گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
تهرانه و همين يكی دو ماه هوای خوب و من خوشحالم كه سازمان عريض و طويل هواشناسی، بعد از اينكه حالا براحتی آب خوردن ميشه از توی اينترنت، حتی آب و هوای عصر بيستم شهريور ساوجبلاغ رو هم پيشبينی كرد، اطلاعاتی كه ارائه میكنه با يه كمی پَس و پيش مبتنی بر واقعيته و ديروز اعلام كرد كه بارندگیهای بهاری حالا حالاها ادامه داره.
حالا ديگه بواسطهی رشد تكنولوژی و همين اينترنت و سايتهای هواشناسی و شمارههای گويای نمیدونم چند، حتی ميشه با توجه به وضعيت پـ.ريـ.ـود دختر بالغ البته به شرط نداشتن استرس و هيجان و ترس از ارتفاع و چيز كلفت و هزار و يك كوفت و زهرمار ديگه، تاريخ عروسیش رو مشخص كرد تا روز عروسیشون بارون نياد و شب عروسیشون هم عروس خانوم رگل نشه تا آقا دوماد بدون وارد كردن خليفه به بغداد، سر به بالين بذاره كه هر چی به اين تازه دومادهای زبون نفهم ميگی، بابا شب عروسی كـَپ مرگت رو بذار و از فرداش تا مادام قيامت بزن توش كه اين چاهی كه توش افتادی تمومی نداره، اونقدر بزن تا اونجای جفتتون پاره بشه ولی مگه حرف حالیشون ميشه اين مردهای حريصِ گرسنهی هيچی ندار حـ.ـشـ.ری كه حاضرند از روی جنازهی ننه و باباشون رد بشن ولی شب عروسی بدون كـُشتن گربه و فيل و الاغ و يابو و صد البته عروس مادر مُرده نخوابند كه انگار اگه اون شب نكنند، و خونی نريزند شبشون صبح نميشه.
تهرانه و همين چهار تا گـُل نَم بارون كه يازده ماه سال، دلمون رو خوش كرديم به همين يه ماه كه اگه بهار بشه و بارون بياد، چترها رو بايد بست، جور ديگر بايد ديد، زير بارون بايد رفت، به سراغ من اگر میآيد نرم و آهسته بيايد، چه كسی بود صدا زد سهراب، پشت دريا شهری است، من الاغی ديدم گل سرخ را میفهميد ... و خب خودمون خوب میدونيم كه توی همهی اون يازده ماه سال، ياوه گفتيم و زر مفت زديم و توی اين يه ماه هم خيلی كه احساساتِ عاشقونهمون طغيان كنه، فقط آقدايی رو هَم میكشيم و ميريم پشت پنجره واميستيم و فقط نظاره میكنيم خلقاللهیی رو كه از بد حادثه، بدون چتر، زير بارون موندند و حالا دارند عينهو سگ میدويند تا خودشون رو به يه سر پناه برسونند و ما به همهی مردهای كچلی كه توی ايستگاه منتظر اتوبوس هستند میخنديم. كدوم بارون؟ كدوم قدم زدن عاشقونه؟ چند ساله كه هيچ دو نفری رو نديديم كه زير بارون، بیدغدغه، بیچتر، بیسرپناه، عاشقونه قدم بزنند و همهی هوش و حواسشون به جوبهای پُر از آت و آشغال و لبهی شلوارشون نباشه؟! حالا امسال كه ديگه گذشت ولی قول ميدم سال ديگه، وقتی بارون اومد دو تايی با هم، بدون چتر بريم و زير بارون تموم خيابون وليعصر رو، از تئاتر شهر تا خودِ ميدون تجريش قدم بزنيم و خيسخيس بشيم و ... و ما آدمها سالها و قرنهاست كه داريم به هم دروغ میگيم عينهو سگ.
وای بچه من که مردم از خنده سر شبی با این نوشتنات. از چه دلتنگ شدی؟
***********************************************
k1: ...!
عينهو سگ خيلي عالي بود.
نچ نچ نچ!
ديگه دل مث قديم واله و شيدا نميشه
تو كتابم ديگه اونجور چيزا پيدا نمي شه!
شبا شب نيس ديگه يخدونه غمه...
اِااِا! راس مي گي ها؟!
تعجب چرا؟
***********************************************
k1: ای بابا!
وقتی داماد هول باشه و تنها انگیزهش برای ازدواج اون باشه ، اونوقت انتظار داری شب اول مثل بچهآدم بگیره بکپه ؟ وقتی سن لازم برای ازدواج رو میگم یکی از دلایلش همینه .
چون از بارون خوشم نمیاد ترجیح میدم آقا دایی سرجاش باشه و هم نکشمش و از پشت پنجره هم نگاهش نکنم .
حالا نمیشد از اون یهدونه جملهی آخر صرفنظر کنی و بذاری جملهی قبلش رو باور کنیم؟
***********************************************
k1: خب حتماً نميشد.
چه خوش باشد که بعد از انتظاری
به امیدی رسد امیدواری....
بدبختی جوونم نیستی بگیم ارزو بر جوانان عیب نیست اقای مهندس
این روزا بارون که میاد به یاد روزای قدیم, عشق قدیم,حالِ خوب اون روزا, تنهایِ تنها راه میرم و راه میرم و خیس میشم
از بارون وقتي تند مي باره بدم مياد برف رو بيشتر دوست دارم
واقعا مفرح ذات شدیم بابت جوابیه رنگین کمانی شما
این پست شما واقعا جالب بود چون به نظر من یه پست ترکیبی بود..
من به شخصه هر وقت می خوام پیج هاتو باز کنم یه استغفرا... می گم و خودم به خدا می سپارمو شروع به خوندن می کنم چون هیچ معلوم نیست کیوان صبح از روی کدوم دنده بلند شده و می خواد کدوم یکی از حالات روحیشو نشونمون بده
میرسیم به درخواست شما,البته این بار خوندن ارشیو کمی ازم وقت می گیره چون یادداشت بر می دارم تا هر وقت به سند ومدرک نیاز داشتم واست رو کنم
راستش فک کنم یعد از 7 سال نوشتن کسی( منظورم فردی-یادته تو وبلاگ قبلیت که هنوز این قدر ...نشده بودی هر بار واسه این کلمه توضیح می دادی که خدای نکرده خلق ا.. اشتباه نکنن-)نباشه که متوجه شکوفایی طنز نوشتاری شما که مسلما بیشتر اون ذاتیه نشده باشه
مسلما شما الان یه نویسنده حسابی شدی کلی هم قلدر !یادش به خیر سالهای اول که تازه کار بودی والبته همچنان با حفظ غرور کیوانیتون بسیار از شنیدن نظرات دوستان مشعوف می شدید ولی الان گذشت سالها کاری کرده که کافیست خواننده محترم چیزی بر خلاف نظر کی جان وان(یادت به خیر نفیسه چه قدر به این کلمه می خندیدم)بگه اون وقت تمام اعضا و جوارح شریفتونو تو چشم و گوش طرف فرو می کنید
-شما کیوانی هستی که هر جا کلمه نوستالژی رو بشنوم غیر ممکن است یاد کسی غیر از شما بیافتم
-شما کسی هستی که من آرزوی اومدن به اتاق خوابشو دارم و صد البته نه به خاطر انجام عملیات آکروباتیک بلکه به خاطر خواندن کتابهاتون که هر بار با خوندنش دلهارو سوزاندی
-شما کسی هستی که به من یاد دادی پشت یک سوم یه اصطلاح ورزشیه والان من میتونم جلو سر وهمسر سرمو بالا بگیرم
-شما کسی هستی که مارو بامحسن نامجو آشنا کردی والان با گوش کردن به آهنگاش کلی با کلاس شدیم ومی تونیم لااقل به کسانی که آخرین فیلمی که رفتن سینما کانی مانگا بوده توضیح بدیم که ایشون چه قدر هنرمندند که می تونند کتاب مشهور -کیمیا گر -پائلو کوئیلو رو با اجرای بیش از 30 کاراکتر به صورت کتاب صوتی اجرا کنند
چند سال است با دلتنگیهای جمعه غروبهات آشناییم همچنین جو گیریهای فصل بهار..موقع پیاده رویها همراهت بودیم و تاریخ دقیق خرید شورتهای مارکدارتو که جزئ ملزومات هر کسیه که اگه خدای ناکرده نا غافل جایی مجبور به پا... استغفرا...
از خواندن داستانهات هیجان زده می شیم وگاهی گیج می شویم نکند خاطره سیزده بدر نرفتن2-سال قبل با باجناقتان مثل داستان عموی خیالیتان که با مخ از پشت بام پایین انداختین ,قصه ای بیش نبوده
القصه ..تو برای ما یه غریب آشنایی که اجازه نزدیک شدن به دنیاتو صادر کردی ولی همیشه یادمان می ماند رئیس شمایی !
در آخر از خانم ثابتی به خاطر طولانی شدن این کامنت پوزش می طلبم
الان که نه ولی در تعطیلات عید رفتیم فومن وصد البته "قلعه رودخان".هرچی از زیبایی این قلعه بگم کمه واینکه تصور نمی کنید در چه ارتفاعی وبا چه عظمتی ساخته شده( ظاهرا دوران ساسانیان ساخته شده ومجددا در دوران سلجوقیان بازسی شده)می تونید سرچ کنید هم عکس وهم مطالب زیادی در نت موجوده . 2/5 کیلومتر راه که همه هم پله بود(بیشتر از 1600 پله)واسمان هم انگار پاره شده بود که چنان بارون تندی میومد.من هوس کردم که برم وقلعه رو ببینم؛ فکر کردم فقط من حالم خوب نیست ولی بعد دیدم نخیر خیلی ها تو این بارون انگار از خونه بیرونشون کردن.داخل قلعه با یک اقایی همصحبت شدم که بعض شما نباشه اقای برازنده ای بود البته من هم اگر مثل موش اب کشیده نبودم ،خوب بودم.ازش دستمال کاغذی خواستم واون هم یک دستمال کاغذی داد که از لباسهای خودم خیس تر بود(البته اب دماغش نبود)در مورد ساختمان قلعه وتاریخش صحبت کردیم وایشون پرسیدن که تنها هستم ؟ومن صادقانه گفتم نه با خانواده هستم ولی یادم نبود بگم که بقیه بالا نیومدن.بعد هم وقتی خواستم عکس بگیرم گفت:می خواهید من ازتون عکس بگیرم.من هم که انگار همیشه مغزمو خر خورده ،گفتم نه من از عکسهایی که ادمها توش هستند خوشم نمیاد.اخه بگو دختر مرض داری.همین شد که اقاهه رفت ومن هم مجبور شدم تمام راه رو تنها بیام هر چند باز هم زیر بارون خیلی عالی بود اونم وقتی خودت خیس ابی وmp4 تو گوشته ولی قطعا داشتن یک همصحبت در همچین موقعی واونم تو بارون خیلی بیشتر میچسبید.راستی من واقعا حواسم به لباسم نبود که با گل واب یکی شده ودستهام انقدر یخ کرده بود که حتا نمی تونستم موهامو از تو صورتم کنار بزنم.عالی بود...
***********************************************
k1: حالا كه ديگه اون آقاهه نيست ولی خب توی همين تهران قرار باز هم بارون بياد و بهرحال منهم كه هستم و ... بله!
راستی وبلاگ "نگاهی دیگر "رو می خونید.من تازه پیداش کردم ولی خیلی جالبه مخصوصا اخرین پست که تحت عنوان:گونه ای به نام انسان.
فکر کنم شما خیلی خوشتون بیاد
***********************************************
k1: نه نخوندم لطف كنيد آدرسش رو بنويسيد.
اول از همه تشکر فراوون که اومدی و یه پست!!! به کار ما اختصاص دادی
بعد اینکه دوست داشتیم افتخار میدادین و یه چایی چیزی با هم میخوردیم و گپی میزدیم
افسوس میخورم که با اینکه حدس میزدم جمعه بیایی ولی یادم رفت دنبالت بگردم:( اما در مورد کار ،راستش من فکر میکنم که کار در مورد سن ازدواج نیست بلکه مساله اصلی که در کنار طنز و خنده و ازدواج (اتفاقا به نظر من باتوجه به شرایط آزادی بیان در کشورمون) بطور نسبتا عمیقی داره بررسی میشه مساله حقوق زنان، استقلال اونها و نگاه عمومی جامعه به این مساله است.
در واقع از نظر من کار 30 که با زبان طنز روایت میشه مرثیه ایست برای حقوق زنان و حیفه که بعنوان یه کار سطحی که خنده ای زودگذر رو به یادمون میاره بهش نگاه بشه.
با همه اینا ازت خیلی خیلی ممنونم که وقتت رو و 2500 تومن پول نازنینت رو در عصر روز تعطیل برای کامنت یه خواننده اختصاص دادی و آرزو میکنم که هر چی سیمین بر و شیرین لبه کیوان ویار کنند و یهویی دل همشون گیر کنه و ...
***********************************************
k1: چاكر احمد آقای گل هم هستم. حالا احمد جون تو كجا بودی؟! نكنه تو همون آقاهه بودی كه بازی میكرد؟! يا شايد هم همسر خانوم كارگردان كه فكر میكنم سارا ..... متاسفانه فاميليش يادم نيست هستی؟!
اگه اينجوريه يه قرار بذاريم و در رابطه با اينكار و كارهای بعدی گروهتون گپی بزنيم.
وسط خندیدن به مردهای کچل تو ایستگاه اتوبوس شاید این بنده خدا همسر جان منم باشه که هوس شده با اتوبوس تا تجریش بره.. خدا رو خوش نمیاد . خوبه یه روز که بارون میاد و ماشین نیست شما هزار ماشالا با اون قدت بشینی تو یه رنوی مسافر کش. جا نباشه پات بره تو دهنت مردم بهت بخندن؟ بعدشم اگه دیدی زیر بارون همون آقا کم موهه با یه خانوم با شخصیت در حال قدم زدن هستن شک نکن منو همسرمو دیدی :)
ممکنه یکی از مردهای کچل تو ایستگاه اتوبوس که شما بهشون میخندین(خنده داره مگه؟) همسر جان من باشه که هوسش شده با اتوبوس تا تجریش بره.. خدا رو خوش نمیاد . خوبه یه روز که بارون میاد و ماشین نیست شما هزار ماشالا با اون قدت بشینی تو یه رنوی مسافر کش. جا نباشه پات بره تو دهنت مردم بهت بخندن؟ بعدشم اگه دیدی زیر بارون همون آقا کم موهه با یه خانوم با شخصیت در حال قدم زدن هستن شک نکن منو همسرمو دیدی :)
تهران و این روزهاش ارتباط چندانی به من نداره ولی اوضاع این روزها، از پشت یک سوم یه کم نگران کننده شده، 12 شب سر زدم پست جدیدی در کار نبود در حالی که مدارک بعداً نشون دادن ساعت 6 عصر ارسالی جدید در کار بوده! صبح عکس نداشته، ظهر عکسدار شده، آدم شک میکنه به سالم بودن چشماش! به غیب شدن ابدی و ظاهر شدنهای ناگهانی باکس کامنت هم دیگه عادت کردم.
فکر کنم بد نباشه با یه جنگیر، صحبتی داشته باشی!
***********************************************
k1: در اينكه اوضاع و احوال از پشت يك سوم خيلی درهم و برهم شده شك نكن.
چخه چخه ......
http://ourperspective.wordpress.com/
اینم "نگاهی دیگر".وبلگ جالبیه
دقیقا باهاتون هم عقیده ام ...ولی فک کنم ان روزی کع داشت باران می یامد ما را ندیدی که داشتیم به قوله شما عاشقانه توی باران قدم می زدیم ...ببینم خود شما تا حالا این کارو کردی که که ار ملت توقع داری؟نه اخه به من بگو چن بار با خانومت ..یا دو دخترت یا حالا هر چی تو باران از تعاتر شهر تا اوه ه ه ه ه ه تجیش پیاده رفتی بعد ان موقع ارتوروز نگرفتی ؟
چرا دروغ می گی از خودت دفاع می کنی کدام ادم عاقلی از چهار والیعصر وای فک کن تا تجریشو پیاده می ره اه خدای من
....نوشته هات همیشه حائز اهمیت و من علاقمندم به انها ........
سلام داداش k1 !
1.سال نو رو با تاخیر فراوان بهت تبریک میگم امیدوارم سال خوبی داشته باشی ،
توی نِت یه غیبت کبری داشتم و خواهم داشت!!...خلاصه که دلم برای اینجا حسابی تنگولیده بود!به اندازه ی 4ماه از پُستات بیخبرم و انگار که از دنیا بیخبر!
2.واما حرف حسابم! توی مدت غیبت کبری!! در کنار مشغله های درسی و... چندتا از کتابایی که معرفی کرده بودی رو خوندم و حسابیییی لذت بردم...من او-بیوتن-کافه پیانو-مرگ بازی و بازی آخر بانو و...اینقدر ذوق زده شدم بخاطر اینکه کافه پیانو و بیوتن جز پرفروشهای 87 بوده...خیلی حس خوبیه که جز یه اکثریت خاصی باشی!
3.به چند نفر دیگه هم معرفی کردم و اونا هم به چند نفر دیگه و خلاصه اینکه بخاطر فقط همون معرفی چندتاکتاب که خوشششون اومده بود، کلی کتاب عیدی گرفتم(سال بلوا و سمفونی مردگان عباس معروفی)و (دیدار:احمد محمود )که البته هنوز نخوندم...به خاطر افراط چند ماه اخیر دیگه حس خوندن کتاب ندارم...
4.کلا اینکه به کتاب و فیلمایی که معرفی میکنی اعتماد دارم...و میدونم از دیدن یا خوندنش پشیمون نمیشم(باز هم ممنون)
5.لطفا مواظب "از پشت یک سوم" باش و نذار درهم برهم بشه.
امروز هم کلی باران بارید. اما امروز از کیوان خبری نبود.کیوان، دیر به دیر شدی امسال، و اون وقتهایی کع همیشه می نوشتی نمی نویسی. میگم، امسال تو هم تصمیم گرفتی تغییر کنی یا چی؟ نگرانت میشیم گاهی!
K1 joon to chera inqad delet az hame chi pore too in post??????to ke baroon o dos dari
نظرات دو تا پست بالایی کامل نشون داده نمیشه . 45 تاس . تا 41 امی که مال خودمه بیشتر نمیاد . مال من هم نصفه اومده . اگر چیزی جواب داده باشین نتونستم بخونم .
فرار از آلودگي هاي تمام نشدني تهران باورنكردني است آنهم با زمستان بي بخاري كه داشتيم...
فكر نمي كنم تو اين دوره زمونه دامادي تا شب عروسي خليفه رو به بغداد نبرده باشه...پس خيلي شرايط عروس خانوم مهم نيست!
...
عشق را زير باران بايد جست! البته به اگه تو جوي پر از اب نيافتيم يا يه راننده محترم ماشين دار بودنش رو به رخ نكشه!