چهارشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۸۷

عقب ماشين، پشت راننده‌ی تاكسی خط تجريش-ونك نشسته‌ام. خانوم مجری راديو پيام، داره عينهو ورور جادو حرف ميزنه. بارونِ ديشب تا همين نيم ساعت پيش، شُرشُر ميومد ولی حالا ديگه بند اومده. تهران قشنگ شده. صاف و شفاف و يه دست ولی خب جوب‌ها پُر شده از آت آشغال. آب‌ها سرريز شده و زده وسط خيابون. وليعصر ترافيكه. انگاری هميشه‌ی خدا يه جای اين شهر بايد بلنگه! هوا هنوز گرگ و ميشه. آفتاب كه بزنه و يه كمی كه هوا روشن بشه، خيابون‌ها خيلی شلوغ ميشه.

باغ فردوس رو كه رد می‌كنيم موبايلم زنگ می‌خوره. موسيقی فيلم حكومت نظامی. دوستش دارم، حكومت نظامی رو ميگم. مغازه‌ی سيد مهدی بازه و چند نفری توی مغازه‌اند. از همون فاصله هم بوی حليم رو حس می‌كنم. دوست ندارم توی تاكسی صحبت كنم. سلام و صبح بخير و رسيدم ونك بهت زنگ ميزنم، همين. تلفن رو كه قطع می‌كنم، زمان مكالمه نشون ميده كه 9 ثانيه صحبت كردم. اگه به خودم بود كه حتی اون اندازه هم حرف نمی‌زدم. خانمی كه صندلی جلو نشسته برمی‌گرده و بهم نيم نگاه‍ی ميكنه. احتمالاً اونهم مثل من از اينكه كسی توی تاكسی با موبايل حرف بزنه، بدش مياد ولی خب چاره‌ای نبود.

تا اون موقع اصلاً متوجه مسافرهای توی تاكسی نبودم. هنوز هوا تاريكه. من و يه پسری كه ريخت و قيافه‌ش به دانشجوها می‌خوره بغل هم نشستيم. كنار دستش يه آقای حدوداً پنجاه‌ و دو سه ساله‌ای كه سرش رو تكيه داده به ستون ماشين و در حاليكه چتر بلند و دسته‌عصايی‌ش رو وسط پاهاش نگهداشته، با دهن باز خوابش برده. هرازگاهی يه خُرناسه هم ميكشه و از خواب می‌پره ولی خيلی زود دوباره خوابش ميبره. جلو هم كه همون خانومه نشسته. نيم‌رُخ خيلی قشنگی داره. دماغی عمل كرده كه نوكش به زيبايی، رو به بالا كشيده شده.

پارك‌وی رو كه رد می‌كنيم خيابون خلوت‌تر ميشه. محو عابرهای سردرگريبون پياده‌رو هستم. چه عجله‌ای دارند اين آدمها. چند نفری با لباس گرمكن، توی پارك ملت دارن ورزش می‌كنند. چراغ قرمز سر نيايش بدون دليل و بدون حضور پليس، روی عدد 7 سكته می‌كنه، خيلی عشقی! بعد از چند ثانيه، دوباره عددها كم ميشه. هنوز دو ثانيه ديگه باقی مونده كه راننده‌ی پير تاكسی، طاقت نمياره و چهارراه رو رد می‌كنه. در عوض چراغ سر ميرداماد، سبزه. بدون توقف رد ميشيم. اينجا كه می‌رسيم، با ديدن پايتخت ياد لپ‌تاپ ميوفتم. هنوز دهن مسافری كه سرش رو تكيه داده به ستون ماشين، بازه و آب دهنش هم راه اوفتاده. بصورت تيپيك بايد كارمند باشه. از تجريش تا اينجا جلوی هيچ عابر بانكی، كسی وانستاده. كاغذهای چسبيده به شيشه مغازه‌ی بنـتـون حاكی از اونه كه حراج‌ه. چراغ دكه‌ی روزنامه‌فروشی روشن و بسته‌های روزنامه‌ جلوی دكه ولو شده. روزنامه زيری‌ها همه خيس شدند.

صد متر مونده به ونك، تاكسی واميسته. كرايه رو ميدم. لبه كاپشن رو ميدم بالا و از توی پياده‌رو به سمت ميدون راه ميوفتم. هوا هنوز تاريكه. ببخشيد آقا... آقا، ببخشيد با شمام

سرم رو كه برمی‌گردونم همون خانوم مسافری رو كه جلوی تاكسی نشسته بود می‌بينم. خوشگل و خيلی شيك و متشخصه. با دماغی عمل كرده و رو با بالا.

ميگم: بله بفرمائيد.

قد بلندی داره. پالتوی طوسی و كيف مشكی دستش گرفته. خيلی خوش‌تيپه.

ببخشيد كه مزاحم‌تون شدم. می‌خواستم بگم كه ... يعنی راستش مزاحم‌تون شدم كه بگم... بگم، كه صدای شما خيلی قشنگه. از وقتی كه توی ماشين شنيدم دارم فكر می‌كنم. نميدونم صداتون من رو ياد كی ميندازه؟!

لبخندی ميزنم و ميگم: احتمالاً من می‌تونم كمك‌تون كنم و بگم ياد كی ميوفتيد!

جداً، شما از كجا می‌دونيد صداتون من رو ياد كی میندازه؟!

چند تا از عابرهای پياده كه از كنارمون رد ميشن چپ‌چپ نگاه‌مون می‌كنند. بارون دوباره شروع ميشه و نم بارونی ميشينه روی صورتم.

خب راستش تا حالا خيلی‌ها بهم گفتند كه صدام يه جوره خاصيه . مثل اينكه اين تنها ...

نميذاره حرفم تموم بشه و ميگه: اِ چه جالب.

بارون تندتر ميشه. از توی كيف، چترش رو درمياره. دو تايی به سمت ميدون ونك راه میوفتيم. تعارف می‌كنه كه منهم برم زير چتر. بدم نمياد ولی ميگم: نه، ممنون. قدم زدن زير بارون رو دوست دارم. مجبور ميشه يه كمی دستش رو بالاتر بگيره تا چتر بالاتر قرار بگيره و بتونيم دو تايی با هم حرف بزنيم.

خب آقای جادوگر نگفتيد صداتون من رو ياد كی ميندازه؟!

ميزنم زير خنده. تا حالا كسی بهم نگفته بود، جادوگر. پشت خط عابر پياده واميستيم. بهش ميگم: خب حتماً شما هم ياد اون آقاهه كه توی برنامه‌ی Box Office كانل PMC برنامه داره، ميوفتيد؟!

يه كمی فكر می‌كنه و ميگه: آره درسته. آره همون آقاهه Box Office شما از كجا می‌دونستيد؟!

می‌خندم و ميگم: راستش شما، دوازدهمين نفری هستيد كه اين مورد رو بهم ميگيد.

حس می‌كنم يه كمی ناراحت ميشه و اَخم‌هاش ميره تو هم. بارون تندتر شده. ضلع غربی ميدون كه می‌رسيم ميگه: من ميرم سمت خيابون شيراز.

ميگم: پس مثل اينكه بايد از هم جدا شيم چون مسير من به شما نمی‌خوره.

نگاهی می‌كنه و ميگه: از آشنايی‌تون خيلی خوشحالم شدم.

ولی ما كه اصلاً با هم آشنا نشديم!

می‌خنده و ميگه: ولی از اين به بعد، هر موقع كه كانال PMC رو ‌بينم ياد شما ميوفتم.

بارون تندی مياد. خيلی زود، خودش و چترش لابه‌لای عابرهای پياده‌، گم ميشن.

۴۴ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

چقدر زود ميري سر كار!

عجب اتفاقي !

سلام-افتخاري است كه اولين كامنت مال من باشه .من صداي اون آقاهه رو خيلي دوست دارم ولي جسارت اين خانمه رو بيشتر دوست داشتم.

اي بابا! نمي‌دونم چرا فكر كردم بايد جور ديگه‌اي تموم مي‌شد...

واقعی بود این ماجرا یا داستانیه که خودت نوشتی؟ چقده زود میری سر کار اگه واقعیه.گناه داری.بابا اول جونیته.چقدر کار کار کار؟!؟

اینم در راستای شو-آف های بلاگی بود دیگه نه؟؟
از همه جات که تعریفیده بودی، از صدات برامون تعریف نکرده بودی که کردی!!
(می شناسی منو که ، می دونی مشتری پر و پا قرص اینجام. جاست کیدینگ بود کیوان جان)

فتانه

جدي صدات شبيه اون آقاهست؟! وه، چه خوب. اون پسره صداش خيلي خوبه فقط خيلي خوب بلد نيست از صداش استفاده كنه (فن بيان). منظورم اينه كه حرف زدنش يكنواخته و فراز و نشيب نداره. انگار دايم داره از روي متن مي‌خونه. البته هرچي مي‌گذره بهتر مي‌شه. مهندس شما كه حتما بلدي به صدات حس هم بدي، ديگه چه شود !! :) چه خانومه باحال و راحتي بوده، اوم خوبه.

پس تا باکس آفیسی دیگر؛ جمعه
:)

سلام داش!
لحظه هاي خاكستري به خاطر حس تعليق و آزادي كه به آدم مي دن هميشه به شكل بي نظيري دلچسبن...
آزاد باشي داش.

همین؟!!
چه آدم ضد حالی هستی!! :) همینه که خانوما انگیزه پیشنهاد دادن ندارن دیگه ، حالشونو میگیرین...
عاشق صدای سینا مجری باکس آفیسم ...خیلییییییی خاص صداش.

nasrin

توصیفتون از خیابانون خیلی قشنگ بود مطلبو که می خوندم احساس کزدم واقعا اون موقع صب دار ماز تجریش می رم ونک!!

ای بابا ما نصفه شب خودمونو کشتیم که چه صدایی چه دمی عجب پایی و .... انگار نه انگار
خانومه وسط خیابون یه گفت صدات شبیه کیه شد یه پست بلند بالا
ای روزگار بی مرام...هی هی هی

مجددا سلام،اولا كامنت من اولي نبود حيف!ثانيا الان يادم اومد كه من يك همكلاسي داشتم با مشخصات شما ميخونه صداش -مهندس بودنش-قدش و ... ولي اون اسمش بخدا هومن بود شما نيستيد؟
***********************************************
k1:نه والله.

علی

سلام ..... امروز کلی از دستت حرص خوردم...... چرا گذاشتی دختره بره......! باید وقت خداحافظی می گفتی خانوم با چند تا عدد ناقابل چطورین و بعد حاصل تحقیقات گراهامبل رو تقدیم حضور خانم می کردین و بعد از چند جلسه گفتمان برای نشان دادن بچه دلفین های بامزه توی تشت خونتون که تلفنی براش تعریف کردی دعوتش می کردی خونه و بعدشو که خودت می دونی .... من کجام..... اینجا کجاست...... تو اینجا چیکار می کنی ..... ای وای پس چرا هیچکی خونمون نیست .... بچه دلفینا رو کجا بردن ..... و بعد من بدو آهو بدو!

اینجوری کفران نعمت می کنی خدا قهرش می گیره و دیگه دخترکه هیچی مرغ هم سر راه آدم نمی گذاره

اگه سر کارمون نذاشته باشی و اینا داستان نباشه باید بگم منم از صدای اون آقاهه که نمی دونم اسمش چیه خوشم میاد اما اجرای خیلی جالبی نداره. مدام جمله هایی رو تکرار می کنه. قبلا گفته بودی صدای قشنگی داری.منم برات نوشته بودم:
بابا خواندنیییییییییی! بابا دیدینیییییییییی! بابا شنیدنییییییییییییییی!! :)

یه بار اولای نوجوونیم یکی از دوستای پدرم زنگ زد خونمون. انقدر صداش قشنگ بود و من محو صدای پر طنین و زیبای مردونه اش شده بودم که گوشی تو دستم مونده بود منم نمی فهمیدم چی دارم بهش جواب می دم. شاید یکی از دلایل اصلی علاقه من به دوبله اینه که تو از روی صدای آدمها می تونی بیشتر دوستشون داشته باشی تا تیپ و قیافه.مثل صدای ژرژ پطرسی که من رو از بچگی عاشق رابین هود کرد .چون اولین بار صدای اون روی رابین هود نشست.

توصیفت از مسیر جالب بود. اما جالبتر از اون جسارت اون خانومه است و جنبه تو هم که مثال‌زدنی! خیلی کم پیش میاد یکی از یکی تعریف کنه (مخصوصا یه خانوم از یه آقا) و طرف دست و پاش رو گم نکنه. جدی جدی اینقدر باجنبه بودی و بروز نمی‌دادی؟! خداییش هرکی دیگه بود بی‌مزاحمت دست از سر اون خانومه برنمی‌داشت!
پس با این تفاسیر صدات باید شنیدنی باشه...

ایول چه اتفاق باحالی
ایول چه صدای باحالی

مازيار

احتراماً به استحضار مي رساند
غلط كرد هركي از صحبت كردن با موبايل كسي در ماشين ناراحته...اين مردم چقدر فضولن.. به من هم ميگن شبيه فردوسي پور حرف ميزني البته فقط تند صحبت كردنم

لیلا

قبل از هر چیز قابل توجه "najmeh" خانم: عزیزم تو چه مشتری‌ی پر و پا قرصی هستی که یادت نیست کیوان قبلا در مورد صداش چیزی نوشته بود؟! پست "یه صدای مخملی" را فراموش کردی، این هم سند مکتوب:
http://www.k1-online.com/archives/002021.html
بعد هم خداییش آدم خوش‌شانسی هستی کیوان که با همچین تیکه‌های نابی همسفر میشی :دی اما جدی تاکسی یکی از بهترین جاهای دنیاس! می‌تونی اگه دلت خواس با گفتن یه جمله سر حرف را با بقیه باز کنی،و اگه حوصله نداشتی فقط به حرفای بقیه گوش بدی یا به مکالمات تلفنی‌شون و حدس بزنی کی اون طرف خطه! اگه حالشو داشتی و مسیرت طولانی بود کتاب و مجله بخونی یا اصلا در عالم افکار و تخیلات خودت غرق بشی و مجبورهم نیستی فکر کنی از کدام مسیر بری و شلوغی و بد رانندگی کردن بقیه هم کمتر اذیتت می‌کنه، پس زنده‌باد تاکسی :دی

می تونستی از دست ندی این خانوم خوش تیپ و.شایدم یه جاهایی شو سانسور کردی و ما خبر نداریم!!

خانم ثابتی

چه طنز قشنگی با تاکید تو روی 9 ثانیه و کشفیات اون خانمه وجود داره.
می دونی کیوان از پشت یک سوم ، فهمیدن روز های حتمی آپ شدن وبلاگ تو وابستگی زیادی به امکانات فنی نداره. دیشب که صدای بارون قطع نمی شد ، تقریبا مطمئن بودم تو در اولین فرصت می ری سراغ کلمه و فضای نم دار و آدمهایی که یقه ی پالتویشان را بالا داده اند و درخشش یک روز خوب ، زیبایی و جذابیت شان را چند برابر کرده.
اشتباه نکن. منظورم کلیشه شدن و یا تکراری و ساده شدن راوی نوشته های تو نیست.
بلکه بیشتر منظورم اینه که تو از نژاد همون آدمهایی هستی که با چند درجه گرم شدن هوا در روزهای آتی حتما با اولین آلبالو های تهرون جوونه می زنند.
خوبه که هنوز بند ناف ات به آسمون و زمین و آب وصله. خوبه که تصویر های تو تا این حد مربوط به همین دور و اطرافه.

نفیسه

چه خوب!‌ آدمی که نمی‌گذاره حرف ناگفته‌ای روی دلش سنگینی کنه

دوست

داش کیوان خوشم میاد که بلدی از کاه کوه بسازی ! حالا اصل قصه چی بوده خدا میدونه ! اما من که باورم نمیشه تو به همین راحتی از سر همچی جیگر طلایی اونجور که خودت ازش نوشتی بگذری . بابا جون همه قصه را بگو . ماها محرمتیم رفیق.

چه هوايي بود جدا.

هادی

مثل اینکه بینی خانومه بد جور رفته بوده رو اعصابت .
زمانی که خانومه صدات کرد فکر کردم یکی دیگه از رئالیسم های جادوییته و رفتیم سرکار .
فکر می کردم کم باشن کسایی که مثل من وقت خواب اب دهنشون راه می افته اما انگار این طور نیست . البته من کارمند نیستما .
به صدای اون اقا روی هیکل لاغرش عادت داریم نه شما که چهارشونه ای .
این کامنت دونیت باعث شد فحش هایی رو که یه مدت نداده بودم مرور کنم دوباره

خب چرا بهش شماره ندادی تو که فهمیدی اون شماره میخواد بدبخت!
***********************************************
k1: بدبخت خودت عوضی.

ناصر

چیه؟ گفتی از 35 درجه جا نمونی این مطلب رو نوشتی؟ وبلاگ و محیط نت به درد دو دسته میخوره :آفرادی با اعتماد به نفس خیلی زیاد و افرادی با اعتماد به نفس خیلی کم . هر دو دسته راضی و خرسند میشن.

ببین این الآن داستان بود؟!!

آسيه

دوسش دارم موسيقي "حكومت نظامي" رو ميگم..
منكه نشنيده مطمينم(!motmaenam)صدات از اون آقاي باكس آفيس خيلي توپس تره..
كاش پسر خوبی ميشدي و يه پست صوتي(اسم شو درست نميدونم.audio blog?) اينجا ميذاشتي.قول ميدم همه كلي از صدات تعريف كنيم و اينا...

الناز

کیوان جان میبینی!
همه اینایی که این همه ادعاشون میشه که قضاوت درباره آدما چیز خوبی نیس، بازم دست از قضاوتشون بر نمیدارن و خیلی راحت درباره آدمی که تا حالا حتا ندیدنش نظر میدن...
عجب روزگاری شده پسر

ادوارد

خواهش مي کنم خانومهاي کامنت گذار جواب بدن:
چقدر صداي يک مرد در جذابيت سک.سي اون تاثير داره؟
با اجازه کيوان البته!چون اين اتفاق براي خودم هم افتاده،گفتم نظر زيبارويان دنياي مجازي رو هم بدونيم.

ولی جدا به من بر می خوره که بیشتر آقایون و بعضی از دوستان مذکر موجود در این جا انقدر راحت در مورد رابطه بر قرار کردن با خانومها نظر می دن. ای بابا یعنی هر کی خوشگل بود و خوش تیپ و بنا بر ذات اجتماعی بودن انسان دو کلوم باهاتون حرف زد باید فوری بری رو مخش و ......خداییش بی جنبگی هم حد و حسابی داره.

مهسا

ساختار شکنی این بانو تحسین برانگیزه.
دفعه پنجم بود که ابن پست رو خوندم
چون با تشبیه بی نظیرت از مسیر کمی دلتنگیم رو درمان کردی .

از هوا که نگو !
چند روز پیش داشتم فکر می کردم ، دیدم جوون های عاشق یا عاشق های جوون در ایران یه لذت خیلی عمیق رو ندارن ... لذت بوسه زیر سایه چتر تو بارونی که همه دارن می دوند به سرعت ...

راستی یک پیشنهاد ، موزیک جدید گوگوش رو بشنوید لطفا .

foroogh

khosh be halet
az har angoshtet ye honar mibare. kholase ke khoda rooye to kare farhangi ziyad karde

ghazal

الان کَل اینه که کدوم کیوان دختر بهتری یهویی همینطوری تو خیابون یا کافی شاپ می بینه؟ یعنی اینهمه دختر بدون حس خجالتی وجود داره یا اینکه شما کیوان ها انقدر جذابین که دخترها به هر حال می خوان باهاتون ارتباط برقرار کنن حالا چه با کارت چه به بهانه صدا!

sima

به نظر منم حق با فروغه ، خوش به حالت! :)

mahssa

منم اومدم بگم تو و اون یکی کیوان با هم دارین رقابت شوآفی میکنین که دیدم فقط نظر من نیس بقیه هم اینو نوشتن . ما که هیچکدومتون را ندیدیم اما فک کنم هر دو تون دختر پسند باشین . به آقا ادوارد هم بگم که بله ادوارد خان ! صدای خوب در جذبه س-ک-س تاثیر داره . یه دوس دارم البته دختره ها اما صداش خیلی خفنه . جوری که چن تا پسر فقط واسه صداش عاشقش شدن !

گلشن

اتفاقا من انقد دوس دارم یکی تو تاکسی با موبایل حرف بزنه.آدم حوصله ش سر نمیره...خیلی وقتا شده عاشق صدای آدما شدم. ولی وقتی قیافشونو دیدم...اه اه...اکثر کسایی که صداشون هوش از سر آدم میبره قیافشونم آدمو بیهوش میکنه.دقت کردی؟؟؟ من اگه جای اون خانومه بودم برنمیگشتم نگات کنم...راسی امیدوارم باز سر کار نذاشته باشی مارو!

مهدی

حالا آقا کیوان قیافتم به این یارو باکس آفیسی یه شباهت داره یا فقط صدات شبیه اونه ؟ منم در همصدایی با ادوارد بدم نمیاد خانمای عزیز بگن از چه جور صدایی برای پسرا خوششون میاد ؟ به عنوان یه پسر هم بگم که بعضی خانم ها صداشون قشنگه اما اونجور که ادوارد نوشته نیس که جذاب سکثی باشه اما چن وقت پیش سر یه موضوعی با یه خانمی حرف میزدم ( موضوع درس و اینا به خدا بود ) لامصب صداش فوق ثکثی بود . اتفاقا بعدش هم که قرار گذاشتیم برعکس اون چیزی که گلشن خانم نوشته زشت که نبود هیچ قیافشم خوب بود فقط بدبختی این بود که خانمه متاهله :( شانس نداریم که.

Afsaneh

بابا شما باید دیدنی باشی اقا کیوان! قدت که بلنده! صدات که قشنگه! عطرورساچه که میزنی شورت ck که می بوشی! اوه! کی میره اینهمه راهو!

اِی تُف به این شانس! لنعت به این بخت سیاه!
تازه داستان داشت به جاهای خوب می‌رسید!!!
اگه من بودم می‌رفتم سر خیابون شیراز چادر می‌زدم!!!

Sh

Interesting observations...specially people checking each other factor was a long forgotten memory....Taxis in Iran are definitely very alive....

ارسال نظر