گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
دروغ چرا، محتاط بودن ذاتی و هميشگیم رو گذاشتم كنار و اينبار با اسم و رسم واقعی، توی فيس بوك طیطريق میكنم. قبلاً هم تجربه كرده بودم سايتها و امكاناتِ ياهو 360 و اوركات رو كه اگه نبود اين فيلتـــرينگ گوگلی مگولی، ميشد هر روز سری زد به دوست و رفقای اوركاتی. اين روزها فرصت بشه دوری ميزنم توی فيس بوك و عمدتاً از روی كنجكاوی، كليك میكنم روی عكسهايی از دوست و رفقايی كه توی ليستم هستند و تا حالا ديده و يا نديدمشون. دوستانی كه بعضیهاشون سالهاست همين بيخ گوشم هستند و يا اونهايی كه برای ديدنشون بايد دَم در سفارتخونه، يه شب تا صبح بخوابی تا بتونی يه ويزای چُسكی بگيری و چند تا قاره و اقيانوس رو پشت سر بذاری تا اونهم آيا ببينی، آيا نبينیشون. عكسهايی كه نشون ميدن دوستانمون دارند پير ميشن و اگه بچهی دارن اونها بزرگ شدن رو تجربه میكنند.
كار خاصی كه نميشه كرد برای دوست و رفقای اين سر و اون سر دنيا. پس اين روزها به بهونه اومدن نوروز، يه عيدی مجازی میفرستم براشون. گلی، سبزهای، سنبلی، ماهی قرمزی تا شايد با عيدیی كه دوستان ديگهشون میفرستن، بتونند سفرهی هفت سين مجازیشون رو جور كنند. هر چند هيچ نشونی از رسيدن سال جديد نيست ولی خب بخواهيم نخواهيم داره ميرسه. حس و حال و بو و طعم و مزههاش هم هر چند دير، ولی ميرسه. از روزی كه آب و برق اومد و زندگیها شهری و صنعتی شد ديگه طعمها و حسهای خاص نوروز هی عقبتر رفت و الان هم كه ديگه چسبيده به بيخ آخرين روزهای اسفند. سالهاست كه ديگه دی و بهمن هيچ نشونی از نوروز نداره.
راستش مديريت فيس بوك، آدم رو يه جورايی ياد خالهزنك بازیهای ما ايرانیها ميندازه. كافیه دست كنی توی دماغت و يا خريت كنی و كامنت و پيغامی برای دوستی بذاری، همچين اين فيس بوك مادر به خطا، آبروريزی ميكنه و خبر روی توی بوق و كرنا میكنه كه ظرف چند دقيقه تموم فيس بوكيان عالم، متوجه ميشن كه تو ديشب كی رو بوس كردی و واسه كی نوار كاستِ جواد يساری فرستادی، اونوقت خر بيار و باقالی بار كن!
بابت يه بوس مجازی بايد هزار تا بشين پاشو و دراز و نشست بری و سين جين بشی و توضيح بدی كه بين تو و اون دختر يا پسره چی ميگذره كه تو از اين فاصله و با اين عشق و علاقه و شور و حرارت، براش فـرنچ كيس فرستادی؟! حالا هی قسم و آيه بخور كه بابا اين شراگيم خان زند، اصلاً دختر نيست، خودش به تنهايی يه چيز داره اين هوا! اتفاقاً ايشون يه آقای خيلی خوب و خوشتيپ دو متری است كه تا چند روز ديگه به اتفاق خانوم شين ميرن زير يه سقف و ازدواج میكنند ولی مگه كسی حرفت رو باور ميكنه؟! نهايتش بعد از چند ساعت، ارائه مدارك و دلايل و شواهد، متهم به اين ميشی پس حالا كه شراگيم خانوم نيست و يه مَرد عاقل و بالغه پس حتماً تو گـی هستی كه برای شراگيم از اين قرتی بازیها درمياری و از اين ماچ خوشگلها براش میفرستی و خب حالا ديگه نميدونی با اين تهمت و بیناموسی چه بكنی كه آخر عمری و بعد از اين همه تجربه و سفيد كردن مو در امور قبيحهی مربوط به مـُخزنی جنس مخالف، به گی بودن متهم شدی؟! اونوقته كه پيش خودت ميگی ايكاش امكانات فيس بوك بيشتر ميشد جوری كه تو میتونستی بصورت عملی و كاملاً Exe و اجرايی از خودت در مقابل اين اتهامات دفاع كنی. به اميد بيشتر شدن امكانات فيس بوك برای دفاع از اتهامات نامشروع!
عجیبه که نشد برای پست قبلی کامنت گذاشت. یعنی نظرات را بطور کامل و مخصوصا این باکس و کد رو نشون نمیداد. شاید چون قانون مورفی فهمید اون پست یک قصه است و بیشتر از هر متنی آماده ی خوانده شدن و درباره اش حرف زدن. برای اینکه باز هم مثل چند بار قبل که دیر رسیدم کامنت بی ربط زیر یک پست نذارم فقط اشاره می کنم که تو با همین چند قصه ی اخیرت فضا و لحن و آدمهای قصه ات را مال خودت کرده ای. و چیزی که این وسط خیلی مشخصه اینه که تو موقع نوشتن قصه فاصله ی زیادی از راوی متن های روز مره ات داری. نشانه ها و عناصر قصه های تو اکثر متعلق به معماری قدیم ، آدمهای بی ادعا و کمی در حاشیه ، زمان خطی ، ایجاد تعلیق ، پلات بر اساس روابط علت و معلولی و ساختار زبان نورم و ... هستی. تو خیلی خوب بلدی یک قصه رو روایت کنی. همه چیز درست سر جای خودش. هیچ ایرادی در پرداخت نیست. شاید فقط بشود روی بعضی جمله ها بخاطر ایجاز خط زد.طوری می نویسی که همه چیز قابل دیدن و ملموس شدن است.قصه هایت به معنای واقعی قصه است.اما شنیده ای گاهی انحراف از نورم ، می شود هنر. من چرا دائم میگردم توی خط ها تا ردی از استعداد تو در طنز ، بازی های زبانی ، به در زدن که دیوار بفهمد ... ببینم. شاید بعد از یک دوره قصه نوشتن در این سبک دلخواهت ، بتوانیم خواننده ی متن هایی باشیم که ترکیبی از آن فضای نوستالژیک و این آدم طناز و امروزی تو باشد.
اي بابا! من که اصلاً حوصلهي اين برنامهها رو ندارم بنابراين از اول اصلاً نرفتم سراغش!
والا ما که یادمون نمیاد برامون فرنچ کیس فرستاده باشی...ولی واقعا از تصور اینکه من و تو توی بغل هم و در حال فرنچ کیس باشیم مور مورم میشه...!بابا کیوان جان آخه از جنس مخالف چه بدی ای دیدی که بند کردی به ما آخه...!:(
دوره آخر زمون که میگن همینه ها!
***********************************************
k1: شری جون خر شدم و يه بوس برات فرستادم كه پنداری هنوز به دستت نرسيده ولی راستش شری گويا همچين بد هم نيست تا مزدوج نشدی يه شب تا صبح بغل هم بخوابيم! فكر كنم تجربه ر خوبی باشه و كلی حال كنيم!!!
یه اورکات که دیگه نمیشه سری زد.خدا فیس بوک و نگه داره برامون
کیوان جان سلام...
درخواستی داشتم..!
با توجه به رفقای درپیتی من که اکثرا بویی از هنر نبرده اند خواستم اگه لیستی از خوانندگان خارجی و یا ایرانی و موسیقی بدون کلام که آدمو رو بای چند لحظه از زمین دور می کنه بهم معرفی کنی بلکه بتونم تهیه کنم و رستگار شم
ممنونت می شم ../
***********************************************
k1: فريد جان علاقه به خوانندهها و موسيقی يه چيز كاملاً سليقهای هست و هيچ تضمينی نيست اون چيزی رو كه من دوست دارم تو هم بپسندی. اونايی هم كه من گوش ميدم هيچ كدوم آدم رو از زمين دور نمیكنه برای رسيدن به مقصودت احتمالاً بايد سوار هواپيما بشی!
خوبه ! پس خودتم قبول داری که خیلی محتاطی!؟D; لااقل اسم و فامیل واقعیتو بگو که تو فیس بوک بشه پیدات کرد.
***********************************************
k1: يه ذره بگردی پيدا ميكنی.
تا ایجاد امکانات لازم، اجالتا سعی کن زمینه ایراد اتهام رو فراهم نکنی! :دی
***********************************************
k1: حيفهاااا بذار بكنم!
من با اورکات خیلی راحت ترم. تو فیس بوک گم و گور میشم. مثل این موشهای آزمایشگاهی که میندازنشون تو یک لابیرنت احساس ناامنی میکنم و فوری میام بیرون. آدم از اطلاعات اضافی و نامربوط overflow میشه. یکی به یکی گل داده, یکی برای عکس اون یکی کامنت داده, یکی داره میره بخوابه! ...چند روز پیش تو میل باکسم یک پیام داشتم که فلانی رو دیوار! شماچیزی نوشته. 7-8 دقیقه داشتم گیج گیج می خوردم که ببینم این دیوار من کجاست؟! آخر سر متوجه یک پرچم قرمز کوچیک اون پایین شدم. امروز هم عیدی داشتم. رفتم اونو ببینم دیدم نوشته 3 نفر شما رو به بازی پوکر دعوت کردن تا ببینم اینا کی بودن, نوشت کمک کنید این دلفینها دارن میمیرن! خلاصه که خدا پدر اورکات را بیامرزه
***********************************************
k1: آره اين فيس بوك امكانات زيادی داره كه تا بياييم در و ديوار خودمون رو پيدا كنيم كلی آدم بهمون ماليدن و در رفتن!
استارباکس
http://wvs.topleftpixel.com/
***********************************************
k1: هر چند به اين پست ربط نداره ولی عكس رو دوست دارم.
با بودن این سایت ها دیگه آدم حریم شخصی نداره.
کیوان جان قربون دستت مادر! به جای چرخیدن توی فیسبوک و ماچ فرستادن واسه ناموس مردم و صرف انرژی، یه فکری به حال این کامنتدونیت بکن. این فیسبوک هم چند وقت دیگه، یحتمل بعد از مشخص شدن نتیجهی انتخابات مثل اسلافاش (ارکات و گزک و... ) دوباره فیل-تر میشه، حال جماعت میره تو قوطی.
***********************************************
k1: بخدا نمیدونم باید چیکار کنم. لیلا جان توی اون اصفهون شما کسی نیست که بتونه اینجا رو درست کنه؟!
به قول خودت دروغ چرا، یکی دو روز پیش داشتم به این ماجرای محتاط بودن و حریم شخصی فکر میکردم البته در رابطه با نویسندهها.
نتایج حاصله و البته نظر کاملاً شخصی و غیر تخصصی:
مسلماً لازمه نویسنده بودن، محتاط نبودنه. با در نظر گرفتن اینکه نویسنده همیشه تو داستانش هست اول به خودم گفتم عجب آدمای شجاعی! ولی دیدم یه جاهایی این شجاعت میشه حماقت محض.
داستان فیسبوک و فرندفید و ... یه جورایی شبیه همین نویسنده بودنه. با این تفاوت که فیسبوک سطحیه و عملاً نمیتونه عمق پیدا کنه ولی این نویسنده بودن...
----------
با عرض پوزش! من واسه پست قبل کامنت گذاشته بودم و سوالی هم پرسیده بودم و فکر کنم ارسال شد؟! ولی فقط میتونم چند کامنت اول رو ببینم. حالا من موندم که آیا رسیده یا کال است؟!
**********************************************
k1: دختر جونم من خودم هم نمیتونم ببینم بنابراین نترس و سوالت رو دوباره بپرس.
بیربط:
واقعاً نمی دونم تو از کجا اصفهون شنیدی شاید گوشای من مشکل داره ولی این چیزی که من شنیدم نهایت "ه" اش حذف میشود، وگرنه "ا" همان الف است،البته لابد تو تجربهت بیشتره؟!!!
***********************************************
k1: شماها چه تعصبی نسبت به یه ه چسبون دارید!
چی کار کردی شراگیم رو؟ سایتش باز نمیشه که؟؟؟!!!
من پیدات کردم، add ت کنم؟؟
D:
این بار یه خانم انداختیم پشت اسممون تا بار دیگر مستفیض سخنان گهر بار شما نشیم
بعد عمری می تونستیم اعلام موجودیت کنیم ,ولی باز کامنتدونیت ادا اصول در میاره
آقاي كيوان لطفا تا خودم اينجا رو بمب گذاري نكردم ، خودتون يه فكري به حال اينجا بكنيد ...
بابا مردم از بسكه هرروز اومدم و كلي نوشتم و نتونستم سند كنم .من الان واقعا عصباني ام و كاملا بنفش شدم......
ميشه به من بگيد اين دوستان عزيز با چه ورد و جادوئي براي شما كامنت ميگذارن ؟؟!!!!!!
خلاصه من گفته باشم شما تا فكري به حال اينجا نكنيد هرروز از نظرات ارزنده و سازنده من بي بهر ميمونيد ;)
ديگه خود دانيد ......
خب خداروشكر ظاهرا تحديد و سلام و صلوات بنده كارساز شد :)
راستش براي من خيلي جاي سئوال داره كه آدمي مثل خودم يا حتي شما كه به قول خودتون محافظه كار و محتاط هستيد چرا در فضائي مثل اوركات يا فيس بوك به راحتي بدون نقاب وارد ميشيم و حتي نيمي از آلبوم خانوادگي رو هم در معرض ديد دوستان ميگذاريم؟؟؟؟
ولي در كل بايد بگم جاي جالبه، شايد يكي از دلايلش همين عكس دوستان اونطرف اقيانوسها باشه كه به راحتي و هميشه قابل دسترس هستش. منكه كلي با اين فيس بوك عزيز صفا ميكنم خصوصا كه كلي دوستان گم شده ام رو پيدا كردم.
ضمنا" از همينجا شروع زندگي جديد خانم شين و آقاي شراگيم روهم تبريك ميگم .
ایششش بدم میاد از خاله زنک بازی ها
اگه کسی را اینجا سراغ داشتم که قبل از این که تو بپرسی خودم پیشنهادشو داده بودم:) بلاخره مابین این همه یار غار متخصص وب و اینترنت باید یه شیرپاک خوردهای پیدا بشه به ندای هلمنناصر تو لبیک بگه. این جور وقتا نمیدونم چرا گاهی اوقات دوستان کملطفی میکنند:(
سوال مطروحه! در پست قبل: تا اینجای کار تو 3 داستانی که گذاشتی آدما خواستن زندگی رو نگهدارن یا بهترش کنن، ولی دقیقن کاری که کردن یا فایدهای نداشته و یا اشتباهترین کار بوده، این کار عمدیه؟ آگاهانه است؟
------
بیا و خوبی کن، اصلاً تو هر چی رو خواستی حذف و اضافه کن، صلاح کلام خویش، صاحب کلام داند!
***********************************************
k1: توی همون پست جوابت رو دادم ولی کامنتها معلوم نیست. اگه فکر میکنی هر سه تا شخصیت داستان چنین خواسته و ویژگی داشتند بنظرم اشتباه میکنی ولی منهم هیچ اصراری بر تاکید حرفم ندارم ولی اگر هم اینجوری بوده کاملاً تصادفی و ناخواسته بوده.
امان از این فرند ساجسشن های فیس بوک !! چشم نداری طرف رو ببینی بعد هی این و اون ساجست می کنن که باهاش دوست بشی !
***********************************************
k1: این ساجسشن با اون ساکشن نسبتی داره؟!
ای آقا . این هم عادی میشه . هر چی رو دست امکانات قبلی بیاد همه جمع میشن دورش ، یه مقدار که بگذره مثل آدامسی که 3 ساعت جویدن و مزه نداره میندازنش دور و میرن سراغ یکی دیگه .
لو رفتن که نگو تا فی خالدون آدم میریزه بیرون و خلق الله آمار آدم رو بیشتر از خودش در میارن .
ضمنا ارادتمون رو اونجا هم نقدا عرض نمودهایم . خاطرتون هست ؟
***********************************************
k1: نه والله شما رو بجا نياوردم.