چهارشنبه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۷

ضمن احترام به تموم کسانیکه در سرتاسر دنیا، تحقیقات و مطالعات گسترده‌ای در زمینه‌ی Human Relations انجام دادند و ضمن پوزش از موسسین و بانیان مکاتب مثبت‌اندیشی و یه گام تا رسیدن به آخر دنیا و فتح‌الفتوح این دنیا و اون دنیا در دو هفته و همچنین کارگردان و تهیه کنندگان فیلم راز و نویسندگان بزرگی که سالها در زمینه‌ی تمرکز ذهن و تفکر مثبت، گام‌های بلندی برداشتند و چه شب‌ها که تا الهه‌ی صبح پلک روی هم نذاشتند تا بتونند کمی از مشکلات لاینحل بشری رو حل کنند، باید به اطلاع‌تون برسونم که تجربه‌ی شخصی من این رو بهم ثابت کرده که بعضی وقت‌ها توی زندگی دقیقاً در موقعیت‌ صفر و یک قرار می‌گیری. بالا بری، پایین بیایی، خودت رو جر بدی و مُثله کنی، هیچ حد وسط و رنگ خاکستری پیدا نمی‌کنی. اونجاست که زندگی یا سفید میشه یا عینهو قیر، سیاهِ سیاه و تو یا میمیری و یا زنده میمونی.

۱۶ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید
م.طلوع

حالا برای شما سفیده یا سیاه؟
***********************************************
k1: قسمت بشه خودتون از نزدیک ببینید!

این همون تقدیر کذایی که من و تو توش هیچ سهمی نداریم

هادی

خوبه که مال شما وقتی به این سن و سال رسیدی دو رنگ شده . مال من از الان دو رنگه . اما اکثر وقتا سیاهه . چی بشه ، از دستش در بره ممکنه سفید هم بشه . اما بی رمقه بی رمق .
گفتی صفر و یک ، یاد یکی از استادامون افتادم . نامرد برگه ها رو به این شیوه تصحیح می کرد .

asal

کاملا موافقم .

خیلی جالبه اتفاقا منم دیروز یه نوشته‌ای از دکتر شریعتی میخوندم که در مورد همین دو رقم، صفر و یک، بود. میگم نکنه با روح مرحوم دکتر شریعتی تله‌پاتی داری؟!:دی
اگه قرار باشه همیشه سفید رو با سیاه ترکیب کرد و به خاکستری رسید که دیگه سفید مطلق و سیاه ناب از خاطرمون محو میشه. گاهی همه قشنگی زندگی به مطلق بودنشه...

بعضي موقع ها رو راست مي گي . هميشه خاكستري نيست .

asiyeh

The World is not Black & White.More like Black & Gray..
***********************************************
k1: oh ya! thanks.

نفیسه

فکر می‌کنم یکی از بدیهیات اینه که در هر لحظه و تحت هر شرایطی چه بدی و چه ندی االبته منظورم جر دادنه، در هر صورت یا میمیری یا زنده می‌مونی. حالا این کجاش به تجربه شخصی احتیاج داره من نفهمیدم؟!
البته من خوشحال میشم از تجارب شخصی آدما مطلع بشم و استفاده کنم...
اما اگه قراره حکیمانه به مسئله نگاه کنیم می‌بینیم که فقط یه حقیقت مطلق وجود داره، هیچ صفر و یک و حد وسطی هم وجود نداره، سفید، سیاه، خاکستری همشون یه چیز رو نشون میدن و اگه تفاوتی بین اونا می‌بینیم فقط به واسطه باورمونه و خب اینم تجربه شخصیه منه!

دريا

با تقدير نمي شه جنگيد فقط ميشه از همون ي كم اختياري كه بهمون دادن استفاده كنيم و دلخوش باشيم به قول شاعر :
هر چه نصيب است همان مي دهند
گر نستاني به ستم مي دهند
***********************************************
k1: ولی من اصلاً حرفی از تقدیر نزدم.

بچه جنوب شهر

کلا با منطق فازی و محیط خاکستری حال نمی کنم . خوبی صفر و یک اینه که آدم تکلیف خودش را می دونه یا رفتنی یا موندنی . من دنیای سیاه و سفید را ترجیح می دهم به دنیای خاکستری. هرچند دنیا و آدماش بیشتر خاکستری اند.

رفتار و نصیحت ِ آب همیشه ما رو گول زده. راهی برای ادامه ، پیدا کردن . کج کردن و لایی رفتن . گذشتن از هر سوراخ. بالا رفتن از کت و کول سنگ ها و کوه. کوبیدن به سینه ی صخره و پودر شدن . جمع شدن و سر ریز شدن از سد . ماندن و فرو رفتن در باتلاق.
آب دو رو ترین و فریبکار ترین عنصر طبیعت. ما چه کنیم که جامدیم و یخ زده ایم توی زمهریر این زندگی.
شاید آرامش در نبود تردید باشه. اطمینان به ظهور پایان. در سیاهی و سفیدی چرک مطلق هم گاهی کمی نور و گرما پیدا می شود. برای پیدا کردن یک سوراخ دیگر. یک فراز بالاتر.
کیوان یک سوم ، تو تا حالا در نا امیدی مطلق و سیاهی ابدی ، به قانون ِ ادامه رابطه با یک " نبود" ،" نیستی" ، " فراق" و یا "روح " فکر کرده ای؟ درست همون زمانی رو می گم که در فیلم های سالهای کودکی می دیدیم پرده های سفید و حریر رو باد کنار می زنه تا یک مرده ی دوست داشتنی مثل بخار کتری بیاد توی اتاق کسی که دوستش داره؟
.
من با اینکه متن تو را خوب فهمیدم ، باز نمی دونم چرا دوباره از بحث اصلی نوشته ی تو منحرف شدم. شاید بهتر بود کوتاه می گفتم به قول شریعتی "نا امیدی مطلق به یقینی زلال بدل می شود".
برای همینه که در اغلب در آخر سیاهی ، سپیدی و در انتهای سپیدی ، به سیاهی می رسیم. این قانون همان طبیعت فریبکاره.
ما روی نقطه ی مماس رنگ ها بدنیا آمده ایم ،زندگی می کنیم و می میریم. و فقط گاهی از سر اتفاقی نادر ، رنگین کمان در حس مان کمانه می زند.

خب...فعلا" که خدا رو شکر زنده ای!

به قول عزیزی: بر منکرش نهلت!

kiana

آره مثلن تو از یه پسر/دختر خوشت میاد و اون یا بهت بی تفاوته (سیاه) یا نیست (سفید) ، حد وسط نداره و دست تو هم نیست ، یا بعد یه مدت که دیگه نمی بینیش کاملن از زندگیت حذف می شه یا می تونی همونطوری که دوست داری باهاش باشی
واقعن نمی دونم چه ربطی داشت ، فقط اولین چیزی بود که بعد از خوندنش به ذهنم اومد

لیلا

گاه به سپیدی برف شدن و گاه به سیاهی قیر شدن‌اش را باهات موافقم. بعضی وقت‌ها تجربیات شخصی بهتر از افاضات فیلم‌هایی امثال "راز" جواب میده، فیلمی که حدودا 700هزار دلار هزینه‌ی ساختش شده و به لطف شستشوی مغزی و استقبال جماعت بیش از 100میلیون دلار فروش داشته: فریب، دروغ، بازی... (نظر شخصی).

آفتاب

قبول ندارم دنیا دنیا رنگه بین سیاه و سفید بشرطی که بخوای ببینی.
اگه باز هم مصری روی نظرت میگم کوررنگی داری رفیق!

ارسال نظر