دوشنبه، ۱۴ بهمن ۱۳۸۷

از كلاس كه زدم بيرون، بارون ميومد. از اون بارون‌هايی كه نمی‌تونی الكی رُل عشق و عاشقی رو بازی كنی. از همونايی كه اگه عاشقش نباشی يا بايد چترت رو باز كنی و بری زيرش يا بايد بری زير يه بالكن حامله‌ی شكم برآمده وايسی تا ببينی كی بند مياد. غنيمتی بود قدم زدن زير اين بغض شكوفا شده. چتر كه نداشتم. صبح كه از خونه زدم بيرون هم نم‌نم بارون ميومد ولی ميدونی كه با چتر رفاقتی ندارم. سالهاست! اين روزها از بالكن‌های حامله‌‌ی شكم برآمده هم می‌ترسم، به‌شون اطمينانی نيست، يهويی سرت خراب ميشن، آوار ميشن، هوار ميشن. بهمين خاطر زدم به دل كوچه‌ی تاريك شب. اينبار ديگه مثل صبح، نَم بارون نبود، سيل بود ولی خب تو هم باهام بودی. كنارم. چسبيده به شونه‌ی راستم، يا نه، شونه‌ی چپم. اون فرشته‌ی خوب خدا روی كدوم شونه قرار بشينه؟! نمی‌دونم. چپ و راستش مهم نبود اونی كه مهم بود تو بودی. تو هم چتر نداشتی. يادته؟ تو هم ديروز بدون چتر زدی بودی بيرون، يادته؟ برخلاف تمام قوانين نوشته و نانوشته، اينبار بدون چتری، نقطه‌ی مشترك و باعث شد تا همسفر بشيم. اگه يكی‌مون چتری داشت اون يكی مجبور بود به بهونه‌ی چتر تا آخر كوچه بياد ولی حالا كه چتری نبود شايد ميشد تا تَه دنيا رفت. ته‌ته دنيا. تا حالا من كه نرفتم تا اونجا، تو رفتی؟!

روزهای بارونی رو دوست دارم. روزهايی كه اين آدم‌های خسته بواسطه‌ی بارش بارون، سر در گريبون هستند. همه تند و تند از كنار هم رد ميشن. بی‌حرف، بی‌بهونه، بی‌كلام، بی‌نگاه. پنداری روزهای بارونی، آدمها خودشون ميشن. خودِ خودِ خودشون. زلال و شفاف. پاك عينهو آسمون. پس بايد قدر اين روزها رو دونست. روزهايی كه آدمها صاف ميشن، هوا صاف ميشه، دل‌ها ... آره، حتماً دل‌ها هم صاف ميشه. ميدون وليعصر، مثل همه‌ی روزها و شب‌های آفتابی و مهتابی پشت خط‌ عابر پياده وايستادم تا چراغ سبز بشه. خيلی‌ها سرشون رو انداخته بودند پايين و بدون توجه به سوت‌های ممتد افسر پليس، از وسط خيابون رد می‌شدند ولی من واستادم. بارون شده بود بهونه‌ای برای هرج و مرج. من نرفتم، واستادم. اونقدر موندم تا چراغ سبز شد و منهم مثل همه‌ی روزهايی كه روشنفكر هستم از روی خط‌ عابر پياده رد شدم. شمردم. هفده ‌تا. هفده تا خط سفيد به اين پهنا بود. حالا اينبار كه خودت رد شدی بشمار، ببين اگه هفده تا نبود. بشمار؟! چی رو بشمار؟! خط عابر پياده؟! هفده؟! تو كه نبودی. تو كه نيستی. اينجايی ولی خيلی دوری. تو كه خيلی وقته از روی خط‌های عابر پياده ميدون وليعصر رد نشدی، پس می‌خواهی چی رو بشماری؟! ديشب هم روی خط سيزدهم بود كه حس كردم نيستی. نبودی، نه سمت راست و نه سمت چپم. خودم بودم. تك و تنها، زير بارش بارون.

حست بود ولی ... نمی‌دونم گيج شدم، منگ شدم. شايد هم مست از هجوم سنگين بارون شدم. شايد هم همه‌ی اينها بواسطه درس ديروز بود. سبك‌های وهمی. آره حتماً دچار وهم شدم. تو كجا و من كجا؟! فاصله از اينجا تا ... تا كجا رو بگم؟! ديروز كه سر كلاس چسبيده بودی به شونه‌ی ... بذار ببينم شونه چپ بود يا راست؟! شونه‌ی راست. آره اين رو ديگه مطمئن هستم كه شونه‌ی راست بود. می‌خواستی بشينی پيش چارلز ديكنز. يادمه كه زير لب گفتی من عاشق چارلز ديكنز هستم و من خنديدم و زير لب گفتم، تو غلط كردی، تا من هستم، چارلز خر كيه. فكر كنم اون قسمت آخر رو نشنيدی. آره ديروز سر كلاس بودی. بذار ببينم تا كجای كلاس بودی، تا كجای درس ... يادم نيست، ولی بودی. بعدش گم شدی، رفتی، دود شدی و رفتی بالا. برای تو آسمون نزديك بود، اين من بودم كه چسبيدم به اين موزائيك‌های سيمانی رنگ و رو رفته‌ی اين شهر شلوغ.

هميشه اونور ميدون، يه سری راننده تاكسی برای سوار كردن يه مسافر داشتند خودشون رو تيكه تيكه می‌كردند ولی ديشب، دريغ از يه دوچرخه. يه موتور، يه وسپا، حتی يه الاغ. دوباره موندم زير بارون. همه‌ی وجودم خيس شده بود. همه جا بجز روياهام. چشم‌هام رو ريز كردم و دوباره آدم‌ها رو نگاه كردم. توی اون همهمه و شكست نور، آدم‌ها بهونه بود، دنبال تو می‌گشتم. سيد‌خندان، هفت‌تير، رسالت، سهروردی، سَر مَلِك، آپادانا، مهناز، عباس آباد ...

- خانوم از اينجا نمی‌برن عباس‌آباد بايد بری اونور ميدون

و با دست بالای ميدون رو نشونش دادم. همون جايی كه راسته‌ی ‌پرده‌فروش‌هاست، روبروی سينما استقلال، آفريقا. يادته؟ خانومه لبخندی زد و تشكری كرد و رفت. ميدونی، من با رفتن مشكلی ندارم. همه ميرن. كی اومده كه بمونه. با تعهد و بی‌تعهدش ميره، دير و زود داره ولی سوخت و سوز نداره، قانون‌ه و منهم كه مطيع قانون ولی توی اون بارونِ ديشب، اون عابر غريبه‌‌ی ناشناس بخاطر يه آدرس سر راست‌تر تشكر كرد و رفت ولی بعضی آدمها ... همه‌ی وجودم خيس شده بود. برات نوشتم، مثل موش آب‌‌كشيده شدم، خيس خيس. نمی‌دونم شايد هم ننوشتم. شايد هم باز اين يه وَهم بود. توهم. دوست داشتم ديشب زير اون هجوم سنگين بارون، كنارم بودی، همين بغل و من زير گوشِت همه‌ی حرفهای گفته و نگفته رو می‌گفتم ولی اونقدر دور بودی كه ... راستی فرشته‌ی خوب خدا روی كدوم شونه می‌شينه؟!

۳۱ نظر از کاربران             » شما هم نظر خود را بگویید

باران خوبي بود البته فكر كنم بايد برف مي بود . يك كار جديد گذاشتم . خيلي سعي كردم ظاهرش جذاب باشد . خيلي خيلي . راستش خيلي سخت بود و فكر كنم نتيجه جذاب نشد .
راست مي گيد باران خوبي بود . من هم از همه ي تراس ها مي ترسم . انگار هر لحظه . حتي آجرها . همون آجر سرخ هاي خيابان دبيرستان البرز . ... چرت و پرت مي گم امروز. بگذريم.

سلام کیوان
این پست هم از اونا بود که از یه دنیای دیگه اومده هــــــــا
که حال ِ آدم و یه جوری میکنه
حس ِ آشنایی که نوشتی و خیلیامون داریم
دونه های بارون که تو صورت میخوره و اون فرشته یی که فقط یادش هست و خیلی چیزا که دیگه نیست و کاش بود و خیلی چیزا که هست و کاش نبود...

فقط می تونم بگم نوشته ی خیلی خیلی قشنگی بود. از اون نوشته ها بود که اگه یه بار دیگه بخوای بهترین نوشته های وبلاگت رو انتخاب کنی، حتما انتخاب میشه...

فتانه

تنها قدم زدن تو بارون هم غنيمتيه. وقتي فرصت ميكني كه با دقت تو احوال آدمهاي غريبه دقيق بشي و ببيني كه رفتارشون با وقتي كه سيخ و اتو كشيده راه ميرن چقدر فرق كرده و چطور به قول تو "همه تند و تند از كنار هم رد ميشن" و در همون زمان يك فيلم اسلو موشن از زندگي خود آدم از گذشته تا الان كه چي‌بود، قرار بود چي‌بشه و چي‌شد (كه لزوما بد هم نشده فقط انحراف معيارش تعجب برانگيز و خنده‌داره) تو ذهنت مرور ميكني. اين تضاد وضع آشفته محيط با اين آرامشي كه آدم در مرور زندگيش داره، جالبه. دوست دارم. انگار يك مسابقه فرمول يكه كه آدم وسط پيست قدم ميزنه. اميدوارم اون انحراف معيار حداقل باشه يا به سمت بهتري تمايل پيدا كرده باشه.

علیرضا

با این نوشته هات ما رو کجا بردی از این راه دور...
سيد‌خندان، هفت‌تير، رسالت، سهروردی، سَر مَلِك، آپادانا، مهناز، عباس آباد ...
زیر بارون....
خدا بگم چیکارت نکنه، آقا کیوان!

م.طلوع

تو بارون قدم زدن قشنگه ولی با یک دوست نه تنها...البته با دوست بودن همیشه قشنگه چه بارون بیاد وچه نیاد.یک زمانهایی هست که داشتن یک دوست خوب همه آرزوت میشه،دوستی که حرفاتو بفهمه و یک گوش شنوا داشته باشه برای حرفات ویک شونه خوب برای گریه هات بدون اینکه بترسه از اینکه اشکهات لباسشو خراب کنه. یک دوست خوب برای زمانهایی مثل الان.هر چند شما که نمی دونی الان چه زمانیه.
.....اقا این ارور ها ادمو پشیمان می کنه از کامنت گذاشتن

علی

دیروز من هم زیر بارون قدم زدم،اما به حالت فرار، از خیس شدن باکی نبود چون خیلی وقته که خیس شدم یا شاید هم خیسم کردن،چیزی که می خواستم به گرد پام نرسه خاطراتم بودند که مثل کاراگاه ژاول وظیه شناس رمان بی نوایان دنبال من همیشه بود و هست.جایگاه اقتدار من خیلی دور تر از جایی بود که من به خوام بهش برسم. کنج تنهایی خیلی دم دست تر به نظر میرسید.خودم اونج رسوندم و مخفی شدم....چیک چیک صدای قطره ها مثل نزدیک شدن قدم های یه آدم که داره تعقیبت می کنه تو ذهنم پیچ و تاب می خورد....تا چند لحظه دیگه خاطرات میرسیدند و منو دستگیر می کردند.....

مهتاب

ممنون به خاطر این نوشته ات که یه حال خوبی به من داد.

000

رو شونه راست ميشينه .

بارون رو دوست دارم.دیروز بعداز اینکه از 7.5 صبح تا 7.5 شب کلاس بودم و از خستگی رو به موت بودم راه رفتن تو بارون خیلی چسبید..از ساعت 8 تا 12 ...میدون ولی عصر .هفت تیر.قائم مقام.فاطمی...بعدشم یه چای داغ تو یه سفره خونه...در بست پونک..بارون رو دوست دارم.دیشب شب خوبی بود..تمام سنگینی ها و کلافه گیامو شست و برد...تا چند روز فول شارژ...
***********************************************
k1: گلشن جان توصيه می‌كنم كه اگه نوشتن رو دوست داری يه وبلاگ برای خودت درست كنی. نوشتن توی سايت ياهو 360 كار حرفه‌ای نيست.

مهسا

اولين پست ارور داد !
نميدونم اينهم ميرسه يا نه ؟ به هر حال روي شونه راست ميشينه

لیلا

دیدن رنگین‌کمان سهم کسی‌ست که تا آخر زیر باران بایستد.

afsaneh

Oh! che gham angiz! yani oon dokhtare mord?? ya in khiali bood?

چقدررررررررررر چسبید...هم بارون هم این پست بارونی ات...خیلی دوستش داشتم.مرسی

هادی

صندوق پیشنهادات داری؟ مثل همیشه دو نفریات قشنگ بود اما میشه بیشترش کنی و ناخالصیاش کمتر بشه؟ می تونست 2 تا پست مجزا باشه .
به هر حال خوشحال می شدم که دیشب رو خط عابر پیاده ولی عصر باهات شونه به شونه می شدم و یه ماچت می کردم . فکر کنم تقریبا همزمان باهات اونجا بودم .
با اون بارون حس می کردم تو جنگ آمریکا و ویتنام وسط جنگل هستم . بارون به همون شدت بود.

والا نوشتن رو دوست دارم...ولی بیشتر واسه خودم می نویسم..اتفاقا تو این فکر بودم..دنبال یه وقت آزادم..360 فقط یه جائیه واسه من و دوستام .. البته تایپ فارسیمم کنده..اگه پروژه ها مجال بدن تو تعطیلات عید..:)

katy

in yeki az baarooni tarin post haee bood ke neveshti.khis shodim.merci.kaash mididi ke baal haaye oon fereshteh ham khise khis shode bood vali az roo shoonat paeen nemioomad. khosh be halet...

نیم ساعت پیش وقتی کانکت شدم اونقدر از بارون دیشب پر بودم و لبریز که ان لاین تمام چیزهایی که توی سرم بود رو تایپ کردم و بدون حتی یه دور خوندن دوباره و غلط گیری فرستادمش تا بره و بشه یه خاطره از یه روز بی خاطره دیگه
بعد دومین کارم این بود که اومدم سراغ تو...شاید باورت نشه کیوان اما با تک تک خطهای این نوشته ات اشکهایی بود که بی اختیار روی گونه ام میغلتیدند و من هیچ تلاشی برای مهار شدنشون نکردم....باریدند و باریدند و بعد...
شاید اگر هر کسی این پست منو میخوند فکر میکرد که برداشتی از نوشته امروز توئه...مثل حسی که خودم حتی بعد از خوندن پستت داشتم و شک کردم که واقعا نکنه اول پست تورو خوندم و بعد نوشتم
نمیدونم چرا اما یه دنیا حس مشترک کلمه هی مشترک سوغات بارون دیروز و پستهای امروز ما بود

asal

....این روزا خوب نیستم اصلا ... هیچی بهم نمیچسبه نه بارون نه برفی که نمیاد نه این غروب های خاکستری این زمستون بی خاصیت هیچی خوشحالم نمیکنه نه مسافرت نه خرید نه دیدن دوستی بعد از مدتها نه هیچ چیز دیگه انتظار هیچ چیزی رو هم نمیکشم نه یه اتفاق تازه نه یه عشق نه تموم شدن همه این کابوسها مثل یه تیکه سنگ شدم سرد سرد سخت سخت دیروز که تهران بارون میومد اینجا توی کرج که من زندگی میکنم تگرگ بود چه تگرگی در عرض 5 دقیقه همه جا رو سفید کرد از استخر اومده بودم بیرون زیر اون تگرگ بدون ترس از سرماخوردگی و لیز خوردن با ارامش اومدم تا ماشین اخه این روزا دیگه از چیزی هم نمی ترسم

یه حسی بهم میگه که این پست از اونایی بوده که پنج دقیقه‌ای نوشتیش

آفتاب

مگه خبر نداری فرشته مهربون خدا همیشه بشت سرت میاد مواظب خودت باشD:

پریسا

نمی دانم

مي توانم

باران را در غيبت تو

دوست بدارم؟

کاش از این بارونها که وقتی میاد همه جا رو میشوره و تمیز میکنه و همه چیز رو با خودش میبره باز هم بیاد ...

كاش همه روزا بارون بياد...

ساسا

کاش میشد توی یکی از همین روزهای بارونی باد همه چترها رو با خودش ببره تا بفهمیم اونی که شونه به شونه همقدم ماست بودنش به خاطر خود ماست یا از ترس خیس شدن و شسته شدن رنگ و لعابها...

ayda

خیلی قشنگ بود.مثل بیشتر نوشته هات،که واقعاً دوست داشتنین و آدم از مزه مزه کردنشون سیر نمیشه...
اما کی قراره اساسی از این حال و هوا بیای بیرون الله و اعلم...

آقا شما میدونین یاهو 360 رو چطور میشه حذف کرد؟
یه سوال دیگه:نیم فاصله رو چطور میذارید؟
***********************************************
K1: وبلاگ "خوابگرد" در رابطه با نيم فاصله توضيحات بسيار خوب و مفيدی داره. اونجا ميتونيد اطلاعات لازم رو كسب كنيد.

اووووم... دو تا فرشته ی خوب خدا داریم که رو هر دو تا شونه می شینه، یکی چپ یکی راست (نمیشه که یدونه باشه، تعادلمون به هم می ریزه)، راستیه کارای خوبمون رو یادداشت می کنه چپیه کارای بد رو، و نمی دونی (میدونم نمی دونی، اصن مطمئنم که نمی دونی، بی خود بحث نکن!!!) چقد غصه دار می شه وقتی مجبوره چیزی رو که از دوستش، همراهش ، کسی که وجود داشتنش رو مدیونشه، دیده یادداشت کنه، اولش با مداد و کمرنگ می نویسه نمی دونم چقد صبر می کنه، بال بال می زنه، بغل گوشمون نجوا می کنه، داد می زنه، نیشگون می گیره، آبدولیاچاگی می زنه که "هی(همون هوی) با خودکار می نویسماااا، پاکش نمی شه کرداااا، جبرانش کن، الاغ بالدار مگه با تو نیستم، کَری مگه تووووو ؟!!!" اشکم می ریزه تازه شم...

خوبو خوبتر نداره ولی چون غصه دارش می کنم برام عزیزتره.

خب چرا اینهمه از هم دورین؟؟؟ چی شد که گذاشت و رفت؟؟چرا نمی ری دنبالش؟؟؟ دلم می گیره از اینهمه غصه به خدا...

حالا چرا همه اش باید روی شونه ها بشینه؟! مثلا نمیشه یه وقتایی بشینه رو پای آدم، گاهی هم بره اون طرفتر تر روبروت و یه وقتایی هم دل و دماغ نداری کلا بره یه جایی که از دیدرست دور باشه؟!

فوق العاده بود..من رو برد تو یه دنیای دیگه..کیوان واقعا نوشته هات قابل لمس هستن ..
اما شانس آوردی که زیر اون بالکن های حامله واینستادی..چون همین جند هفته پیش یکیشون رو سر یه تویوتای نوی نگون بخت خراب شد !! مرسی به خاطر حس خوب و در عین حال غم انگیزی که با نوشتت بهم دادی.. :)

ayda

از پله هایِ قطره های باران
تنها
فرشتگانند
که پایین می آیند.
"کیکاووس یاکیده"

ممنون از راهنماییت،اما یه مشکلی هست؛اونم اینه که من فقط دو سه تا از لینکای friend و linkdump رو که گذاشتین میتونم باز کنم.اولی و یکی دوتا دیگه.و متاسفانه خوابگرد هم جز اونایی هست که باز نمیشه.یعنی اصلا نمیشه روشون کلیک کرد!
***********************************************
k1: آيدا جان لينك‌های من با بعضی از ورژن‌های اكسپلوره ايراد داره. يعنی تو نتونستی خوابگرد رو سرچ كنی و آدرس رو پيدا كنی؟! ... ای خدا!!! توی اين لينك خوابگرد می‌تونی يه سری نكات مفيد پيدا كنی.
http://www.khabgard.com/?id=1564547662

ارسال نظر