گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
دیشب باید مىرفتم مطب دکتر معالجم. اونجا که میری، باید قبلش با خونواده، خداحافظی کنی چون دیگه معلوم نیست کی برمىگردی از بسکه مطب شلوغه. همیشه با خودم یه کتاب میبرم ولی اینبار با این دست عمل شده، همینکه میتونستم خودم رو صحیح و سالم به منشی برسونم جای شُکرش باقی بود. مجبور شدم بشینم و مجلههای چلچراغ سال 85 که روی میز مطب ولو بود رو بخونم. مطب پزشک فوق تخصص دست و روی میز فقط سه عدد مجله چلچراغ اونهم مال سال 85، یه کمی جای سوال داره و خب احتمالاً بیسلیقهگی منشی و آقای دکتر رو نشون میده.
در حالیکه یه چشمم به بازی تیم صبا باطری بود، مجلهها رو ورق میزدم. اسمهای آشنایی که هنوز هم توی چلچراغ مینویسند. فکر میکنم چلچراغیها جمع خوبی هستند که با تمام فراز و نشیبهای این چند ساله ولی هنوز تونستند این محفل خودمونیشون رو حفظ کنند. هر چند که من هیچوقت مجلهشون رو دوست نداشتم ولی خب جمع حرفهای هستند و خوانندهها و طرفداران زیادی دارند. دکتر، مهندسهای زیادی رو دیدم که هر هفته بیصبرانه منتظر چاپ این مجله هستند.
دستیار دکتر باند و پانسمان دستم رو باز کرد و باید منتطر میشستم تا دکتر از دفترش بیاد توی این یکی اطاق معاینه که یهویی حس کنچکاویم گل کرد و میخواستم بینم چی به سَر دستم اومده. از اونجایی که چرخش دست، محال و ناممکن بود سعی کردم توی انعکاس شیشه پنجرههای اطاق، پشت دستم رو ببینم ولی چیزی مشخص نبود تا اینکه یه دفعه ابری بالای سرم تشکیل شد و یه دونه از این آدمکهای کارتونی مسخره در کنار چند تا ستاره اومد بالای سرم و بهم نهیب زد:
احمق، خب اون موبایل بیخاصیتت رو در بیار و از پشت دستت عکس بگیر و عکسها رو تماشا کن!
راست میگفت. از آدمک کارتونی تشکر کردم و به ذهن جستجوگری که تا اون موقع فکر میکردم، ذهن فعال و پویایییه فحشی دادم و بوسیله موبایل و البته با اعمال شاقه و کش و قوس دادن به تن و بدن و دل و کمر، چند تا عکس از دستم و جای عمل گرفتم که خب نتایج عکسها اینی شد که میبینید. احتمالاً حالا بهم حق میدین که با این جرواجری و پاره پوره شدن، چند روزی نِق و زر بزنم و میبینید که خیلی هم جهود نیستم که اگر ریخت و قیافهی محل جراحی رو از نزدیک ببینید احتمالاً خیلىهاتون پس میوفتید. (عکس شاید یه کمی دلخراش باشه ولی بواسطه تعهد به خوانندهها مجبور شدم اون رو اینجا بذارم)
یه چیزی داخل پرانتز بگم: بنظرم آقا رضا شکرالهی (خوابگرد) باید بواسطه این تلاشی که من در جهت حفظ درستنویسی و رعایت (بخصوص) نیمفاصله حتی با یه دست میکنم یه چیزی به من بده! خدا وکیلی حتی با این شرایطِ سخت و بغرنج و لنگ در هوا، یه دستی دارم نیمفاصلهها رو رعایت میکنم، کاری که خیلی از حرفهاىها هم با دو دست نمیکنند و این رعایت نیمفاصله با یه دست رو اونهایی که اهل فن هستند میتونند بفهمند که یعنی چی.
دکتر از عمل راضی بود. عکسهایی رو که حین عمل، با دوربین خودش از دستم گرفته بود رو نشونم داد و نحوهی انتقال عصب رو برام توضیح داد. یه قسمتی از عصب و کانال مربوطه متورم شده بود که بنا به گفتهی دکتر، اینحالت خیلی بهتر از اونه که سرتاسر عصب یه شکل و بدون تورم باشه و مشخص نباشه که فشار روی کدوم قسمت بوده. قبلاً سه هفته دست رو گچ میگرفتند ولی خب ظاهراً در حال حاضر اینکار رو نمیکنند. دستم باید با باند بسته باشه و تحت هیچ شرایطی تا سه هفته خم و راست نشه. نیاز به فیزیوتراپی نیست و خب نکتهی مهم اینجاست که از این به بعد باید دعا کنیم و امیدوار باشیم که عضلات تحلیل رفته دوباره شروع به بازسازی کنند. دکتر امیدوار بود. منهم امیدوارم. بقیهاش رو هم میسپاریم دست همونی که اون بالا نشسته.
حالا مطمئن شدم عمل دست بوده, به خاطر شفاف سازیتون ممنونم
فقط حیف!!!دیگه نمیشه لباس آستین کوتاه بپوشید...
اوووهههه... من که یک چشمی این عکس را نگاه کردم، هنوز نتونستم کامل ببینمش :-( حالا با این دست علیل(!) زیاد هم خودت را واسهی نیمفاصله اذیت نکن، این تعهدت منو کشته:)) اما دور از شوخی از زمانی که خودم هم عهد کردم نیمفاصله را رعایت کنم به ابهت و شوکت نوشتههای شما بیش از پیش واقف گردیدم (چقدر ادیبانه شد)، اما خداییش با یک دست نیمفاصله را رعایت کردن ایول داره، فکر کنم از انگشتای پات هم کمک میگیری:دی به "چلچراغ" و چلچراغیها اشاره کردی و منو به یاد شنبههای خوب با چلچراغ در عهد بوق انداختی، یادش بخیر، زمانی که "بزرگمهرشرفالدین" هنوز مهاجرت نکرده بود و "سرگیجه" را مینوشت و "امیرمهدی"ی ژولیپولی! هم پای ثابت نویسندگان چلچراغی و نویسندهی کودکفهیم بود، "نیما اکبرپور" نویسندهی وبلاگ عصیان هم هنوز به لندن نرفته بود و واسه خودش در بی.بی.سی فارسی برنامه نداشت و صفحهی "چت" را در چلچراغ داشت با تازهترین اخبار مربوط به دنیای مجازی. چه زود گذشت اون روزها... خیلی وقت بود اعتیادم به چلچراغ را ترک کرده بودم، اما از زمانی که آقای "نیستانی" واسهی صفحهی "چراغها را من خاموش میکنم" قرارداد بسته و همینطور "لیلینیکونظر" عزیزم، دوباره باهاشون کار میکنه و گزارشها و مصاحبههای خوندنیش را به چلچراغ میده، دوباره وسوسهاش گریبانگیرم شده. بگذریم... خوبه که دستت نیاز به فیزیوتراپی نداره. به امید بازسازی عضلات تحلیل رفته...
عجب بخیه های تمیزی !!!
نه بابا دستت رو خیلی جر دادن...0
حق داری هوار هوار کنی...
ایشاا.. زودخوب میشی و بزودی بازم اسپک میزنی...
وای ی ی ی ی ...چقد عکسش وحشتناکه....درد میکنه؟؟؟؟ دلم سو و و و و ختتت:( ایشالا زودتر خوب شی .تایپ یه دستی سخته نه؟!
هوم!؟
باید اعتراف کرد عکس هرگز نمیتونه عمق فاجعه رو نشون بده.
دو سال پیش مامانم جراحی داشتن دقیقاً روی همین ناحیه از دست راستشون البته حدود 11-12 سانتی بود و خب صحنه به شدت دلخراش بود و هنوز هم با اینکه اثری ازش نمونده من جرأت لمس کردن یا حتی نگاه کردن به آرنج مامانم رو ندارم. ولی این عکس... خب بدون تجسم حالت واقعیش هیچ احساس دلخراش گونهای نداره.
و البته دستت مثل بدو تولدت که نمیشه ولی نگران نباش خوب میشه.
و نکته آخر: والله مطب دکتر معالج شما رو که نمیدونم ولی اگه مطبی سه تا خانم منشی داشته باشه که به محض ورود به مطب تو دیگه حس نکنی تو ایران هستی (حتی واسه یه لحظه) طبیعیه که حتی من هم متوجه حضور و یا عدم حضور مجله و... نشم و در عوض نمونه کارای زنده و متحرک دکتر رو مطالعه کنم.
ان شا الله که همه چیز به خوبی انجام شده باشه . با این زخمی که داری ملاقات لازمی کیوان.
من که دیگه بعید میدونم این دست واسه تو دست بشه! به طباخی سحر روبهروی پارک ساعی یه سری بزن!
برای ابراز همدردی هم این کامنت رو فقط با یک دست تایپ کردم و یه چیزی رو کشفیدم؛ این که نیمفاصله هم اعتیادآوره و آدم معتاد به هر ضرب و زوری باشه خودش رو میسازه!
آخ آخ، دکتر چه کرده با این دست.
khoda ro shoke ke khoobi,motmaenam ke dobaareh dastet ghodrate saabegh ro peyda mikone va baaz ham mitooni vollyball baazi koni,
shaad o sar boland baashi.
شفاي عاجل ان شا الله! قدر سلامتيتو بدون !
سلام
خوشحالم که خوبی.
عکست اونقدرا هم وحشتناک نیست!
آخی.فک نمی کردم قضیه اینقدر جدی باشه.خدا کنه زودی خوب خوب شه.شمام دیگه لطف کن دست به توپ نزن
جگر من بالا اومده الان کیوان خان ... وای نـــــــــــه !
ممنون از پوشش خبری وسیعت!! منم امیدوارم که مراحل بهبودی دستت به سرعت طی بشه و دیگه از شر گچ و پانسمان و بازوبند و امثالهم خلاص بشی.
من با اینکه رکورد بالا بودن آستانه ی درد رو دارم و دو شب با پای شکسته بدون مسکن خوابیدم پس از دیدن عکس دست شما خیلی دلم یه جوری شد و کلی دعا کردم که درد نداشته باشه!اساسا دست خیلی به کارآمده و امیدوارم خدا به این موضوع عنایت داشته باشن و دست شما از قبل روز تولد هم بهتر شه
من آدمک کارتونیمو اشتباها با پشه کش کشتم و از اون موقع هیچ گونه فعل نواورانه ای از من سر نزده.چه کنم؟
hi aziz do u need any paste(cereme) or anything else 4 yr hand? let me no if u want n take it easy anyway
***********************************************
k1: آرمین جون ممنون از لطفت به چیزی نیازی ندارم یه کمی که روش خمیردندون بمالم خوب میشه.
آقا من دل نازكم از اين تصاوير نذار اينجا .
شما مردا چرا اينقدر همه چيزتون خشنه .
***********************************************
k1: البته چیزهای نرم و لطیف هم داریم ولی اونها رو که دیگه اصلاً نمیشه بذاریم اینجا!
آقا کیوان منه فقیر صغیر اولین باره که میام اینجا ....... و همچین وقتی چشمم خورد به اون عکس هی با خودم گفتم خدایا اینجا کجاشه که قطر بالا و پائین این عضو تقریبا یکیه ...... دلم هزار راه رفت ! .......... وقتی خوندم آرنج دستته آی یه نفس راحت کشیدم ........ گفتم دیدی با دیدن اون عکس بی ناموس شدیم رفت پی کارش ...... دروغگو سگ بشه
راستش، قبل از اينكه سايت رو باز كنم، با خودم فكر كردم: چه كار عبثي! حتماً تا هفته دوم فروردين (حالا نمي دونم چرا هفته دوم!!!) خبري از پست جديد نيست. ولي...
درود بر تو...
اميدوارم هرچه زودتر عضلات ترميم بشن.