دوشنبه، ۲۶ اسفند ۱۳۸۷

k1-tajrish.jpg عاشق این چند روزه‌ی آخر اسفند هستم. همه چی ریخت و پاش و درهم و برهمه. هنوز فرصت نکردم برم تجریش، پاساژ قائم، تندیس، بازارچه و امامزاده صالح. انگار تا وقتی که توی پیاده‌رو‌های تجریش و لابه‌لای آدمها و دستفروش‌ها و گل‌های سنبل و بنفشه و شورت‌های رنگی زنونه و شمع و آت آشغال‌های دیگه نرفتی و هی به پَک و پهلو و درت نمالیدن، متوجه نمیشی که سال داره تموم میشه. هر چند با این دست دراز و سیخ که نمی‌تونم یه لُنگ قرمز به سرش ببندم و برم وسط پیاده‌رو!

دکتر گفته که به هیچ عنوان به دستم فشار نیارم و اونرو از آرنج، خم و راست نکنم که خب من نمی‌دونم این همه اصرار و تاکیدش برای چی بوده؟!! چون اگر می‌گفت، یه BMW M3 بهم میده و من فقط به اندازه‌ایی که بتونم دستم رو توی سوراخ گوش یا دماغم کنم، اونرو خم کنم محال بود که از پسش بربیام. با اون عکسی که توی پست‌های قبلی دیدین و اون 40-50 تا بخیه‌ای که به ودیعه روی دستم قرار گرفته، باید خلیل عقاب باشم و بتونم ژانگولر بازی در بیارم که دستم رو بیشتر از پنج درجه خم و راست کنم.

روزهای آخر ساله و همه‌مون درگیر خرید و نقد کردن چک و سفته و گرفتن حقوق و پاداش و کارانه و ... بنابراین می‌دونم توی این اوضاع خر تو خر کسی دیگه حال نداره بیاد وبلاگ بخونه ولی خب عیبی نداره اونهایی که خارج از ایران هستند، هر چقدر هم که گندم و جو و یونجه سبز کرده و ماهی قرمز گرفته باشند و اونجای خودشون رو هم که پاره کرده باشند و برای رسیدن سال نو تدارک و تهیه دیده باشند، هیچ وقت مثل ما، عید و نوروز دارند و سرشون شلوغ نیست بنابراین اینها رو برای اونهایی می‌نویسم که این روزها دل‌شون لک زده برای حال و هوای این روزهای شهرشون که اگه بخوام مثل همیشه بگم، خاطرتون جمع که اینجا هیچ خبری نیست، دروغ گفتم مثل سگ!

ایکاش همه‌ی اونهایی که هنوز خودشون و شهرشون و اسم و وطن‌شون رو یادشون نرفته و در جواب سوال یه خارجی که کجایی هستی؟! یه پرشین به بزرگی سه تا قاره نمی‌گن که یارو گه گیجه بگیره که این طرف کجایه ... امسال عید، اینجا بودند و سال نو می‌شستند پای سفره‌ی هفت سینی که حتماً جاشون خیلی خالی خواهد بود.

امسال، برای روزهای دراز عید حتماً باید برای رفتن به سینما وقت بذارید. سوپر استار تهمینه میلانی، اخراجی‌های ده‌نمکی، وقتی همه خوابیم بهرام بیضایی فیلم‌های اکران نوروزی هستند که امروز توی روزنامه خوندم که خوشبختانه پخش درباره الی اصغر فرهادی هم حتمی شد. نمی‌دانم این "درباره الی ..." چی بوده و فرهادی چی نشون این خلق‌الله سینمابرو داده که همه‌ی اونهایی که فیلم رو توی جشنواره دیدند، لام تا کام حرف نمی‌زنند و مثل دیوونه‌ها و بُهت‌زده‌ها، فقط منتظر هستند تا فیلم دوباره اکران بشه و برن ببینند. با این سکوت سنگینی که اهالی حرفه‌ای فیلم‌ببین بعد از دیدن درباره الی گرفتن آدم می‌ترسه که فرهادی توی آخرین فیلمش یه چیز ناجوری نشون اینها داده باشه که اینجوری روزه‌ی سکوت اختیار کردند!

خسته و کوفته اومده خونه. کارگر افغانی که نمی‌دونم چند وقتیه مامانم از کجا کشفش کرده، بالای نردبومه و داره در و دیوار رو می‌سابونه. والله وقتی کانال بی‌بی‌سی، افعانی‌های کشور خود افغانستان رو نشون میده اونها خیلی خوب و روون فارسی صحبت می‌کنند ولی نمی‌دونم چرا این افغانی‌هایی که تَرک وطن کردند و ساکن ایران شدند، فارسی رو با این لحن و گویش و لهجه‌ی تخمی صحبت می‌کنند؟!

پسره یه چیزی میگه، من متوجه نمی‌شم و خب حدس میزنم که احتمالأ سلام کرده. چاق سلامتی می‌کنم و رخت و لباسش رو نگاه می‌کنم تا ببینم اینبار کدوم یکی از لباس‌های بنده تن آقاست! همیشه بعد از کارش پول که می‌گیره هیچ، یهویی مامان جان دلش می‌سوزه و در یک عملیات انتحاری و انقلابی سر خود، دو تا شلوار جین و دو تا پیرهن و تی‌شرت هم ضمیمه‌ی دستمزدش می‌کنه و اونوقت آقا کیوان باید صبح تا شب کار کنه و اونجاش جر بخوره تا بتونه لِنگه‌ی همون شلور جینی رو که مامان دلش سوخته و داده به افغانیه رو دوباره برای خودش بخره. شلور جرجیا آرمینی قبلی رو سه سال تنش بود و یه مدتی هم باهاش آجر می‌برد بالای ساختمون!

میام تو اطاق. تختخوابم دقیقاً وسط اطاق قرار گرفته. جوری که برای رفتن به اون سر اطاق باید از روی تختخواب بپرم! مامان رو صدا می‌کنم.

-مامان تخت رو چرا اینجوری وسط اطاق گذاشتی؟!
-خب دیگه خسته شده بودم از اون حالت قبلیش، گفتم وسایل اطاقت رو یه تغییری بدم تا تنوع بشه.
-خب مامان جان، تغییر و تنوع خیلی خوبه ولی فکر نمی‌کنی جای این تخت یه کمی ناجوره؟!
-آره من خودم هم اولش گذاشته بودمش کنار دیوار ولی کَرمعلی گفت تخت رو بذاریم وسط اطاق بهتره!
-کرمعلی؟!!! کرمعلی دیگه کیه؟!
-حالا چرا داد میزنی؟ صدات رو بیار پایین می‌شنوه ناراحت میشه. کرم دیگه. همین پسر افغانیه. سلیقه‌ش خیلی خوبه! حالا تو هم همچین شلوغش می‌کنی انگاری چی شده؟!
-مامان جان، والله بخدا یارو می‌خواد سِت ده میلیونی مبل و صندلی خونه‌ش رو عوض کنه نظر من رو می‌پرسه. توی کارخونه دو هزار تا قطعه و پالت و دستگاه و کوفت و زهر مار دیگه رو من خودم چیدمان می‌کنم. تا حالا ده نفر، کت شلوار دومادی‌شون رو با نظر من گرفتند. تا حالا فقط صد تا کتاب در رابطه با لی‌اوت و چیدمان و اصل و اساس فنگ‌شویی و کایزن و 5 S خوندم اونوقت تو تخت من رو بر اساس نظر کرمعلی گذاشتی وسط اطاق؟! ‌

۲۲ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

خب دیگه...حالا اونایی که ازت مشاوره گرفتن کرمعلی رو نمیشناختن،یه اشتباهی کردن،دلیل نمیشه شما رو نظر کرمعلی حرف بزنی که!

والله ما هم که توی ایرانیم و در گیر این کارهای دقیقه نود شب عید. اگه یک روز (حتی گاهی روزی چند بار) وبلاگ شما رو نخونیم، نمیشه. وای به حال بقیه...
**********************************************
k1: قربون شما.

نفیسه

طبق بررسی‌های صورت گرفته به نظر میرسد پس از اینکه کی‌جان‌وان در هفته گذشته تحت یک فقره جراحی دست چپ قرار گرفت دچار نوعی جهش سرعتی در آپ کردن شده‌است!...
درست نمی دونم از اینکه مجبور شدی دستت رو عمل کنی باید خوشحال بود یا ناراحت؟! با خباثت تمام آرزو کنم بیشتر شاهد این قبیل اتفاقات باشیم! یا آرزو کنم هر چه زودتر دستت خوب بشه؟
***********************************************
k1: بیکار نشستم خونه و هی زرت و زرت آپ میکنم.

بی اجازت دفتر 365 برگ جدیدت رو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه
سای نو مبارک...سالی پر از خیر و برکت و ارامش برات ارزومندم
***********************************************
K1: اختیار دارید مال منهم دست شماست!

پس با این تفاسیر احتمالا این آقای کرمعلی شما هم باید دو متری قد داشته باشه که لباس‌های تو رو می‌پوشه...
خوش‌‍به‌حالتون کارگر خوش‌تیپ هم نعمته؛ آدم دیگه نیازی به نردبون نداره!!!
***********************************************
k1: نه اتفاقاً زیاد هم قد بلند نیست بلکه لباس‌ها رو میبره میده خیاطی اندازه‌اش میکنه.

م.طلوع

این شلوغی اخر سال خیلی جالبه ودر عین حال با توجه به ترافیکی که از قبل این شلوغی بوجود میاد؛ادم بیچاره میشه.(راستی چرا فکر می کنید خبری نیست.چه خبری بهتر از اینکه اولا مردم شاد هستند ودوم اینکه حداقل خبر بدی هم نیست)
راستی با توجه به اینکه مادرتون همیشه لباسهای شما رو به کرمعلی می بخشه ،معلومه که کرمعلی هم احتمالا قد بلند و اندام رو فرمی داره

دمت گرم کیوان جان
مزه نوروز تو غربت مثل مزه آش رشته تگری میمونه! باز گلی به جمالت که این آش رو برامون یه ذره گرمترش کردی.
این دومین نوروز نوستالژیک منه! هنوز به اندازه کافی جا نیافتادم. شایدم قرار نیست اصلا جا بیافتم.
روی کرمعلی رو ببوس و به خانم والده هم حتما سلام برسون.

كلي خنديدم . بابت لهجه افغانيه ! بابت دكتره . بابت دماغت ، دستت

مرسى كه ما رو در جريان گذاشتين اما خداييش چه خبرى ميتونه باشه اونجا؟ همه اش كار و ديد و بازديد.ولى خوب به نمايندگى از ما سعى كنيد خوش بگذرونيد دارم فكر ميكنم اين چندمين عيديه كه ايران نبودم حساب در رفته.نه يادم اومد آخرين عيد كه با همه خانواده ايران بودم 1377 بوده.وقتى به اون روز ها فكر ميكنم مى بينم اينقدر همه چيز فرق كرده و خيلى ها كه برامون خاطره ساز بودن و بزرگترهامون ديگه نيستند بينمون، ترجيح ميدم با خيال همون روز ها زندگى كنم چون احتمالا اگه روزى براى عيد بيام اونجا اين تغييرات برام آسون نيست پذيرفتنش. به هر حال عيدتون مبارك

سلام داش!
خيلي با ين پستت حال كردم!
سالي پر از چاغاله عشق برات آرزو مي كنم!

چه خوبه که تو رو همونقدر اومدن بهار بی قرار می کنه که اومدن پاییز.
جزئیاتی رو که نوشتی اونقدر روان و دلنشین بود که آدم از همین جا هم بوی اجناس نو و حراجی و بوی شوینده ها ی کف اتاق و دیوار و حتی رنگ دستکش های کرمعلی رو هم حس میکنه. نگو کرم علی بی دستکش کار می کنه که اونهم دیدنیه.
من هم اسفند همیشه مثل اسب افسار گسیخته و یله همه جا رو دشت و تپه ماهور های سبز می بینم.

مازيار

آي گفتي كيوان اين ننه ماهم از اين كارها زياد ميكنه... ولي يه بار كه مثل اين زنهاي ج.ن.د.ه كه پولشونو ندادن دادو بيداد راه انداختم فهميد نبايد بدون اجازه من لباس به كسي بده

هاD

از قدیم گفتن که دست بالا دست بسیاره آقا کیوان . کرمعلی رو عرض می‌کنم . خوب وقتی شما آستین رو تا آرنج می‌زنی بالا و دست می‌کنی تو کار مهندسین صنایع عزیز کشورمون باید هم انتظار این موارد رو داشته باشی دیگه . که یکی دیگه بیاد برات layout طراحی کنه . چوب خداس دیگه .
این پست دوباره برگشت به همون طرز خاص نوشتنتون که خواننده‌هاتون رو جذب می‌کنه . شما نگران شلوغ بودن سر و کله مردم نباش . کسانی که بخوان مطمئناً سر می‌زنن و می‌خونن اینجا رو .

هاD

میگم حالا که شما دچار انقباض دست و انبساط خاطر شدید و بی‌بی‌سی فارسی نگاه می‌کنید ، بد نیست که در مورد همون مطلبی که قبلاً با هم صحبت کردیم یه پستی چیزی بنویسید . حتماً جذاب و متفاوت میشه . ( خورشید خانم)
**********************************************
k1: پسر تو چرا همه حرفهات رو توی یه کامنت نمیزنی؟!

مهر

اسفند رو خیلی دوست دارم چون پر ازحس زندگیه و شور و حال خاصی داره که تو هیچ ماه دیگه ایی دیده نمیشه ولی متاسفانه امسال به خاطر کشیکای زیادی که تو بیمارستان داشتم فقط این شلوغی رو تو عجله ملت واسه مردن در سال کهنه دیدم!(کشیکام تو بخش مسمومیت و بین کسایی است که بیشترشون خودکشی می کنن) به هر حال اقا کیوان عزیز مثل اینکه خیلی دیر رسیدم ولی به هر حال امیدوارم که دستت روز به روز بهتر بشه و سال خوبی در انتظارت باشه .در ضمن واسه چیدمان خونه واقعاّ به کسی احتیاج داشتم کیوان که احتمالاّ با این سوابقی که لیست کرده به ما وقت نمیده حداقل آدرس این کرمعلی رو بده از نظراتش بهره مند بشیم!
***********************************************
k1: خانم دکتر حق ویزیتم زیاد نمیشه. نهایت یه شام دعوت کنید لی اوت رو میکشم و میدم خدمتتون.

آزاده

سلام،
من تازه وبلاگ شما رو کشف کردم.
و خیلی هم دوستش دارم.
همیشه شاد و موفق باشین و سال نو هم مبارک!

لیلا

دارم دعا می‌کنم اگه "درباره‌الی" اکران شد و دیدیش خوشت بیاد ازش! چون در غیر این‌صورت با تعاریفی که شنیدی میای این‌جا و به حساب فیلم و کارگردان و الی و... می‌رسی :)) بعد هم می‌خواستم بگم معلومه کرمعلی‌جان افغانی خوش‌قد و قامتی بوده که میتونه لباسای تو را بپوشه که دیدم ساسا هم همینو نوشته. حالا از کرمعلی‌خان که بگذریم ظاهرا این روزها با توجه به اوضاع بیکاری روز‌به‌روز بر تعداد کارگران خوش‌قیافه اضافه میشه، پریشب پیتزا سفارش داده بودیم، در را که باز کردم دیدم پسره که پیتزا را آورده عجب چیزیه! تبارک‌الله، به جون خودم اگه یه کم شانس داشت باید سر از هالیوود در میاورد، بعد قبل خواب داشتم وبگردی می‎کردم دیدم دوستی نوشته: شلوار پام کردم ببينم کي پشت در ايستاده. ديدم يکي کپ ِ ونسان کسل با جارو خاک‌انداز ايستاده خواهش مي‌کند کفش‌ها را از توي راه‌پله جمع کنم که تميزش کند! بله این‌جوریاس. اما خداییش بیشتر افغانی‌هایی که دیدم آدمای کاری و سختکوشی هستند و اگه این‌ها نبودن معلوم نبود کارگران عزیز وطنی با اون همه ادعا چه بلایی سر جماعت میاوردن.

بهار آمده است اگرچه هنوز تقويمها فصل زمستان را نشان مي دهند. بهار از فرصت ورق زدن آخرين برگ هاي اين سر رسيد رو به پايان استفاه كرده و به همه جا سرك كشيده است، در هواي روزها تراويده است و بر سر برگهاي نازك جوانه ها كه زمزمه بيداري اند، وزيده است. اين عددها كه در تمام سال خواسته اند گاه شمار باشند و هيچ بي گاهي و هيچ ثانيه اي به عمق يك سال را نشمرده اند باز هم در مقابل بهار كم آورده اند. بهار مثل عشق است. وقتي كه بايد بيايد، مي آيد. مي آيد و هيچ سررسيدي ندارد. مي آيد و سرك مي كشد به پس كوچه هاي روح، در هواي روزمرگي ها مي تراود و بر سربرگهاي نازك روياها مي وزد. عشق مي آيد و همه عددها و شمارش قيد و بندها در مقابلش محو مي شوند. عشق مثل بهار است: زمزمه بيداري، بي آنكه بتواني لحظه تحويلش را پيش بيني كني!
***********************************************
k1: شما برای من انشاء نوشتین؟!

پی نوشت: بهار مبارک! سال نو مبارک!

امثال اين كرمعلي تو همه خونه ها هست. ايران (همون كرمعلي ما) در مورد همه چي نظر ميده. به ديوارهامون امسال فحش ميداد كه كثيفتر از پارساله. هروقتم كه مياد يه شال و روسري آشنا رو سرش ميبينم.
دستت بهتره؟ خوب يه هفته زودتر خودتو تعطيل كرديها!

یه موقع دیدی این نظر کرمعلی باعث شد که تغییر و تحول بزرگتری تو زندگیت پیش بیادا! سخت نگیر.
در ضمن شب عید و غیر عید نداره من که همیشه مشتری اینجا هستم!

nasrin

حالا یک کوتاه می یومدی گذاشتن تخت وسط اتاق هم حال می ده از همه طرف می شه افتاد پاین!

sonia

vaaaaaaaaaaaaaay shoma cheghadr az khodetoon tarif mikonid!!!!!!!!!!!!!!
shookhi kardam
khastam pisha pish sale no ro tabrik begam va arezooye tatilaat ba mazeie ro barat dashte basham.
age dastet ham khob shood mitooni be gholet vafa koni.
happy new year
***********************************************
k1:قولم؟!!!! کدوم قولم؟!

ارسال نظر