شنبه، ۱۵ فروردين ۱۳۸۸

ساعت 7 صبح شنبه، پونزدهم فروردينه و من دوباره اومدم و پشت ميزم نشستم. يه لايه‌ی خوشگل خاكستری خاك روی ميز و كيبورد و مانيتور و تمام دستك دنبكِ موجود نشسته. تقويم سفيدِ رو ميزی، مات و مبهوت و عينهو جن‌زده‌ها روی چهارشنبه 21 اسفند باقی‌مونده. چند تا دونه قند كه رنگش از اون سفيدی عوض شده و حالا ديگه به قهوه‌ای ميزنه، تـَه قندون هست كه قطعاً هر كسی امروز چايی‌ش رو با يه دونه از اين قندها بخوره، تضمينی قانقاريا يا سفليس می‌گيره! چند تا كارت تبريكی رو كه پارسال دوستان و بعضی از شركت‌های محترم برام فرستاده بودند و من گذاشته بودم كنار اين ميز بغلی، همينجوری سيخ و شَق و رَق واستادند. با نگاه گذرايی كه به تقويم يه صفحه‌ای سال جديد ميندازم، متاسفانه مشاهده ميشه كه تا اواسط خرداد، ديگه هيچ تعطيلی وجود نداره!

مديرعامل، بواسطه‌ی شروع سال جديد قراره تا دقايقی ديگه سخنرانی كنه ولی ميدونم كه ايشون از نبودن من در مراسم اصلاً ناراحت نخواهد شد. ديشب حدود ساعت دوازده و نيم در حاليكه تلويزيون روشن بود و صدای جيغ و دادِ مردان آهنين كه در حال برگزاری مسابقه‌ی فينال بودند ميومد، من سعی كردم بخوابم تا بتونم امروز ساعت پنج صبح از خواب بيدار بشم ولی نه بواسطه‌ی سر و صدای مردانی كه بخاطر كشيدن كاميون بيست تُن داشتند عربرده ميزدند، بلكه بخاطر يكماه شب‌زنده‌داری مستمر، خوابم نمی‌برد و تا خود صبح اونقدر توی تخت وُل خوردم كه بدون اينكه پلك روی پلك بذارم الان در خدمت شما هستم. بدی اين تعطلات طولانی همينه كه بعد از تموم شدنش، گويا به يه قاره‌ی ديگه پرواز كردی و يه هفته بايد بگذره تا ساعت بيولوژيكی بدنت تنظيم بشه تا دوباره همونجوری بتونی بخوری و بخوابی و يا بخوابی و بخوری!

همه ميگن امسال سال بديه. سال سختی كه بواسطه‌ی بحران جهانی كه هنوز خيلی هم لِنگ و پاچه‌ی اقتصادِ مملكت ما رو نگرفته، شرايط خيلی سخت‌تر از گذشته خواهد شد. سالی كه قراره انتخابات رياست جمهوری برگزار بشه و خب در عين حال بايد خوشحال باشيم و خدا رو شاكر كه يه عيد ديگه رو هم ديديم و قراره در سال اصلاح الگوی مصرف با تموم مشكلات مبارزه كنيم. بابا مبارزه!

تا دقايقی ديگه پروسه سخت و طولانی و عذاب‌آور روبوسی با همكاران شروع ميشه. بعد از فوت بابام، دومين باريه كه بخاطر عمل جراحی دستم، ريش گذاشتم. برام خيلی سخت بود كه بخوام يه دستی صورتم رو اصلاح كنم بنابراين الان اورانگوتانی شدم بس ديدنی! اميدوارم كه بواسطه‌ی اين ريش و پشم و محاسن، دوستان عمل مَكِش و ساكشن رو با ضريب بالا انجام ندن و همينكه لب و لوچه و آب دماغ‌شون رو به صورتم بمالند، رضايت بدند. ريش منهم كه ريش نيست عينهو سيم ظرف‌شويی به سر و صورت هر كسی كه بخوره بايد بره بيمارستان بخيه بزنه. شك نكنيد كه همگی‌مون بايد امروز دست و صورت‌مون رو با آب آهك و پرمنگنات پتاسيم بشوريم!

۳۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

سلام داش!
فعلن تا همينجا داشته باش!

`پارميدا

سلام جناب مهندس
از همه چي كه بگذريم اين روبوسي همكارا وحشتناكه - پس راه حلش اينكه كه بگيم سرما خورديم ببخشيد .
***********************************************
k1: البته اگه همكار خانوم باشن با كمال ميل حاضر به انجامش هستم.

سال نو مبارك (سال نوي كاري رو مي گم) :دي ، حالا يكي اين همه مدت پيدا نشد كه اين محاسن شما رو اصلاح كنه؟ اصلاح الگوي مصرف نشنيدي مگه؟ :)

frida

آی گفتی

بايد از سه روز قبل زودتر مي خوابيدي تا عادت مي كردي . من ديشب نه خوابيدم . در ضمن در مورد ريش از دوستان كمك مي گرفتي.

اولین روز کاری رو بهت تبریک میگم.
امیدوارم سخت بهت نگذره D:

وااااااای. امروز چه روز سختی بود برای از خواب بیدار شدن!
منم صبح که اومدم سر کار اول به تقویم نگاه کردم و دیدم که تعطیلاتی نداریم به این زودی! چه بد!

فتانه

به به سلام :) از 8:17 دارم كل پستهاي عقب مونده رو ميخونم. وسطهاش هم با كلي آدم عيد مباركي و روبوسي كردم. هركي هم روده درازي ميكرد كم ميموند بهش بگم جون مادرت برو ميخوام برگردم پستها رو بخونم :)
4-5 روز قبل از عيد تبريك گفته بودم ولي دوباره تبريك ميگم و برات آرزوي سلامت و موفقيت ميكنم. ديگه بوست نميكنم چون وصف ناجوري از ريشات كردي منم كه حســــاس ! ايشاا... سال ديگه.

در مورد شبهای تعطیلات که نمی دونم اما پریشب تا خود صبح تو خواب من تشریف داشتی.درسته که وبلاگت جزو لاینفک زندگی من بوده اما نمی دونم این دفعه چرا خودت با پای خودت اومده بودی تو خوابم!! فکر کن ببین شبای دیگه کجا ها رفتی و اسباب زمت کی و فراهم کردی مادر :)
***********************************************
k1: راست ميگی خانوم معلم؟! جداً اومده بودم توی خوابت؟ كار بدی كه نكردم يه موقع؟!!

خوشبختانه ما توی محل کارمون یکی دوتا دختر بیشتر نیستیم و در نتیجه پروسه روبوسی کار چندان مشکلی نیست.

خدا به داد همکارانت برسه امیدوارم باهات روبوسی نکنن والا امروز همه بیمارستانها مثه 4 شنبه سوری شلوغ می شه.....

راستی مهندس این که تقویمت رو 21 اسفند مونده رو به فال نیک بگیر.چون تاریخ ازدواج منه.D:
(دنبال رابطه ی خانوم شقایق و آقا گودرز نباش. تو این دنیا همه چی به هم ربط داره!!)

ووووواي اين روبوسي رو گفتي! عاجزم ازش.
نمي‌دونم ولي چه مرضي داريم!

بچه كه بودم متنفر بودم از دايي بزرگم چون ريش داشت و وقتي بوسم ميكرد صورتم خارش ميگرفت. هميشه از دستش در ميرفتم. حالا همكارهاي شما هم فكر كنم تمايل چنداني نداشته باشند براي بوسيدنتون. تازه دو تا برادر داري كه ميتونستن كمكت كنن صورتت رو اصلاح كني من خيلي وقتها اين كار رو براي پدر و برادرم ميكنم خيلي هم كيف داره.

هاD

دنیا داره روال عادی خودش رو طی می‌کنه و از سال جدید میلادی (2009) که معیار سنجش سال‌های کلی از کشورهاست چند ماهی گذشته . پس در کشورهای خارجی و اقتصاد و بازار جهانی و هزار کوفت و زهرمار دیگه اگر اتفاقی قرار بود بیفته تا الان افتاده . تو ایران هم یه انتخابات مونده که یه چیزی میشه دیگه . یعنی قراره از این بدتر بشه ؟ مگه میشه ؟ از این بدتر وجود نداره . مگر اینکه بشیم مثل مردم اتیوپی و بی‌بی‌سی نشونمون بده که ل.خت و ک.ون برهنه نشستیم و از بری‌بری رنج می‌بریم .
ریش هم مد شده . دلتون شاد باشه آقا کیوان .
چه آرشیو با پدر و مادری دارین ! نرسیدم تمومش کنم .

ليلا

انگار خیلی از دوستان کامنتر در مورد این روبوسی اجباری شروع سال نو با همکاران گرام و گرامه! مشکل دارن. بعد دیگه این کلک تظاهر به سرماخوردگی هم به‌گمان‌ام کارایی خودش را از دست داده باشه. همان بهتر که آدم با قاطعیت برخورد کنه و محکم سر جاش بایسته و به طرف مقابل اجازه‌ی پیشروی نده، اگه طرف گاگول نباشه خودش دوریالیش میفته، مشکل در مورد اونائی‌یه که با سماجت میان جلو و دوریالیشون هم کجه! بعضی‌ها هم مدل ماچ کردن‌شان آن‌قدر چلپ‌چلپ و آبداره که بعدش باید منتظر بمونی تا وقتی برمیگردی خونه دوش بگیری :)) خب از اینا گذشته بد نبود به عنوان عیدی یه نیمچه عکس از خودت با ریش‌های سیخکی‌ت برای خوانندگان یک‌سوم میذاشتی :دی
***********************************************
k1: چند روزی عکس با ریش توی فیس بوک موجود بود.

تحمل روبوسی‌های آغاز سال برای خانوما به‌مراتب سخت‌تره؛ چون علاوه بر مشقت‌هایی که ذکرش در بالا رفت، اگه دوست یا همکاران عزیز زیادی دلشون واست تنگ شده باشه اونوقت بعد از اتمام مراسم، رنگین‌کمونی از انواع و اقسام رنگهای خانواده‌ی قرمز و نارنجی و صورتی و با ترکیبات چرب و خشک و حجیم‌کننده و براق‌کننده و واترپروف و کیس‌پروف و ...، روی صورتت نقش بسته! و خدا نکنه که این وسط کسی از ترکیبات 24ساعته هم استفاده کرده باشه!!
***********************************************
k1: آه حالم رو بهم زدی دختر!

لیلا

خب همه که فیس‌بوک‌باز(!) نیستن آخه.
***********************************************
k1: خب اون مشکل همه است!

sonia

خوبه دو هفته قبل از تعطیلات هم شما تعطیل بودین اینهمه غر میزنید.
حتما دلتون واسه همکارا تنگ شده بود.ما هم تنگ شده...
بنظرم میتونستی بری سلمونی کار اصلاحو اونا انجام بدن آخه خوبیت نداره اول سالی که ملت نونوار شدن مردم با ریش شمارو ببینن.
بخصوص خانما که میدونم اکثرا خوششون نمیاد.
البته به اونا چه.
شما مثل همیشه میخواید متفاوت باشید.پس سعی کنید متفاوت هم فکر کنید امسال سال خوبیه.
من مطمئنم امسال سال بهتریه.

فردا دارم می رم دانشگاه!باید یه سری تمرین بدم که حل نکردم.کوئیز هم داریم.از قضا حوصله ی ماچ بازی رو هم ندارم.شما با پرمنگنات می شورید می ره!ما باید یه بار دیگه کرم پودر و پنکک و رژگونه روش سوار کنیم

م.طلوع

من کار خوبو می کنم یعنی از همون عقب دست می دم ودقیقا طرف مقابل رو متوجه این مورد می کنم که روبوسی در کار نیست ولی سال جدید رو با یک لذت عمیق شروع می کنم که شما ازش محروم هستید،اینکه دو ماه دیگه مدارس تعطیل میشه وما هم برای سه ماه یک نفس راحت می کشیم
***********************************************
k1: پس شما معلم هستید؟! خوشا به سعادت تون.

با این اوصاف من مطمئنم اگر سال دیگه قبل از عید شرکتتون اگهی استخدام بزنه خیلی ها از اینجا بخاطر مراسم بعد از عیدم که شده حتما تمایل به همکاری دارن

asal

چقدر دلم میخواد ببینم با ریش چه شکلی شدی
***********************************************
k1: اورانگوتانی شدم كه بيا و ببين!

نفیسه

درسته که باید الان منتظر فصل برداشت بود! ولی عجیب دلم واسه نوشته‌هاییت تنگ شده که روح و روان رو شخم‌ می‌زنن

یه سوال بیربط: دیگه برای رویش مطلب نمی‌نویسی؟
***********************************************
k1: شايد ديگه ننويسم.

مازيار

كيوان سلام
يه فضولي؟
تو قبلا" قبلنا اسكي كار كردي يعني منظورم حدود 15 سال پيشه؟آره يا نه؟
***********************************************
k1: آره اسكی كار می‌كردم ولی با تيوب! يه تيوب ميذاشتم زير كونم و سر ميخوردم روی تپه‌ها!!!

آخه شماره جدیدشو که دیدم اسمت اولش بود اما مطلبتو پیدا نکردم
***********************************************
k1: توی آخرین شماره مطلبی نداشتم شاید هم دیگه توی شماره های جدیدش هم مطلبی نداشته باشم.

م.طلوع

چرا وقتی فهمیدید من معلم هستم هم علامت تعجب وهم علامت سوال گذاشتید؟
در ضمن اقا کیوان بخدا معلم بودن بیشتر از داشتم سعادت ،مصیبت داره.من حاضرم با کمال میل شغلمو با شما عوض کنم. اخه کجای سر وکله زدن با یک مشت دختر که از خودم گنده تر نباشن؛کوچکتر هم نیستند جالبه
***********************************************
k1: با همه اون دخترها من حاضرم جاهامون رو عوض کنیم!

م.طلوع

خوبه ولی اگر درسته قورتتون دادند شکایت نکنیدها؟
***********************************************
k1: اتفاقاً منهم بخاطر همینکه میتونند درسته قورت بدند گفتم!

م.طلوع

خیلی حاضر جواب هستید.خب پس بهتون مژده بدم که من فقط هفته ای دو روز سر کار میرم که از ساعت 8 تا دو بعد ازظهره ولی سه روز حساب میشه ولی به اندازه همون 7 روز باید حرف بزنید مخصوصا با رشته من که فرصت نشستن هم ندارید ولی بقیه هفته مال خودتونه.من میرم دانشگاه وکارهامو می کنم ولی شما می تونید فقط بخوابید وکتاب بخونید
**********************************************
k1: قبوله.

م.طلوع

پس سند همکاری رو براتون ارسال می کنم تا امضا کنید.فعلا شب خوش

کیوان جان، ار انجایی که امسال می خوام تجربه های جدید بیاندوزم، حاضرم ریشتو برات بزنم ها!
فوقش چند جا رو با تیغ می زنم، اشکال نداره، بوسش می کنم خوب می شه ;)
***********************************************
k1: خوبه روی پيشنهادت فكر می‌كنم!

نازی

والله اون عکس که چند روز توی فیس بوک ما افتخار زیارتشو داشتیم خیلی هم بد نبود که نشه بوسیدش. به هر عیده دیگه چه کار میشه کرد. D:

ارسال نظر