گفتوگو با داریوش فرهنگ کارگردان نمایش گالیله
كی اين تئاتر رو ديده؟!
استقبال کم نظیر از تئاتر گالیله
با هنرمندی امین تارخ، داریوش فرهنگ، رحیم نوروزی
كنسرت علی لهراسبی در روزهای آخر بهمن
چند تا از آهنگهاش رو دوست دارم
بهترينهای ادبی در 30 سال اخير (روزنامه بهار)
بهترين كه نداريم ولی خب ميتونه مرجع خوبی باشه
مروری بر رمان «بیچيزها» | عشق بعد از برجهای فروريخته
اصولاً مريم خانم مهتدی كتابهای خوبی معرفی میكنه
چـالـوس، يکی از چهار جادهی زيبای جهان
چالوس خوشگله ولی بخدا، نه ديگه در اين حـد!
وقتی قراره گم بشه و پيداش نكنی، سالها توی يه كوچهی بنبست، چفت هم، سُفره حضرت ابوالفضل نذر میكنید و تو اينور روضه و اون، اونور سفره میشينه و بدون اينكه نگات توی نگاش بيوفته، قرنها از هم بیخبر میمونيد ولی امان از وقتی كه قرار باشه ببينيش، دنيا و زندگی، اونقدر كوچيك ميشه كه عصر يه جمعه دلگير، تـَه يه كافیشاپ پُر از دودِ سيگار كه چشم چشم رو نمیبينه، يهويی نگات تو نگاش گره میخوره. دنيا ميشه اندازه يه ماگِ سفيد قهوه كه اون نگاههای گمشده رو میبينی. اون چشمهای آشنا رو. اون مستی و ديونگیهايی رو كه سالهاست نمیدونی توی كدوم كوچهی بنبست جا گذاشته بودی. امان، امان از روزها و شبها و عصرهای دلگير جمعه كه دنيا قراره كوچيك بشه.
نمی دونی دیروز چه قدر منتظر یه پست ازت بودم تا بخونم . هر چه قدر سر زدم خبری نبود .
به نظر من خیلی سخت تر اونه که غروب جمعه بخوای از همه کس و همه چیز فرار کنی و نگات رو از دیگران بدزدی . اگر نه گره زدن یه نگا ه به مراتب آسون تره .
سلام
اره اره عصر جمعه گویی اسمون می خواد رو سرت خراب بشه
یعنی میشه منم تو یه غروب دلگیر جمعه تو یه کافی شاپ تو ونک, تو یه ظهر آفتابی دوشنبه وسط بلوار میرداماد,تو یه صبح زود شنبه وسط تجریش, تو یه وقت لعنتی چشم تو چشمش بشم؟
واقعن! فقط همین.
خوبه که هم درد زیاد هست آدم کمتر اذیت میشه وقتی میبینه تنها خودش این احساس رو نداره.
منکه منتظر دیدنه هیچ کس نیستم.پس وقتی میرم کافی شاپ میشینم نگاهم فقط به فنجون قهوه است.
فکر کنم این درد بیشتر باشه.
گاهي حسهاي زيبا وقتي متولد مي شن كه يه غروب دلگير هم چاشنيش باشه
سلام. اینجور نوشته هات جوری دلتنگم می کنه که حتی بارش برف و بارانی که این همه منتظرش بودم و همیشه آرومم میکنه، هم خوشحالم نمی کنه. برات جمعه های بهتری رو آرزو میکنم.گرچه حتی اگه همه چیز هم بر وفق مراد باشه تو این بعدازظهر لعنتی جمعه یه چیز غریبی هست که هر کارش بکنی هم قابل تحمل نمیشه.
این غروبای دلگیر جمعه،یه کافی شاپ(قهوه خونه ی) پر دود و دم،یه نگاه غیر منتظره که انگار سالها انتظارشو کشیدی، همه ی اینا چاشنی های بی برو برگرد همین زندگیی ان.خودمون ازش غافلیم که فکر می کنیم این اتفاق هاو حس های کوچیک چه بی وقت و موقع غافلگیرمون می کنن.
وقتی گم شد بی اینکه خواستنش گم بشه، چشم انتظاری شروع میشه. روزها قرن میشه و قرنها به بی خبری میگذره تا یه روز، یه شب، یه لحظه، دنیا اونقدر کوچیک میشه که پیدا میشه، درست وقتی که منتظرش نیستی یا حتی نمیخوای ببینیش. اونوقته که قرنها چشم انتظاری و خواستن، میشه خاک گور واسه دفنت تو گور تنگ و سرد دنیا.
آره، امان از لحظهای که قراره دنیا کوچیک بشه بیاینکه بخواهیم.
من نمیدونم چرا بعضیا نوشتن دلشون با این پست تنگیده ؟! اینا که آقا کیوان نوشته که خیلی خوبه . باید واسه پیدا کردنش و چش تو چش شدنتون به ما شیرینی بدی آقا کیوان .
بدیش اینه که دنیا کوچیک بشه تو توی همون کافی شاپ دنج ببینی اش و ببینی نه، این که اون نیست! این که اونی نیست که رفته بود تو کوچه بن بسته! و ببینی اونی که رفت، دیگه وجو نداره! شده یکی دیگه برای خودش!
بدیش اینه که دنیا کوچیک بشه تو توی همون کافی شاپ دنج ببینی اش و ببینی نه، این که اون نیست! این که اونی نیست که رفته بود تو کوچه بن بسته! و ببینی اونی که رفت، دیگه وجود نداره! شده یکی دیگه برای خودش!
مهسا راست ميگه. حالا كيو ديدي؟ ذوق هم كردي؟ آي جووني :دي
من امیدوارم خدای نکرده این متن ربطی به آن امام غایب جمعه نداشته باشه!!!!! خب عصبانی نشو یه ذره شوخی مگه بده؟؟؟؟
امیدوارم این نگاه به چمای هر دوتون بشینه و دل هر دوتون رو اساسی لبریز کنه....کاش یه جورایی اروم بشی....
سلام علیکم . داش کیوان دعای پست قبلیت انگاری برآورده شد. نوشته بودی بغل مغل میخای . خدا برات رسوند . دیگه چی میخای ؟ بگو تعارف نکن داداش . از قدیم هم گفته بودن شاید این جمعه بیاید شاید ... !
یه پیشنهاد
البته چون بی ربطه انگلیش مینویسم.
ye sarshomari (doroste dige?sarshomari migan) begirid bebinim kochektarin va bozorgtarin khanandeye veblag chan saleshoone.
خیلی وقتها به این نتیجه رسیدم که دنیا در نهایت بزرگیش خیلی کوچیکه!ولی نمی دونم چرا نمی تونم تو این دنیای کوچیک نگاهی رو که گمش کردم پیدا کنم به هر حال میدونم اگه یه بار دیگه چشمم به اون چشمهای آشنا بیوفته دیگه از دستش نمیدم .فقط ای کاش ...
:( ای بابا
با خانوم بهاره موافقم . ببین می تونی بازه سنی خواننده هات رو پیدا کنی؟ کوچکترین و بزرگترین .
و اینکه میشه بگی روزانه چند نفر به اینجا سر می زنن؟ اگر نمی دونی می تونی آمارش رو در بیاری؟
***********************************************
k1: دونستن يا ندونستنش چه فرقی برای شما داره؟!
قربون دهنت ! آخ که چه حالی میده تپیدن قلب مثل 18 سالگی تپیدن برای زنگ تلفن ، گرفتن دست یه دختر بچه 17 ساله و اون سرمایی که از پس کلت میاد تا نوک پات ولی خیف که اینا فقط تو 18 سالگی پیش میاد و بعدش زپلشک
این غروبای جمعه جز اسرار خلقته...هرچقدم شاد باشی معلوم نیس با چه زهری میادو همه چیو تلخ میکنه...یهو همه چیو خاکستری میکنه..
دیروزیه ربع بیکار بودم تا سفارشم آماده شه.. تو یه پارک نشسته بودم..سهم من از کل دنیای دیروز همون یه ربع بود ...واقعا چقد دلگیر بود...البته برف خوشگل امروز جبرانش کرد
عصر يه جمعه دلگير، تـَه يه كافیشاپ پُر از دودِ سيگار كه چشم چشم رو نمیبينه، يهويی نگات تو نگاش گره میخوره و میبینی کسی که این همه منتظرش بودی دست یکی دیگرو گرفته..اون موقعه که دیگه عصر جمعه فول آپشن میشه
آخ که این آهنگ چه می چسبه بعد از خوندن این نوشته
اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
سلام آقا کیوان
اگه واقعا پیداش کردی و دیدیش جدا بهت تبریک میگم چون گاهی فقط همین دیدن کافیه؛ حتی واسه یه عمر...
چند شب پیش که خیلی سردم بود و مثل بید میلرزیدم وخیلی هم خسته بودم...وقتی به تنهاییم فکر کردم، یه چیزی شاید مثل یه شعر(مثلا) به ذهنم اومد که نوشتمش و با خوندن 2تا پست آخرشما به یادش افتادم:
«می روم خواب راحتی بکنم، خوابی به سنگینی سکوت کوچه ها در این شب زمستانی
خوابی به گرمی آرامش، آرامش بی تو بودن و بی هیچ کسی بودن
خوابی به زیبایی رویای عاشق شدن و هرگزعاشق نبودن
می روم خواب راحتی بکنم.»
خوشحال میشم نظر شما و دوستان را در موردش بدونم
کوتاه - زیبا
کافیه گمش کنی؛
اونوقته که یه خط فاصله میشه رابط بین دو سر دنیایی که تو این سرش ایستادی و اونم،اون یکی سرش.
خیلی غریبه این خط فاصله؛ گاه به پهنای قرنها سکوت و نیستی کش میاد و گاه باریکتر از عرض یک تار مو میشه ...
وقتی به قصد ردشدن و پشتسرگذاشتنش، کفش آهنی به پا، آهنگ سفر میکنی، پا رو که بلندمیکنی یهو نقطه فرود گم میشه و سالها و شاید قرنها، به دنبال اون جایی میگردی که قرار بود پات، بعد از ردشدن از اون خط فاصلۀ بهظاهر کوتاه، فرود بیاد...
و وقتی دیگه بی خیال هرچی فاصله و پشتسرگذاشتن و وصل کردن میشی؛ درست عصر یکی از همین جمعههای دلگیر، یهو انگار ابر و باد و مه و خورشید و فلک دستبهدست هم میدن تا دو سر دنیایی رو، که نتونستی حتا یه قدم برای نزدیککردنش برداری،با یه تار مو بهم گره بدن، تا اونی بشه که حتا تصورش رو هم نمیکردی...
نکنه توی همون کافی شاپی بودی که کیوان 35درجه بوده ....شاید هم تو هم همون رو دیدی!!
"امان، امان از روزها و شبها و عصرهای دلگير جمعه كه دنيا قراره كوچيك بشه"
.
گاهی که یک همچی جمله هایی از دست تو یا هر کس دیگه ، عینهو پارچه ی ململ سفید و خنک و خیس مرحم میاد و می شینه روی تب ، روی زخم روی تشنجِ حس ، فکر می کنم بعضی آدمها فقط به هیئت مرد آفریده شده اند وگرنه اردک های وحشی بوده اند که روزی از سرزمینی دیگر به اینجا آمده اند و بر نگشته اند و تا دنیا دنیا است ، نگاهشان به دور دستها برای دیدن پشت یک سوم ،خیره است.
برا خوده من همیشه سوال بوده ببینم چه رده ی سنی این مطالبو می خونن.
آخه بعضی پست ها بخصوص بعضی کامنتها که خواننده ها میذارن و خیلی بی پرده است و ممکنه کوچکترها که الان دقیقا نمیتون خوب رو از بد تشخیص بدن به عنوان جواب واسه سوالاتشون از این مطالب برداشته نادرست کنن.(بعنوان مثال چند وقت پیش یکی از خواننده ها به اسم رها واستون کامنت گذاشته بود و از تجربیات ارتباطش با جنس مخالف صحبت کرده بود و شما هم به سوالش بدون منظور جواب داده بودی حال اینکه شما نا خواسته از نظر افرادی که هنوز پخته نیستن کارای اون خانم رو نمیگم تایید کردین ولی نفی هم نکردین)
نمیدونم درست منظورمو بیان کردم یا نه.
هر چند این مسئله به نویسنده ی وبلاگ ربطی نداره و اون حق داره هر چی دوست داره بنویسه.
البته این نوشته فقط واسه خودت بود.
***********************************************
k1: به نظرم لحن من در رابطه با جوابی كه به كامنت رها دادم كاملاً مشخص بود كه بصورت شوخی بوده.
حسش هم بده هم خوب وقتی یک خاطره رو از پس سالها بیرون می کشی
راستش منم مثل بهاره جان دوست داشتم بازه سنی خوانندههای اینجا رو بدونم البته نه به اون دلیلی که بهاره جون گفته.
اونطور که من فهمیدم اکثر خواننده ها یا لااقل کامنتگذارهای ثابت بیشتر هم سن های خودت هستن و خب دوست داشتم بدونم این برداشتم درسته یا نه.
البته با عرض پوزش از بیربطی موضوع کامنت و پست.
دلم بس ناجوانمردانه تنگ است، بگو با من كه اين سازا، چرا آخر بد آهنگ است؟ (شعر از خودمان در كرديم در وصف دلتنگيمان) دو نقطه دي
من نمی دونم این مطلب نوستالوژی و حسی چه ربطی به سن و سال خواننده هات داره که همه گیر سه پیچ دادن؟!!!!!!
ای بابا اااااااا
تو روح پدر این دنیا که گاهی انقدردیر اون نگاه گمشده رو پیدا میکنی که برای همه چیزخیلی دیر شده و یه اسم یه سرخر توی شناسنامه ات اومده. اونوقته که دیگه نمیدونی باید به چی بخندی
peidasham beshe fayede nadare, hamishe dire.
hi
ama 2 baghale bf et bashi bishtar hal mide.....
كوچه ي بن بست رو خيلي خوب اومدي .