جمعه، ۷ فروردين ۱۳۸۸

نمی‌دونم این چه مرض‌یه که چند ساله گریبون من رو گرفته و اونهم اینه که به محض در شدن توپ و تحویل سال نو، ساعت بیولوژیکی بدن من یهویی فِر می‌خوره و ناخواسته یه (GMT+ …) بهش اضافه میشه و نمیدونم با کدوم کشور دنیا سِت میشه. آرزو به دل موندم که در این سال جدید، زودتر از ساعت 6 صبح بخوابم ولی نشد که نشد. قطعاً 6 صبح ایران نه دوازده، یک شب آمریکا و کاناداست و نه منطبق با هیچ شب کشور اروپایی، غلط نکنم من باید یه رگ و ریشه‌ی آفریقایی داشته باشم که GMT من دیفالت میره سمت و سوی اون قاره‌ى ‌سیاه پهناور!

بهاره و فصل گل و بلبل و چَهچهه و چلچله و هوای خوب و عطر تن یار و جفت‌گیری تمام دَدان اهلی و وحشی! در حالیکه این روزها، هر کسی بتونه از زیر دید و بازدیدهای عید، شونه خالی کنه و متقابلش خونه‌ای رو برای چند ساعتی خالی پیدا کنه، بواسطه‌ی همون غرایز منقلب شده در فصل بهار، میره و زیر یه خم یار رو می‌گیره و در حالیکه دو تایی لنگِ همدیگه تو دست‌شونه، سعی در خوابوندن و فیتیله‌پیچ و سالتو بارانداز کردن هم دارند، اینجانب بدون در نظر گرفتن فصل بهار و با پا گذاشتن بر روی تموم غرایز منقلب و منبسط کننده‌ی روحی و جسمی، نزدیک به 20 روزه که هر شب با یه شاخه تیرآهن 85 سانتیمتری می‌خوابم! قسمت عمده‌ی بخیه‌های دستم جذب شده و فقط سر و ته‌ش بیرون بودند که دیروز اون رو کشیدم ولی بنا به گفته‌ی دکتر معالج، نباید تا سه هفته آرنج‌م رو خم و راست کنم و همونجور که مطلع هستید از ده روز قبل از عید که دستم رو عمل کردم، دقیقاً انگاری که یه شاخه تیرآهن 22 به من بستن.

k1-joftgiri.jpg بوس و ناز و نوازش و لب و لوچه و گرفتن لنگ و پاچه‌ی بخوره توی سر یار که این روزها دریغ از داشتن یه مرغ عشق، یار که دیگه شده کیمیای سعادت ... مکافاتی دارم با این دست بدون انعطاف که دست نگو، بگو دسته بیل. بسان همون دسته بیل خشک و سفت و سخته. لِنگ و پاچه‌ی خودم خیلی کم کوتاه بود حالا دیگه دستم هم خم نمیشه و به چیزهای درازم یه چیز دیگه هم اضافه شده. شبها موقع خواب، انگاری قراره یه تریلی 18 چرخ رو توی اطاق، سر و ته کنم، لامصب با این وضعیت بغرنج خوابم نمیبره. منی که عادت داشتم موقع خواب تموم مفاصل‌م رو به اندازه‌ی 45 درجه رو به ستاره قطبی، خم کنم حالا دیگه یاد گرفتم که موقع خواب بدون هیچگونه خم و انحناء به آلات و ادوات جنگی و زرهی، عینهو میت صاف و سیخ بخوابم و حالا شما خودتون مجسم کنید که یه شب تا صبح چیزتون همینجوری عینهو میله‌ی پرچم میدون صبجگاه سیخ و رو به بالا باقی بمونه!

بهرحال در حالیکه این روزها و خب عمدتاً بخاطر خیلی از شب‌ها و مسایل پیرامونی‌ش! خیلی از انسان‌های محترم و نیمه‌محترم کره زمین بدون در نظر گرفتن دین و مذهب و رنگ پوست و چشم و ایده و عقایدشون حاظرند نون نخوردن و تمام دارایی‌شون رو بدن تا چیزشون بیشتر از 5 دقیقه برافراشته باقی بمونه و توی میدون شبگاه و رزم‌های چریکی نصفه شب، شرمنده‌ی زن و بچه و خونواده نشن این چیز من الان 20 روزه که عینهو فانوس دریایی سیخ رو هوا مونده که خب باید بگم که توی این ایام، هیچگونه سوء‌استفاده یا حداقل نیمچه استفاده‌ی هم از این سیخی نکردم!

هر چند، هیج وقت موسیقی مبتذل آنچنانی که باعث ایجاد تحرک در نواحی شکم و کمر و غدد لنفاوی زیر گلو بشه گوش نمیدم ولی یه امشب رو خواستم یه کمی بزنم به وادی خودشناسی و سلوک و عرفان و یه کمی خودم رو ملکوتی کنم و با نی و عود و دف و تار و سنتور حالی کرده باشم. از بعدِ خوردن شام یکی از آلبوم‌های حسام‌الدین سراج رو گذاشتم. تا حالا دو تا لیوان چایی که هر کدوم‌ش میتونه یه گروهان پیاده‌نظام رو سیرآب کنه، خوردم. 65 صفحه از کتاب‌های بورخس که خوندن و درک هر یه صحفه‌ش آدم رو به گه خوردن می‌ندازه رو خوندم. دو بار رفتم و شاشیدم اونهم نه بصورت سرپایی که متنفرم از این پوزیشن و می‌دونم که متاسفانه اکثر آقایون بی‌کلاس و باکلاس با همین حالت خودشون رو راحت می‌کنند و البته اگه خانم‌ها ارتفاع و نقطه‌ی ثقل و گرانیگاه‌شون رو کم و نزدیک به کاسه‌ی توالت می‌کنند نه بخاطر فهم و شعورشون، که اونها شلینگ و وسیله‌ش رو ندارند وگرنه اینی که من از بعضی از خانوم‌ها سراغ دارم اگه اون چیزی رو که ما داشتیم، اونها داشتند از توی همون سال پذیرایی می‌شاشیدند! خب از موضوع پرت نشیم، دو ساعته که آلبوم سراج رو گذاشتم ولی دریغ از حتی یه صدا یا آروغ و باد گلوی حسام‌الدین!

فکر کنم شکل و شمایل ضبط آلبوم‌های موسیقی سنتی اینجوریه که زنگ می‌زنند به خواننده و همزمان با بیدار شدن خواننده، گروه در استودیو شروع به زدن سازهاشون میکنه. در حالیکه اونور ماجرا، خواننده توی خونه‌ش داره صبحونه‌ش رو می‌خوره و دوش می‌گیره و میاد توی پارکینگ، ماشین‌ش رو روشن می‌کنه و تا بیاد توی خیابون و پشت چراغ قرمز و ترافیک و تا برسه به استودیوی پخش، سه چهار ساعتی گذشته و وقتی که برسه تازه زمان خوندنش فرا رسیده!

از بس منتظر شنیدن صدای سید حسام موندم و هنوز دریغ از شنیده یه جیک‌ش، دیگه خسته شدم. دُنبک زن و تار زن و آقای استاد کمانچیان سه ساعت و نیمه که دارن لاینقطع می‌زنند. موبایلم رو برای یه ساعت و نیم دیگه تنظیم می‌کنم تا همزمان با رسیدن سراج به استودیو منهم از خواب بیدار بشم. امشب که گذشت، ولی خدا وکیلی، دیگه چی بشه و کی باشه و خاطرش چقدر برام عزیز باشه که من موسیقی سنتی گوش بدم!

۲۶ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

میگم با این احوال خوب نیست یه چ.ی.ز.ی بنویسی که ارزش نوشتن داشته باشه؟!دلم به هم خورد
***********************************************
k1: والله من که وکیل وصی دل و زیر دل شما نیستم ولی اگه حالت خیلی بده محلول او آر اس بخور خوب میشی.

عالی بود، اولین بار در سال جدید بود که آنقدر خندیدم که....
***
اینم از سراج:
"ای عاشقان، ای عاشقان! آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او، بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین، ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو، ای ساقی باقی درآ
"

هاD

انصافاً خیلی بی‌ادبی بود این پست .
مثل اینکه اون آهنگ سنتیه بدجور اثر کرده . از من می‌شنوید هر چه سریعتر تمام سی‌دی‌هایی که توش آهنگ سنتی دارین آتیش بزنید تا ما دیگه اینجا شرح و بسط آناتومی و فعل و انفعالات اروتیکی شاهد نباشیم .
این عکس خیلی به جا بود . هم برای گاو بودنش . هم بهارش . هم متناسب بودن با متن .
شما چه جوری این کلمه‌ها رو می‌چینین کنار هم ؟
***********************************************
k1:اینجوری!

soniat

آخه نمیدونم من چرا؟
هیچ یارویی که نیست حریف تمرینیم بشه.پس چرا با مامان بابام نرفتم مسافرت تو خونه نشستم تنها که چی بشه.
خوش بحال ملت.
خوبه آدم بتونه در هر شرایطی حسه کتاب خوندنو داشته باشه.منکه طی دیروز و امروز فقط دو ساعت مفید داشتم اونم رفتم و اخراجی های 2 رو دیدم.
بنظرم باید از این مدال های افتخار ملی به مسعود ده نمکی بدن.مطمئنم اگه تا حالا نداده باشن حتما در آینده میدن چون سرود ای ایران رو که در آخر فیلم گذاشته از اول فیلم طوری رو حسه وطن دوستیه مردم کار میکنه که تماشاچیا هم با افتخار اونو زمزمه میکنن.
با اینکه بازیگرا وقته زیادی به گفته ی خودشون برای کار روی نقش هاشون نداشتن ولی خوب ظاهر شدن.
شهره لرستانی هم معرکه بود.
***********************************************
k1: برای حریف تمرینی میتونی روی من حساب کنی!

بهناز

سال نو مبارک ( تا 13 فروردین میشه تبریک گفت.. نه؟؟ )
عکس گاوها به جا بود. راستی تازگی ها تو نوشته هات شیطنت زیاد شده ها!!
من از خواننده های قدیمی هستم. ساکن دوبی که یه بار هم عکس wc ایمیل کرده بودم... یادت اومد؟؟ یه مدتی تو کامنت گذاشتن تنبلی می کردم. البته چندین بار هم گذاشتم اما هی error می داد. به هر حال سال خوبی داشته باشی و ممنون از عیدانه ها.
**********************************************
k1: بهناز جون ببخشید ایمیلت که یادم نیست ولی وقتی میگی فرستادی خب حتماً فرستادی دیگه!
راستی کیوان جان اومدی دبی یه سر هم به ما بزن!!!! چشم بهناز جون حتماً میام!!!

حالا این وضع خرابتون به خاطر ارنج اتون بود؟؟؟؟؟؟
سال دیگه به امید خدا جبران می کنید البته سال دیگه چه عرض کنم فکر کنم این وضع شما به هفته بعد هم نکشه

مثل همیشه عالی.
نیم ساعتی هست دارم به اون بخش تفسیر و چگونگی پیدایش آهنگ های سنتی می خندم. برای خودشناسی و عرفان و سلوک و از این حرفها با توجه به حس و حال بهاری یه سری به آهنگ های ساسی مانکن و ... بزنین. حتما جواب میده استاد... D:

soniat

فکر نکنم با این اوضاع حریفه خوبی باشی.3سوته باختی.
غدر میطلبیییییم
البته با عرض پوزش
***********************************************
k1: من ترجیح میدم کمتر حرف بزنم و بیشتر عمل کنم.

نفیسه

روحت شاد. بردیم به عید سال قبل و تلاش‌های پسرعم گرام! برای ظاهر شدن در انظار عمومی و نذر و نیازهاش در واپسین روزهای سال 86 جهت صاف و صوف کردن مشکلات وارده در اثر بلندکردن چیزی! در حین بدن سازی

حالم بخاطر پست ات بد شده بود.بهر حال از تجویزت ممنون ولی بهتره یه دارویی واسه مشکلت پیدا کنی که... پست هات مودب تر شه
***********************************************
k1: اورنج جان! تا بوده همین بوده والله من از همون روز اول چیزم برای همه رو بود ... یعنی نوع نوشتاریم مشخص بود. قرار نبود که اینجا حل مسئله معادلات سه مجهولی داشته باشیم! تجربه هم نشون داده اونی که بیشتر از همه اخ و اوخ میکنه، بیشتر دوست داره و دلش میخواد فقط روش نمیشه حرف بزنه.
شما یه خواننده هستی و نمیتونی به من سرمشق بدی انتقاد و پیشنهادت رو به روی تــــــخــــــم چشام میپذیرم ولی در مجموع دوست داری بخون دوست هم نداری وبلاگهای ادبی زیادی هست که اگه جرات کنی و اسم واقعیت رو بهشون بگی برات فال حافظ میگیرن و بهت میگن توی چه ماهی دل دردت خوب میشه هر چند شاید هم داری ... یه نگاه به تقویمت بنداز!

این مزرعه ها چرا میری؟ چرا نرفتی گاوا رو جدا کنی وقتی میبینی که دارن همدیگه رو کتک میزنن!!!!!

پارميدا

با حال نوشتيد خوبه ، رو به بهبود ميريد ( دستتون )

بهناز

اون ایمیلی که یادت نمیاد عنوانش Manual for Iranian WC بود وشامل یه سری تصویر که نشون میداد چه جوری باید از توالت ایرانی استفاده کرد. همون حدود 2 سال پیش که چند بار با هم ایمیل بازی کردیم من دعوت کردم دوبی اومدین حتما سری هم به ما بزنین. ولی یا نیومدین یا اومدین و رفتین پیش از ما بهترون!
این روزها اینجا ایرونی زیاده .. هفته پیش هم یه شب کنسرت ابی و کامران و هومن بود. مریم حیدرزاده هم همراهشون بود. حدود 15000 نفر ایرانی تو سالن بودن... جای شما خالی ابی سنگ تموم گذاشت.
***********************************************
k1: اشالله دفعه بعد اصلاً هتل نمیرم و میام منزل شما!

لیلا

خدا نکشتت بشر! عکس این پست خیلی باحاله :)))

این از اون پستای بالای چند ساله کیوان جان؟

sonia

به خاطر دستتون گفتم.آخه یه دستی که نمیشه.
داور قبول نمیکنه.
ما هم که فیر پلی بازیم.
طرز استفاده از توالت ایرانی؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
اینم فکر خوبیه.میشه یه کتابچه یا کاتالوگ درست کردو به توریستا داد.
من اجازه میدم این فکرمو هر کی دوست داره عملی کنه.

sonia

جریانه این گاوا چیه.میخوان هم دیگرو بوس بکنن؟
***********************************************
k1: نه میخوان همدیگر رو ... بکنن!

من از نوع نثری که می نویسی خوشم میاد واسه همین هم اینجا رو می خونم و نه الزاما از هر چی که بنویسی خوشم بیاد.کامنت من هم همونجور که گفتی یه انتقاده و البته شما احتمالا اینجوری نوشتن رو دوست داری .من هم خواستم انتقادمو برسونم و شاید این نوع پاسخ دادن از نظر تو کافی اما از نظر دیگران خیای قانع کننده و منطقی نباشه .در نهایت من سعی میکنم که نوشته های قشنگ تری رو که اینجا میذاری بخونم
***********************************************
k1: اگه اینجوری باشه نه تو دیگه دل درد میگیری و نه من سر درد! پس اگه دیگه دلت درد نمیکنه حالا بیا روی همدیگر رو ببوسیم

سال نو مبارک:-)
این بهار هم بد فصلیه کلا از همه نطر:دی

sonia

حوصلم سر رفت.
عیدانه 5 رو بنویس دیگه.
البته باید توجه داشته باشم من اردیبهشت ماه یک امتحان مهم دارم و اصلا هم ککم نمیگزه.
منتظرررررررررررررررررررررررررم

فولی

کیوان جان فکر نمیکنی حالا که اسم وبلاگت تو بی بی سی فارسی به این گستردگی پخش شد بدنباشه یه چند وقتی دست به عصاتر حرکت کنی؟
باورکن دوست ندارم فیلتر بشی
ما به احترام صاحب این وبلاگ همیشه کلاهامون هواست

کیوان جان!
چند وقتی است که از «داشته‌هایت» زیاد می‌نویسی، اختیارش را داری و مبارکت باشد، ولی من بعد از اتفاقی که برای دستت افتاد عجیب نگرانت هستم. دفعه‌ی پیش که چشمت زدند، دستت رفت زیر عمل، این بار اگر چشمت بزنند... مردم هم که حسود...:))
بعضی چیزها اگر زیر تیغ جراح بروند کارشان تمام است، آن وقت باید کرکره را بکشی پایین برادر برای همیشه! :)
توصیه‌های ایمنی را جدی بگیرید!
***********************************************
k1: استاد نفرمایید که زبونم لال اگه اون چیز مورد نظر بره زیر تیغ جراحی باید کرکره زندگی رو کشید پایین.

کیوان فکر کنم این چند وقته پیاز زیاد استفاده کردی ولی به نظر من یه سری به سینماها و فیلمای بدرد نخورشون بزنی از حالت ن. ع.و.ض.ی در خواهی آمد تو هم به در ''orange" دچار میشی و باید او . آر .اس مصرف کنی

م.طلوع

اقا کیوان من رابطه بین خم نشدن دست و راست شدن بقیه اعضا وجوارح رو نفهمیدم.منظورت این نیست که هر کس دستش مشکلی پیدا کرد حتما فلان جاش راست میشه؟

راستی چرا بعضیا از این پست شما ایراد گرفتن؟اگر غیر از این می نوشتید تعجب داشت.من همیشه با این سبک نوشته های شما کلی می خندم حتا وقتی ناراحت باشم:ممنون

نکته آخر:"حاظر "نه"حاضر"(چشم و ایده و عقایدشون حاظرند نون نخوردن)

مازيار

1- عيد شما مبارك
2- برخلاف شما من كلي با مرد دوهزار چهره حال كردم...بدترين كار مديري مربا بده بابا بود كه اسمشو يادم رفته
3-اين عكسي رو كه گذاشتي من پخش مستقيمشو ديدم آي خنديدم آي خنديدم

ناظری اینجور وقتا بیشتر جواب می ده ها

ارسال نظر