پنجشنبه، ۸ اسفند ۱۳۸۷

لِنگ و پاچه‌ى لُخت و بلوری خورشید خانوم، وسط اطاق بود که با صدای خِرخِر موبایلم که طبق معمول سایلنت بود از خواب بیدار شدم. مادر مُرده وقتی که سایلنته و زنگ میخوره یا اس‌ام‌اس میاد، مثل گوسفندی میمونه که آب نداده میخوان سرش رو ببرند. خِرخری میکنه که بیا و ببین. کورمال کورمال دست کشیدم روی زمین و موبایل رو برداشتم. اس‌ام‌اس عاشقونه‌ای بود:

عزیزم میدونم که خسته‌ای و امروز هم که تعطیله خواب هستی ولی هوا ابری و عاشقونه است خیلی دوست داشتم الان توی بغلت بودم.

همونجوری خواب و بیدار، نیشم تا بناگوش باز شد و بدون در نظر گرفتن سن و سال و قد و وزن و تحصیل و تاهل و تجرد، تصمیم داشتم پیشنهادِ فرستنده رو، حالا هر کسی که هست، با کمال میل و رغبت و طیب خاطر بپذیرم ولی چشمم که به اسم فرستنده افتاد از تصمیمی که گرفته بودم و تصور اون لحظه، حالم بهم خورد و کم مونده بود که سر صبحی وسط تختخواب بالا بیارم. طرف یکی از دوستامه. دوست که چه عرض کنم گوریل دو متری نتراشیده و نخراشیده‌ای که احتمالاً در یک روز شلوغ و بواسطه‌ی یک اشتباه در کائنات، به زمین فرستاده شده و نقش انسانی بهش داده شده و حالا هم سر پیری عاشق دختر خانمی شده و هر روز کلی برای هم اس‌ام‌اس‌‌های عاشقانه می‌فرستن و گویا اولین اس‌ام‌اس عاشقانه‌‌ی امروز رو اشتباهی برای من که توی لیستش بودم فرستاده بود. در حالیکه حالم خیلی گرفته شد و اخم‌هام رفته بود تو هم براش نوشتم:

مرتیکه دراز لندهور بد نیست یه نگاهی به شناسنامه‌ات بکنی. سر پیری و عاشقی؟! حالا هم بجای خوابیدن توی بغل من برو یه فکری به حال اون سر کچلت کن! و بعدش هم موبایلم رو خاموش کردم و دوباره خوابیدم.

k1-namjo2.jpgامشب پنچ‌شنبه ساعت 9:10 به وقت تهران، کانال بی‌بی‌سی فارسی توی برنامه آپارات، فیلم مستند آرامش با دیازپام 10 رو نشون میده. کارگردان فیلم سامان سالور از دوستان نزدیک محسن نامجوست و این فیلم هم گوشه‌ای از زندگی نامجو رو به تصویر کشیده. اگه اشتباه نکنم فیلم مربوط به سالهای 82-84 یعنی قبل از اینکه نامجو معروف بشه هستش. سالور از کارگردانهای جوون سینماست که فیلم‌های یک کیلو خرما برای مراسم ترحیم و همچنین ترانه تنهایی تهران رو ساخته. توی همین مدت کوتاه هم، آپارات نشون داده که برنامه‌ و فیلم‌های بسیار خوبی رو نشون میده و اگه کسی ما رو به جاسوسی برای انگلیس‌ها متهم نکنه باید بگم آپارات برنامه‌ی موفقی بوده.

پی‌نوشت: بنا به گفته‌ی لیلا، یکی از خواننده‌هایی که حق آب و گل نه تنها فقط به گردن من و از پشت یک سوم، بلکه به تموم وبلاگستان داره! تکرار برنامه‌ی آپارات سه‌شنبه‌ها ساعت 21:10 به وقت تهران هست.

۷ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

سلام آقا.
قربون دسست يه چيزي رو لحاظ کن لطفا، از اين به بعد اگه متنت حاوي کلمات خون و رگ و غول بيابوني و اين‌جور چيزا بود، بي زحمت تو تيتر يه جوري بهش اشاره کن (بيشتر اشاره کن يعني...ما اين بدرگي رو خونديم، فکر کرديم ماجرا مربوط به رگ غيرت مربوطه مي‌شه، نمي‌دونستيم قراره خون ببينيم تو متن)

يکي مثل من فوبيا داره از خون و اينجور چيزا...دست خودش نيست که...هي متن شما رو مي‌خونه ميره پايين، هي ميخواد ببينه تهش چي شد...نتيجه‌ش اين ميشه که فشارش مي‌افته و يه ساعت اينطورا حالش خرابه.

پ.ن. کامنت‌داني‌تان ما را کشت

لیلا

امان از این اس‌ام‌اس‌های اشتباهی که بعضی وقتا دودمان آدم‌ها را به باد میده :)) بعدش هم فکر کنم این پست "آرامش با..." در وبلاگ‌ات که مخاطبای زیادی از طرفداران "نامجو" داره:
http://www.k1-online.com/archives/002136.html
برات ثواب دنیوی و اخروی به همراه داشته باشه، هر چند احتمالا با توجه به روز تعطیل و کم‌تردد بودن وبلاگستان ممکنه بعضی‌ دوستان زمانی این پست را ببینند که دیگه کار از کار گذشته، اما غم به دل راه ندهید که تکرار آپارات امشب، سه‌شنبه شب هفته‌ی آینده ، ساعت 21:10 هستش. این هم واسه این که منم در ثواب مورد‌نظر، شریک بشم:دی

استاد

بار اولی که با نامجو آشنا شدیم اینجا بود همون وقتی که نظر سنجی گذاشتی واسه بهترین آهنگاش
راستش وقتی برای اولین با آهنگ زلف بر بادو گوش کردم شوکه شدم ..باور کردنی نبود همش با خودم فکر می کردم کی به آهنگای این آدم گوش میده و لذت هم می بره؟ همون وقتا چند باری کامنت گذاشتم که به عنوان 1 دوست نصیحت منو بپذیر و تجدید نظری در سلیقه موسیقایت کن ..اما کامنت دونی خوشگلت باز ادا اصول در آورد وما از خیر نصیحت گذشتیم
و اما امروز...بد رقمه معتاد آهنگاشیم...

mahssa

مرسی از خبر رسانی کیوان جون و معاون اولش لیلا جون :Dاگه نیم ساعت دیرتر اومده بودم تو اینترنت فیلم از دستم رفته بود . برم ببینمش و شب جمعه ای دعاش را به جون شما بکنم .

چه اس ام اس ضد حالی

سلام
خوب اشتباه از خودت بوده که موبایل رو روی سایلنت گذاشتی باید خاموشش میکردی
نوشته هات خیلی به دل می شینه

کیوان را فرض کن توی بغل اون گوریل دو متری , چه شود :دی

ارسال نظر