گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
دیشب وقتی وارد سالن چهار سو شدم با صحنهی عجیب غریبی روبرو شدم. گویا قرار بود همهى تماشاچیان به اتفاق، سوار هواپیما شده و همراه با هنرپیشهها و عوامل اجرایی به سوی آسمون پرواز کنیم! بر روی تمام صندلیهای قهوهای و ناراحت سالن، یه گوشی (هدفون) قرار داشت و محل اجرا نمایش نیز توسط شیشهی ضخیمی از سالن و تماشاچیان جدا شده بود. وقتی فهمیدم که باید نمایش کوکوی کبوتران حرم رو با هدفون گوش کنم و بازیگران از تماشاچیان کاملاً جدا هستند و دیگه نمیشه صدای نَفسهاشون رو شنید، اصلاً حس خوبی نداشتم چون معتقدم هر چیزی باید اصل و ماهیت خودش رو داشته باشه و این تفکیک صدا و صحنه، برام اصلاً خوشایند نبود.
باید صادقانه بگم که نسبت به بقیهى تئاترهایی که امسال دیدم تا اینجای کار که تنها یکماه به پایان سال باقی مونده، کوکوی کبوتران حرم با اختلاف نسبتاً زیادی در ردیف اول قرار داره. تئاتری که اگه اشتباه نکنم برای نمایش اون چند سالی هم، کلی آدم در کش و قوس بودند تا موفق به گرفتن اجازهی نمایش شدند و خب من به شخصه و فقط از طرف خودم باید بگم خیلی خوشحالم که این نمایش اجرا شد و من تونستم دیشب اون رو ببینم و خوشحالترم بخاطر اینکه قراره تا آخر اسفند، کبوتران حرم به پرواز خودشون ادامه بدن و شک نکنید که برای بار دوم هم به دیدن کبوترها خواهم رفت.
طراحی دکور جوریه که شما از پشت شیشههای پنجره یه آپارتمان (زائرسرا) دو ساعت، همراه میشید با یه سری خانم که برای زیارت به مشهد سفر کردند. دوازده خانمی که همگی با هم نسبت فامیلی دارند و در جریان داستان متوجه قسمتی از زندگی و دغدغههای اونها خواهید شد. کمی که از اجرای نمایش گذشت، دکور و نوع صدابرداری رو برخلاف موضعی که اولش گرفته بودم، دوست داشتم. اینجور دیدن و شنیدن، برام تجربه جدیدی بود. انصافاً هم صدابرداری خیلی خوب بود جوریکه در خیلی از مواقع خودم رو بین اون خانمها و دقیقاً وسط داستان و معرکه میدیدم. بازی هنرپیشهها رو هم دوست داشتم، اساسی. پخته بود و بجا. بدون قر و قمیش و حرکات اضافی و پر از نکات ظریف و قشنگ دیالوگی. قطعاً خانمهایی که چند نفری و به اتفاق مسافرت رفتند میتونند گواهی بدند که این جریانات و این بگو بخندهای کاملاً زنونه توی مسافرتهایی که هیچ مردی همراهشون نیست به دفعات اتفاق میوفته.
توی این روزهای آخر بهمن، اگه شاش نداشته باشید مطمئن باشید که بواسطهی زیبایی کار، اصلاً متوجه گذر زمان نخواهید شد و دو ساعت خیلی زود میگذره ولی خب بنظر من 120 دقیقه، اصلاً زمان مناسبی نیست که کارگردان بتونه شخصیت و گوشهای از زندگی 12 زن رو بیان کنه. دوازده زنی که هر کدومشون یه داستان دارند اندازه شاهنامه. با توجه به اینکه داستان، هیچگونه روایت اصلی و محوری نداره و همهی قصهها در یه راستا و اهمیت هستند شاید اگه شخصیتها 6-7 نفر بود، شخصیتپردازیها بهتر از این انجام میشد چون تا پایان داستان هم رابطهی بعضی از خانمها با بقیه بخوبی مشخص نمیشه جوریکه برای ببینده جای شک و ترید وجود داره که اون زری یا اعظم، عروس خونواده هستند یا دختر و یا حتی نوهشون؟!
استفاده از اون دیوار شیشهی هم فکر خیلی خوبی بود. هر چند احساسات تماشاچیان رو بخصوص اگه یه تماشاچی مثل من باشه که دارای روحیه حساس و لطیفی است یه ذره بفهمی نفهمی جریحهدار میکنه! برداشت من از این دیوار شیشهی این بود که علیرضا نادرى نویسنده و کارگردان، خواسته قید و بندهای سنتی و فرهنگی که قرنهاست بر دست و پا و دل و جون و روح زن ایرانی بسته شده رو نشون بده همون زندگی کاملاً محدود و بستهیی که زن میبایستی دور پیلهی تنیده شده خودش زندگی میکرد. البته این حرفها و این نوع زندگی، مال زنهای قدیم بود نه شماها که ماشالله الان دیگه بعضیهاتون حضور کاملاً جدی و پُر رنگی در تمام عرصههای اجتماع دارید و آقاتون جرات نمیکنه بگه بالای چشمتون ابروهه که درسته و از عرض، قورتش میدین!
توصیه اکید من به همهی شما عزیزان اینه اگه تهران و یا حتی کشورهای نزدیک به ایران هم هستید!!! کبوتران حرم رو ببینید تا اگه یه موقع زد به سرتون که مثل مایکل جکسون دو.د.ولتون رو ببرید و تغییر جنسیت بدید بدونید که اگه زن بشید چه عواقب دهشتناکی در انتظارتون هست. بقول همون چیزی که بر روی بروشور نمایش نوشته شده: دختران این سرزمین آمدند، رنج بردند، گریستند و مُردند! من که البته هیچ تصمیمی برای بریدن و کوتاه کردن اندام و تغییر جنسیتم ندارم ولی اگه یکی از دوستان که میره سمت تئاتر شهر قبول زحمت کنه و برای منهم بلیط بگیره قطعاً دوباره میرم و رنج و داستان زندگی کبوتران حرم رو میبینم.
سلام .
دلم گرفته بود اومدم اینجا(از خوابگاه)
همین
بلیطش گیر میاد؟
***********************************************
k1: آره بلیطش هست فقط باید ساعت 2-3 برید اون رو تهیه کنید چون فکر میکنم همهی بلیطها رو پیش فروش میکنند البته خیلی مطمئن نیستم.
برخلاف اکثر مواقع چیزی در مورد متن نمایشنامه نگفتید.یکم بیشتر توضیح میدادی شاید آدم بیشتر تشویق میشد بره ببینه.
میشه بگید چه بازیگرایی هستن؟لطفا...
یه سوال دیگه میکل جکسون تغییر جنسیت داده مرد شده یا زن؟
***********************************************
k1: من هیچ اصراری ندارم که حتماً کسی بره و تئاتر رو ببینه من فقط نقطه نظر خودم رو گفتم. راستش اگه اسم همین تئاتر روی توی گوگل سرچ کنید کلی اطلاعات خوب در رابطه با داستان و بازیگرها میتونید ببینید. بعضی وقتها خودتون رو یه کمی تکون بدید همچین بد نیستهاااا.
بلاخره یک بار هم شما در مورد تئاتر نوشتی و من مثل حسرت به دلها نیامدم فقط بخونم و حسودی کنم! بعد مدتها دوری از مراکز فرهنگی هنری پاتخت بلاخره هفتهای که گذشت بسی پربار بود، در طی یکسری عملیات ژانگولر اعم از پارتی بازی و منتکشی دوستان و تحمل صف و این داستانها هم موفق به دیدن چند تا از فیلمهای جشنواره شدم و هم بعد قرنی محرومیت از تئاتر، نمایش جناب "نادری" را دیدم و حالا میتونم پز بدم که من هم بله:دی ایدهی هدفون که بهش اشاره کردی کمی غریب بود اما از طرفی حس خوبی داشت، انگار تو هم صاف نشستی مابین خانمهای محترمهی زائر. شخصیتها هم به قول تو تعدادشان کمی زیاد بود و باید حسابی متمرکز میشدی تا متوجه بشی چی به چیه و کی به کی! اما نهایتا من هم مثل حضرت "یکسوم" دیدنش را برای پایتخت نشینان گرام توصیه میکنم :)
منم ببر با خودت ببینم هیچکسی منو نمیبره تئاتر :(
***********************************************
k1: اگه کسی پیدا شد من رو ببره، چشم تو رو هم با خودمون میبریم!
به بهاره:
روزنامه اعتماد نقد خوبی راجع به این نمایش داره.
خب اول اینکه من فکر می کنم وجود اون شیشه برای نشان دادن محدودیت زنها نیست.فقط فکر تماشاچیان حساس ولطیفی مثل شما رو کردند که یکوقت احساساتتون گل نکنه وبخواهید بپرید روی صحن وخانمها رو از روی دلسوزی ماچ کنید.
دوم اینکه خیلی وقتها این نوع نمایشها حالا چه تلویزون چه تئاتر وچه سینما در جهت احقاق حقوق زن نمایشی رو می سازند که نه تنها کمکی به زنها نمی کنه بلکه بیشتر اونها رو تحقیر می کنه(البته نمی تونم در مورد این نمایش ناتمه قضاوت کنم چون ندیدمش ولی بطور کلی میگم)مثل فیلم لیلا و دوزن که زنها رو تا اخرین درجه به بیشعوری متهم کرد.
سوم هم اینکه شما از کجا می دونید خانمها حتما این جریانات وشوخیهای زنانه رو تایید می کنن.نکنه خدایی نکرده شما مثل مایکل جکسون هستید وسفر زنانه رو هم تجربه کردید؟
نمیشه تو قبول زحمت کنی بری بلیط بخری من رو هم با خودت ببری ؟
***********************************************
k1: نه والله، چون اونوقت بايد يه هواپيما چارتر كنم!
عنوان رو كه خوندم فكر كردم راجع به "كوكو"ي پخته شده از گوشت كبوتره! تا پست قبلي رو بخونم و بيام سراغ اين يكي حالم بد بود. تازه دوزاريم افتاد كه ربطي به دستور غذا نداره ! :)) ممنون از معرفيهاي فرهنگي، هرچند ميدونم اينبار هم با دهن باز فقط به نقدهاي ديگران گوش ميدم :(
***********************************************
k1: باز همين كه فقط دهنت باز ميمونه جای شكرش باقيه!
بازهم مثل همیشه آدمو وسوسه میکنی که به دیدن یه نئاتر یا فیلم بره یا اینکه کتابی رو بخونه؛ اگه مسئولان مملکت میدونستند که اشاعه فرهنگ و ادب در جامعه تا چه حد مدیون تو و پشت یک سومته خودشونو برات... (جای خالی مطابق با سلیقه شخصی میتونه با طیفی از افعال مختلف پر بشه!)
یه پیشنهاد:کاش میشد از قبل اعلام کنی که مثلا من قراره به دیدن فلان نمایش برم یا در حال حاضر دارم فلان کتابو میخونم، در اون صورت ماهم درصورت تمایل خودمونو آپدیت می کنیم و وقتی در موردش نوشتی با کامنتهای کاملتری روبرو میشی.
کاش یه کم بیشتر راجع به داستانش مینوشتی. میدونی که مثل من زیادن که امکان تئاتر رفتن ندارن ):
ولی خوب! همین قدش رو هم ممنون.
ولنتاین مبارک.
این نگاه شما به دور و برت خیلی جالبه . به یه چیزایی توجه می کنی که اگه من تو اون موقعیت باشم یا برام مهم نیستن یا اصلا توجه من رو جلب نمی کنن . اگر چه یه مدتیه که بهتر شدم .
تئاتر تا حالا نرفتم . نمی دونم چه طوره . حس خوبی نسبت بهش ندارم . البته بلا نسبت شما به نظرم رفتن به تئاتر یه جور ژست گرفتنه .
ببینم این روزها حال و هوای تآتر شهر چجوریاست ؟ یعنی همین کوکو شلوغ بود ؟ راحت بلیط گیرتون اومد؟
great
bale hagh ba shomast.
خدا خیرش بده هر کی می خواد ثواب کنه ببردت منمدعوت کنه. قول می دم همین زنانه گی ها رو قدر بدونم و بیشتر جنس خودمو دوست داشته باشم.
چه میکنه این نحوه بیان،نفوذ کلام...
دو روز پیش که این مطلب رو خوندم یه جاهایی مزه شیرین خاطرات رو مزه مزه کردم و یه جاهایی هم شوری اشک.
طی این دو روز هم مشتاق شدم یک بار هم که شده تئاتر رو تجربه کنم حتی اگه هنوزم دوستش نداشته باشم.
من اگه بلیط بگیرم برات ، میای؟
***********************************************
k1: خب خدا رو شكر خلاصه يه جونمرد پيدا شد و چراغ اول رو روشن كرد! مريم جون ميگم بهتر نيست قبل از اينكه بريم تئاتر يه قراری بذاريم يه جايی بشينيم و يه قهوهای بخوريم و يه كمی با هم حرف بزنيم آخه اينجوری خيلی ناجوره كه من دراز دراز بيام اونجا و بگم سلام من كيوان هستم و حالا دو تايی بريم توی اون تاريكی بشينيم تئاتر ببنيم ... خب راستش من يه كمی خجالتی هستم. ولی روی اومدن من تو حساب كن!
سلام كيوان
من تازه به اشعار مرحوم نجمه زارع برخورد كردم محشره بي نظيره...خدابيامرز تو سن 23 سالگي بر اثر اشتباه يه دكتر فوت ميكنه...بعد هرچي آدم آشغاله قاتل متجاوز به نواميس مردم بايد زنده بمونه
خبر به دورترين نقطة جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بيگمان ـ برسد
شکنجه بيشتر از اين؟ که پيش چشم خودت
کسي که سهم تو باشد، به ديگران برسد
چه ميکني، اگر او را که خواستي يک عمر
به راحتي کسي از راه ناگهان برسد...
رها کني، برود، از دلت جدا باشد
به آنکه دوستتَرَش داشته، به آن برسد
رها کني، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترين نقطة جهان برسد
گلايهاي نکني، بغض خويش را بخوري
که هقهق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه! نفرين نميکنم، نکند
به او، که عاشق او بودهام، زيان برسد
خدا کند فقط اين عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
اينم لينك:http://kazeroonpoem.blogfa.com/cat-46.aspx
مريم جون منم ببر
" اینجور دیدن و شنیدن برام تجربه ی جدیدی بود"
.
همین یک جمله کافیه که تنبل هایی مثل من را وادار کنه یک زنگ بزنند و ساعت و روز های نمایش را سوال کنند.
از تو باید بخاطر تقسیم لحظات خوب ات با آدمها تشکر کرد.
***********************************************
k1: چاكر خانوم ثابتی هم هستم!
khosh be halet ke rafti teatr did.man ke bazam teh nistam:(
پیش فروش بلیت نمایش های تئاتر شهر از یکشنبه تا پنج شنبه شاعت 4 تا 8 عصره ! گفتم مثل من نرین علاف بشین !
این همه ناز کردن نداره که ! پس من رفتم دنبال بلیط ! وای به حات اگه بپیچونی و نیای!
***********************************************
k1: تو برو بليط بگير اشالله كه ميام!
ممنون از اطلاع رسانی...با توجه به گفته هات باید حتما این کار رو دید.