شنبه، ۲۲ فروردين ۱۳۸۸

شما خواننده‌های عزيز كه خيرتون نمی‌رسه، اگر هم قراره چيزی‌تون برسه معمولاً جز شَر و دردسر چيز ديگه‌ای نداريد! يكی از خواننده‌های خوب اينجا كه خب من تا حالا ايشون رو هم نديدم، توی يكی از پست‌های اين اواخر كامنتی گذاشته بود و در رابطه با نمايش 30 نوشته بود و از من خواسته بود كه برم و اين نمايش رو ببينم و بعدش هم نقطه نظراتم رو برای ايشون بگم! از اونجايی كه بعضی از شماها فكر می‌كنيد ما بلاگرها بيكار هستيم و كار و زندگی و دوا و درمون و هزينه‌های زندگی نداريم و هر ماه استكبار جهانی حقوق‌مون رو به دلار ميريزه توی حساب‌‌های مختلف بانكی‌مون، يكی‌تون مياد و اُرد ناشتا ميده كه توی پست بعدیت در رابطه با فيلم فلان بنويس، اون يكی چون قضيه‌ی زندگی ما براش مهم ميشه و حس كنجكاوِ‌یش تحريك شده دوست داره در رابطه با تموم سوراخ سنبه‌ و ابعاد زندگی‌مون بدونه و يكی ديگه هم مثل احمد آقای قصه‌ی ما، پيشنهاد ميده كه برم تئاتر و بيام برای ايشون نظرم رو بنويسم! حالا باز اگه يه زيبارويی، ماه‌پيكری، سيمين‌لبی بود و اين پيشنهاد رو داده بود يه چيزی، باز شايد توی اين حين و بين و رفت و اومد فرهنگی دو زار گير آدم ميومد و يهويی خانوم دلش گير می‌كرد و ... ولی آخه من با اين احمد آقای دو متری ...!

k1-weding.jpg نمايش 30، دغدغه‌های يه دختر 30 ساله‌ است كه بعد از جشن تولدش، خونواده‌ش ازش می‌خوان كه زودتر شوهر كنه و بره دنبال زندگی‌ش و ... مشكلی كه اين روزها توی خيلی از خونواده‌ها ديده ميشه. زندگی صنعتی باعث شده كه سن ازدواج بره بالا كه بنظرم نبايد خيلی از اين قضيه ترسيد و نگران شد. امروز ديگه كمتر می‌بينيم كه دختر و پسر 20 ساله ازدواج كنند و برن توی حجله، بلكه اين روزها جوونها خودشون توی فرصت‌های مختلف ميرن توی حجله و اگه به توافق رسيدند بعداً اگه فرصت شد عروسی می‌كنند!

با شرايط بسيار سخت اقتصادی و مشكلات اجتماعی و رشد جدی طلاق كه اين روزها همه‌مون شاهد اون هستيم و شايد ديگه كمتر خونواده‌ای رو می‌بينيم كه يكی از نزديكانش صابون پُر كفِ طلاق به تن و بدنش نخورده نباشه، جوونها خيلی رغبتی به ازدواج ندارند. سن ازدواج افزايش يافته و خب قطعاً با ديرتر ازدواج كردن، مشكلاتی هم پيش خواهد اومد ولی واقعيت زندگی شهری امروز اينه كه انتخاب همسر پروسه كاملاً سخت و ادامه‌ی زندگی كاری بس دشوار و پيچيده است كه حفظ زندگی زناشويی نياز به داشتن مهارت‌های مختلفی‌ داره‌. حالا اگه دختر يا پسری قراره ازدواج كنند و دو سال بعد دراز دراز، تك و تنها مجدداً به آغوش گرم و پُر مهر خونواده برگردند خب چه كاريه همون بهتر كه حالا حالاها بدون اينكه ازدواج بكنند، بكنند تا بعدش ببينند چه پيش خواهد اومد!

نمايشِ طنز و كمدی 30 كه كاری دانشجويی بود و در جشنواره تئاترهای دانشجويی تونسته جوايزی رو هم ببره همون مختصات و ماهيت و محدوديت‌های زندگی، جشنواره، خوابگاه‌های دانشجويی رو داره. با توجه به اينكه كار طنز بود ولی بنظرم می‌تونست مشكلات رو خيلی عميق‌تر از اينی كه هست بررسی كنه. بواسطه طنز بودن كار، نبايستی نگاه سطحی به دغدغه‌های يه دختر 30 ساله و خونواده‌اش داشت. اونهم توی اين شرايط كه ماشالله دختر بچه‌های پونزده ساله هر كدوم‌شون اندازه مادر بزرگ‌های ما حالی‌شون هست و خودشون به تنهايی قابله‌‌هايی هستند ماهر كه می‌تونند بدون دكتر و كلينيك و بيمارستان، سرپايی دو قلو دو قلو آدمها رو بزاونند!

فكر می‌كنم كه تئاتر 30 تا آخر فروردين (ياشايد هم ارديبهشت) توی تالار مولوی (خيابون 16 آذر) و ساعت 5/5 اجرا داشته باشه. شايد بد نباشه برای حمايت از اين گروه‌های نمايشی كه بهرحال دغدغه‌های فرهنگی هم دارند بجای اينكه هی ول بچرخيم توی كوچه و خيابون و كافی‌شاپ بريم و اين اجراها رو ببينيم!

۱۴ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
مریم

شاید......اوووووووووووووووووووووول

سلام عليكم.
مستفيد شديم!

خب از اين به بعد دقت كن از كي پيشنهاد مي گيري :)
***********************************************
k1: منظور؟!

خب از اين به بعد دقت كن تو انتخاب پيشنهاد دوستان شايد يه ماه پري هم گيرت اومد :)

هاD

به نظر من که دختر قبل از 27 ، 28 سال و پسر قبل از 30 سال نمی‌فهمه که ازدواج و زندگی چی و به اون شعور لازم برای ازدواج نرسیده .
من که ول نمی‌چرخم هم باید تئاتر رو ببینم ؟
***********************************************
k1: نه تو نمی‌خواد ببينی!

چه بلاگر با شخصيتي كه به حرف خواننده ها گوش ميكنه.

ليلا

با این اوضاع احوال کار از 30 گذشته، باید نمایش 40 و 50 بسازن :دی در مورد نترسیدن از بالا رفتن سن ازدواج هم حق با توئه، به قول قدیمی‌ها: هیچ کاه زردی ته کاهدون نمی‌مونه :)) یا به عبارتی: دیر و زود داره، سوخت و سوز نداره.
پ.ن : تشکر ویژه بابت لینک "لغت‌نامه‌ی دهخدا"

بهناز

باعث تاسفه که این دخالت خانواده ها با ازدواج کردن هم تموم نمیشه یعنی مدتی بعد از ازدواج فشار میارن که بچه بیار. باورت نمیشه عیدی عموی شوهرم خیلی جدی بهمون گفت دفعه دیگه یا 3 نفری بیاین یا اصلا نیاین!!!
***********************************************
k1: ميخواهی من بيام باهم بريم!

با اينكه يك پست هم توي وبلاگم نوشتم درباره اين نمايش؛ ولي هنوز نتونستم برم ببينم. به نظرم تو اين محدوديت هاي شديد هنري، به صحنه بردن چنين نمايشي كار آسوني نبوده. بايد رفت و ديد. البته من كه با اشتياق...

با این پیشنهاد کمکی که به بهناز دادی خدا وکیلی صلیب سرخ و سازمان ملل باید یه جایزه بهت بدن بابا فداکار واسه اینکه اونها مجبور نشن بچه دار شن این آقا ببین چقدر از خودگذشتگی می کنه و حاضره جای بچه با اونها بره............اینهمه حسن نیتت رو باید در اخبار اعلام کنند.......
***********************************************
k1: بهرحال خواستم کار خیری کرده باشم!

...می شه بگید بلیطش چنده؟
***********************************************
k1: 2500 تومن

بله واقعا در جوامع امروزی ازدواج تبدیل به معضل بس عظیمی گردیده‌است (که امیدوارم با یاری عزیزانی چون شما که دغدغه خدمت به خلق‌الله،علی‌الخصوص جوانان، و علی‌الخصوص‌تر خانم‌های عزیز را دارند! این معضل با یاری خداوند حل و فصل شود)
حالا با این حساب، دیدن این نمایش میتونه کمک کنه به حل این معضل یا نه؟

خانم استاد

خب باز هم ما خدمت رسیدیم برای عرض چند مطلب:
1- ببخشید خدای ناکرده اتفاق خاصی واسه پست قبلیتون افتاده؟
2-استاد این لفظ سیمین لب از آخرین کشفیات خودتونه یا...؟ چون تا جایی که ما می دانیم سیمین تن بوده با لبی لعل !شایدم جدیدن میرن لبارو سیمی می کنن ...تو این زمونه هیچی بعید نیست
3-راستی من شخصا کاری به ابعاد زندگیتون ندارم چون فقط همون 1 بعد تاریکش برام مهمه...اصولا ما علاوه بر سابقه طولانی در خواندن مطالب شما , بدتر از لیلا جان بیل به دستیم و دائم در حال بررسی ارشیو هستیم که خدای ناکرده در باز خوانی بار سوم چیزی از دید ما پنهان نماند
3- ما همچنان نیازمنده پاسخ سبزتان هستیم
***********************************************
k1: خب من باید بگم که:
1 - خوشحالم که با خواننده تیزبین و نکته سنجی طرف هستم. خیلی خوشحال میشم که اشتباهاتم رو بهم بگید بنابراین حق با شماست سیمین لب نداریم حالا این اصطلاح رو من از کجام در آوردم برای خودم هم جالبه.
2- خیلی خوبه که شما برای بار چندم دارید آرشیو رو شخم میزنید و خوشحال میشم حالا که در حال بررسی وبلاگ من هستید نقطه نظرات تون رو از لحاظ نوع نوشتاری بدونم. اینکه شروع وبلاگ نوشتنم چه جوری بوده و حالا چه جوریه. پیشرفتی بود؟ طنزش الان کمتره؟! و یا هر چیزی که برای شما مهم و جالب بوده..
3- خانوم استاد! بنظرم همین که آدمهایی پیدا میشن که قسمتی از زندگی شون رو مینویسند این یعنی اینکه شهامت و جسارت دارند همونجوری که شاید شما بعنوان یه خواننده حق داشته باشید که قسمتی از زندگی یه بلاگر رو بدونید ولی یادتون باشه که شما فقط مجازید همون قسمتهایی رو که بلاگر صلاح میدونه ببینید!
در جایکه و در دنیای بی در و پیکر مجازی که شما حتی از یه اسم نزدیک به واقعی هم استفاده نمیکنید به من و همه بلاگرها حق بدید که هیچ وقت نه میتونیم و نه باید در رابطه با هر آنچه که اتفاق میوفته بنویسیم.
امیدوارم که توضیحاتم کامل بوده باشه و شما دیگه منتظر هیچ چیز سبز و زرد و سیاه و قرمز و نارنجی نباشید!

نفیسه

می‌خواهند بکنند، بکنند، با ازدواج، بی‌ازدواج، باطلاق‌، بی‌طلاق، عیب و ایرادی هم ندارد. گیرم یک عده‌ای این وسط به آتش دیگران بسوزند، قبل از شکوفایی پژمرده شوند، تلف شوند، خیلی شانس و همت داشته‌ باشند نهایتش بشوند غیرنرمال. جهنم و ضرر،‌ گاهی هم آه این عده بی‌گناه دامن یک عده بی‌گناه دیگر را بگیرد. مگر به کجای دنیا برمی‌خورد؟ دَم را خوش است.

ارسال نظر