گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
شاید بشه این نگاه رو تفسیر کرد. چی میبینید توی این نگاه؟! توی این چشمها؟! توی این عمق زندگی؟!

خب با اجازه منم اول یه تست انجام میدم... 1-2-3- امتحان میکنیم....
خب با اجازه منم اول یه تست انجام میدم... 1-2-3- امتحان میکنیم....
اولا که بوی الرحمن میده حسابی .
دوما میشه خوند که از اطافیانش و بچههاش شاکی و دلخوره که تو خونه سالمندان ولش کردن و عید به عید هم باهاش دیداری تازه نمی کنن .
پی نظر : این بنده خدا از اقوام یا نزدیکان شما نیست احتمالا ؟
چه عجب حسرت به دل نمردم و برای یک بار هم که شده نظرم بدون قر و قمیش و ناز و ادا فرستاده شد .
برم وضو بگیرم برای نماز شکر . فتقبل الله ...
انتظار
در مورد پست قبلي اقا كيوان در مورد فنگ شويي با توجه به تجربه اي كه دارم در مورد زندگي توي چين البته طرز تلفظش با اوون چيزي كه ما ميگيم فرق داره و اوون چيزي كه ما تلفظ ميكنيم معنيش كاملا فرق داره.تلفظ درستش فن شواي هست.
در ضمن در مورد اوون دوستمون كه گفته بود چرا هيچ كدوم از نويسنده هايي كه كيوان گفته چيني نيستن به خاطر اين هست كه تعداد افرادي كه بتونن زبان چيني رو در حد عالي ترجمه كنن در ايران نيستن.پس كيوان ترجيح داده از كتابهاي كسايي كه چيني رو به درستي ترجمه انگليسي كردن نام ببره والا هستن كتابهايي كه از چيني به فارسي ترجمه شدن اما حق مطلب رو ادا نكردن و نتيجه ش شده اينكه اگه فلاني مريضه اتاقش رو عوض كنن و واسه رفع اختلافات زناشويي نميدونم سنگ كجا بذارن
از كيوان عزيز ممنونم كه مطلبي كه ميذاره از هوا نمياره و سعي ميكنه موسق ترين رو بگه.باز هم كيوان جون مرسي از مطالبت
دلتنگي، غم، دلتنگي، غم...
انتظار...
امان از بعضی نگاه ها، بعضی چشم ها..... امان!
انگار مي خواد اصرار كنه هنوز زنده ام .
خودمو میبینم.....
شما وقتی تو چشمای یکی دقیق نگاه کنی باید قاعدتا خودتو ببینی
اينكه رفتني هستيم ...خوشگل و غير خوشگل ...پولدار يا فقير...سرهيكل ميزون يا مردني...پروفسور يا بيسواد...مشهور يا گمنام...گنده ،كوچيك ،سياه ،سفيد...آخر سر همه رفتني هستيم...من فكر ميكنم اين سالمند داره ميگه..آيا ارزششو داشت؟...
شاید تصویری از آینده من و شما
جالبه، چون من تو نگاهش نه دلتنگی و غم دیدم نه شکایت... به نظرم نگاهش خیلی تجربه داره و هنوز هم در پی کسب تجربهست... به نظرم نگاهش خیلی کنجکاوه...
چشم بهراه کسی هست که میدونه هیچوقت نمیاد، یا وقتی میاد که دیگه خیلی دیره...
دوران بچگي يادم اومد.اون موقع كه زل ميزدم تو چشاي آقاجون.اونموقع نمي فهميدم معني نگاشو شايد الانم اشتباه ميكنم.اما اين نگاه بهم ميگه چرا انقد ميدويي آخر دويدنات منم .با يك غم بزرگ از دونستن يك عالمه چيزايي كه بهتر بودنمي دونست.
انتظار
این جوری نگام نکن!من نمیشم مثل شما.اما شما می شید مثل من!
واقعیت اینه که پیری در جوار طبیعت و زیر سایه ی درخت گردوی چهارصد ساله و کنار آتش شب نشینی زیبا بود. و حالا در حاشیه ی خیابلان های شلوغ و چراغ های نئون و شادی های پر صدا زشتی و درماندگی مطلق است. بلیط برنده بخت آزمایی طولانی شدن عمری که هیچ فایده ای برای خود او ندارد.
این روز ها با عینکی که اکثریت به چشم دیدن زده اند و فهم و درک دنیا را گاهی به زیر سن سی تقلیل داده اند و هیجان وفور اطلاعات جمعی را بر معرفت فردی ترجیع داده اند ، دیگر هر چقدر هم که منصف باشیم و عاطفی و جانبدار ، در این دنیای حاکمیت زمان "حال" و سنجش همه چیز با "لذت" ، این چهره ای که تو فورگراند کرده ای ، تاسف ِ زمان ماضی بعید است. و نه حتی ماضی نقلی. در زمانی که حتی اشیا هم بزودی دمده می شوند و اکسپایر ، تاریخ انقضای آدمها حتی از شیر غیر پاستوریزه و غیر افزودنی هم کوتاه تر شده.
واقعیت اینه که عمر طولانی شده ، اما انتظار و افسردگی هم مضاعف شده. من حیطه ی زندگی خودم را می گویم. جای دیگری را ندیده ام.
پیری را می شود در هنر و یادمان و بزرگداشت احترام کرد.
این زن را ما فقط در صورتی که شریک کودکی مان بوده باشد و ما از غوشش گرمی و از دستش شکلات گرفته باشیم دوست داریم. غیر از آن جوانی اسحله ی کوری است که گاهی به شدت به این چشم های خشک تابه تا ، به پوست کم چرب چغر ، به آن لب محو شده در حرفهایی فرو خورده ، به آن موهای زبر و خشن شده خنده و ریشخند شللیک می کند. برای زنها، پیری یک گناه نا بخشودنی تر از مردها است. حتی برای پیر مردها. زن آمده که زندگی را تداعی کند و باروری. انگار که نباید چهاره اش و اندامش روز های سراشیبی را تداعی کند. و او چقدر بی دفاع است در مقابل این تفکر. تنها حیوان ماده ای که نر ها و ماده های جوان او را از گله ی لذت و سرزندگی می تارانند و او راهی ندارد تا اگر بتواند نقش های سخت و طاقت فرسا و دست چندم مادر شوهری و خواهر شوهری و بزرگ ی غرغرو را بعهده بگیرد. او خیلی زود و حتی زود تر از دستور طبیعت یک مثال خوب می شود برای لودگی. جک . اس ام اس. یک کالای از گارانتی گذشته و به استهلاک رسیده.
رنگ ممنوع . خنده ممنوع. عشق ممنوع، اظهار امیدواری و آرزو ممنوع. پیری عرصه ی آرزو و دعا برای دیگری است. به وسعت خانه و علی الخصوص آشپزخانه. ماندن که طولانی بشود ، عینهو نشستن بر صندلی انتظار تیمی است که بازی اش با سوت داور خیلی وقت است تمام شده. حتی مرگ پیر زن هم گاهی شعف واگذاری ارث برای میراث خواران ندارد. سوگواری بی رمق رفتنی مقدر است. خدایش رحمت کند و کات. پیری با هر چه بد ترکیب شود ، بدتر می شود. تنهایی ، ترس ، فقر، ضعف ، درد ، دلتنگی..... پیری دور تا دور دستی چنان کشیده و شوخ ساخت در سالهای دور ، با دو انگشتری ارزان قیمت باقی مانده از روزی به یاد ماندنی ، فقط خاطره ی محو اهدا کننده ای که ممکن است ش سالها پیش جسم اش در خاک پوسیده و پیرزن فکر کند صاحب سرمایه ای است که با فروشش اگر مجبور باشد گرهی از کسی باز کند. پیری در این سرزمین و بعنوان پیشوند جنسیت زن ، گاهی فحش آبداری است. پیری در سکوت صورت این زن ، صرف دائمی و خواهش به صدا درنیامده ی آرزویی است در آینده ی نزدیک. من بارها شاهد بوده ام پیر زن های بی دفاع مرگ را مثل عروسی از خدا خواسته اند.
باید زن باشی و جهان سومی و در میان آدمهای کاسبکار تا بدانی چقدر لابلای این چروک ها تحقیر وجود دارد.
پیری صورت و قوز تن پیرزن ، تنها زمانی همچنان از موجودیت والای خود دفاع می کند که ته رنگی از نقش مادری و خدمتکاری و روایت گری برای زن باقی مانده باشد.تن نوزادی را برای ساکت کردن به آغوش بگیرد و برایش لالایی بخواند ، برنج بپزد و با آتش و عدس کیماگری کند و رخت ها را در آفتاب پهن کند و برای شوهر متوفی یش آرد سفید بی مزه را حلوی شیرین کند.
غیر از تمام این دقیقه های تکرار ، پیری برای زن ، عاقبت خیر نیست.
اين عكس رو از صبح ديدم باور مي كنيد دپرس شدم.اصلا دستم ياري نميداد كه چيزي بنويسم ولي دوباره برگشتم و كامنت خانم ثابتي رو ديدم كه دستشون درد نكنه ، بياد همه مادران و پدران اين سرزمين كه ساليان تنهايي و بي همزبونيشون رو ميگذرونند از همه خواننده هاي اين وبلاگ مي خوام كه به مسن ترها توجه بيشتري كنند توجه نه ترحم.ممنون
delesh zendegi mikhad
این مدل پیر شدن ترحمانگیزه:-( زندگی بیاندازه خوشتر میگذشت، اگر در 80سالگی به دنیا میآمدیم و خوش خوشک به 20سالگی میرسیدیم! "مارک تواین"
تست