پنجشنبه، ۶ فروردين ۱۳۸۸

شیش هفت سال پیش، شاید اینترنت بعنوان یه پدیده عجیب غریب، خودش رو به ضرب و زور هول داد توی زندگی بعضی‌ از ماها، ولی برای من از همون روزهای اول، اینترنت با خوندن وبلاگ‌ها، پیوند خورد. نه زبان انگلیسی‌م اونقدر خوب بود که بخوام سایت‌ها رو زیر و رو کنم و نه ایمیلی بود و علاقه‌ای به چت و مسنجر و دیدن بَر و روی خانوم‌های خوب و خوشگل آنچنانی. بنابراین بخاطر خوندن همون وبلاگ‌های محدودِ اولیه فارسی بود که اینترنت خیلی زود شد جزیی از زندگی من و قطعاً خیلی‌های دیگه.

هنوز هم بعد از گذشت این همه سال، عمده‌ی وقت من برای نوشتن و خوندن وبلاگ صرف میشه. نه تجارت و خرید و فروش اینترنتی می‌کنم و نه شرکت هرمی و لوزی و ذوزنقه‌ای دارم. وقتی اسم اولین وبلاگ‌های فارسی میاد، ذهن من بطور اتوماتیک یاد خورشید خانوم و احسان و پینکفلویدیش و دو سه تا از دوستان دیگه میوفته. خیلی‌ها اومدن و رفتن. ولی اینها، کسانی هستند که اومدند و هر چند خیلی وقته که بواسطه مشکلات و دلایل و علایق شخصی، خیلی کمرنگ‌تر از گذشته شدند ولی خوشبختانه هنوز هستند و تداوم دارند.

شک ندارم که اگر هم یه روزی برای همیشه برن، محاله که وبلاگستان فارسی، اسم و یادشون رو فراموش کنه. یادمون نره که ماها خیلی به این آدمها بدهکاریم. به شیده و صنم که اونقدر شهامت داشتند از خودشون و مشکلات و خواسته‌ها و نیاز و دغدغه‌های یه دختر، یه زن، یه جنس دومی برای من و تویی که اون حرفها رو تا اون موقع توی هیچ کتاب و روزنامه و فیلمی نخونده و ندیده بودیم، بگن. داستان زندگی‌هاشون رو اونقدر خوب و روون و خودمونی نوشتند که بهمون یاد دادند اینجوری هم میشه نوشت و این فُرمی هم میشه حرف زد و از اونجا بود که دیگه ندیده، حس کردیم این آدم‌ها رو چقدر دوست‌شون داریم. بعد از اون بود که باهاشون بزرگ شدیم، با سلیقه‌هاشون فیلم دیدیم، کتاب خوندیم و تموم کنسرت‌های عصار رو رفتیم.

فوت مادر شیده عزیز، بدترین خبریه که امسال شنیدم. تو، اون سر دنیا باشی و بشنوی که مادرت در اثر سکته قلبی درگذشته، سخت تر از اونی‌یه که بشه تصور کرد. شیده جان، هیچ وقت نتونستم توی این جور جاها مثل بقیه‌ی آدم‌ها حرف‌ها و تسلیت‌های کلیشه‌ای بگم که همیشه موقع رفتن عزیزی، منهم لال‌مونی می‌گیرم. امروز که خبر رو خوندم خواستم بهت بگم مطمئن باش که همه‌ی ما بیادت هستیم و همه‌مون دوست داریم. شاید چند سال دیگه، آدم‌ها شیده رو فراموش کنند ولی هیچ وقت پینکفلودیش وبلاگستان فراموش نمیشه. روح مادرت شاد.

۱۳ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
لیلا

حدودا 3 سال قبل توی آرشیوخوانی‌ی همین وبلاگ با وبلاگ "پینک‌فلویدیش" آشنا شدم و یادمه اون موقع تو نوشته بودی یکی از انگیزه‌هات واسه شروع وبلاگنویسی علاقه‌ای بوده که نوشته‌های او در تو ایجاد کرده و همین باعث شد من هم آرشیوش را مرور کنم. هر چند زمانی که من خوندمش اگه اشتباه نکنم یا مهاجرت کرده بود یا در آستانه‌ی ازدواج و به همراه آن مهاجرتش بود، به هر جهت دیگه خیلی دیر به دیر آپ می‌کرد تا این که امروز صبح این خبر ناگوار را در وبلاگ "خورشید‌خانوم" دیدم و راستش آنقدر متاثر شدم که برای اولین بار براش کامنت گذاشتم، بعد یکهویی تمام تصویری که از نوشته‌هاش در ذهنم مانده بود جان گرفت و مخصوصا نوشته‌های توام با دلتنگی برای دوری از خانواده و مخصوصا مامان نازنینش. به قول سهراب: مرگ پایان کبوتر نیست... اما دور بودن آن هم هزاران کیلومتر از عزیزت و خبر را از راه دور شنیدن درد و رنج سوگ را مضاعف می‌کنه و این که حتی قادر نباشی خاک مرطوب آرامگاه آخر عزیز رفته‌ات را لمس کنی و اندکی به آرامش برسی :
کنار خاک که نشستید
سبکی‌ی مرطوب آن را
در دست‌های ولرم خود بیازمائید
و ترسی از آن
به دل راه ندهید
اصلن خاک را
دیوار فروافتاده‌ای فرض کنید
که مردگان ما آنسویش
در قاب‌های تمام قد
انتظارمان را می‌کشند.
..............................
برای او صبوری آرزومندم.

هاD

از وبلاگ قبلیتون با این سایت و نویسنده‌ش آشنا شده بودم .
اتفاقیه که میفته و اجتناب ناپذیره . خدا مادرشون رو رحمت کنه . به خانم شیده هم صبر بده . چیز دیگه‌ای بیشتر از این نمی‌تونم بگم .

یه جنس دومی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حقیقتا برات این کلمه مفهوم داره؟؟؟؟؟
***********************************************
k1: ظاهراً شما دیر رسیدیم ما چند سال در رابطه با این واژه ها داریم صحبت میکنیم.

سلام
یادش به خیر اون روزا که تازه تعداد وبلاگ ها 4 رقمی شدن بود با نت آشنا شدم. و این اینترنت حال حار با اون روزا خیلی فرق داره. پیشرفت کردیم اما ابتذال هم تو نت به همون اندازه زیاد شده
کاربران اینترنت هم بیشتر به دنبال مسائل جانبی هستن.
خوشحالم ه از اولین ها هنوز هم کسانی هستن که مثل روز اول مینویسن و پشتکار دارن

سلام . سال نو رو به خودت و درگذش مادر رو به دوست عزیزمون از همینجا تسلیت میگم ...

soha

وحشتناکه ! همیشه به این مساله فکر می کنم ، هر روز ، بعد می گم کاش من اولی باشم ، یه کم دیگه فکر می کنم و می گم :" خیلی خودخواهی هست که برای این که خودم اذیت نشم می خوام بقیه اذیت بشنن! " پشیمون می شم ، نمی دونم کی می رسه و چه جوری ، نمی تونم هم بی خیال بشم و بگم : " حالا حالا ها نیست " برای همین هم هیچ وقت از ایران نمی رم ، همیشه همین نزدیکی ها می مونم که بعد حسرت روزهای از دست داده رو نخورم . شیده حتما بدترین روزهای عمرش رو می گذرونه ، خدا بهش صبر بده و قدرت عادت کردن . ایشالله برای هیچ کس پیش نیاد .

متاسفم

من اینجور کلام را توهین می دونم چه به مادر چه به خواهر چه به یه هم وطن و دوست
اگه این عرب جماعت چیزی در گوشها زمزمه می کنند نباید ما هم تکرارشون کنیم. دیگه تاریخ اعتبار این حرفها گذشته اون هم تو جامعه ای که بیشتر زنها الان سر کار هستند و تحصیلات عالیه دارند و دارن زندگی ها را میچرخونن.
از نظر من کاربردش اشتباه است

دلم گرفت ...

ببینم این آقای فرهاد سال نو رو به تو تسلیت گفته ؟؟؟؟
***********************************************
k1: منهم متوجه منظورش نشدم.

تسلیت میگم. چند وقت پیش پدر یکی از دوستامون اومده بود دیدن پسرش. بعد دو سه روز شکمش خیلی درد گرفت. سرطان گرفته بود و بعد چند ماه که اینجا زمین گیرشد دیروز مرد. اصلن باور کردنی نبود

خیلی حالم گرفته شد ! طفلک اونور دنیا باشی و این خبر رو بگیری خیلی بده در عوضش کلی به این دوستمون نگاهی نو خندیدم فکر میکردم این توهم ما خوب بودیم عربا دهنمون رو صاف کردن پاک شده نگو تین رفیقمون پاک تو جوشه

متاسفم.سال نویی خیلی ناراحت کننده بود

ارسال نظر