir

lmina

چقدر شعرهاي اين آقا قشنگ و موجز و مختصره ! دستت درد نكنه معرفي كردي

ما بچه های زمان جنگ هم کمتر از اینا نیستیم. بدی های که جنگ سر ماها آورده کم از قطع دست و پا نیست. ما هم کم پرداخت نکردیم. حیف ما که تو بازی جنگ احمقانه بین دو دیوانه به اجبار سیاهی لشکر بودیم.

مـــــــــــــردان بــــــــــی ادعـــــــــا

خدا باعث ...

از لیلا هم تشکر می کونم بابت کامند خوبش منم خوشم اومد

Lithium

کجایند آن مردان بی ادعا!

ارسال نظر