گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
دكتر ماندگار، جراح و فوقتخصص قلب و همچنين دكتر رازی، متخصص و جراح زانو، توی ايام عيد رفتند مسافرت و تموم مريضهاشون رو سپردند به علی شلمبه! بهمين دليل ايشون برخلاف هميشه كه در تعطيلات عيد، كليد طلايی منزلشون رو میسپردند به من و میرفتن مشهد، امسال فقط عيالشون رو فرستادند و خودشون موندن و تخم گذاشتند تهران تا ارائه خدمات كنند به همشهريان تهرانی. مغازهشون رو كه مغازهی بزرگ چاپ ديجيتال عكس میباشد رو تغيير كاربری دادن و توی سال جديد به دراگ استور تبديل نمودند چون توی اين روزها كه حتی تموم كلينيك و بيمارستانهای مملكت هم تعطيله، مغازهی عكاسی داش علي اينا با تموم ظرفيت و بطور شبانهروزی و 24 ساعته، ارائه سرويس میكنه!
از اونجايی كه وقتی خانوم علی شلمبه مسافرت ميره، تموم زحماتی رو كه ايشون توی تهران متحمل میشده ميوفته گردن من بيچاره! بنابراين در حال حاضر 48 ساعته كه من به علی، دو دستی چسبيدم و تر و خشكش میكنم چون ايشون شديداً با تنها بودن مشكل داره و حتماً بايد يكی كنار دستش و شبها هم يكی ديگه بدون در نظر گرفتن جنسيت دقيقاً ور شكم و چسبيده به نافش بخوابه.
ديشب بعد از اينكه علی، مهمون خونه ما بود و به قاعدهی يه ديس، سبزی پلو با يه متر و نيم ماهی سفيد و يه قابلمه سالاد رو خورد با هم اومديم خونهشون. امروز هم از صبح بنا به گفتهی دكتر علی كه عيد مال بچههاست، من قيد مامان بزرگ و تموم بزرگترهای فاميل رو زدم و از اونجايی كه دكتر شلمبه حين عمل جراحی و چاپ عكسهای 13*18 نبايستی به هيچ عنوان تنها باشه چون شايد آل بياد و چيزش رو ببره، بنابراين بنده بعنوان دستيار جراح در كنارشون حضور كاملاً جدی داشتم. دو شب و دو روزه كه نذاشته من برم خونهمون و ديدن بزرگترهای ايل و قبيلهمون. دقيقاً مثل پادگان، انگاری كه آمادهباش زدن و ما اصلاً نبايد از مغازه تكون بخوريم.
امروز، اولين روز فروردين در حاليكه همهی هفتاد ميليون ايرانی و هفت هشت ده ميليون مهاجر خارج از وطن، دور هم جمع بودن و ميزدن و میرقصيدن، يعد از چاپ كلی از عكسهای عقد و عروسی خلقالله با فيگورهای آبدوغ خياری، دو تايی رفتيم تا نهاری بخوريم. خدا وكيلی خيلی زور داره، روز اول عيد، بری و نهار رو توی رستوران بخوری. نم بارونی ميومد و ابی هم داشت جعبه مداد رنگیها رو میخوند و هوا بس عاشقونه و رمانتيك شده بود. اشك توی چشمهام حلقه زده بود. دلم براي مامانم خيلي تنگ شده بود! ولی محال بود كه علی اجازه ميداد برم خونهمون. در همين حين دو سه تا از دوستام، زنگ زدند تا عيد رو بهم تبريك بگن. وقتي ديدند اون موقع بيرون از خونه هستم، بهم شك كردند و حالا هي بهم ميگن:
ای كيوان ناقلا، اول عيدِی و توی اين هوای عاشقونه مخ كی رو زدی و با كی خلوت كردی؟! حالا هی من ميگم:
بابا والله بخدا با دكتر شلمبه جراح بزرگ مغز و اعصاب هستم
ولی مگه قبول میكنند. از اونها اصرار و از من انكار كه من حتماً با يه خوشگل و ماهپری بيرون هستم، انگار كه آدم خوشگل بیكس و كاره و روز اول عيد ول خيابونه! وقتی ديدم حرفم رو قبول نمیكنند رو به علی كرده و گفتم:
داش علی برای اين دوستام يه دهن آوار بخون تا باورشون بشه با تو هستم و دكتر وقتی با اون صدای انكر الاصواتش بيت اول گل سنگم رو خوند حس كردم تموم كرك و پر طرف مقابل ريخت و بدون هيچ هزينهای همهی بدنش اپيلاسيون شد!
امشب دومين شبیيه كه من در كنار اين غول بيابونی هستم! تنها حُسن اين زندان اينه كه اينترنت پر سرعت و وايرلس داره و وقتی كه شبها دكتر خوابش ميبره من ميتونم بيام و لبتاپش رو بردارم بذارم روی شكمم، تا حداقل با شما در تماس باشم.
جاتون خالی، امشب دو نفری رفتيم طباخی روبروی پارك ساعی و يه دست كله پاچه رو با هم خورديم. دكتر الان عينهو غول داستان جك و ساقهی لوبيا، وسط اطاق خوابش برده. تصميم دارم اگه بتونم كليدها رو پيدا كنم و همين امشب از اين زندان مخوف فرار كنم تا حداقل فردا، دو جا عيد ديدنی برم. قطعاً همين اول سال جديد، مادر بزرگم آقم كرده چون بعد از انقلاب، امسال اولين عيدی بوده كه من خونهش نرفتم.
هر سال كه تحويل سال نو رو با خوندن ديوان حافظ و عطار و بابا طاهر و فردوسی و همچنين آيات قران شروع میكردم تا آخر سال نصف آلات و قطعات و اندامهای متصله و منفصلهای بدنم رو عمل میكردم ديگه وای بحال امسال. خدا آخر و عاقبت سال 88 رو ختم بخير كنه. سالی رو كه با پزشك حاذق و متعهد مغز و اعصاب و قلب و عروق و ارتوپد و زنان و زايمان شروع كردم!
کیوان جان عیدت مبارک ...
اولین باره که من میام اینجا میبینم کسی کامنت نذاشته!!!
مثل اینک خواننده های وبلاگت از محل کارشون به بلاگت سر میزنند و اینم نشون دهنده وجدان کاریشونه!!!
چون الان ساعت ده ونیمه هنوز هیچکس برای این پست باحالت کامنت نذاشته...
یا شایدم خودت تا ساعت سه بعد از ظهر میخوابی؟؟؟
این اواخر خیلی نوشته هات رو مرتب دنبال نکردم. ولی تا جایی که یادم هست این علی آقای شلمبه ینگه دنیایی بودند. الان ایران موندگار شدند؟
بگو آخه تو فضولی؟
***********************************************
k1: اونيكه ينگه دنياست "عي قلمبله" است
سخت نگیر، امسال رو متفاوت از سالهای قبل شروع کردی، امیدوار باش که کلاً برات سال متفاوتی خواهد بود. البته تفاوتهای خوب.
اول این که این جور وقتها پیام چند رسانه ای به درد می خوره و به جای خراب کردن شعر به این قشنگی(که من خیلی دوسش دارم) می شد تصویر جناب دکتر رو فرستاد.بعدشم آدم این دوست ها رو نگه می داره واسه روز نبادا(به قول مادر شوهرم).چون بعضی وقتا که پیش میاد کل ایل و قبیله هوای ولایت به سرشون میزنه همین دوستای نازنین خیلی به کار آدم میان. ایام به کام :)
آخ که چه سالی بشه سالی که درکنار داش علی شروع شده!
خلاصه که مواظب خودت باش، اسفند دور سرت بگردون و بریز تو آتیش، اگر هم نظرقربونی پیدا کردی چه بهتر، بنداز گردنت.
آخه میگن سالی که با بلای آسمانی شروع بشه زیاد میمون نیست...!! :دی
***********************************************
k1: اگه دوست داری تو بیا توی بغل داش علی تا من آزاد بشم برم خونه مون؟!
چقده تو چاخان كردي بچه. آخه يه دستت كه وبال گردنته شايدم وبال يكي ديگه از اندامهاي متصل و منفصلت :) حالا چطوري دو دستي اين دكترتون رو چسبيدين و داري تر و خشكش مي كني؟ حالا خوبه اين همه امكانات هم تو اين زندان مخوف هست كه دلت واسه پريدن تنگ شده واي به روزي كه بي امكانات هم ور دل يه ماه پري زندوني بشي :)
***********************************************
k1:خاتون جان اگه شك داري من حاضرم يه قراري بذاريم تا نشونت بدم.
یک عمر آزگار این علی آقای شلمبه به تو سرویس رایگان داد (از کلید خونه در ایام تعطیلات بگیر تا کامپیوترش و...) و از گل نازکتر به تو نگفت، ببین حالا واسه این که چند شب باید بری پیشش بمونی ، چه المشنگهای راه انداختی :))
***********************************************
k1: دقيقاً
نه ممنون من ترجیح میدم سال رو به دور از هرگونه بلای آسمانی شروع کنم!
میگم مطمئنی مجبوری علی رو تحمل کنی یا این بهونه ها رو واسه دوستات میاری و خودت با تمایل شخصی این کارو میکنی؟!به گمونم این آقا کیوان ما سال جدید تصمیم های جدیدی گرفته!
سلام!
سال نو مبارک! ذکر و خیر وبلاگتون در بی بی سی فارسی بود اومدم ببینم چه خبر اینجا!!!
*********************************************
k1: تلفني خبر رو شنيدم ولي برنامه ش رو نديدم. حالا چه ميگفت؟!
k1 jan sale no mobarak.khosh be hale ali sholombe ke enghadr ruye to nofuz dare!
آخ که یکی از موجوداتی که من خیلی دوست دارم لااقل عکسش رو توی این وبلاگ ببینم این جناب شلمبهست! پس سال نویی رو میگذرونی بس باحال!
مکان: یه جمع از فامیلای چسان فسان
موضوع بحث: پیام باراک اوباما، کرم دوره چشم ایوروشه ، مملکت بی صاحاب بی همه چیز مادر به خطای فلان فلان شده ، مجلس عروسیه فلان کسک اصلا مالی نبود ، فلانی خدا بیامرز فرشته ملائکه بود ، ....
من :در حالی که هفت جد ابای مونث خودم شوهر میدم ، سعی می کنم به صفحه ی تلویزیون خیره شم که مثلا نظرات گوهر باره این بقل دستیمو که داره در باره ی هلال ابروی من نظر میده و نمیشنوم!
خودمونیم جو خیلی تهوع اور بود!
.
.
.
در همین لحظات شکنجه بار بود که ییهو!
من: منی که تا حالا لال مونی و خفه خون و هنناق و امثالهم باهم یه جا داشتم ، عین شامپانزه پریدم وسط جیغ و ویغ! که این کیوانه ، به خدا کیوانه ، خودم با چشای خودم مطمئنم کیوانه ، یقه ی باب رو چسبیدم در حالی که اشک تو چشام حلقه زده داد میزنم بابا این کیوانه می فهمی؟!
مامان : لبش گاز میگیره!
بابا:کیوان چیه؟ من که اینجا فقط نوشته میبینم!
من: خو همینه ! این نوشته ها همه کیوانن ، به کیوان از پشت یک سوم که نیگا کنی ، این میشه.
.....
بی بی سی پرشن امروز مسیر یه مهمونیه مزخرف فرمالیته ی فامیلیه حال به هم زنو به از پشت یک سوم منحرف کرد ، نشستم براشون ، برای همه ی اون چیز کلفتای فامیل از وبلاگت گفتم ، از نوشته های چیز دارت ، از اینکه من چقد نسبت به این صفحه و این رنگا احساس تعلق میکنم ، چقد تو این سالا با این پیج خاطره دارم و ....
.
.
.
تا اخرشم بحث سر اینترنت و وبلاگ و علایق و حوزه ی کاری بنده بود .
بی بی سی پرشن عشقه
**********************************************
k1: قربونت با اين توضيخ خوشگلت. حالا كدوم مطالب وبلاگم رو گفت؟ نميشه فايلش رو گير آورد؟!
سال نو مبارک...امیدوارم به غیر از تخصص آخر این دکتر تون ،سال آینده به هیچ کدوم از تخصص هاش احتیاج پیدا نکنی!
آقا سلام! عيدت مبارك! آقا نبودي صحبتت بود تو شبكه بي بي سي فارسي همين خانم خوشكله پيرن آبي از اين پستت سخن به ميان آورد و ما بسي بالا و پايين پريديم كه ما اين را هر روز مي خوانيم! آقا كيوان ما را ميگويد ها!
چون پايتخت نيستم و يه جاي دورم :) نمي شه قرار گذاشت تا صحت و سقم مسئله رو فهميد :) حالا اين جوري فرض مي كنيم كه بچه راستشو گفته، كي به كيه؟ :)
علي شلمبه كيه ؟
salam keyvan joon
on salharo ontori shoro kardi,injori shod
bebin emsal ke taghire ravie dadi,shayad chizaye dg ham taghir kone
;)
khoshbin bash
khosh begzare