گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
برفی که دیشب، احتمالأ دَمدَمای صبح اومد و تهران بهاری رو سفیدپوش کرد، اونقدر خوشگل و قشنگ بود که باعث شد، من بعد از اینکه نهار رو خونه یکی از دوستام خوردم، از خونهشون بزنم بیرون و برم تجریش تا بعد از مدتها که تجریش رو ندیده بودم، تک و تنها پیادهروی کنم. به سلامتی و دلخوش، بنتون هم که اونجا یه شعبه جدید زده. نشر باغ باز و مثل همه روزهای تعطیل و نیمهتعطیل، کتابفروشی فردوسی بسته بود. یه سری لالههای رنگی خیلی خوشگل هم توی باغچه و لَچکیهای وسط میدون کاشته بودند عینهو این گل لالههایی که تو هلند میکارنند، دقیقأ مثل خارج! و من مات و مبهوت مونده بودم که ملت غیور و همیشه در صحنه چه جوری این اجازه رو به این گلهای خوشگلی که من تا حالا ندیده بودم توی فضاهای سبز تهران کاشته بشه رو دادند که اینجوری صحیح و سالم، توی باغچهها بمونند!
در آغاز سال نو یا باید قبول کنیم سطح فرهنگ مردم بطور تصاعدی رفته بالا یا گلهایی که شهرداری کاشته مصنوعیه چون قاعدتاً اگر به همون روال قدیمی ایرانیبازی خودمون بخواهیم به قضیه نگاه کنیم، جماعت باید شبونه همهی گل و گیاه رو از خاک درمیاوردند و میبردند توی باغچهی خونهی خودشون میکاشتند. اگر هم تا خونه نمیرسید و توی راه پژمرده میشد، یَحتمل گلهای لاله رو با سرکه و سکنجبین میخوردند، چون ما ایرانیها همه چیز رو ارث پدری خودمون میدونیم. وقتی مخزنهای بزرگ آشغالی رو کول میگیریم و میبریم خونهمون، وقتی توی اطاق خیلی از ماها برای فان بودن قضیه، تابلوهای راهنمایی رانندگی، ورود ممنوع و خیابان یکطرفه و عبور حیوانات وحشی هست دیگه خوردن گل لاله با سکنجبین که همچین چیز عجیب و غریبی نیست.
حال و هوای دم عیدِ تجریش رو خیلی دوست دارم. روزهای آخر اسفند، بواسطه ترس از فشار جمعیت به دستِ عمل شدم نرفتم تا جماعت و خیابون و مغازهها رو ببینم و امروز با دو هفته تاخیر رسیدم خدمت تجریش بزرگوار و چاق سلامتی و روبوسی کردم با سیمای تر و تمیز و خوشگلش و دعا کردم که ایکاش تجریش در تمام طول سال، مثل همهی خانومهای این موقع سال همینجوری مرتب و منظم و هایلایت کرده و اپیلاسیون شده باشه. امروز بخاطر خلوتی تهران و بارش برف و بارون، تجریش اونقدر تمیز بود که آدم دوست داشت همه جاهاش رو لیس بزنه!
بعد از معرفی کتاب در آغوش کافر توسط سرکار خانم لیلا، که بنظرم سرشناسترین خواننده و کامنتگذار بدون وبلاگ در عرصه وبلاگستان فارسی هستش و جا داره من همین جا بصورت اختصاصی، سال نو رو به ایشون تبریک بگم و فکر میکنم بزودی اسمشون بعنوان کسی که بیشترین کامنتهای مفید و تاثیرگذار رو در اینترنت گذاشته و ظاهراً تمامی آرشیو وبلاگ من رو هم مو به مو حفظه، بره توی کتاب گنیس، (چه جملهی بلند و نفسگیری) شروع به خوندن این کتاب کردم. هنوز به وسطهای کتاب هم نرسیدم ولی اگه به ادبیات مهاجرت علاقه دارید و دنبال کتاب خوب هستید، توصیه میکنم در آغوش کافر رو بخونید که من خیلی ازش خوشم اومده. اصلاً فینفسه در آغوش بودن چیز خیلی خوب و لذتبخشی هست، حالا چه مال کافر باشه و چه مال غیر کافر!
فرناز هم چند وقت پیش در رابطه با همین کتاب نوشته بود ولی خب از اونجایی که فرناز جزء آدم حسابیها و زباندانهاست! کتاب رو بصورت اورجینال و زبان اصلی خونده بود و توصیه کرده بود که اگه این کتاب به زبان فارسی چاپ بشه میتونه خیلی خوب و تاثیرگذار باشه که در کامنتهای همون پستش خانوم "لیلی دائرهالمعارف" اشاره کرده که کتاب چاپ شده و ... البته نقطهی ضعف بزرگ کتاب، ویرایش اونه که جا داره به آقای اصغر اندرودی که اسمش جلوی واژهی ویرایشگر دو نقطه، نوشته شده، جایزه ادبی نوبل رو اهداء کرد که انصافاً ایشون اگه چشم بسته میرید بهتر از این بود که کتاب رو ویرایش میکرد.
تا امروز که یازدهم فرودینه صبر کردم ببینم کسی دست تو جیبش میکنه یا عیدی برام میخره ولی بجون همگیمون دریغ از یه صد تومنی. امروز در تجریشگردی عصرگاهی، برای اینکه رسیدن نوروز رو با جون و دل حس کرده باشم رفتم و دو تا دونه شورت فرد اعلاء که اسم دو تا از گرونترین مارکها و برندهای دنیا بر لبهی اون نقش بسته رو خریدم. مدیران و صاحبان سهام ورساچه و کلوین کلاین اگه بدوند توی ایران شورتشون رو به قیمت پنج هزار تومن میفروشن قطعاً خودکشی خواهند کرد.
در آغوش کافر / دکتر بهزاد یغمائیان / نشر البرز / 457 صفحه / 3900 تومان
ميگم پس چه خوبه كه من همه سال مثل تجريش اسفند هستم!!، هايلايت كرده و اپيلاسيون كرده ( البته ليزر كرده ) فقط نميدونم چرا مردم هوس ليس زدن تجريش رو ميكنند با اين حساب!!!!
***********************************************
k1: زبون من دراز هست ولی نه از ایران تا کانادا!
من که خونهمون این پائین پائینهای تهرونه و سالی یه باری اگه قسمت شه میام تجریش. اتفاقاً همین پریروزها بود که این لاله ها رو هم دیدم و جیغ زدم واییییی مثل تو عکسهاست چقدر! سفید و قرمز و مرتب دست هرکی کاشتتشون درد نکنه
بابا ماشالا به این پشتکار...!!
همش یه هفته نبودم حالا که اومدم چی میبینم؟ 6تا پست جدید!همه محصول تنها یک دست!
ببینم کیوان احتمالا وقت تحویل سال اکس نزده بودی؟
یا شایدم این هایپراکتیویته از فواید آغاز سال درکنار علی شلمبهاست؟ راستی خلاص شدی از زندان مخوفش؟؟
خب الحمدلله رب العالمین! که درآغوشکافرهم کیفورت کرده :دی تشبیهات از تجریش این وقت سال به وضعیت خانمها (از لحاظ مرتب و منظم و...) هم خیلی بامزه بود و باحالتر از اون پاسخت به کامنت "Marjan"کویرسمنان :)))
سلام آقای کیوان خان و عید خلوت گزیده مآبانه ات مبارک!
خوبه که همچنان سالم و سرحال و غیور داری می نویسی. و ملت تشنه سخن نرم و آروم و شیرین و البته حاوی دیتا رو مستفیض(اسپلش درست بود؟!) می کنی.
بعد از یکساله که به اینجا سرزدم و مثل همیشه مهیج و خوش بیان و پر از داده ها و اطلاعات آپدیت اعم از کتاب جدید مهاجرت و آخرین وضعیت جوی تجریش یافتمش!
پسر تو هنوز ارادتت رو به میدان بی مثل تجریش حفظ کرده ای. من اما هر وقت اسم تجریش می آد یاد شلوغ و پلوغی و خرماهای لزج و چسبنده به هم چسبیده توی قوطی های صادراتی نخل خرما می افتم!
بدرود
همیشه خوب بنویسی
سلام بر آقا کیوان و بقیه . من مسافرت بودم و حالا دیدم چند تا پست جدید گذاشتی . خیالم راحت شد که دستتون خوبه . سال نو را هم یه بار دیگه به همه تبریکات میگم . تو این تعطیلی های عیدی همون بهتر که ادم بشینه تو خونه . ما که تا جنوب رفتیم طرفای بندرعباس و قشم و اینا پدرمون در اومد از بس همه جا شلوغ بود و جای سوزن انداختن نبود . مسافرت تو عید شکنجه با امال شاقه است . منم بچه پایین هستم (پیروزی) و چن سال یه بار میام اون بالاها ! اما تجریش هر وقت شب عید اومدم یه ضرری بهم خورده ! یا تو شلوغی صف تاکسیا موندم و یا تو شلوغی پامو لگد کردن و یا نشگونم گرفتن ! یه بار هم کیفمو زدن.
ببخشین اگه شورت 5هزار تومنی بپوشیم دیگه لازم نیست بریم دستشویی؟
***********************************************
k1: نه دیگه میتونی توی همون شورتت برینی!
اوا خدا مرگم بده دور از جون شما من منظورم به شما نبود ها گفتم مردم! ،
***********************************************
k1: بهت نمیخوره اینقدر بد سلیقه باشی!
برفی که دیشب، احتمالأ دَمدَمای صبح اومد و تهران بهاری رو سفیدپوش کرد، اونقدر خوشگل و قشنگ بود که باعث شد...
http://www.khosoof.com/archive/473.php
مگه ما از این چینیها و ژاپنیها که جَک و جونِوَری نمونده که نخورده باشند، چی کم داریم؟! تازه این گیاهخواری به حساب میاد و کلی بهتر از گوشتخواریه!
این جریان خوردن برف با شیره هم بسی واسه من جذابه! والله این اجداد من ادعا میکنن اون قدیما که گناه و آلودگیِ آدمی و هوایی در کار نبوده، برف هم فراوان و تمیز بوده، برف رو همراه با شیره نوشجان میکردن!
حالا من موندم آرزو به دل که آیا روزی میرسه که من بتونم همراه با یه قاشق بشینم روی برفهای حیاط خونه و برفهای کف حیاط رو همراه با شیره میل کنم!
عرض سلام و تبریک سال نو :)
ببخشید اون شعبه بنتون رو من پیدا نکردم؛ میشه بگی کجاست؟
اون برف دم صبح هم که گوله گوله از آسمون میومد رو من بواسطه توفیق اجباری در خیابان از نزدیک لمس کردم و اوج لذت بود قدم زدن زیرش... و من فقط دلم واسه شکوفه هایی سوخت که سرما میزنه و پژمرده میشن...
***********************************************
k1:ميدون تجريش اول خيابون وليعصر
خیلی غیبت دارینا!بگین ولی بیاد موجه کنه!
آقا کیوان ، یه نگاهی به این پست سال 2006 بندازین . هم خیلی غمگینه و هم خیلی قشنگ نوشته شده .
نوستالژی تلخیه بعد این همه سال .
http://www.k1-online.com/archives/001574.html
شلوار فاق كوتاه بپوشيد كه ماركشون معلوم شه .
***********************************************
k1: معلوم هم نشه خودم نشون ميدم!
وقتی که صحبت بالای شهر پیش میاد ، دیگه ازگلترین آدم هم وقتی از اونجا رد میشه سعی میکنه صدای باد معدهش رو کسی نشوه . چه برسه به اینکه بخواد گل بچینه و اون دختر ماکسیما سوار ببینتش .
جداً تابلوی راهنمایی رانندگی میذارن تو اتاق ؟ عجب !!!
اجالتاً قصد مهاجرت ندارم که از این کتاب خوبها بخونم . درسها رو بخونم کلاهم رو بندازم هوا .