گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
دنيای خارج از اين گربهی لَم داده سالهاست كه به اين نتيجه رسيده بايد انرژی رو مديريت كنه و ما، حالا كه ديگه با بحران جدی انرژی روبرو شديم تازه يادمون افتاده كه نبايد با آب لولهكشی تصفيه شده تيك يه شاور كنيم و باسن مباركمون رو بشوريم كه اگه نبود لطف خداوند در نزول بارش باران بهاری امسال، معلوم نبود چه بدبختی سرمون نازل ميشد توی گرمای تابستون امسال.
همسو با شعار اصلاح الگوی مصرف كه همهی اين اصلاح و تغييرات برای حفظ انرژی صورت ميگيره منهم تصميم گرفتم با توجه به اينكه اين وبلاگ حالا ديگه شده جزيی از موارد مصرفی روزانهی من و شما، بنابراين يه اصلاحاتی در اين وبلاگ انجام بدم تا بعد از اين، هم انرژی من و هم مال شما ذخيره بشه تا ببينيم نهايتاً اين انرژیهای ذخيره شده كجا به دردمون میخوره!
حيفه كه موضوعاتی گفته و نوشته بشه و اونوقت شما با كلی شور و علاقه و انرژی بياييد و ببينيد نصف وبلاگ باز نميشه و يا قادر به گذاشتن كامنت نيستيد. اينجوری اعصاب و روان همهمون داغون ميشه. از اونجايی كه هيچ كاری بطور نصفه نيمه و شُلكُن سِفتكُن فايدهای نداره و همچنين منهم اين روزها يه كمی خسته شدم بنابراين تصميم گرفتم تا اطلاع ثانوی وبلاگ رو تعطيل كنم تا هم من و هم شما استراحتی كرده باشيم شايد توی اين حين و بين هم يه جوونمرد پيدا شد و اين وبلاگ رو مجدداً ديزاين كرد تا دوباره با چهره جديد در خدمت شما باشم. بنابراين تا ديداری دوباره كه نمیدونم چه وقتی هستش، خداحافظ.
براي انسانهاي بزرگ بن بست جايز نيست. چون بر اين باورند كه: يا راهي خواهم يافت، يا راهي خواهم ساخت. ... اي بابا، نميدونم چرا هر وقت خوانندهي ثابت وبلاگي ميشيم، يهويي نويسندهاش يادش مي افته كه بايد تعطيل كنه بره سي دل خودش :(
بقول خودت والا چه عرض كنم ! در مورد مشكل وبلاگ كه بعيده با اين همه دوست و آشناي وبلاگ نويس كه داري مشكلت حل نشه. اما اگر خودت خسته شدي، اون موضوع ديگهايست. نه ميشه مجبورت كرد و نه با خواهش و تمنا نشوندت پاي كيبورد. خودت ميدوني كه ما چقدر به خوندنت عادت كرديم پس گفتن نداره كه چه بيصبرانه منتظر يك پست "سلام" ميمونيم. پستي كه ميتونه بيستر از هر نامه و ايميلي از طرف يك دوست نزديك، آدم رو هيجان زده كنه. چك كردن هر روز اينجا به اميد شنيدن يك خبر دوباره ازت، از بازنشدن كامنتها انرژي خيلي بيشتري از آدم ميگيره؛ اما آدميزاد به اميد زندست :) اميدوارم رفت و برگشتت زياد طولاني نشه. به محض آماده شدن برگرد.
eeeeeee keivaaaaaaaaannnn ...baba bikhiaal haalaa... man ke comment nemizaaram che gonaahy daram !! har rooz mikham biaam bekhoonam
موفق باشی
منتظر ميمونيم مهندس
خدافس
پس به امید دیداری دوباره با یک “k1” و یک "از پشت یک سوم" قبراق و پرانرژی...
در مورد صرفه جویی انرژی حق داری. به قول همسرم مردم جواب سلام رو علیک نمی گن تاانرژیشون هدر نره.شاید کمی استراحت برات خوب باشه. ساندویچی ها هم تو ماه رمضون تعطیل می کنن شروع می کنن به بازسازی(اگه تونستی ربطشو پیدا کنی:)).منتظر می مونیم تا سلامی دوباره.
کاش من میتونستم همونی باشم که میتونست اینجا رو درست کنه اما خوب متاسفانه بلد نیستم. ولی هم خودت هم ما میدونیم که به زودی برمیگردی، خیلی زود!
سلام اميدوارم موفق بشوم اين كامنت رو بفرستم.از روز تولد وبلاگت مدام تلاش ميكنم و ونميشود.ميخواستم در محل كار-دم در خونه يا دم در مهدكودك دخترم براي دادن هديه قرار بذارم ديدم نميشه هزار و يك عيب و ايراد شرعي ممكنه پيدا بشه ميدوني كه ! براي همين اعلام ميكنم هر موقع هوس كردي بري پارك ساعي روز قبلس تو پستت بنويس من ميام اونجا نزديم محل كارمه.ضمنا لطفا زود برگرديد ما لب دريا هم بريم خشك ميشه ،من روز كاريم را با خوندن وبلاگت شروع ميكردم ازاين بعد چيكار كنم.پيروزباشي عزيز
بدون تعارف می گم دنیای نت و وبلاگستان بدون کیوان یه چیزی کم خواهد داشت ..شنیدن خداحافظی از تو حتی برای یه مدت کم هم سخته خیلی سخت ,پس فقط به شوق بازگشتت صبر می کنیم
راستی چرا همه خبرای بد امروز باید به من برسه؟
ای خدا دلگیرم ازت...
این بچه هنوز 7 سالشه، پدرمادر باید بالا سرش باشن... زودی برگرد!
"کیوان لوس می شود"
برنامه بعدی سینماهای تهران:)
بی خیال بابا...
زود برگرد بچه جان...
منتظریم...
بری که برنگردی.
چه خوب که جواب خداحافظی واجب نیست.
کیوان جان، ما قدر وقت و انرژی که اینجا گذاشتی رو میدونیم و ای کاش این تصمیم رو نمی گرفتی.
نمی دونم سر این وبلاگ نویسها چی داره میاد که همشون دارن یکی یکی متفرق میشن ! قضیه یه کمی بو داره! اون از شراگیم که رفته زن گرفته یادش رفته یه تعهدی هم به ما داره ! اینم از کیوان که ظاهرا حوصله اش از دست بعضی از این خوانندهای وبلاگش با اون کامنتهای اعصاب خوردکنشون ( از جمله خودم) سر رفته ! هرچند که ما کلی بهت عادت کرده بودیم و وقتی بری دلمون واست یه ذره میشه ولی فکر کنم این وقفه برای هر دو طرف لازم باشه ! من یکی که بدجوری معتاد شده بودم و اگه همینجوری پیش می رفت باید میرفتم توی یکی از این کلینیکهای ترک اعتیاد خودمو بستری می کردم!
امیدوارم یه وقتی نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک، تو هم با دست پر و دلی شاد و لبی خندان و ضمیری امیدوار به فضل پروردگار به اینجا برگردی! خداحافظ همین حالا ! خیلی دوست دارم زود بیا!
زود برگرد کیوان! ما منتظریم
خداحافظی یک وبلاگ نویس، اون هم از نوع قدیمیش، همیشه دلم رو به درد میاره
امیدوارم به زودی برگردی و باز شروع کنی به نوشتن.... :)
سلام رفیخ !
ما امیدواریم زودتر برگردی :دی
یا یک لباس جدید :دی
bye bye!
در پست قبلی یک کامنت گذاشتم که ارور داده وبه شما نرسیده. به این مضمون:اگر به شما توهینی شده.شرمنده...ببخشید.
حالا که دارید تشریف میبرید امیدوارم از ما دلخور نباشید
ایشالا به شادی.منتظر چهره ی جدید وبلاگ خواهم بود.
یعنی کلن خداحافظی از همه جای نت ؟!؛)
تو فیس بوک هم نیستی خوش تیپ ...؟!
فک کنم این یکی کامنته هم چیز شه ...آره چیز
ها ها هه هه!
اي بابا ! اين كه شد اصلاح الگوي مصرفت!
این خدافس ، بستن یک پنجره و کشیدن یک پرده ضخیم بد رنگ روی فانتزی ها و دنیای زیبای نارنجی و گرم تو به روی ما بود.
به دلم افتاده بود بد فهمی ما از دو پست قبل این نتیجه را داشته باشد.
من که دلم گرفت. بد جوری گرفت.
منتظر چهار حرف (سین لام الف میم ) تو می مانیم.
چقدر بد...زود برگرد اقای کیوان ....
بابا داش کیوان بی خیال. کوتاه بیا مرد. من که خیلی وقته واسه خاطر اذیتای کامنتدونیت نمیشه کامنت بذارم اما همیشه میخونم و سر میزنم. اصلا یه کاری کن. کامنت مامنت را بی خیال فقط بنویس .
این جور مواقع ما مشهدیا میگیم khonok !
خیلی بدشد،بعد از ماهها من تونستم کامنت بذارم،اونم شد کامنت خداحافظی!!
جالبه که از وقتی خداحافظی کردی اینجا سالم شده!!
نکنه کار کار انگلیساااست؟!!
بهر حال من همچنان بیننده و خواننده خاموش این وبلاگ خواهم بود،حتی اگر چیزی ننویسی،تو آرشیوت اینقدر مطالب قشنگ هست که دلمون هواشو بکنه.
پیروز باشی کیوان جان،هرجای این کره ی خاکی که هستی!!
من امیدوارم که خداحافظی تو ربطی به دو پست قبلی و کامنتهاش اونطوری که بعضی از دوستان گفتن نداشته باشه چون به نظر من این حق وبلاگ نویسه که مطلبی رو که میخواد بنویسه و این حق خواننده هاست که نظرشون رو بگن بدون اینکه به تریج قبای کسی بربخوره . به هرحال زود برگرد. دلتنگت میشیم .
1_ ... اِآِآِآِآِآِآِآِ...چرااااااااااا...مگه ما چیکار کردیم آخه
2_ به گربه گفتن { ...} دواست، .... بگذریم....
واسه دو پسته قبلیت کامنت نذاشتم چون معتقد بودم این نظر تو بود و نباید به خاطر اون همه چیز این وبلاگ رو به چالش بکشیم.
فکر کنم این خدافظیت بی ربط به اون جارو جنجالا نبود وگرنه یعنی واقعا یه نفر آدم وارد اطراف تو پیدا نمیشه که وبلاگ رو اصلاح کنه.میدونم کامپیوتر دانای زیادی اطرافت هستن .
در هر صورت هر جا که هستی و هر کاری که میکنی موفق باشی.
یعنی بار اول خوندن این پست که هیچ ، بار چهارم هم که خوندم ، باز به اون خدافظ که رسیدم انگار یه جفت چک خوابوندن بیخ گوشم !
dirooz kharab bood,emrooz dorost shod!in neshooneye khoobi nis?
man nemifahmam ye ede az shoma ke zarfiyat nadarin che esrari darid ke comment bezarid?hala khoob shod?baghiye ham bayad be atishe shoma besoozan
آقا منتظریم
باشه . برو.
یه چیزی رو حتمن میدونی که آدم های دنیای مجازی خیلی زودتر از دنیای واقعی فراموش میشن. :(
اقا کیوان ، قبلاً آستانهی تحملت بیشتر بودا .
به هر حال منتظریم .
امیدوارم که به زودی و پرانرژی برگردی.
بعضی ها چه قالب قشنگی قراره داشته باشن ... حسودیم میشه :دی
پیشاپیش مبارک باشه !!!
وای کیوان اینجا چه خبره؟ چرا نیستی؟ منتظرم به شددددت!
سکوت کردهایم... "معلوم است که سکوت، علامت آرامش نیست"
خوش باشی و پر انرژی... فقط جون هر کی دوس داری.. وقتی برمیگردی کامنتدونیتو درس کن. به خدا نمیدونی ما تو این گرونی از اون سر شهر میایم وبلاگ شما... بعد تا میایم کامنت بزاریم هی کامنتدونیت ما رو مورد تجاوز قرار میده.
به خدا این انصاف نیست
خوش باشی و نیشت همیشه باز
از آمدنت نبود گردون را سود وز رفتن تو جاه و جلالش نفزود...
آقا ما خیلی چاکریم انرِزی چیه بابا ولش کن خودت و عشق است . سربلند باشی و پایدار .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
عزت زیاد ...
هنوز منتظریم...
زود برگرد
یک کیوان یک سوم که ساکته و بر خلاف بهار ، کز کرده؟ اووهوم؟
نه.
فکر می کنم قلم اش رو سمت راست دفترش خوابونده. فنجان قهوه اش هنوز پر و داغه. یک دونه بیسکویت کنارش نیم خورده شده. انگار داره دستهاش ، تکه هایی از رنگ ، نوشته و عکس را کنار هم می چینه.
نباید به کسی که طوری سکوت کرده که ضمنا یک سفره ی پر برکت برای خوندن مهیا کرده ، درخواست نوشتن داد.
گاهی پست های جوهر سفید هم کامنت می طلبد. خواندنی عمیق تر و لذت بردن از متنی ناب تر می طلبد.
تست می کنیم!
و اینک یک تست دیگر! مثل ساعت داره کار می کنه!
این هم از آخرین تست
و حالا منهم تست میکنم!
آخ جون! اینجا چه خوشگل شده! ببخشید یواشکی سرک کشیدم و قالب جدیدتون رو دیدم.
سلام کیوان
امیدوارم زودی خستگی در کنی و انرژی بگیری و بیای.
منتظرم.
(;