سالنهای تئاتر دوباره گرم ميشه
عكسهای منتشر نشده و ناگفتههای زندگی سلنيجر
سيب گاززده / سعيد كمالی دهقان
جروم ديويد سلينجر در هفتهايي که گذشت
رسولی _ اعتماد
گفتوگو با جعفر مدرس صادقی درباره «توپ شبانه»
البته من هيچوقت كتابها و داستانهاش رو دوست نداشتم
اوضاع شير تو شير در جلسه اختتاميه فيلم فجر
با اين شرايط بهتر از اين هم نبايد باشه!
چند سالیه که بواسطهی رشد تکنولوژی و استفاده از فضای آزادِ خطوط تلفن و طیطریق یه سری نوترون و الکترون کنجکاو و شناور و وجود سیگنالهای طولی و عرضی که هیچ وقت حضورشون رو احساس نکردیم، دنیای جدیدی به دنیای سیاه و سفیدِ خشکِ واقعیمون اضافه شده. حالا دیگه اونقدر با این دنیای ساخته شدهی جدید، جفت و جور شدیم و توی این فضای جدید، من و تو و ما با هم رفیق شدیم که تصور اینکه یه روزی بدون این محیط بخواهیم زندگی کنیم، سخت و غیر باوره. حالا دیگه نمیتونیم اینترنت رو دنیای مجازی بدونیم چونکه برای خیلی از ما آدمها، اینجا شده واقعیتر از هر واقعیتی. بنابراین مطابق این چند سال، همونجور که همیشه اولین سلام رو به شما خوبان کردم، آخرین یکی بود یکی نبود رو هم برای شما میگم. بهاریه و حُسنختام نوشتن که بلد نیستم. چند سالیه لُری نوشتم و امشب هم با همون لحن و کلام و ادبیات مینویسم. بیقید و بیفعل. بیتکلف و بیفاعل.
یه روز اضافهی امسال هم نتونست دردی رو دوا کنه. شاید هم قرار نبود برای من و تو، چیزی رو مَرهم باشه. چونکه ما سالهاست که به همون 365 عادت کردیم ولی خب صاحب این مِلک و مَلِک، هر چند وقت یکبار، شاید نه برای من و تو، که برای دلخوشی این اسفندِ مادر مُردهی عقب افتادهی معلولِ دوستداشتنی، یه روز اضافی رو میچسبونه وَر شکمش تا اونهم کم نیاره از همهی شیش ماهههای نیمهی دوم سال که حالا کو تا سال دیگه و چهار سال دیگه و کبیسهی دوباره! پس همین امروز رو خوشه که تونسته همقد دی و بهمن و مهر و آذر بشه.
یکسال دیگه رو با هم گذروندیم. با هم گفتیم، خندیدیم، بحث کردیم. با هم نوشتیم و خوندیم و شما هم با نوشتههاتون تائید و تشویق و انتقاد کردین و در همه حال باعث دلگرمی من بودین. با هم و برای هم گفتیم. کم درددل نکردیم توی روزهای بلند تابستون و شبهای دراز زمستون. یادتونه؟! گاهی من از زبون شما و بعضی وقتها هم شما از یه جاهای دیگهی من صحبت کردین! ولی خب هر چی که بود سعی کردیم در کنار هم بزرگ بشیم که قطعاً هر کدوممون به اندازهی سواد و شعور و معرف و ظرفیتهامون، قد کشید. قرار هم نبود مسابقه باشه و عینهو سرو، دراز بشیم تا از خورشید خانوم لب بگیریم. بنابراین یکی اندازهی یه موش ریقو و یکی دیگه هم اندازه همین گاوی که دیگه دست و پاش از شکم ننهش زده بیرون و قراره تا چند ساعت دیگه به دنیا بیاد تا ببینیم این یکی میخواد چه گلی بزنه به سر و کلهی مردم این سرزمین، قد کشیدیم.
پس یکسال دیگه رو گذروندیم. منتظر نباشیم که امسال و سال بعد و دههی نود، شقالقمری اتفاق بیوفته که زندگیه همینه. همینی که پارسال و پیرارسال بود. همینی که امسال هست. همین بهمن و اسفند و فروردینی که داره چار دست و پا میاد و هیچ مرغ تخم طلایی هم قرار نیست قُدقُد کنان پا به زندگی من و تو و ما بذاره. همین روز و شبهایی که امسال پای کولر و شومینه و عرق و ورق داشتیم. پس باید شاکر باشیم که یکسال دیگه هم گذشت که اگه قرار بود بمونه و نگذره که وامصیبتها بود. شبهایی رو که بیخوابی زده به سرمون و گذشته ولی دیر گذشته رو سالهاست که یادمون نرفته، پس ناشکری نکنیم و دعا کنیم که بگذره. چه به عرض و چه به طول و چه به درازا و پهنا که هر گذر و گذشتی ممد حیات است و مفرح ذات.
قدمت پنج شیش ساله اینجا باعث شده که حالا افتخار کنم به همهی دوست و رفیقی که از این سر قطب تا اون سر قطب، همه جای دنیا پخش و پلا و حیرون و ویرونند. حالا دیگه از شاخ آفریقا گرفته تا سرزمین اسکیموها، دوست و رفیق دارم. البته اسکیموها رو که زر زیادی زدم! ولی خب قطعاً همون نزدیکیهای قطب هم هستند دوستهای خوب ندیدهی که تا حالا کشفشون نکردم.
مثل آخرین نوشتهی هر سال، از همهی شما عزیزانی که کمرنگ و بیرنگ و پُررنگ هستید ولی هستید تشکر میکنم که یقین بدونید اینجا یه خیابون دو طرفه است که اگه شما توی پیادهروهای این خیابون قدم نمىزدید منهم خیلی وقت پیش از اینها، جُل و پلاسم رو جمع کرده بودم و رفته بودم پی الواتی و چه بسا که شاید الان یکی از ساقیهای بزرگ تهران بودم! قبلاً هم گفتم که برخلاف یه سری از دوستان اصلأ ادعا نمیکنم که اینها رو برای دل خودم مینویسم که من باید یابو باشم که این همه، وقت و سوی چشم و چراغ و انرژی بذارم که اینها رو برای خودم بنویسم! اگه مینویسم، مینویسم تا یاد بگیرم تا اگه چیزی میدونم منتقل کنم. اگه مینویسم بخاطر اینه که خونده بشه، دیده بشه بلکه پسندیده بشه!
قطعاً بواسطهی این نوشتهها و شاید اخلاق گه من، ناخواسته و بدون غرض و مرض، بعضی از دوستان از من رنجیده شدهاند بنابراین از همین تریبون، جلوشون دولا میشم و بخاطر نشون دادن ارادت خودم،حاضرم چیزشون رو ببوسم و ازشون معذرتخواهی میکنم. خدا شاهده که دو روزه دنیا ارزش نداره. یه شب تب و یه شب مرگ پس آدم باشید، شعور داشته باشید، یه جعبه شیرینی بگیرید و پاشید بیایید روی گل من رو ببوسید، قول میدم ببخشمتون و از سر تقصیراتتون بگذرم! خاطر شما اونقدر عزیزه که در حال حاضر من حتی یه دستی هم دارم چراغ اینجا رو روشن نگه میدارم هر چند که من یه سری کارها رو میتونم توی تاریکی و حتی بدون دست هم انجام بدم که خب اونها دیگه جاش اینجا و توی انظار عمومی نیست و شرایط زمانی و مکانی خاص خودش رو داره که حالا بماند!
جنب و جوش آدمها داره به اوج میرسه. لحظات آخر زایمان این نعره خر، فرا رسیده. اینبار فرزند، گاو فربهای است که بدون سیر طبیعی و طی پروسه گوسالهگی قراره از همون بدو تولد، گاو بدنیا بیاد. با سر و دُم و شاید هم شاخی دراز و نوک تیز. بیاییم همین اول سال نویی با خودمون عهد ببندیم که در سال جدیدی که پیش رو داریم، حداقل به اندازهی یه گاو، مفید واقع بشیم. بیاییم با خودمون عهد ببندیم که راه و روش زندگی رو از اسفندی بیاموزیم که معلول و عقب افتاده و تافتهی جدا بافتهی ماههاست ولی زنده کنندهی روح و روان آدمهای دلخستهی این سرزمینه. بیایید با خودمون عهد ببندیم که امسال رو زندگی کنیم. زندگی رو یاد بگیریم و اگر قرار شد تنها یه آرزو کنیم، من برای همگیمون، سلامتی جسم و بخصوص روح و روان رو آرزو میکنم ... سال نو مبارک.
این گاو به دستان پَر توان استاد نصیری، قلمی شده که من بیاجازهی ایشون، نصفه شبی گاو رو دزدیده و به این طویله منتقل کردم.
سال نو مبارک. اینم یکی از اونایی که نزدیکهای اسکیموهاست. والا دور از جون شما من یکی که هیچ وقت جسارت نکردم به کسی بگم گه! اما هر وقت که اینجا رو میخونم و همیشه هم لذت میبرم باز یک حسی دارم که این آقا کیوان هیچکس رو به هیچ جاش قبول نداره! اینهم از اعتراف آخر سال من.
**********************************************
k1: شما گفتین، خواستین من به جایم قبول نکردم؟ یا این فقط پیشداوری شماست؟!
چقدر این پستت بوی پختگی میده. یه حس پدرانهی خیلی قشنگ داره. انگار جنس این نوشته با بقیهی نوشتههات فرق داره؛ کیوان همون کیوانه اما کیوانی که یک سال بزرگتر شده و این بزرگی توی این پست کاملا ملموسه. ممنون از اینکه یک سال دیگه هم بودی.
منکه از تو و پشت یک سومت خیلی چیزها یاد گرفتم.
امیدوارم همیشه سبز و پاینده باشی و سال خوبی رو شروع کنی.
عیدت مبارک رفیق!
***********************************************
k1: امیدوارم که توی سال جدید به قسمت و اضلاع دیگه منهم توجه کنی و از اون قسمتها هم چیزهای خوب یاد بگیری!
شما طرز نوشتنتون خاصه . کپی رایت هم اگر داشته باشه مخصوص شماست . کس دیگهای نمیتونه اینجور بنویسه .
از این پستتون هم میشد فهمید که نتیجه 5 ، 6 سال نوشتنه .
من از وقتی که اضافه شدم ، پررنگتر از اونی که باید بودم . جوری که زیادی پررنگ کشیدم و مثل مداد کاغذ رو پاره کرده .
من هم دعایی که کردین ایضاً .
***********************************************
k1: هادی جان یه کم بیشتر اینجا باشی و با من بیشتر آشنا بشی خودت میبینی که چیزهای خاص زیاد دارم!
نه من هيچ چيزى از شما نديدم فقط پيشداوريه، يعنى يك حسه، خيال ميكردم اين مدلى هستين.
***********************************************
k1: نه والله من خیلی هم وری نایس هستم مرجان جان.
سال گاوي خوبي داشته باشي كيوان خان. حالا اين گاو نر هست به نظرت يا ماده؟ آخه بسته به جنسيتش فرق مي كنه چه سالي در انتظارمونه. اميدوارم ماده باشه! :)
***********************************************
k1: خاتون جون من که یه دستی نمیتونم تو خودت زحمتش رو بکش و یه دستی به چیزش بزن ببین نر یا ماده؟!
پست خیلی خوبی بود مخصوصا پاراگراف آخرش . منم برات آرزوی سلامتی روحی و جسمی می کنم ;)
نمی دونم سرعت خوندن من به واسطه ی عجله ای که دارم زیاد بود یا احساس کردم که این پست رو خیلی تند و سریع نوشتی. مثل کسی که رو دور تند افتاده باشه.ما که پاگیر این جا شدیم و جامون همیشه کنار این خیابون دو طرفه ثابته انگار یه گوشه ی دنجش رو به اسم من سند زدن.مخلص خودت و عاشق نوشته هاتم(هاتیم!!)الهی سال جدید مثل این گاوه(نره یا ماده؟) پر برکت و شادیهاش بزرگ باشه.
***********************************************
k1: خانوم معلم جون درست حدس زدی متن رو تند تند نوشتم ولی عجیب دوستش دارم و به دا خودم خیلی نشست. شما هم سال خوبی داشته باشی.
این چهارمین اسفندماه هستش که با این خانهی مجازی همراهم و مصادف شده با هر چهار سال یک بار سال 366روزی! با پستهای معمولا طناز این وبلاگ، لبخند زدم، خندیدم، و حتی گاه گریستم، و لابلای همهی این احساسات ضد و نقیض آموختم. با یک عالم فیلم و کتاب خوب از صدقهسر همینجا آشنا شدم و حتی بعضی از نویسندگان و البته هنرمندان محبوبام اعم از خواننده و بازیگر را از لابلای همین سطور پیدا کردم و سپاس از این حضور مستمر... فارغ از همهی تبریکات کلیشهای و نخنما، بهار نو را به تو و همهی مخاطبان باکلام و خاموش این وبلاگ تبریک میگم . بهارتان، بهاری باد...
عيد امسال هم
میتوانم تنهايی سوت بزنم
همين که بدانم هستی
آسمان را پر از پرنده میبينم.
لبخند يادت نرود!
***********************************************
k1: و خب جا داره یه چیز کاملاً اسپیشیال برای سرکار خانوم لیلا که حضور کاملاً جدی و موثر در اینجا داشته، کنار بذارم تا هر وقت قسمت شد ایشون رو از خیلی نزدیک دید تقدیمش کنم! لیلا جون ممنون بابت همه کامنتها و نقطه نظرات خوبت. 33 پل، جای من رو هم خالی کن.
داش کیوان عید تو و همه خوانندگان خوب وبلاگت (لیلا جان و داش رسول و فتانه خانم و خانم ثابتی و خانم مهرو و بقیه که الان حضور ذهن ندارم) که کلی تو این سال ما را شرمنده محبتاشون کردن و از تو و از اونا چیز یاد گرفتم مبارک باشه . گرچه من که عید ندارم . عیدی هم باید سر کار باشم و مثل گاو کار کنم ! سال گاو مبارک .
***********************************************
k1: آقا به دوست دخترت که اینجا رو هم میخونه سلام برسون.
سلام کیوان جان .
آقا جان این دم آخری هم ,شما دست از اذیت کردن بر نداشتی .
ولی کلن باحال بود .
امیدوارم سالی سرشار از موفقیت داشته باشی .
پیشاپیش سال نو مبارک.
من که همیشه از خوندن مطالبت لذت می برم و باز هم با پررویی میام...
سال خوب و خوشی داشته باشی دوست عزیز:)
اینطور که تو نوشتی "حال من خوب است..." فقط یه چیز بعدش به ذهن میرسه "اما تو باور نکن"!
کلی حرف دارم ولی فعلاً عجله دارم، حتی با وجود این روز اضافه دردونه.
پس طبق رسوم و به رسم ادب بسنده میکنم به گفتن همون حرف تکراری. سال نو مبارک.
امیدوارم همیشه حال و روزت عالی باشه.
***********************************************
k1: دختر کلی نکته و ظرافت توی اون عنوان "حال من خوب است ... " نهفته است.
اوه این پستت حس عجیب و خوبی داشت. از اون حس های خوشی و غم توام. دقیقا مثل حس روز آخر اسفند.
سال نو مبارک
پاینده و پیروز
کیوان جان سال نو مبارک
عمو کیوان سال نو شمام مبارک.
امیدوارم که سال خوب، خوش و پرباری پیش رو داشته باشی.
من یه پیشنهاد دارم: عنوان مسئولترین و متعهدترین نویسنده به خوانندگان امسال را باید به کیوان داد که با اون همه بخیه و با یک دست چراغ اینجارو روشن نگهداشت وتازه تو این مدت فعال تر هم شده بود.
خونه دلت همیشه روشن و قلمت پربارتر
اومدن بهار مبارک
***********************************************
k1: قربون آدم چیز فهم!
عیدت مبارک کیوان جان
یه حسی به من میگه امسال سال پرباری داری بهترینها رو برات آرزو میکنم
سال نو مبارك. آرزوي بهترين روز ها.
كيوان جان من يكي كه تو اين يكسال بواسطه وبلاگ شما خيلي چيزها ياد گرفتم و خيلي وقت ها موضوع ها و تحليل هاي عالي تون نقطه هاي كور ذهن من رو باز كرده. به هر حال ممنون بخاطر اين كه چراغ اينجا رو روشن نگه داشتي و به اميد تداوم نوشته هات.
اميدوارم 88 خوشگل و پر از آرامش و شادي داشته باشي.
***********************************************
k1: ندا جان یکی از تخصص های من همین باز کردن نقاط کوره!
سلام دوست عزیز
خوبید ؟ سال نوی خوبی داشته باشید
با اجازتون و بی اجازتون من یه چیزکی در مورد یه قسمت از پست آخر شما نوشتم که امیدوارم که ناراحت و رنجیده نشید
موفق باشید
*******************************ا****************
k1: پاندا جان مطلبت رو خوندم اصلاً هم نارحت نشدم خيلي هم خوب نوشته بودي
کیوان جان تو این سال جدید یه دستی به سر این سیستم کامنت بکش اکثرا ارسال نمی شه!
"منتظر نباشیم که امسال و سال بعد و دههی نود، شقالقمری اتفاق بیوفته که زندگیه همینه. همینی که پارسال و پیرارسال بود. همینی که امسال هست"
شما نگفتید بی رنگ وبو؛من خودم با توجه به این جمله شما این نتیجه رو گرفتم.بهر حال کسی سالهای قبلش رنگ وبو داشته حتما میتونه امسال شق القمر کنه.فکر می کنم که محال تمام سالهای انسان از یک اتفاق بزرگ رنگ بگیره ولی میشه با یک اتفاق کوچک یک نیمچه رنگی بهش زد
سال نو رو به کیوان و به همه کامنت گذاران و خواننده های گل وبلاگش تبریک میگم و سالی پر از سلامتی و شادی برای همه آرزومندم:*
سلام راستش اگر تو من رو نشناسی مهم نیست چون اینقدر بی معرفتم که اگر کشته شدنت رو زیر چرخ های تریلی ببینم فکر کنم فقط یک اه بکشم و بگم پسر خوبی بود ولی راستش این اخر سالی نخواستم مثل همیشه بیام بخونم و بخندم و برم نمی دونم چرا دارم کامنت می زارم ولی تو یکی از ادمهایی هستی که دوست دارم هیچ وقت قیافه ات رو نبینم چون می ترسم هر چی ازت ساختم دو سوته بره کف توالت بس به ناچار از دور طوری که سبیلهام با صورتت چند کیلومتری فاصله داشته باشه یک ماچ با تف زیاد بابت عید می کنمت که اگر تو نبودی خدا می دونه این همه مزخرف درست رو هر روز من باید از کجا می خوندم بنویس که نوشتنت حداقل من رو یکی رو می بره توی اسمون بی خیال کامنت نذاشتن ها که من خودم یکی از اون کثافت هایی هستم که چند سالی هست هی میام و هی میگم کیوان چه خبر و دریغ از چند خط تشکر سالت مبارک تربچه نقلی من که نخورده صدای تو توی اعماق تهم همیشه میاد به هر کسی دوست داری برسی
**********************************************
k1:و!ه چه استاد چخوف و چه كامنت باشكوهي
سال نو رو به کیوان عزیز و همه خواننده های وبلاگش تبریک می گم، من هم به عنوان یه دوست تو این دنیای به ظاهر مجازی چیزهای زیادی از این وبلاگ گرفتم که برام بسیار با ارزش و عزیزه ،بابت همه لحظات زیبایی که کیوان با نوشته هاش به من داده تا همیشه ازش ممنون خواهم بود هر چند ممکنه بعضی وقتها هم به مذاقم خوش نیومده باشه ولی مهم اینه که کیوان همیشه خودش بوده و این اصلی ترین دلیلی هست که نمیشه ازش ناراحت شد و باید به احترام کسی که همیشه سعی کرده حرفاش رو صادقانه و رو راست با خوانندگانی که اونو انتخاب کردن در میون بذاره کلاه از سر برداشت! امیدوارم سال جدید برات همراه با بهترین و خوشایند ترین اتفاقات باشه و حالت همیشه خیلی خوب باشه.
**************************************************
k1: من نميدونم همه چرا كلاه از سرشون برميدارند خب يه كسي نيست شلوارش رو دربياره؟!
خانوم دكتر من كه هيچ وقت نفهميدم شما با كدوم نوشته ها و نقطه نظرات من مشكل داريد. اميدوارم در سال جديد شما هم نظراتتون رو برامون بگيد.
سلام به آقا کیوان گل! میگم کاش تو همیشه دستت مشکل داشته باشه که انقدر ما رو دوست داشته باشی و متعهد به روشن نگه داشتن چراغ اینجا باشی!!! نه شوخی کردم بابا تو همیشه همینطور نوشتی و ما رو عادت دادی... دمت گرم که انقدر وبلاگت خوبه و دوست داشتنی... ببین کبوان ما عجیب به اینجا عادت کردیم، عجیب!
یه پدربزرگواری در حق من بکن و خودت نکات و ظرایف نهفته عنوان رو بشکاف. به جون خودم اصلاً توان کشفش رو ندارم. تا بوده "هرکسی از ظن خود شد یار تو"، بذار یه بارم که شده از ظن خودت یارت بشیم!
خیر ببینی، الهی خدا یک در دنیا صد در آخرت نصیبت کنه. ( البته اینجا به شرطها و شروطها تا 4 تاش مجازه لابد اون دنیام تا 400 تا!!!... الهی که کوفت همه آقایون بهشتی بشه)
پارسال این موقع هنوز ترم یک ارشد بودم وتمام امسالم(87)از این تغییر جدید لذت بردم.خب البته خیلی هم تلاش کردم ولی حالا یه چیزیو می دونم که هر تغییری تو زندگی هر چقدر هم که کوچک باشه میتونه دنیای ادمو عوض کنه.نمی دونید که قبول شدنم چقدر دنیامو عوض کرد وچقدر از کلافه بودهای دائمم کم کرد.حالا بر خلاف حرف شما نمی خوام که این سال جدیدم مثل سالهای قبل بی رنگ وبو باشه،تمام سعیمو می کنم برای اینکه هر سالی که میگذره برای من یک خاطره باشه ویک اتفاق جدید وهر سال برام با سال قبل فرق کنه. برای شما هم همین دعا رو می کنم.اقا کیوان امیدوارم که امسالتون از همه سالهای قبلت بهتر باشه وهمانطوری پیش بیاد که خوشایند شما باشه.
سال نو مبارک
***********************************************
k1: من گفتم " امسال هم باید مثل سالهای قبل بیرنگ و بو باشه" ؟!!!!!!!!!