گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
تا همین چند وقت پیش نمیدونستم که چرا من هیچوقت از بعضى فیلمها و کتابهاى داستانی معروف دنیا خوشم نمیاد. توى این چند سال، هر جایی که صحبت از مثلأ صد سال تنهایی و یا هرى پاتر میشد و طرف هم با توجه به اینکه میدونست من به خوندن کتاب علاقه دارم، با قاطعیت مىگفت، کتاب رو که خوندى درسته کیوان؟! من میبایستى با شرمندگی سَرم رو مىنداختم پایین و سری بعلامت نه نخوندم، تکون میدادم و اونوقت بود که طرف مىرفت بالای منبر و انکر و منکر رو احضار میکرد و در وصف و سکنات و وجنات گارسیا مارکز سخنرانى میکرد و من رو مورد شدیدترین اهانتهای مادی و معنوی و دنیوی و اْخروی قرار میداد که اِل است و بل است و تو خجالت نمیکشی که با این سن و سالت هنوز صد سال تنهایی رو نخوندی و یا اینکه امروزه تمام اروپا و آمریکا هری پاتر رو میشناسن و اونوقت تو هیچ کدوم از داستانهاش رو نخوندی.
خب راستش من خودم هم دوست داشتم که صد سال تنهایی رو بخونم و قطعأ میدونستم که مارکز آدمی نیست که بخاطر نوشتن یه مشت اراجیف برنده جایزه نوبل ادبی شده باشه ولى در توجیه نخوندن صد سال تنهایی میگفتم که: خوندن کتاب هم سلیقهیه. مثلأ شاید تو قرمهسبزى دوست نداشته باشی ولی من خیلی دوست دارم ولى متاسفانه هر بار که این مثال رو زدم طرف نذاشت حرفم تموم بشه و با گفتن "شکر میون کلامت" رید به حرفم و با قاطعیت تموم گفت اتفاقأ من قرمهسبزى رو خیلی دوست دارم و یهویی بحثمون از خوندن کتاب به خوردن قرمهسبزى شیفت پیدا کرد و بخاطر همین بود که من هیچ وقت نفهمیدم که چرا صد سال تنهایی رو دوست ندارم.
بواسطهی حضور در کلاس و مطالعه یه سرى کتابها، فهمیدم که کتاب و داستان هم مثل خیلی چیزهای دیگه سَبک و دسته و طبقهبندى خاص خودش رو داره. مثل شورت و پیرهن و کت شلوار، سایز هر کسی باید مشخص بشه. زوری نمیشه اونها رو کرد توی تن و بدن کسی. هر کسی باید خودش بگرده و پْروف کنه و سلیقهی خودش رو پیدا کنه چون اگه قرار باشه از مال بقیه استفاده کنه قطعاً لباس توی تنش زار میزنه و آلات و ادوات زرهی و جنگیش حیرون و سرگردون و بدون سرپناه باقی میمونند. بهرحال سایز یکی 75B و اون یکی 80 عیبی نداره ولی اگه قرار باشه بزرگتر از این ابعاد باشه، با توجه به شرایط حاکم بر دنیای مد امروز جامعه، دیگه خودش باید بره و تن به تیغ جراح بسپاره و داوطلبانه نصفش رو ببره! و خب با دونستن مجموع این قواعد، حالا دیگه نه تنها من هیچ وقت سراغ صد سال تنهایی نمیرم که دیگه میتونم بخوبی از قبل بدونم که از چه کتاب و سایز و فیلمهایی خوشم میاد و هر کتابی رو که مطابق با سلیقهم نباشه، هر چند که برنده جوایز نوبل و اسکار و گلشیری و مولوی و ارنست همینگوی هم که باشه دنبالش نمیرم تا کتاب رو هم نیمه تموم ول نکنم و تا مدتها دچار عذاب وجدان نشم که نصفه نیمه گذاشتن بعضی کارها عوارض روحی و روانی و گاه جسمی خطرناکی داره و اونوقته که دیگه باید برای نصفه و نیمه کردن! به روانکاو و روانپزشک و نمیدونم چیچی تراپی مراجعه کرد.
سالها بود که برای من حسین سناپور فقط اسم نویسندهای بود که روی کتابهاش دیده بودم ولی وقتی باهاش آشنا شدم متوجه شدم که چقدر خوب میشد اگه آدم قبل از اینکه کتابی رو میخوند این فرصت و امکان رو داشت که با نویسندهاش آشنا و همکلام میشد و چقدر این مصاحبت میتونست تاثیر مثبت بذاره توى خوندن کتابهای اون نویسنده. همونجور که وقتی من مصاحبههای مغرورانهی یکی از نویسندههایی که با نوشتن اولین کتاب و فروش خوبش، حالا دیگه فکر میکنه همینگوی ایران شده و خودش رو با صادق هدایت مقایسه میکنه، خوندم از خودم بدم اومد که چرا کتابش رو خوندم و توی وبلاگ و دو سه تا مجله معرفی کردم که اگه اون صحبتهای مغرورانه رو خونده و شنیده بودم محال بود کتابش رو بخونم.
در کنار تمام کتابهای خوبی که میخونم و معرفی میکنم امروز این همه مقدمه رو گفتم تا اسم چند تا کتابی رو که چند باری تلاش کردم تا بخونم ولی متاسفانه نتونستم اون رو تا به انتها برسونم رو بنویسم. شاید اشارهی یکی از شماها که کتاب رو خوندین به نکتهی ظریف و خاصی، من رو هم علاقمند کرد تا دوباره اون کتابها رو بخونم. هر چند هنوز معتقدم که خوندن کتاب مثل خوردن قرمهسبزى کاملأ سلیقهایه و شاید من قرمهسبزى دوست داشته باشم و شما ...
شخصیت حسین سناپور بسیار محترمانه است. دوستش دارم ولی متاسفانه نتونستم با کتاب ویران میآیى ارتباطی برقرار کنم. چند باری اون رو برداشتم و تا صفحهی 40 و 50 هم خوندم ولی باز هم داستان نتونست من رو جذب کنه. داستانی که خیلی از دوستان دور و برم تا حالا چند بار اون رو خوندن و یکی از کتابهای مورد علاقهشونه ولی برای من جذابیتی نداشته. این روزها در حالیکه دیگه مثل قبل عذاب وجدان ندارم ولی هر بار که نگاهم به ویران میآیی میوفته بخاطر آشنایی که با سناپور دارم دوست دارم بَرش دارم (البته منظورم کتابه نه آقای سناپور!) و بازش کنم و دوباره از اول بخونم چون میدونم که سناپور کتاب بد نمینویسه.
ویران مىآیی / حسین سناپور / نشر چشمه / 180 صفحه / 2500 تومان
میخائیل بولگاکف حداقل برای من اسم شناخته شدهای نبوده و نیست ولی عباس میلانی و همچنین مرشد و مارگریتا اونقدر معروف هستند که باعث شد این کتاب رو بخرم ولی این کتاب رو هم هر بار که خواستم بخونم فقط موفق شدم سی چهل صفحهی ابتداییش رو بخونم و دوباره یواشکی بردم و انداختم یه جایی که دیگه چشمم بهش نیوفته. عباس میلانی بعنوان مترجم این کتاب قطعاً اونقدر میتونه به این کتاب اعتبار بده که باعث بشه مرشد و مارگریتا رو بخریم ولی خب این قلم نویسنده است که باید آدم رو بخوندن کتاب علاقمند کنه. این کتاب هم یکی از همونهاست که نخونده و نصفهنیمه باقی مونده.
مرشد و مارگریتا / میخائیل بولگاکف / ترجمه عباس میلانی / فرهنگ نشر نو / 445 صفحه / 6500 تومان
دوستان بلاگر و آدم حسابیهای زیادی رو دیدم که سالهاست با گاری کوپر زندگی کردند و شاید حتی از این بابا بچه هم داشته باشند! خداحافظ گاری کوپر کتابی نیست که جماعت کتابخون اون رو نخونده باشن ولی راستش این هم از همون دسته کتابهایی که من حس میکنم یه چیزی برای گفتن داره ولی من متوجهش نمیشم بهمین خاطر با تغییر هر فصل، منهم شروع به خوندن این کتاب میکنم ولی تا حالا نتونستم تمومش کنم. همینجا باید صادقانه اعتراف کنم اگر در نوشتههای قبلی من مطلبی دال بر این بود که از کتاب تعریف و تمجید کردم باید بگم که اون تعاریف همش بواسطه فشار رومن گاری برای تبلیغ و فروش کتابش در ایران بوده! و الان بدون هیچگونه فشار و زور و شکنجهای اعتراف میکنم که هیچ وقت موفق نشدم این کتاب رو تا آخر بخونم و اونهم به همون سرنوشت سخت و ملالآور و تحت فشار و استرس کار نصفه نیمه کردن دچار شده.
خداحافظ گارى کوپر / رومن گاری / سروش حبیبی - انتشارات نیلوفر / 287 صفحه / 2500 تومان
من عاشق گابریل هستم !!!
نوشته ها و کتابهاش رو خیلی دوس میدارم :دی
راستی امروز برای اولین بار دیدم گوگل ریدر نوشته های اینجا رو کامل نشون داد ...
***********************************************************************************
k1: بله ظاهراً گوگل ریدرش درست شده.
مرشد و مارگاریتا و گاری کوپر رو به واسطه لیستی کتابهایی که از نظرات خواننده هاتون تهیه کرده بودین خریدم.
مرشد و کارگاریتا رو با هر سختی بود تا آخر پیش بردم. ولی گاری کوپر رو هیچ جوری نتونستم ادامه بدم.
کناب خوندن کاملا سلیقه ایه...
این هم یک نوآوری دیگه از k1 در راستای اصلاح الگوی مصرف! لااقل اگه هیچوقت نشد از کتابی تعریف کنی که من قبلش اونو خوندهباشم، اما در مورد کتابهای نخونده باید بگم منم یکی دوبار صدسال تنهایی رو تا نیمه خوندم و چون جذابیتی برام نداشت ولش کردم و عطای کلاس گذاشتن وقت صحبت از یه کتاب بسی معروف رو به لقاش بخشیدم! :دی
.........
پ.ن. کیوان جان هانی، اون عملی که اونجا نوشتی که هرکس باید بعد از گشتن مرتکب بشه تا بتونه سلیقهی خودش رو پیدا کنه،preuVe هستش (نه پروف): یه واژهی فرانسوی که وارد زبان فارسی شده!!
من هم با نظرتون راجع به سلیقه ای بودن در کتاب خوندن موافقم بارها شده کتابی رو شروع کردم و نصفه و نیمه رها شده ، راستش الان یه کم وجدان دردم کمتر شد و دیگه سعی می کنم کتابهایی رو بخونم که به قد و قوارم می خوره !
منم نخوندم....یعنی تا آخر خوندم ولی اصلا خوشم نیومد.....
بجایش میگم برو عزاداران بیل از گوهر مراد رو بخون........
رئالیسم جادویی اول توسط همین آقای ساعدی(گوهر مراد) بوجود آمد....خیلی قبل از مارکز و صد سال تنهایی او....
....اگه بخاطر رئالیسم جادویی این جایزه به مارکز اعطا شد...حقیقتا حق گوهر مراد بود ....
اما چه توقع؟چند نفر تو ایران گوهرمراد رو میشناسن که کسی بخواد تو خارج بشناسش؟
**************************************************************************************
k1: قطعاً رئالیسم جادویی رو مرحوم ساعدی بوجود نیاورد ولی بهرحال اونهم نوشته های این سبکی داره. صد سال تنهایی مبتنی بر سبک رئالیسم جادویی نوشته شده ولی مرشد و مارگریتا و یا خداحافظ گری کوپر رئالیسم جادویی نیستند.
در مورد "صد سال تنهایی" برای من هم در زمرهی کتابائییه که بیش از چند بار شروع کردم اما هنوز به اتمام نرسیده! یادمه چند سال قبل رمانی را شروع کردم (جادهی فلاندر نوشتهی کلود سیمون) که نویسنده بابتش نوبل گرفته بود اما من نتونستم بیشتر از چند صفحه از کتاب را بخونم، این موضوع تا مدتی اذیتام میکرد، در سالهای بعد هم کتابایی بودند که آنها را با زور خوندم، چون از نخوندنشون دچار عذاب وجدان میشدم! اما مدتهاست جور دیگهای فکر و عمل میکنم، صدی نود موارد خوندن کتابی را ادامه میدم که موقع خوندنش لذت ببرم، فرقی نمیکنه که کتاب از ر.اعتمادی باشه! یا از کافکا، از داستایوفسکی باشه یا نیچه یا محمود دولتآبادی.
************************************************************************************
k1: من که هنوز هم عاشق کتابهای ر. اعتمادی هستم. شب ایرانی. کفشهای غمگین عشق. شوک پاریسی و ...
چقدر اینجا عوض شده مبارک باشه
واقعا ممنون که این پست و نوشتی چون خیلی وقتا خیلی از کتابایی که معروف میشن از جمله کتابایی که تو همین وبلاگستان خودمون یه دفعه معروف میشن می بینی چندان هم جالب نیستن یا مثلا خیلی از کتابهای معروف دنیا
منم غیر از کتاب زائران غریب مارکز هیچ کدوم از کتاباشو نتونستم بخونم
سلام اقا كيوان عزيز.خونه ء نو مبارك آقا.شرمنده دير اوومدم.جات خالي واسه بهتر شدن روحيه كرمان بودم.به هر حال تو اگه كتابي بخوني و تعريف كني يا نخونده ازش اسم ببري هر 2 تاش اعتباريه واسه اون كتاب و نويسنده و مترجم.دست مريزاد
چه جال! این کتاب گاری کوپرو منم شاید بیش از 10 بار شروع کردم ولی هیچ بار به آخرش نرسیدم.
نمی دونم چرا جذبم نمی کنه!
کتابهای ر.اعتمادیم وقتی کلاس چهارم ابتدایی بودم خواندم! فکر کن! چه بیش فعال بودم ;)
سلام...
از ابوتراب خسروي چيزي خوندي؟
اگه دست و دلت رفت «اسفاركاتبان» و «رود راوي» رو حتمن بخون. خب؟!
****************************************************************************
k1: "اسفار كاتبان" هم يكی از همون كتابهاست كه اصلاً ازش خوشم نيومد.
علاوه بر اينكه كتاب خوندن سليقه ايي هست به نظر من زمان مناسب خودشو هم مي طلبه. مثلاً من سالها پيش به پيشنهاد دوستي خواستم سينوحه رو بخونم، كتاب رو امانت گرفتم و نشستم كه بخونم ديدم اصلاً جذبم نمي كنه و همون چند صفحه ي اولش رو خوندم بعدش گذاشتمش كنار، بازم چند سال بعد خواستم بخونمش ديدم باز حس و حال خوندنش نيست تا اينكه يكي دو سال پيش عزمم رو جزم كردم كه ديگه بايد بخونمش ببينم چيه كه خوشبختانه اين بار تونستم خيلي خوب باهاش ارتباط بگيرم. گاهي ذهن ما آمادگي خوندن يه سري نوشته هاي خيلي معتبر رو نداره مثل خيلي از كاراي ديگه ايي كه در يه برهه از زمان آمادگيشو نداريم اما در شرايط مناسبش خيلي هم لذت بخش مي شن
salam
avalin bari ke inja coment gozashtam,dar morede eshghe salhaye vabaye markez bood
yadesh bekheir
راستي خونه ي نو مبارررررررررررررررررك!
راستش با ماركز كلن مشكل دارم صدسال تنهايي رو هم سينه خيز خوندم و خوشم هم نيومد ولي حساب آخرين كتابش فرق مي كنه و خيلي خوب و عالي نوشته .... از سنا پور هم نيمه ي غايبش رو دوست دارم ولي با داستانهاي كوتاهش مشكل دارم ... مرشد و مار گريتا هم به خاطر معروفيتش خوندم و مي خواستم ببينم چي هست كه اينقدر سرو صدا كرده به نظرم خيلي خوب و عالي داستان رو شروع كرده بود ولي بعد اينقدر كه افسار ذهنش رو ول كرده بود كه اصلن نتونستم با كتاب ارتباط برقرار كنم ولي به نظرم خيلي خوب هم تمومش كرد .... ولي حساب خداحافظ گاري كوپر فرق مي كنه من بارها اين كتاب رو خوندم مثل ناتور دشت و خيلي هم اين كتاب رو دوست دارم يعني كلن دنياي لني رو د وست دارم
قالب نو هم مبارك
**********************************************************************************
k1: شخصيت داستان "خداحافظ گری كوپر" يه جورايی آدم رو ياد ناتور دشت ميندازه.
صد سال تنهایی رو سخت و تو شرایط بدی خوندم ولی آخرش فهمیدم که خیلی لذت بخش بود و دوسش داشتم فکر می کنم بعضی از کتابا یه جاهایی داره که من توش گیر می کنم ولی وقتی اونو با هر جون کندنی رد می کنم می افتم تو سرازیری!البته این در مورد همه کتابا صدق نمیکنه . متاسفانه اخلاق بدی که دارم اینه که هر جوری هست کتاب رو به آخر می رسونم. حالا من نفهمیدم وقتی کتابی با هات ارتباط برقرار نمی کنه چه اصراری هست که بخونیش!!در ضمن اگه از شخصیت آقای نویسنده خوشت اومده دلیل نمیشه از کتابش هم خوشت بیاد،البته این برداشت من بود از چیزی که نوشتی.
3-4 روز گذشته تهران نبودم كه در جشن چاقاله خوري شما شركت كنم. البته با ديدن آگهي "لطفا در 24 ساعت آينده به لين صفحه سر بزنيد" فكرم موند اينجا و خارج از گود دعاگوي از پشت يك سوم و بلاگرش بودم كه اينبار بيمشكل سر پا بلند بشن. قالب جديد مبارك. دست دوستان هم درد نكنه.
چند روز پیش یادم افتاد تو اون پستی که یه فهرست صدتایی کتاب معرفی کردی اسم سکوت بره ها نبود. اما نفهمیدم چرا کسی یا حتی خود من اسمی از این کتاب نبرده بود.من از مار کز خوندم اما هنوز صد سال تنهاییش رو که هر روز داره از کتاب خونه ام صدام می زنه رو نخوندم. به قول خودت کتاب خوندن سیقه اییه مثل فیلم دیدن.راستی دیشب خواب می دیدم تو شبکه ی دو نشونت دادن کی هم ملت جمع شده بودن برات کف می زدند و اسمتو صدا می کردن!!
نمی دونم من چرا انقدر خواب می بینم.
************************************************************************
k1: بسم الله و الرحمن و الرحيم ... باز هم يكی خواب من رو ديد؟!
به مناسبته بر پایی نمایشگاه کتاب این پست رو نوشتین دیگه.
کسانی که امیدوارن میتونن اونجا به فراق خاطر کتابارو ورق بزنن تا دوست داشتنیاشو انتخاب کنن نمیتونن.پس بهتره از قبل بدونین چی میخواین.
واي چه خوب شد كه بلاخره يكي از اين موضوع حرف زد . من همش فكر ميكردم شايد عقب افتاده ام يا حاليم نميشه بعضي از اين كتابها را ميخوندم ميگفتم پيش خودم پس اين جماعت اين همه از اين كتاب تعريف كردن چي شد . بعد هم به اين نتيجه ميرسيدم كه حتما" عيب از خودمه شايد نمي فهمم
من اين مشكل را با نوشته هاي دي جي سليجر بسيار دارم باور كنيد حتي خودم را مجبور كردم كه هر جور شده يكي از كتابهاش را تا اخر بخونم ولي متاسفانه هيچ لذتي ازش نبردم حالا من موندم و يك سري كتاب از اين نويسنده مشهور كه شرمنده اش هم هستم ولي باور كنيد دستم نميره كه يكي ديگه از نوشته هاشو بخونم.
********************************************************************************
k1: خب ميتونی كتابهايی رو كه دوست نداری بدی به من تا بخونمش!
در مورد سلیقه و اینا کاملن موافقم. " صد سال تنهایی" رو 2 بار، به فاصله چند سال، خوندم و هنوزم دوسش ندارم. اما "خداحافظ گری کوپر"... بار اول گفتم چرنده و مزخرفه و حیف وقت! بار دوم بعد از چند سال گفتم اییی بدک نبود. بار سوم همین چند هفته پیش خوندمش، حالا عاشقشم، مطمئنم بازم می خونمش و به همه هم میگم سعی کنن بخوننش. آخرش اینکه می خوام بگم سلیقه آدمیزاد در طول زمان ثابت نمی مونه و بعضی کتابا ارزشش رو دارن که هر چند سال یکبار بری سراغشون، شاید این بار دوستشون داشته باشی.
تقصیر از من بود که ذکر نکردم....ببخش
من چون مرشد و مارگریتا و خداحافظ گری کوپر رو نخوندم....نظری ندادم ......تمام منظورم صدسال بود....
سلام...
به نظر من به کتابهای نخوندت کارت پستال روح انگیز شریفیان و کتاب دا سیده زهرا حسینی ر اضافه کن. البته اینو هم بگم من خیلی کتابخوان نیستم. نمیدونم اینارو خوندب یا نه.
موفق باشی
****************************************************************************
k1: مهسا جان اگه خواننده اين وبلاگ باشی حتماً ديدی كه من هم "كارت پستال" و هم "دا" رو خوندم و اتفاقاً خيلی هم دوستشون داشتم.
سلام من اگر یک کتابو نصفه بخونم عزاب وجدان می گیرم! مرشد و مارگاریتا و صد سال تنهایی رو خوندم از هر دوتاشم خیلی خوشم اومد،به خصوص 100 سال تنهایی که آخرش منو با خاک یکسان کرد! این تعریف خوبی بودا!
اگه می خوای صد سال تنهایی رو بخونی حتماً ترجمه بهمن فرزانه رو بخون. من 5 باری خوندمش
آخر سر هم كتاب پاپيون رو نخوندي.....اگه بخوني پشيمون نميشي
خوشحالم که دوباره هستید.کتاب کافکا در کرانه از موراکامی را توصیه میکنم و فکر می کنم خوشتان بیاید.امیدوارم که گیر کامنت دانی هم حل شده باشد و بعد عمری بتوانم کامنتی ارسال کنم
**********************************************************************************
k1: نازیلا جان سبک کتاب "کافکا در کرانه" هم بر اساس "رئالیسم جادویی" نوشته شده یعنی دقیقاً همونی سبکی که من ازش متنفر هستم.
صد سال تنهایی رو که خیلی دوست دارم مزشد و مارگاریتا رو زورکی خوندم ولی خداحافظ .... رو دوست داشتم ÷یشنهاد می کنم کتابای چهلتن رو بخونی
در موردپائلو کوئیلو هم بنویس..لطفا؟
چقدر خوبه که باز هستی....خیلی برات دعا کردم کیوان...برای ارامشت...
راست میگی باز دقت نکردم.پس فریبا وفی و سپیده شاملو را توصیه میکنم.انگار گفته بودی لیلی از سپیده شاملو و رویای تبت از وفی.
من جدی فکر میکنم هیچ رمانی به گرد پای مرشد و مارگریتا نمیرسه...برام عجیبه که اینهمه آدم نتونستن تمومش کنن!!
اولا سلام (من اولین باره کامنت می زارم)
دوما دستخوش (من اولین باره نوشته هاتو می خونم)
سوما می شه لیست بقیه کتابهای که دوست نداری رو هم بدی چون چند تا از کتابهای که من خیلی دوست داشتم تو این لیست هست
كدوم كتابهاي سلينجر را نخوندين بگين تا براتون با كمال ميل بفرستم
*****************************************************************
k1: رها جان ممنون از لطفت.
شما می دونین پرفروش ترین کتاب تاریخ چیه ؟
*******************************************************************
k1: نه والله نمیدونم.